مددکار اجتماعی

  • از روزی که پسر ۱۷ ساله ام در فضای مجازی عاشق یک دختر ۱۵ ساله شد فقط ۹ ماه می‌گذرد که ۴ ماه از این مدت را هم با یکدیگر…

  • تقریبا رابطه من و یکی از دختران کارگاه لو رفته بود که روزی آن دختر ماجرای بارداری اش را پیش کشید، من هم که انتظار چنین…

  • من که در این سن و سال نمی توانستم برای آینده ام تصمیم بگیرم در واقع هیچ گونه آگاهی از ازدواج نداشتم فقط تحت تاثیر حرف…

  • فقط در یک ماه حدود 25 فقره گوشی قاپی از بانوان در مشهد انجام دادیم اما چون همدستم خیلی بزرگ‌تر از من بود، گوشی های…

  • وقتی پیامک های ارسالی شوهرم را در یک ماجرای اتفاقی دیدم تازه فهمیدم که چه بلایی به سرم آمده است، سقف اتاق دور سرم می…

  • مصرف مشروبات الکلی روزگارم را سیاه کرد و در واقع حال خودم را نمی فهمیدم و رفتارهایم دست خودم نبود؛ چرا که اگر عاقلانه…

  • بعد از 16 سال، زمانی مادرم را پیدا کردم که به تازگی از زندان آزاد شده بود. من هم که با یافتن مادرم انگار به سعادت و…

  • من از مواد مخدری که درون کیفم جاسازی شده بود، هیچ اطلاعی نداشتم، قرار بود بعد از ملاقات با همسرم که در زندان مرکزی…

  • شب نشینی های بی حد و مرز بالاخره مرا به پاتوق «خاله لیلا» کشاند و در آن جا مشغول مصرف مواد مخدر شدم. با آن که ملک و…

  • وقتی من جلوی راننده را گرفتم تو بلافاصله از خودرو پیاده شو و فرار کن تا بتوانی با پلیس تماس بگیری! این جملات را به…