مددکار اجتماعی

  • وقتی پیامک های ارسالی شوهرم را در یک ماجرای اتفاقی دیدم تازه فهمیدم که چه بلایی به سرم آمده است، سقف اتاق دور سرم می…

  • مصرف مشروبات الکلی روزگارم را سیاه کرد و در واقع حال خودم را نمی فهمیدم و رفتارهایم دست خودم نبود؛ چرا که اگر عاقلانه…

  • بعد از 16 سال، زمانی مادرم را پیدا کردم که به تازگی از زندان آزاد شده بود. من هم که با یافتن مادرم انگار به سعادت و…

  • من از مواد مخدری که درون کیفم جاسازی شده بود، هیچ اطلاعی نداشتم، قرار بود بعد از ملاقات با همسرم که در زندان مرکزی…

  • شب نشینی های بی حد و مرز بالاخره مرا به پاتوق «خاله لیلا» کشاند و در آن جا مشغول مصرف مواد مخدر شدم. با آن که ملک و…

  • وقتی من جلوی راننده را گرفتم تو بلافاصله از خودرو پیاده شو و فرار کن تا بتوانی با پلیس تماس بگیری! این جملات را به…

  • برای آن که مانند جاری هایم چهره ای زیبا داشته باشم، تصمیم به عمل جراحی بینی گرفتم، اما در حالی کارم به پیکرتراشی رسید…

  • من در طول زندگی مشترک با همسرم، هر نوع سختی را تحمل کردم و با آن کنار آمدم اما از وقتی که دچار بیماری خاصی شدم و…

  • بعد از دو ماه جست و جو دختر جوانم را در حالی پیدا کردم که اوضاع بسیار تاسف باری داشت و در سر چهارراه ها گدایی می کرد،…

  • با آن که هنوز دوران نوجوانی را می گذرانم اما از این اوضاع اسفبار بسیار غمگین و ناامیدم! هیچ گاه محبت پدر و مادرم را…