منتجبنیا: امام(ره) سادهزیستی را در عمل نشان داد
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی با بیان اینکه رهبر کبیر انقلاب اسلامی سادهزیستی را در عمل به مردم نشان دادند، گفت: امام خمینی (ره) اینگونه نبودند که به خاطر یک نفر، مردم را فدا کنند بلکه بعد از خدا، مردم را ملاک قرار میدادند.
حجتالاسلام «رسول منتجبنیا» درباره نحوه آشنایی خود با امام خمینی (ره) گفت: در سفرهای تبلیغی در قم و سایر نقاط، ترویج اندیشه امام را از وظایف خود میدانستم و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی ارتباط نزدیکی با شاگردان مستقیم امام راحل داشتم؛ آیتالله منتظری که استاد ما بود و تا زمانی که آزاد بودند، در مسجد امام حسن عسگری (ع) در درس خارج فقه ایشان شرکت میکردیم. همچنین با آیتالله ربانی شیرازی ارتباط نزدیک و خانوادگی داشتیم که از یاران نزدیک امام بود. آیتالله شیخ یحیی انصاری نیز از شاگردان برجسته امام بودند. علاوه بر ایشان، شهید مطهری و شهید مفتح از دیگر شاگردان امام بودند که یا از اساتید من محسوب میشدند یا دوستانم؛ در دوران تجرد دائماً با هم در ارتباط بودیم و آنها پیامها و بیانات امام را به ما میرساندند.
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی عنوان کرد: برای نمونه، وقتی حضرت امام (ره) در دوران تبعید در ترکیه، کتاب «تحریرالوسیله» را تألیف کردند، آیتالله شیخ یحیی انصاری این کتاب را آورده بود و میگفت که تنها دو دوره دوجلدی از آن به ایران وارد شده و هنوز بهصورت گسترده در دسترس نیست. از ایشان خواستم که اجازه دهد یک دوره دوجلدی را بگیرم و یک شب نزد من باشد؛ ایشان پذیرفت و تأکید کرد که چون کتاب محدود است، فردا حتماً آن را بازگردانم. من از شب تا صبح بیدار ماندم و تمام فتاوای جدید و دیدگاههای فقهی امام (ره) را استخراج کرده و در دفتری نوشتم. صبح روز بعد، آن را به آقای انصاری که استاد فلسفه ما بودند، بازگرداندم.
منتجبنیا با اشاره به اینکه تکثیر و ترویج بیانیهها، سخنرانیها و نوارهای صوتی امام (ره)، به محض رسیدن، از وظایف ما در قم، شیراز و هر جای دیگری بود که حضور داشتیم و این بخشی از نحوه ارتباط ما با شاگردان امام بود، اظهار کرد: یکی دیگر از کانالهای ارتباطی ما، مرحوم آیتالله پسندیده، برادر بزرگ حضرت امام(ره) بودند. من به ایشان بسیار علاقهمند بودم؛ از آنجا که ایشان وکیل تامالاختیار امام بودند و در بیت ایشان مستقر بودند، ما مقید بودیم که هر روز پیش از رفتن به کلاس درس، چند دقیقهای را در منزل امام بمانیم، چایی بنوشیم و گپوگفتی داشته باشیم و سپس راهی کلاس شویم.
وی افزود: آقای پسندیده لطف بسیاری به ما داشتند؛ بسیاری از مطالب و پیامهایی که به دستمان میرسید را از طریق ایشان دریافت کرده و به طلاب منتقل میکردیم. این فصل دیگری از زندگی ما و ارتباط غیرمستقیم با امام (ره) از طریق آقای پسندیده و شاگردان ایشان بود، تا زمانی که مأمور شدم به خمین بروم.
فعال اصلاحطلب ادامه داد: آن زمان سال ۱۳۵۵ بود. من در سال ۱۳۵۰ ازدواج کرده بودم، اما همچنان آن رویه را داشتیم که هر روز سری به آقای پسندیده بزنیم؛ ارتباط ما با آقای ربانی، آقاشیخ یحیی انصاری و دیگران نیز بسیار مستحکم بود. مدتی که شهید مطهری در قم فلسفه تدریس میکردند، مقید بودم در کلاسهای ایشان و همچنین کلاسهای آقای مفتح شرکت کنم.
حجتالاسلام منتجبنیا گفت: روزی آقای پسندیده از جانب امام (ره) به من گفتند: مأموریتی برای شما در نظر گرفته شده که لازم است انجام دهید. من پاسخ دادم «هرچه شما دستور بفرمایید»؛ در همان لحظه متوجه شدم که این دستور، خواسته خودِ امام است. آقای پسندیده توضیح دادند که امام میخواهند شهر ایشان، یعنی خمین، به مرکزی برای انقلاب و آن منطقه تبدیل شود و نیاز است فردی با شهامت به آنجا برود و این وظیفه را بر عهده بگیرد.
از بیت امام ماموریت یافتم که به خمین بروم
وی بیان کرد: به حاجآقا پسندیده گفتم:من اکنون در کلاسهای درس آیتالله وحید خراسانی شرکت میکنم؛ ایشان دورهای از اصول را آغاز کردهاند که اکنون سال آخر آن است. اجازه بدهید گهگاهی به خمین بروم تا بتوانم در کلاسهای درس نیز حضور داشته باشم، زیرا اگر در خمین ساکن شوم، رفتوآمد برای حضور در کلاسهای آیتالله خراسانی برایم دشوار خواهد بود. ایشان با تعبیری خاص گفتند: «فقط همین را به شما بگویم که این جامهای است که برای شخص شما دوخته شده است و باید به آنجا بروید.» من نیز پذیرفتم.
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی یادآور شد: به یاد دارم خدمت حاجآقا وحید خراسانی رسیدم؛ ایشان همواره به من لطف داشتند. عرض کردم: حاجآقا، مأموریتی از سوی بیت امام به من محول شده است؛ به نظر شما چه کنم؟ میخواستم این دوره اصول را نزد شما به پایان برسانم. ایشان که در محذور قرار گرفته بودند، فرمودند: «چه بگویم؟ هر آنچه خودتان صلاح میدانید، انجام دهید.» من نیز عرض کردم: پس با اجازهتان میروم و مأموریتم را انجام میدهم و انشاءالله دوباره بازمیگردم تا از محضرتان بهرهمند شوم.
حجتالاسلام منتجبنیا با بیان اینکه در مقاطعی از دروس سطح، نزد آیتالله جعفر سبحانی شاگردی کرده بودم و ایشان نیز به من لطف داشتند، عنوان کرد: آقای سبحانی از شاگردان درس اصول امام (ره) بودند که یک دوره از مباحث اصولی ایشان را با عنوان «تهذیبالاصول» تقریر کرده و به زبان عربی به نگارش درآوردهاند که اثر بسیار ارزشمندی است. ما در دورانی که در درس حاجآقا وحید خراسانی شرکت میکردیم، علاوه بر کتب تألیفی خود امام، از نظرات ایشان در کتاب «تهذیبالاصول» نیز بهره میبردیم.
وی با اشاره به اینکه با هجرت من به خمین (شهر امام) در سال ۱۳۵۵، فصل جدیدی در زندگیام آغاز شد و پس از مشورت با دوستان، تصمیم گرفتیم نماز جمعه برگزار کنیم، تاکید کرد: از آنجا که به همراه داشتن سلاح از مستحبات نماز جمعه است و در آن زمان اسلحه گرم در دسترس نبود، شمشیری تهیه کردیم و نماز جمعه را با آن اقامه میکردیم. البته در ابتدا برخی خشک مقدسها نسبت به اقامه نماز جمعه در زمان غیبت تردید داشتند؛ از این رو از حضرت امام (ره) که در آن زمان در نجف بودند استفتا کردیم. ایشان فرمودند که این کار خوب است؛ البته تأکید کردند که خواندن نماز ظهر نیز در کنار آن شایسته است.
فعال اصلاحطلب ادامه داد: ما این فتوای امام را پخش کردیم و در خمین، من نماز جمعه را اقامه میکردم. در محلات نیز آقای مقدسی جرئت پیدا کردند و اقامه نماز جمعه را آغاز کردند. ما نماز جمعه خمین را به پایگاهی بسیار بزرگ و مؤثر برای انقلاب و برای کل آن منطقه، از استان مرکزی، اراک، خمین، دلیجان و محلات گرفته تا استان لرستان و شهرهای اطراف، تبدیل کرده بودیم.
حجتالاسلام منتجبنیا افزود: نکته عجیب این بود که بسیاری از جمعهها، علاوه بر مردم گلپایگان و خوانسار، عده زیادی از اصفهان نیز حرکت میکردند و در نماز جمعه ما شرکت میکردند. مستحضر هستید که آیتالله منتظری ظاهراً در نجفآباد، نماز جمعه اقامه میکردند و آیتالله سیدجلال طاهری نیز در اصفهان نماز میخواندند، اما رژیم شاه نماز جمعه هر دوی آنان را ممنوع کرد.
وی بیان کرد: آیتالله طاهری بعضی از جمعهها همراه با جمعیتی از حسینآباد اصفهان حرکت میکردند و به خمین میآمدند و پشت سر من نماز جمعه میخواندند و پس از صرف ناهار، به اصفهان بازمیگشتند. من به ایشان میگفتم: حاجآقا، این همه مسافت را طی میکنید؟ ایشان میگفتند: «من اعتقاد دارم و دوست دارم بیایم و در نماز جمعه شرکت کنم.»
فعال اصلاحطلب گفت: نماز جمعه ما بهشدت تحت محاصره نیروهای نظامی و انتظامی رژیم شاه بود و ما در چنین شرایط دشواری نماز را اقامه میکردیم. بههمین خاطر، دائماً تحت فشار بودیم و مأموران پیدرپی مرا دستگیر، زندانی و تبعید میکردند؛ احکام فراوانی در این زمینه صادر شد که از شرح جزئیات آن در اینجا میگذرم.
ساواک میخواست مرا ترور کند
حجتالاسلام منتجبنیا با بیان اینکه اگر اسناد ساواک را بررسی کنید، خواهید دید که بارها حکم ممنوعالمنبر بودن من و همچنین حکم تبعید به مناطق سنینشین و دورافتاده صادر شده بود، حتی سندی به دست آمد که نشان میداد حکم ترور مرا صادر کرده بودند؛ اقدامی که در آن زمان کمسابقه بود که ساواک مستقیماً دستور ترور خیابانی یک امامجمعه را صادر کند، یادآور شد: آنها مأموری مسلح را به خمین فرستاده بودند تا مرا در خیابان ترور کند، اما متأسفانه، یکی از طلاب قم را که برای تبلیغ به آنجا آمده بود، هدف قرار داد. آن طلبه مجروح شد اما به شهادت نرسید؛ ضارب نیز پس از پیروزی انقلاب در دادگاه اعتراف کرد که مأموریت اصلیاش ترور من بوده است.
وی در ادامه افزود: لازم میدانم برای کسانی که تصور میکنند حضرت امام (ره) نظر موافقی نسبت به دکتر شریعتی نداشتند، نکتهای را یادآوری کنم. مرحوم دکتر شریعتی با آن نقش مؤثری که در انقلاب داشت، سرانجام به لقای الهی پیوست. روزی آقای پسندیده -که پیدا بود دستوراتشان در این سطح، مستقل از ایشان نبود و با اشاره حضرت امام(ره) صادر میشد- به من پیغام دادند که موظف هستید در خمین مراسم بزرگداشت مجلل و باشکوهی برای دکتر شریعتی برگزار کنید؛ من نیز پذیرفتم.
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی تصریح کرد: از این رو، شروع به دعوت از دانشگاهها، حوزههای علمیه و شهرهای مختلف کردیم و مراسمی بسیار پرجمعیت در مسجد شهدای خمین برگزار کردیم که سخنران آن جلسه نیز خود من بودم. شاید این جلسه در سطح ایران بینظیر بود که یک امامجمعه، آن هم با اشاره و دستور بیت امام (ره)، مراسم بزرگداشتی برای دکتر شریعتی برگزار کند. من عمداً این موضوع را بیان کردم تا برخی ذهنیتهای نادرست برطرف شود و حقیقت برای آیندگان روشن بماند.
حجتالاسلام منتجبنیا با اشاره به اینکه در آن دوران، تعدادی از بزرگان و یاران امام (ره) به نقاط مختلف تبعید شدند، گفت: مرحوم آقای پسندیده از من خواستند به دیدار این تبعیدیها بروم و مبلغی را به عنوان هدیه از طرف بیت امام به آنها تقدیم کنم. ایشان مبلغ ۵ هزار تومان را در پاکتهایی جداگانه در اختیارم قرار دادند تا در هر دیدار به ایشان تقدیم کنم. من توفیق یافتم با اکثر تبعیدیها در سراسر کشور دیدار کنم. آیتالله منتظری در آن مقطع تازه از زندان آزاد شده بودند؛ ما هم زمانی که ایشان در زندان بودند به ملاقاتشان میرفتیم و هم به محض آزادی، به همراه آیتالله طاهری اصفهانی و جمعی دیگر، به دیدار ایشان رفتیم.
فعال اصلاحطلب تصریح کرد: در همان ایام، ارتباط مستقیمی با شیراز و تهران داشتم. بهویژه در سال ۱۳۵۶ که مطلع شدم به اعدام محکوم شدهام و رژیم مأمورانی را برای ترور من در مراسمها مستقر کرده است، ناچار شدم پنج، شش ماه متواری باشم. در این دوران، مدتی را در شیراز و مدتی را در تهران، در منازل اقوام و با لباس مبدل فعالیت میکردم. با این حال، دست از فعالیتهای انقلابی و تبلیغی برنداشتم و در آن ایام، جلساتی را برای انقلابیون در خرمشهر، آبادان، اهواز و تهران برگزار میکردم.
حجتالاسلام منتجبنیا ادامه داد: همینگونه نیز عمل شد تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید. یکیدو روز پس از پیروزی، همراه جمع فراوانی از مردم خمین به خدمت حضرت امام رسیدیم و ایشان را در مدرسه فیضیه زیارت کردیم. سپس به خمین بازگشتیم و فعالیتهایمان را ادامه دادیم. در آن دوران، در خمین، گلپایگان، خوانسار، دلیجان و همه شهرهای اطراف، امور مربوط به انقلاب و حاکمیت به ما سپرده شده بود.
وی خاطرنشان کرد: بهعنوان نمونه، ما «دادگاه اصناف» تشکیل دادیم و با گرانفروشان و محتکران مقابله میکردیم. ما وظایف خود را به انجام رساندیم و دستور یافتیم که سایر ادارات را نیز فعال و بازگشایی کنیم که این کار به خوبی صورت گرفت. مدتی بعد تصمیم گرفتم از خمین بازگردم؛ چراکه منافقین بهشدت در برابر من مقاومت میکردند. آنها تصمیم به ترور من گرفته بودند. آنها دو سه مرتبه به خانه ما در خمین حمله مسلحانه کردند و با فریب دادن برخی افرادِ روحانینما، میان مردم اختلاف ایجاد میکردند؛ در نتیجه تصمیم گرفتم خمین را ترک کنم و به قم بیایم.
فعال اصلاحطلب عنوان کرد: حضرت امام (ره) در آن زمان هنوز در قم بودند. جمعی از علما و مردم قم نزد ایشان رفتند و گزارش دادند که «فلانی به قم آمده است، شما دستور دهید که بازگردد.» امام مرا به منزلشان در قم احضار کردند و فرمودند: «چرا آمدید؟» من دلایل خود را توضیح دادم، اما ایشان فرمودند: «همین الآن به خمین بازگردید.» حتی اجازه ندادند ناهار بخوریم و تأکید کردند که باید برگردید ما نیز بلافاصله برخاستیم و به خمین بازگشتیم.
حجتالاسلام منتجبنیا گفت: ما مدتی در خمین ماندیم، اما دیدیم منافقین همچنان به برخوردهای شدید ادامه میدهند، جان ما در خطر است و میان مردم نیز اختلاف ایجاد شده است. دوباره همراه جمعیتی از خمین به قم آمدیم و منزل آقای پسندیده مملو از جمعیت شد. باز هم امام دستور دادند که همه باید اطاعت کنند و به خمین بازگردید. خلاصه، دوباره به خمین بازگشتیم و چند ماهی به دستور ایشان عمل کردیم.
نامهای محرمانه به حضرت امام نوشتم
وی ادامه داد: نامهای محرمانه به حضرت امام نوشتم و عرض کردم اجازه دهید به هر کجا که میفرمایید بروم و انجام وظیفه کنم، پس از آن، به قم آمدم تا بمانم، درسهایم را تکمیل کنم و به امورات شخصی برسم. در همین زمان، گروهی از نیروی هواییِ پایگاه وحدتیِ دزفول به خدمت امام آمدند. برای آن منطقه نیاز به اعزام یک نفر بود و ظاهراً قرعه برای این مأموریت به نام من افتاد. امام (ره) مجدداً مرا احضار کردند و فرمودند: «شما باید به دزفول بروید.» بدین ترتیب به دزفول اعزام شدم و از اواخر سال ۱۳۵۸ تا آغاز جنگ در آنجا ماندم. حدود هفت-هشت ماه پس از شروع جنگ بود که به تهران آمدم و به نمایندگی مجلس انتخاب شدم.
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی با اشاره به اینکه در آن دوران، فرماندهی کل قوا بر عهده بنیصدر بود و ماجرای مفصلی دارد که در خاطراتم ثبت کردهام، اما خلاصه اینکه میان من و بنیصدر جدال شدیدی درگرفت زیرا من کارشکنیهای او را از نزدیک در جبههها و عرصه سیاست مشاهده کرده بودم، عنوان کرد: یک مرتبه به اتفاق یکی از دوستان به دیدار حضرت امام رفتیم؛ حدود نیم ساعت صحبت کردم و تمام مسائل مربوط به بنیصدر را به عرض ایشان رساندم. امام (ره) با دقت به سخنانم گوش میسپردند و در پایان فرمودند: نگران نباشید، بهزودی قضایا حل میشود. شما ناراحت نباشید، بروید به کارتان بپردازید؛ مشکلات رفع خواهد شد. حدود چند ماه بعد بود که ماجرای عزل بنیصدر پیش آمد.
حجتالاسلام منتجبنیا بیان کرد: بههرحال، من به تهران بازگشتم و پس از آنکه تقابل ما با بنیصدر شدت گرفت، امام(ره) پیغام داده بودند که هرچه زودتر به دزفول برگردم. ایشان این پیام را توسط آقای ریشهری فرستاده بودند تا من به دزفول بازگردم و امور آنجا را اداره کنم؛ زیرا بسیاری از کارها بر عهده من بود. آقای ریشهری، آنگونه که خودشان بعدها به من گفتند، فراموش کرده بودند این پیام را به من برسانند. پیام امام را به من نداده بودند و آن را به رئیس دفتر من رسانده بودند. حالا ایشان هم گفته بود یا خیر، در آن زمان، من دیگر تصمیم خود را گرفته بودم؛ ابتدا در سپاه پاسداران بودم، سپس حادثه هفتم تیر رخ داد و نماینده اندیمشک ـ شوش به شهادت رسید. پس از آن، آمدند و مرا برای نمایندگی کاندیدا کردند و وارد مجلس شدم.
وی بیان کرد: در دوره اول مجلس در همان حوزه حضور داشتم. در دورههای دوم و سوم نیز شیرازیها اصرار کردند و سرانجام مرا به شیراز بردند و نماینده شدم. مأموریت بعدی که امام در دوره سوم مجلس، یعنی در سال ۱۳۶۷، بر عهده من گذاشتند، نمایندگی ایشان در شهربانی کل کشور و ریاست سازمان عقیدتی ـ سیاسی بود. پیش از من، آشیخ محمدعلی موحدی کرمانی رئیس آن مجموعه و نماینده امام بودند، اما به دلایلی استعفا کرده بودند و امام نیز استعفای ایشان را پذیرفته بودند. مرحوم حاج احمدآقا با من تماس گرفتند. آن زمان هم عضو هیات رئیسه مجلس بودم و هم نماینده شیراز. ایشان به من گفتند: «امام فرمودهاند شما باید بروید و این مأموریت را انجام دهید.»
تا زمان ارتحال امام(ره) نماینده امام در شهربانی بودم
فعال اصلاحطلب با بیان اینکه هر چقدر پرسیدم که آیا امام فرمودهاند با کسی مشورت کنم یا خیر، پاسخ دادند: خیر، حکم شما نوشته شده است و تا یکی دو ساعت دیگر از طریق تلویزیون اعلام میشود، من هم گفتم فرمان امام برای من مطاع است و روی چشم من جای دارد، گفت: بنابراین، پذیرفتم و در آن جایگاه مستقر شدم. تا زمان رحلت حضرت امام، مسئولیت بر عهده من بود و پس از رحلت ایشان نیز تا زمان ادغام نیروهای انتظامی، که خود مسئولیت کمیسیونِ انجام آن ادغام بر عهدهام بود، همچنان در این سمت فعالیت میکردم. پس از ادغام، بنده نماینده امام در شهربانی، آقای سراج نماینده امام در کمیته انقلاب اسلامی و آقای آشتیانی نماینده امام در ژاندارمری بودند. طبیعتاً با تشکیل نیروی انتظامی، همگی ما کنار رفتیم و آقای محمدعلی رحمانی از سوی مقام معظم رهبری بهعنوان نماینده ایشان در نیروی انتظامی منصوب شدند.
حجتالاسلام منتجبنیا افزود: بنابراین، تا زمان ارتحال حضرت امام، این مسئولیت بر عهده من بود؛ البته مأموریتهای مختلف دیگری نیز، از امور حسبیه گرفته تا مأموریتهای شفاهی و سفرها، از سوی ایشان به من محول میشد تا اینکه حضرت امام (ره) متأسفانه دار فانی را وداع گفتند و داغ خود را تا ابد بر دل همه عاشقانشان باقی گذاشتند.
وی در پاسخ به این پرسش که امسال نخستین سالی است که مقام معظم رهبری در مراسم ارتحال امام(ره) حضور ندارند، اگر ایشان حضور داشتند، چه صحبتهایی بیان میفرمودند، اظهار کرد: یکی از رویههای پسندیده رهبر شهیدمان آیتالله خامنهای این بود که در سالگرد ارتحال امام(ره) پیرامون «خط امام» و دیدگاههای ایشان سخنرانی میکردند که بسیار راهگشا و روشنگرانه بود. ایشان در جلسات و ملاقاتهای خصوصی نیز تأکید داشتند که ملاک و معیار برای من، خط و دیدگاه امام است؛ چه اصلاحطلب باشد و چه اصولگرا، اگر امام را قبول داشته باشد، از او حمایت میکنم؛ اما کسی که امام را قبول نداشته باشد، نمیتوانم بپذیرم. ایشان چنین اعتقادی داشتند و آن را به صراحت ابراز میکردند.
فعال اصلاحطلب یادآور شد: امام(ره) شخصیتی است که باید معیار، شاخص و ترازوی تشخیص حق از باطل باشد، اگر ناشناخته بماند یا خوب معرفی نشود، ظلم بزرگی است. ظلم مضاعف زمانی است که رسانهها، از نام ایشان برای بقای خود سوءاستفاده کنند.
حجتالاسلام منتجبنیا افزود: بنده که سالها عاشق و مرید ایشان بوده و هستم، هرگاه به نامهها، سیره و مکتوبات امام مراجعه یا کارهای ایشان را مرور میکنم، درمییابم که ایشان شخصیتی بینظیر داشتند.
درسهای اخلاق امام (ره) چنان نافذ و تأثیرگذار بود که بسیاری از شاگردانِ عالمِ ایشان، بیاختیار میگریستند
وی اتکای امام(ره) به خداوند و ایمان ایشان به امدادهای الهی را بیهمتا قلمداد کرد و این قدرت معنوی را حاصل خودسازیهای دوران پیش از تبعید ایشان دانست؛ بهگونهای که شاگردانشان نقل کردهاند درسهای اخلاق امام (ره) چنان نافذ و تأثیرگذار بود که بسیاری از شاگردانِ عالمِ ایشان، بیاختیار میگریستند و ضجه میزدند. همین نفوذ در روان و قلوب مردم بود که امام توانست همگان را گردهم آورد و این انقلاب را به ثمر برساند. در زمینه توجه به مردم، وحدت و انسجام -که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم- امام (ره) بسیار تأکید میورزیدند. شعار همیشگی ایشان با آن لحن خاص، «همهباهم» بود. ایشان همواره میفرمودند: «این خط و آن خط نکنید؛ همهباهم باشید و دست به دست هم بدهید.»
حجتالاسلام منتجبنیا با بیان اینکه امام هرگز نمیخواست خطِ خاصی را مشخص کند و بگوید اینها پیرو خط امام هستند یا نیستند، عنوان کرد: باور کنید ما وقتی خدمت امام میرسیدیم ـ که سعی میکردیم خیلی کم مزاحم ایشان شویم و بیشتر با مرحوم حاج احمدآقا جلسه میگذاشتیم ـ میدیدیم کسانی که ۱۸۰ درجه با ما اختلافنظر داشتند، چقدر خندان و خوشحال از نزد ایشان بیرون میآیند. مرحوم حاج احمدآقا میگفتند اینجا خانه امام است، دفتر امام است و من هم نوکر امام هستم؛ همه باید بیایند. شما که نیروهای خط امامی هستید، امام شما را قبول دارد و باید بیشتر نزد امام بیایید؛ اما نیروهایی هم که مقابل شما هستند باید بیایند. همه باید بیایند و هیچکس نباید آنجا احساس غریبی کند؛ همه باید اینجا را خانه خود بدانند.
وی با بیان اینکه امام(ره) بر استقامت و مقاومت در برابر ظلم و ستم، و همچنین سادهزیستی و مبارزه با فساد تأکید ویژهای داشتند و نسبت به این مسائل بسیار حساس بودند، اظهار کرد: من پیش از پیروزی انقلاب، با مرحوم حاجآقا امام جمارانی آشنا بودم و به منزل ایشان رفته بودم؛ همان منزلی که امام از حاجآقا جمارانی اجاره کرده بودند و تا زمان رحلتشان در آن سکونت داشتند. حسینیه آنجا نیز با همان بافت گچ و خاک باقی مانده بود و اجازه نداده بودند سفیدکاری شود؛ تأکید شده بود که باید همانطور باقی بماند. امام در همان اتاق کوچکی که مساحتش حدود دو در دو متر بود، تمام ملاقاتهای خود با سران و مسئولان را انجام میدادند؛ ایشان این سادهزیستی را در عمل به مردم نشان دادند.
هیچکس اجازه نداشت به دفتر امام توصیه یا سفارشی داشته باشد
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی تصریح کرد: امام در همان اوایل انقلاب دستور دادند که هیچکسی حق ندارد از دفتر ایشان به جایی سفارش یا توصیهای بکند؛ ایشان فرموده بودند اگر کسی توصیهای از این دفتر برای شما آورد، آن را نادیده بگیرید و دور بیندازید. دفتر امام نباید توصیهای داشته باشد و در امور اجرایی دخالت کند؛ ایشان بهشدت با این کار مخالف بودند.
