نبرد مداحان؛ جنگ جلیلی و قالیباف زیر پرچم‌های محرم

هیئت و منبر در تاریخ معاصر ایران هرگز کاملاً از سیاست جدا نبوده‌اند. از مجالس مذهبی دوران مشروطه تا منبرهای پیش از انقلاب و هیئت‌های سیاسی دهه‌های پس از آن، روایت عاشورا همواره ظرفیتی سیاسی داشته است. بنابراین مسئله این نیست که چرا مداح یا سخنران مذهبی درباره سیاست حرف می‌زند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که منبر امام حسین به تریبون سهم خواهی از قدرت تبدیل می شود. اتفاقی که این شب ها در هیات های امام حسین بیش از هر مکان دیگری بازار دارد.

نبرد مداحان؛ جنگ جلیلی و قالیباف زیر پرچم‌های محرم

 مداحانی که کارشان ذکر مصیبت برای پیشوایان بزرگ دینی بود، در دولت اصلاحات به یک دستاورد جدید رسیدند؛ آنها به هر منبری رسیدند به تخریب دولت خاتمی پرداختند. از این دوران به بعد، مداحان به عنوان یک طیف سیاسی-مذهبی مورد حمایت راستگرایان قرار گرفتند و به میدان قدرت وارد شدند و به‌تدریج از مسیر اصلی خویش دور افتادند. 

نقطه آغازین این دگرگونی محرم سال ۷۷ بود. محرم آن سال با سالگرد دوم خرداد ۷۶ مقارن شده بود و به همین مناسبت، «طرح غیرعلنی محرم» با هدف گیری دولت اصلاحات در دستور کار مداحان قرار گرفت. البته طرح مزبور به دلیل فاش شدن مفاد آن اجرا نشد، اما مداحان سیاسی را به یکدیگر نزدیک‌تر کرد. سخنرانی‌های آنان در مساجد، تکایا و حسینیه‌های بزرگ تهران و دیگر نقاط کشور با محوریت جلوگیری از ترویج اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه و تخریب برخی چهره‌های شاخص مانند خاتمی و هاشمی انجام می‌شد. مداحان با استفاده از سکوت محافظه‌کاران و حمایت‌های جناح راست، حملات سنگینی را متوجه اصلاح‌طلبان کردند. این جریان با تشکیل جلسات مداوم و هماهنگی برنامه‌ها به تدریج سازماندهی شد و قدرت قابل توجهی کسب کرد.

از آن زمان به بعد، مداحان در آستانه هر واقعه سیاسی فعال می‌شدند. این روزها اما زمانه شکاف در بین تشکلی است که یک زمان یک صدا علیه اصلاحات بسیج می شد. محرم امسال بخشی از هیئت‌های عزاداری که حمایت حاکمیتی و دوربین صدا و سیما را هم دارند، به صحنه آشکار نزاع دو جناح اصولگرا تبدیل شدند. شکافی که پیش‌تر در مجلس، شورای عالی امنیت ملی و رسانه‌های وابسته به هر جناج دیده می‌شد، حالا به منبرها رسیده و مداحان را در دو سوی نبرد سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف قرار داده است.

در یک سوی میدان، مداحان و سخنرانانی ایستاده‌اند که مذاکره و توافق را عقب‌نشینی از اصول، بی‌اعتنایی به خون کشته‌شدگان و عدول از موضع رهبری معرفی می‌کنند. در سوی دیگر، مداحانی با ادبیات «وحدت»، «اطاعت از تصمیم نظام» و «پرهیز از دعوای حیدری‌ـ‌نعمتی» از مسیری دفاع می‌کنند که قالیباف یکی از بازیگران اصلی آن است.

این صف‌آرایی را البته نباید با نزاع اعتدال و تندروی اشتباه گرفت. در هیچ‌یک از دو سوی میدان، جمعی از مدافعان تساهل، دموکراسی یا آزادی سیاسی گرد هم نیامده‌اند. اغلب چهره‌های هر دو جبهه، سال‌ها در حذف رقبای سیاسی، خالص‌سازی ساختار قدرت و تبدیل منبر مذهبی به تریبون سیاسی نقش داشته‌اند.

آنچه اکنون دیده می‌شود، صورت تازه‌ای از همان پدیده‌ای است که پیش‌تر آن را «سوپررادیکالیسم علیه رادیکالیسم» نامیدیم؛ رقابت دو طیف بر سر اینکه کدام‌یک انقلابی‌تر، وفادارتر و صاحب صلاحیت‌تر برای تفسیر تصمیمات کلان نظام است.

مداحان جلیلی؛ منبر در مقام دادگاه صحرایی دولت

یکی از صریح‌ترین چهره‌های این میدان سیدرضا نریمانی است؛ مداحی که سابقه حمایت علنی از سعید جلیلی را دارد. برای کسانی که با پیشینه سیاسی او آشنا نیستند، نریمانی همان کسی است که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲ برای جلیلی خوانده بود:

«بدون هیچ دلیلی

می‌زنم به عدو سیلی

رأی می‌دم به عشق رهبرم

به آقای جلیلی»

همین چند بیت برای نشان دادن ارادت نریمانی به جلیلی کافی است.

نریمانی در مداحی‌های اخیر خود قالیباف را به ابوموسی اشعری تشبیه کرد و به سخنان مسعود پزشکیان درباره وضعیت دشوار اقتصاد ایران در دوره جنگ تاخت. وقتی قالیباف در قالب ابوموسی اشعری تصویر می‌شود، توافق نیز دیگر یک تصمیم سیاسی قابل نقد نیست؛ به حکمیت صفین و فریب خوردن جبهه حق شباهت پیدا می‌کند. در این دستگاه زبانی، مداح نه صرفاً منتقد سیاسی، بلکه مفسر تاریخ اسلام و تعیین‌کننده جایگاه امروز سیاستمداران در صف حق و باطل می‌شود.

در کنار نریمانی، انتشار ویدئوی رجزخوانی وحید جلیلی، برادر سعید جلیلی، علیه دونالد ترامپ نیز توجه‌ها را جلب کرد. وحید جلیلی همان چهره‌ای است که در واکنش به کسانی که در میانه جنگ بر همبستگی ملی و عواطف میهن‌دوستانه تأکید داشتند، گفته بود «میهن آغل نیست که همه در آن دور هم جمع شوند».

این سوی جبهه مداحان می‌کوشد هرگونه سازش، توافق یا عقب‌نشینی تاکتیکی را در قالبی مذهبی و حماسی محکوم کند؛ قالبی که در آن مذاکره‌کننده می‌تواند به ابوموسی اشعری و منتقد ادامه جنگ به فردی بی‌بصیرت تبدیل شود.

مداحان قالیباف؛ رادیکال‌هایی که وحدت‌طلب شدند

در سوی دیگر میدان نیز جمعی از روشنفکران، میانه‌روها یا مدافعان جامعه مدنی حضور ندارند. این جبهه در اختیار مداحانی مانند محمود کریمی، میثم مطیعی، مهدی رسولی، حسین طاهری و سعید حدادیان است؛ چهره‌هایی که امروز در برابر حملات جریان نزدیک به جلیلی ایستاده‌اند و در عمل به مدافعان تصمیم رسمی نظام و موقعیت سیاسی قالیباف تبدیل شده‌اند.

مهدی رسولی با انتقاد از کسانی که پس از مذاکره طعنه می‌زنند، تأکید کرده است تصمیم‌های کشور در چارچوب عقلانیت، تدبیر و هدایت رهبری گرفته می‌شود. پسر حدادیان در منبرها به «هم رزم و رفیق حاج قاسم، سردار قالیباف» خداقوت می گوید. قالیباف هم برای  تشکر در هیات محمود کریمی عزاداری می کند.

نبرد مداحان حکومتی، جنگ میان عقلانیت و افراط نیست. این جنگ دو شاخه از یک ساختار سیاسی است که هر دو سال‌ها منبر و مذهب را برای حذف دیگران به کار گرفته‌اند و حالا همان ابزارها را علیه یکدیگر استفاده می‌کنند

حسین طاهری نیز در برابر فراخوان‌های خیابانی و تلاش برای اعمال فشار بر ساختار رسمی موضع گرفته است. میثم مطیعی هم شب عاشورا با زبانی که چندان نشانی از مدارا نداشت، خطاب به طیف مقابل می گوید: «چه جماعتی هستید که فقط خودتان را انقلابی می‌دانید؟ باید توی دهن شما زد. آن‌قدر با شما مماشات و مدارا شده. مردم هم به جای اینکه توی دهن شما بزنند، با شما همراهی می‌کنند.»

