میان صلح و ایستادگی، یک راه و دو تکلیف

محندحسین جلالی / خبرنگار سیاست خارجی

میان صلح و ایستادگی، یک راه و دو تکلیف

گاهی مهم‌ترین تصمیم‌ها نه در میدان جنگ، بلکه در لحظه‌ای گرفته می‌شوند که می‌توان جنگ را متوقف کرد. در منطق قرآن، پذیرش صلح، نه نشانه عقب‌نشینی، بلکه بخشی از یک تکلیف روشن است؛ تکلیفی که میان حفظ جان انسان‌ها و هوشیاری در برابر فریب، تعادلی دقیق برقرار می‌کند

وقتی به مفهوم جنگ و صلح فکر می‌کنم، حس می‌کنم در دل بسیاری از منازعات، یک سوءتفاهم قدیمی پنهان شده است؛ سوءتفاهمی درباره اینکه قدرت، الزاماً در ایستادن و جنگیدن خلاصه می‌شود. در حالی که در منطق دین، دست‌کم آن‌گونه که در قرآن آمده، ماجرا کمی پیچیده‌تر و انسانی‌تر است.

در آیات ۶۱ تا ۶۳ سوره انفال، خداوند به پیامبر می‌گوید اگر دشمن به صلح تمایل نشان داد، تو هم بپذیر. همین‌قدر ساده، و در عین حال، همین‌قدر عمیق. انگار که اصل، نه درگیری، بلکه پرهیز از آن است. اما بلافاصله، یک لایه دیگر هم اضافه می‌شود: اگر نیت فریب در کار بود، نگران نباش، بر خدا توکل کن. این یعنی صلح، ساده‌لوحی نیست؛ نوعی هوشیاری است که با اعتماد همراه شده.

وقتی این آیات را کنار تجربه سیاسی امروز می‌گذارم، به‌نظر می‌رسد که می‌شود از آن‌ها یک قاعده کلی استخراج کرد: صلح، اگر ممکن باشد، ترجیح دارد. نه از سر ضعف، بلکه از سر مسئولیت. مسئولیتی که هم انسانی است و هم الهی.

شاید به همین دلیل است که در سال‌های اخیر، در میان چهره‌های سیاسی ایران هم گاهی چنین نگاهی دیده شده. مثلاً محمدجواد ظریف جایی به همین آیات اشاره کرده بود و از این گفته بود که در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره یک درِ بسته نیست. این حرف، اگرچه در فضای سیاست گفته شده، اما ریشه‌اش جایی عمیق‌تر است؛ در همان درکی که صلح را یک امکان ارزشمند می‌بیند، نه یک امتیاز دادن ساده.

برای یک نظام دینی، تصمیم‌گیری فقط بر اساس محاسبه قدرت یا مصلحت‌های کوتاه‌مدت نیست. نوعی احساس تکلیف هم در کار است؛ اینکه رهبری، خودش را در برابر چیزی فراتر از معادلات سیاسی ببیند. در چنین چارچوبی، اگر راهی برای کاهش تنش و جلوگیری از هزینه‌های انسانی وجود داشته باشد، طبیعی است که به آن فکر شود. حتی اگر این مسیر، مذاکره یا آتش‌بس باشد.

با این حال، همیشه یک «اما» وجود دارد. همان‌طور که در ادامه همان آیات می‌آید، احتمال فریب را نمی‌شود نادیده گرفت. تاریخ هم کم شاهد این نبوده. بنابراین، پذیرش صلح، به‌معنای کنار گذاشتن آمادگی نیست. بلکه بیشتر شبیه راه رفتن روی یک خط باریک است؛ جایی میان اعتماد و احتیاط.

شاید بتوان گفت جمهوری اسلامی، دست‌کم در سطح گفتمان، همیشه سعی کرده این تعادل را حفظ کند: میل به صلح، اما نه به هر قیمت. چون در نهایت، دفاع از خود، از سرزمین، و از آنچه به‌عنوان حق شناخته می‌شود، چیزی نیست که بتوان به‌سادگی از آن گذشت. این دیگر نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است.

برای همین است که صلح و مقاومت، در این نگاه، دو مسیر جدا نیستند. بیشتر شبیه دو روی یک سکه‌اند. یکی زمانی معنا پیدا می‌کند که دیگری هم در افق باشد. صلح، وقتی ارزشمند است که بتوان از آن دفاع کرد.

شاید در نهایت، همه‌چیز به همان جمله ساده برگردد: اگر به صلح گرایش نشان دادند، بپذیر. و اگر نه، آماده باش.

منبع: خبر فوری
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید