نظر 2 فعال سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب درباره مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در اسلام آباد
هیات ایرانی با اختیار تام از منافع کشور در برابر آمریکا دفاع کرد و مذاکرات اسلام آباد به هیات کارشناسی رسید و در ۳ کمیته سیاسی، اقتصادی و حقوقی برگزار شد.
پس از «۴۰ روز مقاومت ایرانیان»، دور تازه از مذاکرات ایران و امریکا در حالی در اسلامآباد آغاز شد که بسیاری از ایرانیان خاطره تلخی از 2دور مذاکره قبلی در دولت ترامپ دارند. مذاکراتی که نتیجه آنها آغاز جنگ 12 روزه و سپس جنگ رمضان شد و ایران را رو در روی اسراییل و امریکا قرار داد. با فروکش کردن دامنههای نبرد برای 2هفته، تیم 71نفره ایرانی در شرایطی از نخستین ساعات بامداد روز شنبه وارد اسلامآباد شده که میلیونها ایرانی برای پایان دادن به تحریم و تورم و حرکت در مسیر توسعه چشم انتظار دستاوردهای این مذاکرات هستند. به اعتقاد تحلیلگران، پیروزی ایران در میدان نبرد، هر چند مهم و تعیینکننده است، اما تنها زمانی پایداری خواهد داشت که بتوان آن را در عرصه دیپلماسی به ارزش افزوده بدل کرد. تجربه اخیر ایران در جنگ 40روزه نشان میدهد که مقاومت نظامی و حمایت مردمی میتواند معادلات قدرت را تغییر دهد، اما حفظ و بهرهبرداری از این دستاورد در گرو فهم تفاوت میان منطق جنگ و منطق مذاکره است؛ جایی که عقلانیت، تدبیر و پشتوانه ملی ادامه هیجان دلاوریهای میدان نبرد میشود. پس از حدود چهل روز تنش و فشار، پروندهای تازه در عرصه دیپلماسی کشور گشوده شده است. تیم 71نفره و متشکل از افرادی که اشراف سیاسی، نظامی و امنیتی دارند و قرار است در میدان پیچیده مذاکره، همان نقشی را بازی کنند که سربازان و سرداران ایرانی پیشتر در میدان عمل بر عهده داشتهاند. اعتماد برای ارزیابی این دور از مذاکرات و بایدها و نبایدهای آن گفتوگوهایی را با محمد صادق جوادیحصار و حسین کنعانیمقدم 2چهره سیاسی اصلاحطلب و اصولگرا ترتیب داده تا تصویری از مهمترین ضرورتهای مذاکراتی برای مخاطبان فراهم شود.
جوادی حصار: دیپلماسی نتیجه نهایی جنگ را مشخص میکند
محمدصادق جوادی حصار، فعالی سیاسی اصلاح طلب در خصوص دور نخست مذاکرات ایران و امریکا پس از جنگ 40 روزه میگوید: «روزهای اخیر برای ایران روزهایی متفاوت و تاریخی بود؛ روزهایی که در آن همبستگی اجتماعی، حضور مردم و ایستادگی نیروهای دفاعی کشور در کنار یکدیگر به اوج رسید و تصویری تازه از قدرت ملی به منصه ظهور رسید. بسیاری از ناظران این مقطع را به عنوان یکی از برگهای مهم تاریخ دفاعی ایران توصیف میکنند؛ دورهای که در آن نوعی «متد دفاعی» جدید شکل گرفت؛ متدی که هم بر توان نظامی تکیه داشت و هم بر پشتوانه اجتماعی و روحیه مقاومت ملی.»
جوادیحصار ادامه میدهد: «در چنین شرایطی طبیعی است که احساس غرور و اعتماد به نفس در جامعه افزایش پیدا کند. دفاع موفق در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی، برای هر ملتی یک تجربه تاریخی مهم است. اما تجربههای تاریخی نشان دادهاند که پیروزی در میدان جنگ، تنها زمانی به یک دستاورد ماندگار تبدیل میشود که بتوان آن را در میدان سیاست نیز تثبیت کرد. جنگ میتواند معادلات را تغییر دهد، اما این دیپلماسی است که نتیجه نهایی را تثبیت میکند. از همین رو باید میان دو میدان مهم تفاوت قائل شد: میدان جنگ و میدان مذاکره. هر کدام از این میدانها قواعد، ابزارها و زبان خاص خود را دارند. در میدان جنگ، ابزار اصلی قدرت سخت است؛ موشک، تجهیزات نظامی، توان دفاعی و روحیه مقاومت. در چنین فضایی، شعارها و ادبیات حماسی نیز بخشی از فضای طبیعی نبرد محسوب میشوند. اما همین منطق اگر بدون تغییر وارد عرصه دیپلماسی شود، میتواند نتیجهای معکوس به همراه داشته باشد.»
سخنگوی حزب اعتماد ملی در پاسخ به پرسش «اعتماد» در این خصوص که ضرورتهای دیپلماسی شامل چه مواردی میشود؟ میگوید: «میدان دیپلماسی، میدان محاسبه و تدبیر است. در این میدان، مهمترین ابزارها نه موشک و نه شعار، بلکه شناخت دقیق طرف مقابل، کنترل هیجان، محاسبه هزینه و فایده و توان مدیریت شرایط پیچیده است. مذاکرهکننده موفق کسی است که بتواند در عین حفظ اصول و منافع ملی، با ذهنی آرام و حسابگرانه وارد گفتوگو شود. هنر دیپلماسی دقیقا در همین نقطه شکل میگیرد؛ جایی که قدرت ملی به زبان سیاست ترجمه میشود. برای توضیح این نسبت میان عقلانیت و توکل، در سنت اسلامی مثال روشنی وجود دارد. در روایت معروفی آمده است که مردی شتر خود را رها کرده بود و میگفت اگر خدا بخواهد آن را حفظ میکند. پیامبر اسلام در پاسخ به او فرمود ابتدا زانوی شترت را ببند و سپس توکل کن. این روایت ساده، در واقع یک اصل مهم در مدیریت امور را بیان میکند: توکل هرگز جایگزین تدبیر و اقدام عقلانی نمیشود، بلکه مکمل آن است.»
او ادامه میدهد: «در سیاست خارجی نیز همین منطق حاکم است. موفقیت در مذاکره نیازمند آمادگی کامل ذهنی، روانی و حرفهای است. مذاکرهکننده باید بتواند در برابر فشارها مقاومت کند، در برابر تطمیعها وسوسه نشود، از تحریکها و هیجانات فاصله بگیرد و در عین حال با اعتماد به نفس از منافع کشور دفاع کند. چنین موقعیتی بهویژه زمانی دشوارتر میشود که طرف مقابل قدرتهای بزرگ جهانی باشند و هر تصمیم میتواند پیامدهای گسترده سیاسی و اقتصادی داشته باشد. از این منظر، مذاکره را میتوان به لحظهای حساس در یک مسابقه بزرگ تشبیه کرد؛ لحظهای که همه نگاهها به یک تصمیم یا یک حرکت دوخته شده است. همانگونه که در فوتبال، ضربه سرنوشتساز در یک مسابقه جهانی میتواند نتیجه بازی را تغییر دهد، در دیپلماسی نیز یک تصمیم یا یک جمله ممکن است مسیر تحولات را دگرگون کند. به همین دلیل، مهارت، تمرکز و تجربه در این عرصه نقشی تعیینکننده دارد.»
قالیباف هم نماینده نظام هست، هم نماینده مردم هست، هم مورد اعتماد نیروهای انقلابی است و در محوریت قرار دارد. از این منظر، حضور چهرههایی از این دست، میتواند به نوعی نقش واسط میان حاکمیت، مردم و تیم مذاکرهکننده را ایفا کند
جوادی حصار با اشاره به اینکه مهمترین پشتوانه تیم مذاکرهکننده حمایت داخلی است، یادآور میشود: «هیچ تیم مذاکرهای نمیتواند در فضایی پر از فشارهای داخلی و پیششرطهای متعدد، با قدرت و اعتماد به نفس عمل کند. مذاکرهکنندگان باید بدانند که نماینده یک ملت هستند و از حمایت جامعه و حاکمیت برخوردارند. این پشتوانه ملی نهتنها قدرت چانهزنی آنان را افزایش میدهد، بلکه پیام روشنی نیز به طرف مقابل ارسال میکند. البته حمایت داخلی به معنای چشمپوشی از اصول نیست. هر مذاکرهای باید بر پایه سه اصل مهم پیش برود: حکمت، مصلحت و عزت. در کنار این اصول، ایران از ظرفیتهای ژئوپلیتیک و اقتصادی مهمی نیز برخوردار است که میتواند در معادلات دیپلماتیک نقش مهمی ایفا کند. موقعیت راهبردی کشور در منطقه، بهویژه در ارتباط با خلیج فارس و تنگه هرمز، یکی از مهمترین اهرمهای قدرت ایران در معادلات جهانی است. مدیریت هوشمندانه این ظرفیتها میتواند قدرت چانهزنی ایران را در مذاکرات افزایش دهد و زمینه دستیابی به نتایج بهتر را فراهم کند.»
او تاکید میکند: «در نهایت باید پذیرفت که پیروزی نظامی، اگرچه میتواند اعتماد به نفس ملی را افزایش دهد، اما به خودی خود کافی نیست. آنچه یک پیروزی را ماندگار میکند، توانایی تبدیل آن به دستاورد سیاسی و اقتصادی است. این همان نقطهای است که نقش دیپلماسی برجسته میشود. اگر دیپلماسی بتواند از ظرفیتهای ایجاد شده در میدان دفاعی بهره ببرد، نتیجه آن میتواند تقویت جایگاه ایران در عرصه بینالمللی و بهبود شرایط زندگی مردم باشد و اگر چنین نشود، حتی بزرگترین پیروزیهای نظامی نیز ممکن است در گذر زمان اثر خود را از دست بدهند.»
جوادیحصار در پایان میگوید: « هنر اصلی در مرحله پس از جنگ آغاز میشود؛ جایی که باید «زانوی شتر سیاست و اقتصاد» را محکم بست، تدبیر کرد، مذاکره کرد و از فرصت به دست آمده برای تثبیت منافع ملی بهره برد. در این مسیر، پیوند میان قدرت دفاعی، عقلانیت سیاسی و پشتوانه مردمی میتواند مهمترین سرمایه ایران برای عبور از پیچهای دشوار سیاست جهانی باشد.»
حسین کنعانی مقدم: تیم ایرانی، با تکیه بر دستاوردهای میدانی و هوشیاری، با دست پر از مذاکرات باز میگردد
حسین کنعانیمقدم فعال سیاسی اصولگرا و دبیرکل حزب سبز در خصوص مذاکرات ایران و امریکا، بر چند محور کلیدی دست میگذارد که به زعم او، شرط تأمین منافع ملی در این مقطع حساس است: حفظ اهرم قدرت میدانی و انرژی، پرهیز از تکرار خطاهای تاریخی در رها کردن «تنگه»، بیاعتمادی ساختاری به امریکا، در نظر گرفتن نقش مردم و خیابان در معادله جدید و نهایتا، پرهیز از «مذاکره برای مذاکره.» برای توضیح وضعیت کنونی، کنعانیمقدم به سراغ تمثیل تاریخی جنگ احد رفته و با اشاره به این روایت، هشدار میدهد: «درست است که میدان را خوب اداره کردیم و به تعبیر من، پیروزیهایی به دست آمد، اما مسوولان، نباید به طمع پیروزی و غنیمت، تنگه را رها کنند. در شرایط فعلی گلوی انرژی و اقتصاد امریکا و غرب در اختیار ایران قرار گرفته. از این منظر، تیم مذاکرهکننده نباید اجازه دهند این اهرمها در برابر وعدهها و لبخندهای دیپلماتیک، تضعیف یا واگذار شوند.»یکی از نکات محوری در تحلیل کنعانیمقدم، تغییر معادله قدرت است. او معتقد است امروز عامل سومی وارد صحنه شده است: خیابان و مطالبات مردم. او در جملهای کلیدی تأکید میکند: «ما قبلا گفتیم میدان و دیپلماسی؛ الان میدان، دیپلماسی و خیابان تعیینکننده است.»از نظر او، افکار عمومی و مطالبات اقتصادی و معیشتی مردم، وزن و جهتگیری مذاکرات را تغییر داده است. مذاکرهکنندگان، صرفا نماینده حاکمیت در اتاقهای دربسته نیستند؛ آنها زیر نگاه و داوری جامعهای مذاکره میکنند که درگیر تورم، فشار اقتصادی و انتظارات انباشته است. او میگوید: «مذاکرهکنندگان قطعا به مطالبات مردم توجه خواهند کرد و امتیازی را بیجهت و به اندازه نخواهند داد. به این ترتیب، هر امتیاز یا توافق، نه فقط در چارچوب محاسبات قدرت که در محک افکار عمومی نیز سنجیده خواهد شد.»کنعانیمقدم ویژگی بارز تیم حاضر در مذاکرات اسلامآباد را ترکیب خاص آن دانسته و میگوید: «مذاکرهکنندگان همگی سرداران دیپلماسی هستند، تجربه دارند، امریکا را میشناسند و به لبخند دیپلماتیک امریکاییها اعتماد نمیکنند. تیمی که هم میدان را دیده، هم اتاق مذاکره را نباید امتیاز بدون ضمانت عینی بدهد و بعد منتظر شود تا امریکاییها امتیازی بدهند. هرگونه توافق، اگر قرار است معنا و اثر واقعی داشته باشد، باید همزمان، متوازن و قابل سنجش در میدان عمل باشد، نه آنکه یک طرف، پیشاپیش دست خود را رو کند و طرف مقابل، اجرای تعهدات را به آیندهای نامعلوم حواله دهد.»
این چهره اصولگرا با اشاره به حضور قالیباف در تیم مذاکراتی ایران میگوید: «آقای قالیباف هم نماینده نظام هست، هم نماینده مردم هست، هم مورد اعتماد نیروهای انقلابی است و در محوریت قرار دارد. از این منظر، حضور چهرههایی از این دست، میتواند به نوعی نقش واسط میان حاکمیت، مردم و تیم مذاکرهکننده را ایفا کند؛ کسی که هم در ساختار قدرت جایگاه دارد، هم برای بخشی از جامعه و نیروهای سیاسی داخلی، چهرهای قابل اتکا محسوب میشود.»
در نگاه کنعانیمقدم، مذاکره زمانی معنا دارد که به توافقی قابل اتکا، با ضمانتهای روشن و سازوکارهای نظارتی معتبر ختم شود. او مجموعهای از شروط لازم را برمیشمارد: وجود «تضامن بینالمللی» و ضمانتهای جدی اجرایی، تعیین ناظر و سازوکار مشخص برای نظارت بر آتشبس و تعهدات متقابل، تحقق پیششرطهایی که از سوی ایران مطرح شده است و مهمتر از همه، پرهیز از تکرار الگوی پیشین. اینبار نباید امتیاز بدهیم و بعد منتظر بمانیم که امریکاییها عمل کنند. امیدوارم تیم ایرانی، با تکیه بر دستاوردهای میدانی و هوشیاری در میدان مذاکره، با دست پر بازگردد و اجازه ندهد طرف مقابل، از این دور گفتوگوها بهرهای ببرد که با واقعیات میدان همخوان نباشد.
تنگه را نمی توان در زمان صلح بست چون ضررهای بیشتر از نفعش هستش ولی در عوض تنگه ما هم بتونیم نفت بفروشیم.