عبارت «باید توی دهن شما زد» به‌خوبی ماهیت این صف‌بندی را نشان می‌دهد. این جبهه اگرچه از وحدت، عقلانیت و تبعیت از تصمیم نظام سخن می‌گوید، ابزار زبانی‌اش همچنان همان خشونت کلامی آشنای جریان‌های تندرو است.

بنابراین با دوگانه‌ای میان خشونت و مدارا روبه‌رو نیستیم. یک طرف می‌خواهد با فشار منبر و خیابان، تصمیم رسمی را تغییر دهد؛ طرف دیگر می‌خواهد با اتکا به تصمیم رسمی، دهان معترضان درون جریان اصولگرا را ببندد.

به بیان ساده‌تر، یک سوی این منازعه «رادیکالیسم ایدئولوژیک» قرار دارد و سوی دیگر «رادیکالیسم نهادی».

دعوا نه بر سر دموکراسی و شفافیت، بلکه بر سر انحصار نمایندگی «نظام» است؛ اینکه کدام طیف حق دارد خود را صاحب خط اصلی بداند و طرف مقابل را به انحراف، نفاق یا بی‌بصیرتی متهم کند.

ادامه جنگ فارس و تسنیم در حسینیه‌ها

نبرد مداحان حکومتی پدیده‌ای ناگهانی نیست. آنچه امروز زیر پرچم‌های محرم دیده می‌شود، ادامه همان درگیری‌ای است که در اردیبهشت‌ماه میان رسانه‌های اصولگرا رخ داد.

انتشار یادداشت «لوبیای سحرآمیز» درباره مذاکرات، آتش نزاع میان فارس و رجانیوز از یک سو و تسنیم و مشرق از سوی دیگر را شعله‌ور کرد. رسانه‌هایی که همگی در افکار عمومی بخشی از جناح تندرو تلقی می‌شوند، ناگهان یکدیگر را به همراهی با دشمن، اقدام علیه امنیت ملی، تحریف سخنان رهبری و حتی استفاده از شیوه‌های سازمان مجاهدین خلق متهم کردند.

آن نزاع نشان داد حذف اصلاح‌طلبان و اعتدالیون نه‌تنها جریان اصولگرا را یکپارچه نکرده، بلکه زمینه را برای جنگ شدیدتر میان قبایل درون آن فراهم آورده است. وقتی رقیب مشترک از میدان حذف می‌شود، نیروهای باقی‌مانده برای اثبات خلوص بیشتر، یکدیگر را هدف قرار می‌دهند.

امروز همان نبرد از تحریریه‌های فارس و تسنیم به حسینیه‌ها منتقل شده است. مداحان جای سرمقاله‌نویسان را گرفته‌اند و اشعار و سخنرانی‌های مذهبی، همان اتهام‌هایی را تکرار می‌کنند که چند ماه پیش در رسانه‌های اصولگرا ردوبدل می‌شد.

سعید جلیلی؛ رهبری که خودش را خاکی نمی کند

در میانه این نزاع، رفتار سعید جلیلی از همه جالب‌تر است. او برخلاف مداحان، نمایندگان و رسانه‌های نزدیک به خود، معمولاً می‌کوشد شخصاً وارد خشن‌ترین بخش درگیری نشود.

در اوج دعوای اردیبهشت‌ماه و حملات گسترده حامیانش به قالیباف و تیم مذاکره‌کننده، جلیلی تصویری از خود در کنار قالیباف منتشر کرد و نوشت: «تا کور شود هر آن‌که نتواند دید.»

این تصویر ظاهراً قرار بود نشانه صمیمیت و پایان شایعات درباره اختلاف دو نفر باشد؛ اما هم‌زمان رسانه‌ها و چهره‌های نزدیک به جلیلی همچنان قالیباف را هدف حمله قرار می‌دادند.

جلیلی در موضع‌گیری تازه‌تر خود نیز گفته است منظور رهبری مخالفت با اصل مذاکره نبوده و اختلاف‌ها به شیوه مذاکره و برخی بندهای تفاهم مربوط می‌شده است. او حتی تأکید کرده کسانی که در شورای عالی امنیت ملی به تفاهم رأی مثبت داده‌اند، از روی دلسوزی و نگاه کارشناسی چنین کرده‌اند و نباید به مخالفت با رهبری متهم شوند.

این موضع درست در نقطه مقابل ادبیات بخشی از شبکه سیاسی و مذهبی نزدیک به او قرار دارد. در آن شبکه، موافقت با توافق گاهی به معنای نادیده گرفتن موضع رهبری، عدول از اصول یا بی‌اعتنایی به خون کشته‌شدگان معرفی می‌شود.