حجتالاسلام منتجبنیا خاطرنشان کرد: گردانندگان دفتر امام از سلایق گوناگون بودند و مهمانان و ملاقاتکنندگان نیز از طیفهای مختلف فکری و عقیدتی حضور داشتند. نَفَس امام به روح و جان انسانها حیات، امید و شادی میبخشید. این سبک زندگی حضرت امام بود که باعث شد انقلاب به پیروزی برسد و ایشان ۱۰ سال نیز بهعنوان الگو، کشور را مدیریت کردند.
حجتالاسلام منتجبنیا ادامه داد: اکنون هم محور رهبری است و هنگامی که نظام تصمیمی برای انجام اقدامی میگیرد، همه باید از آن حمایت کنند تا ترامپ خبیث طمع نکند و ایران را دارای اختلاف نبیند. ما باید روی این مسئله تمرکز کنیم.
وی ادامه داد: از دوستان مصرانه میخواهم که بر فرمایشات امام خمینی (ره) تکیه کنند. در دنیا، مترقیتر و متمدنتر از امام خمینی (ره) پیدا نخواهید کرد. سخنرانیها، نظرات فقهی، حقوقی و سیاسی ایشان را ببینید؛ آیا کسی را بهتر از امام خمینی (ره) مییابید؟ پس بر ایشان تکیه کنید و با جسارت، امام خمینی (ره) را با صدای بلند و پرآوازه معرفی کنید، همانطور که رهبری شهید این کار را انجام دادند و حاجآقامجتبی نیز این کار را خواهند کرد. امیدواریم که این انقلاب به ظهور حضرت مهدی (عج) منتهی شود و ایشان خودشان تشریف بیاورند و اگر اشتباه یا لغزشی وجود دارد، اصلاح فرمایند.
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی گفت: یکی از ویژگیهای برجسته امام خمینی (ره)، اتکای فوقالعاده ایشان به مردم بود، نه صرفاً در شعار، بلکه در عمل. فردی در زمان جنگ نماینده مجلس و هم امام جمعه بود. این بزرگوار، امام جمعه شهری بودند که در معرض بمباران و تلفات ناشی از جنگ قرار داشت و همچنین نماینده مجلس بودند. انتظار امام خمینی (ره) این بود که ایشان کنار مردم باشند، به خانواده شهدا سر بزنند و به رزمندگان روحیه بدهند اما گزارشها و تحقیقات نشان میداد که ایشان در مواقع خطر در دوران جنگ، شهر را ترک کرده و به بهانه نمایندگی مجلس به تهران میآمدند. این مسئله برای امام خمینی (ره) قطعی شده بود.
حجتالاسلام منتجبنیا خاطرنشان کرد: امام خمینی (ره) دستور داده بودند که فلانی استعفا کند و کنار برود؛ یعنی از امامت جمعه و نمایندگی امام در استان استعفا دهد. آن فرد دلیلش را پرسیده بود. به او گفته بودند به خاطر اینکه مردم را در زمان بحران رها کردی و برای حفظ جان خودت به تهران آمدی. فردی که این موضوع را برای من نقل میکرد، تعریف کرد که آن آقایی که هم نماینده بود و هم امام جمعه، به دفتر امام پیغام داده بود که اجازه دهند خدمت امام برسد و توضیح دهد. اما امام گفته بودند خیر، نیازی نیست ایشان بیاید و توضیح دهد. دوباره آن فرد پیغام داده بود که اجازه دهند مشورتی کند و بعد استعفا دهد. اما امام به او پاسخ داده بودند: مشورت هم لازم نیست؛ استعفایت را سریع بفرست و به تهران برگرد.
این فعال اصلاح طلب بیان کرد: امام خمینی (ره) اینگونه نبودند که به خاطر یک نفر، مردم را فدا کنند یا به خاطر کسی که طرفدارشان است، مردم را رها کنند و نظر مردم را نادیده بگیرند. امام، بعد از خدا، مردم را ملاک قرار میدادند. این مسئله بسیار مهمی است. همه شعار میدهند، اما شعار با عمل خیلی فرق میکند. امام، توجه به مردم را ملاک قرار میدادند.