داستان «مامانِ جادوگر من با طعم خامهشکلاتی» از ایدز میگوید و بچههایی که مبتلا به این بیماریاند.
پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی…
هرکول، پهلوان نامدار یونان، طعمه توطئهای شوم شد. هرا، نامادری حسود و کینهجو، با فریب دادن او، کاری کرد که هرکول دچار…
حکایت سعدی در بوستان و گلستان، با زبانی ساده و عمیق، مفاهیم ارزشمندی را منتقل میکند. در این مقاله به بررسی یکی از این…
بارانِ گلوله و سوزِ سرمای روسیه، کوچههای شهر کوچک را به جهنمی یخی تبدیل کرده بود. در میانِ هیاهوی عقبنشینی و شیههی…
صبحهای من آیین ثابتی دارد. اگر عقربههای ساعت برایم خط و نشان نکشند، آنقدر در ایستگاه تاکسی پا به پا میکنم تا ماشین…
در زمانهای قدیم پادشاهی بود و این پادشاه دختری داشت به اسم گیسطلا، دختر هم اسب سیاهی داشت که پریزاد بود. گذشت و گذشت…
ویکتوریا دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود. یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند…
خورشید بیرمق غروب، آخرین پرتوهایش را به درون کلبۀ کاهگلی و نیمهتاریک میتاباند. فقر از در و دیوار خانه میبارید؛…
سرهنگ جیکاک مأمور اطلاعاتی بریتانیا، در طی جنگ جهانی دوم بود و پس از آن در ایران نقش زیادی را در جهت منافع کشورش ایفا…