اما چرا جلیلی خودش را خاکی نمی کند؟ دلیل آنحفظ موقعیت سیاسی است. او به‌عنوان عضو شورای عالی امنیت ملی نمی‌تواند مشروعیت تصمیم همان نهاد را به‌طور کامل زیر سؤال ببرد و هم‌زمان درون ساختار باقی بماند. از سوی دیگر اعلام رسمی رهبری جریان افراطی امروز می تواند برای او سرنوشتی همچون احمدی نژاد به دنبال داشته باشد. تاریخ سیاسی چهار دهه اخیر تجربه یک جریان انحرافی را دارد و جریان تندرویی که یک زمان از دل همان جریان متولد شده به خوبی می داند که باید جلوی سرنوشت مشابه را بگیرد.

جلیلی با تفاهم و آتش‌بس موافق نبوده و تنها رأی منفی را در شورای امنیت به این تفاهم داده است؛ در حالی که دیگر اعضا به آن رأی مثبت داده‌اند. محمود نبویان، نماینده نزدیک به جبهه پایداری، با افشای بخش‌هایی از نامه‌ها و اطلاعات طبقه‌بندی‌شده در صداوسیما تلاش کرد نشان دهد رهبری در مقاطع مختلف نسبت به روند مذاکرات انتقاد داشته است. جالب آنکه جلیلی بعدتر از اقدام «یکی از نمایندگان مجلس» در انتشار اسناد طبقه‌بندی‌شده انتقاد کرد؛ اشاره‌ای که آشکارا متوجه نبویان بود.

دم خروس یا قسم حضرت عباس؟

باید کدام تصویر از سعید جلیلی را باور کرد؟ تصویر سیاستمداری که کنار قالیباف می‌ایستد، از رأی‌دهندگان به توافق دفاع می‌کند و می‌گوید مخالفت رهبری با اصل مذاکره نبوده است؟ یا تصویر رهبر سیاسی جریانی که نزدیکانش در مجلس، رسانه و هیئت رگ گردنشان باد کرده و هر روز حامیان توافق را به نفاق و عدول از رای رهبری و انقلاب متهم میکنند؟

تک‌رأی منفی منتسب به جلیلی، رجزخوانی‌های برادرش، مداحی‌های وحدت‌شکن چهره‌هایی مانند سیدرضا نریمانی و حملات مستمر رسانه‌های نزدیک به جبهه پایداری را باید باور کرد یا عکس دو نفره جلیلی و قالیباف و سخنان آرام او درباره احترام به رأی اکثریت شورای عالی امنیت ملی را؟

شاید اساساً تناقضی در کار نباشد. این دو تصویر می‌توانند دو بخش از یک تقسیم کار سیاسی باشند. سعید جلیلی در ساختار رسمی از عقلانیت، کارشناسی و احترام به نهادها سخن می‌گوید و شبکه نزدیک به او در بیرون از جلسات رسمی، هزینه حمایت از توافق را بالا می‌برد. به این ترتیب، جلیلی می‌تواند از قدرت فشار این جریان بهره‌مند شود، بدون آنکه شخصاً تمام هزینه عربده‌کشی‌های سیاسی آن را بپردازد. به این ترتیب جلیلی دیگر لازم نیست هزینه «عبور از رهبری» را در کارنامه خود بپردازد و همیشه در انتخابات های ریاست جمهوری می تواند تایید صلاحیت بگیرد. موهبتی که پدر موسس جریان پایداری سالها از آن بی بهره بود.

نبرد مداحان حکومتی، جنگ میان عقلانیت و افراط نیست. این جنگ دو شاخه از یک ساختار سیاسی است که هر دو سال‌ها منبر و مذهب را برای حذف دیگران به کار گرفته‌اند و حالا همان ابزارها را علیه یکدیگر استفاده می‌کنند.

قربانی این نزاع فقط قالیباف، پزشکیان یا حتی وحدت ادعایی اصولگرایان نیست. منبر امام حسین در این میان به تریبون جنگ قدرت تنزل پیدا کرده است؛ منبری که به جای نقد ظلم و دفاع از حق مردم، به محل تعیین تکلیف درباره سهم جناح‌ها از قدرت و سنجش میزان انقلابی‌گری سیاستمداران تبدیل شده است.

منبع: رویداد۲۴
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید