دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در ۱۹ سالگی دختر وارد یک…
روزی روزگاری، در سرزمینی پهناور که دشتهای سبز آن تا افق امتداد داشت، پادشاهی قدرتمند با وزیران، سرداران و نزدیکانش…
در زمانهای قدیم پادشاهی بود که خیلی ظالم بود. هروقت در گوشه و کنار مملکت کسی با ستم شاه مخالفت می کرد، مأمورهای شاه…
روزی از روزها، لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، طبق عادت هر روزهاش در محوطهی وسیع و پرشکوه کاخش قدم میزد. باغها آراسته…
غروب آرامآرام روی ده مینشست. بوی نان تازه و گوشت بریانشده در کوچههای باریک میپیچید و خانهی مرد، گرمتر از همیشه…
درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و…
در زمانهای قدیم بابایی تو اصفهان بود به اسم حاجی نعمت که صاحب چلوکبابی بزرگی تو اصفهان بود. حاجی با مشتری ها خوب تا…
سه مرد در سالن انتظار یک مرکز درمانی قدیمی کنار هم نشسته بودند. هر سه پوشههای قهوههای رنگی در دست که نتیجه…
پیرزنى به حضور حضرت داوود(ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟...
حماسه باستانی بینالنهرین، معروف به حماسه گیلگمش، بهشکل گسترده بهعنوان قدیمیترین حماسه ادبی جهان شناخته میشود.