از بن‌بست اسلام آباد تا معمای بازدارندگی در عصر ترامپ

دیپلماسی بر لبه پرتگاه؛ تقابل تراژیکِ اراده‌ و ساختار؛ درس های ماندگار جنگ ۴۰ روزه

وقتی فرد قدرتی فراتر از جایگاهش می‌یابد و اتحادهای استراتژیک را بدون مشورت با نهادهای امنیت ملی یا متحدان بین‌المللی نابود می‌کند، امنیت همگانی به قمار گذاشته می‌شود. پیام اصلی من در این سال‌ها این بوده که ساختارها باید نیرومندتر از افراد باشند.

دیپلماسی بر لبه پرتگاه؛ تقابل تراژیکِ اراده‌ و ساختار؛ درس های ماندگار جنگ ۴۰ روزه

فرید زکریا در تحلیل  اخیرش، مذاکرات اسلام‌آباد را «رویارویی واقعیت‌های سخت با توهمات سیاسی» وصف کرده است. جهان در آوریل 2026 کماکان متأثر از پس‌لرزه‌های نبرد سنگینِ «جنگ رمضان» است و نشست هیئت‌های عالی‌رتبۀ ایران و آمریکا در پاکستان، به وضوح نشان می‌دهد نظم بین‌المللی وارد فازی شده که در آن «معامله» نه بر سر امتیازات متقابل، که بر سر «بقا» است.

زکریا معتقد است ناکامی در دستیابی به توافق نهایی در این دور از گفتگوها، بیش از آنکه ناشی از تفاوت در جزئیات فنی باشد، برآمده از شکاف عمیق در ادراک طرفین از مفهوم «قدرت» است.

از سویی، واشنگتن به رهبری دونالد ترامپ و با حضور چهره‌های سرسختی چون جی‌دی ونس، بر این باور است که فشار نظامی و اقتصادی می‌تواند تهران را به پذیرش نسخۀ جدیدتری از برجام وادار کند؛ نسخه‌ای که زکریا آن را «کاپیتولاسیون دیپلماتیک» می‌نامد. 

از سوی دیگر، ایران با تغییرات کلان در ساختار رهبری و نظامی‌ و رویکردی که محمدباقر قالیباف آن را «عقلانیت انقلابی» نامیده، بر این موضع پافشاری می‌کند که هرگونه عقب‌نشینی بدون تضمین‌های عینی و رفع کامل انسداد مالی، به معنای پذیرشِ بی‌دفاعی در برابر موج‌های بعدی فشار است.

زکریا با ظرافت به این نکته اشاره می‌کند که «تلخ‌کامی‌های برگزیت» که روزگاری بریتانیا را منزوی کرد، اکنون به شکلی دیگر در دیپلماسی خاورمیانه‌ای ترامپ تجلی یافته است؛ نوعی یک‌جانبه‌گرایی که حتی متحدان سنتی آمریکا در اروپا را نیز به حاشیه رانده و آن‌ها را به تماشاگران منفعلِ درامی تبدیل کرده که در اسلام‌آباد در حال اجراست.

نکتۀ کلیدی در تحلیل زکریا، هشدار نسبت به «محاسبۀ غلط» در زمان آتش‌بس است. او استدلال می‌کند که گرچه مذاکرات اسلام‌آباد بدون امضای تفاهم‌نامه پایان یافت، اما نفسِ وقوع آن نشان داد حتی رادیکال‌ترین جناح‌ها در کاخ سفید به این درک رسیده‌اند که انسداد تنگۀ هرمز و جهش قیمت انرژی به بالای ۱۵۰ دلار، پاشنه آشیلِ ثبات سیاسی در داخل آمریکاست.

پرسشی که به ذهن متبادر می‌شود این است که آیا جهان بار دیگر شاهد «آرامش پیش از طوفان» خواهد بود، یا بن‌بست پاکستان، سرآغاز نوعی «واقع‌گرایی اجباری» است که در آن طرفین، از سرِ ناچاری و برای جلوگیری از فروپاشی کامل نظم اقتصادی، به «صلح سرد» تن خواهند داد؟ این همان نقطه‌ای است که زکریا آن را آزمون بزرگِ رهبری در قرن جدید می‌داند. این مقاله به واکاوی عمیقِ «جنگ رمضان» و پیامدهای آن بر نظم جهانی می‌پردازد. در این مقاله، جزئیات مربوط به «مذاکرات اسلام‌آباد» و تضاد «ساختارها» و «اراده‌ها» به تفصیل بیان شده است

دیپلماسی بر لبۀ پرتگاه؛ تقابل تراژیکِ اراده‌ و ساختار؛ درس‌های ماندگار جنگ ۴۰ روزه

سی‌ان‌ان:
جهان در بهار ۲۰۲۶ (۱۴۰۵ خورشیدی) چشم به واقعیتی گشود که خیلی از تحلیل‌گران سال‌ها دربارۀ آن هشدار داده بودند: «فروپاشی بازدارندگی سنتی و ورود به عصری که تصمیمات فردی، معماری امنیتِ چند دهه‌ای را به آتش می‌کشند.» تهاجم نظامی ایالات‌متحده که اواخر ماه فوریه آغاز شد و در ماه رمضان به اوج خود رسید، خاورمیانه را تکان داد و بنیان‌های نظم بین‌المللی را به چالش کشید. سؤال اساسی این نیست که چه‌کسی نخستین بار ماشه را کشید؛ سؤال این است که چرا ساختارهای جهانی نتوانستند مانع این تقابل شوند؟

بحران فردگرایی در دیپلماسی مدرن

آنچه در این جنگ مشاهده کردیم، غلبۀ «شخصیت‌محوری» بر «نهادمحوری» بود. وقتی رهبران واشنگتن یا تل‌آویو تصمیم می‌گیرند خارج از چارچوب‌های تعریف‌شدۀ بین‌المللی و بر اساس محاسبات کوتاه‌مدت سیاسی یا ایدئولوژیک عمل کنند، جهان به برزخ بی‌ثباتی و تقابل‌های پیش‌بینی‌ناپذیر فرو می‌غلطد. ترورهای هدفمند و حملات گسترده‌ای که جرقۀ این جنگ را زد، حاکی از آنند که وقتی فرد قدرتی فراتر از جایگاهش بیابد و اتحادهای استراتژیک را بدون مشورت نهادهای امنیت ملی یا متحدان بین‌المللی نابود کند، امنیت همگانی به قمار گذاشته می‌شود.

پیام اصلی من در این سال‌ها این بوده که ساختارها باید نیرومندتر از افراد باشند. اگر ساختارهای نظارتی و پروتکل‌های دیپلماتیک در ایالات متحده و سازمان ملل به‌درستی عمل می‌کردند، هزینۀ این بی‌احتیاطی فردی چنان بالا می‌رفت که هیچ بازیگری جرأت خروج از دایرۀ عقلانیت را نمی‌یافت.

ایران و آزمون انتقال قدرت در میانۀ آتش

در جبهۀ مقابل، ایران با یکی از پیچیده‌ترین لحظات تاریخ معاصر روبرو شد. حذف رهبر حکومت در میانۀ درگیری، می‌توانست هر کشوری را به کام جنگ داخلی یا فروپاشی ساختاری بکشاند. اما آنچه در ۸ مارس ۲۰۲۶ اتفاق افتاد (انتصاب آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای از سوی مجلس خبرگان)، نشان داد نظام حکومتی در تهران، به‌رغم فشارهای خارجی، بر بقای ساختاری متمرکز است.

انتقال قدرت در اوج نبرد نظامی، حامل این پیام برای غرب بود که «نظام‌های مستقر، حتی در بحرانی‌ترین شرایط، به جای فروپاشی به‌خاطر خلاء قدرت، به سمت بازتولید ساختاری می‌روند.» این دقیقاً همان چیزی است که خیلی از استراتژیست‌های تندروی غربی آن را نادیده گرفتند؛ آن‌ها تصور می‌کردند با حذف فیزیکی افراد، ساختارها فرو می‌ریزند، اما تاریخ نشان داده فشار خارجی اغلب به استحکام ساختارها منجر می‌شود.

معجزه در اسلام‌آباد؛ دیپلماسی در سایه

اما شاید مهم‌ترین بخش این درام بین‌المللی در میدان جنگ رخ نداد، بلکه در اتاق‌های دربستۀ پاکستان رقم خورد. «مذاکرات اسلام‌آباد» که بسیاری آن را نادیده گرفتند، نقطۀ عطف این بحران بود. چرا اسلام‌آباد؟ چون در جهان چندقطبی امروز، دیگر واشنگتن، تنها میانجی نیست. پاکستان به‌عنوان قدرت هسته‌ای که با پکن، ریاض و تهران روابط استراتژیک دارد، به «صندوق پستیِ استراتژیک» بدل شده است.

در این مذاکرات، شاهد بودیم که قدرت‌های نوظهور تلاش کردند از تبدیل جنگ به تقابل هسته‌ای جلوگیری کنند. زنده‌ماندنِ کانال‌های ارتباطیِ اسلام‌آباد در خلال بمباران منطقه، نشان می‌دهد حتی وقتی اعتماد بین افراد (رهبران) از بین می‌رود، «نیاز ساختاری» به بقا، بازیگران را به پای میز مذاکره می‌کشاند. درس اسلام‌آباد این است که «جهان باید به فکر ساختارهای جایگزین برای میانجی‌گری باشد؛ ساختارهایی که متکی به هژمونیِ قدرت واحد نباشند.»

تبعات اقتصادی و فرسایش تاب‌آوری ملی

نمی‌توانیم از جنگ رمضان حرف بزنیم ولی به فاجعۀ بحران اشتغال و معیشت بی‌توجه باشیم. بیکاری میلیون‌ها نفر (که در گزارش‌های اخیر وزارت کار ایران به آن اشاره شده)، زخمی عمیق بر پیکرۀ امنیت ملی است. جنگ باعث می‌شود زنجیره‌های تأمین جهانی قطع شوند و اقتصاد دیجیتال فلج شود. در این صورت، لایه‌های زیرین جامعه با سرعتی باورنکردنی به سمت فقر می‌روند. اینجاست که باز هم ساختارها شکست می‌خورند و دولت‌هایی که عاجز از ایجاد سیستم‌های حمایتی پایدارند، در برابر خشم ناشی از بیکاری بی‌دفاع می‌مانند. جنگ‌های مدرن دیگر به مرزها محدود نمی‌شوند؛ نبرد به‌راحتی به سفره‌های مردم و بازارهای کار می‌خلد.

بازگشت به عصر نهادها

جنگ رمضان ۲۰۲۶ هشداردهنده است و گویای آن که جایگزینِ نظم فعلی جهان، نظم جدید و عادلانه‌تر نیست؛ «آنارشی مزمن» است که در آن هیچ‌کس در امان نخواهد بود. ما باید به عصری بازگردیم که در آن نهادهای بین‌المللی، معاهدات تسلیحاتی و اتحادهای چندجانبه، قدرت مهار رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی رهبران را داشته باشند. اگر جهان اجازه دهد رفتارهای انتحاری فرد یا دولت، دستاوردهای دیپلماتیک دهه‌های گذشته را خاکستر کند، جنگ‌های بیشتر و فروپاشی تمدن صنعتی در راه خواهد بود. صلح پایدار، محصول نبوغ رهبران نیست؛ برآمده از ساختارهایی است که جنگیدن را برای رهبران، غیرممکن یا پرهزینه می‌کنند.

دیپلماسی بر لبۀ پرتگاه؛ تقابل تراژیکِ اراده‌ و ساختار؛ درس‌های ماندگار جنگ ۴۰ روزه

یادداشت تحلیلی مترجم:

کالبدشکافیِ «صلح مسلح» در اسلام‌آباد/ عبور از نظم قدیم به آشوب جدید

این محتوای تحلیلی در بحبوحۀ تنش‌های پس از تجاوز نظامی و همزمان با آغاز «مذاکرات اسلام‌آباد»* منتشر شده است. تمرکز اصلی زکریا بر این است که نهادهای بین‌المللی و ساختارهای قدرت (مانند آنچه در انتقال قدرت در ایران یا میانجی‌گری پاکستان دیده شد) باید در برابر تکانه‌های ناشی از تصمیمات رادیکالِ رهبران سیاسی مقاومت کنند، تا از فروپاشی کامل نظم جهانی جلوگیری شود.

جهان با واقعیتی روبه‌روست که تا چند ماه پیش غیرممکن به نظر می‌رسید. تحلیل نویسنده، «نقشۀ راه» است برای درک منطقِ جدیدی که بر روابط بین‌الملل حاکم گشته. زکریا تئوریسینِ «واقع‌گرایی لیبرال» است و در این مقاله لحنی هشداردهنده و واقع‌بینانه برگزیده است. او معتقد است «جنگ رمضان» و پیامدهای آن، آخرین میخ بر تابوتِ نظمِ پسا جنگ سرد است.

بن‌بست اسلام‌آباد؛ تلاقی «معامله‌گری ترامپی» و «صبر راهبردی ایرانی»

نخستین نکته‌ای که در تحلیل زکریا خودنمایی می‌کند، چرایی شکست مذاکرات در پایتخت پاکستان است. نویسنده به‌درستی بر تضاد دو مکتب فکری دست گذاشته است. دونالد ترامپ و معاونش جی‌دی ونس، با منطق «معامله‌گری سیاسی» وارد میدان شده‌اند و به‌دنبال پیروزی سریع، پرزرق‌وبرق و قابل‌فروش به افکار عمومی آمریکا هستند تا سایۀ جنگ را از سر اقتصاد بردارند.

در مقابل شاهدیم که ایران پس از شوک‌های سیاسی و نظامی اسفند ۱۴۰۴، به «صلابت ساختاری» دست یافته است. زکریا تأکید می‌کند که تیم ایرانی به ریاست قالیباف، دیگر به‌دنبال «امضای کاغذی» نیست، بلکه «تضمین‌های عینی» (Tangible Guarantees) می‌خواهد. از دید نویسنده، بن‌بست اسلام‌آباد، روشنگرانه اس و. هر دو طرف به دامنۀ پیش‌روی و خطوط قرمز یکدیگر واقف شده‌اند.

معمای تنگۀ هرمز: پیروزی جغرافیا بر سیاست

زکریا به ژئوپلیتیکِ انرژی اشاره دارد که ترامپ را به‌رغم لفاظی‌های تند، به میز مذاکرۀ اسلام‌آباد کشانده است؛ چراکه ایران با هوشمندی، هزینۀ جنگ را برای اقتصاد جهانی به سطحی غیرقابل‌تحمل رسانده است. نفت ۱۵۰ دلاری، کابوس دولت دوم ترامپ است. 

زکریا توضیح می‌دهد که «ایرانِ ۱۴۰۵»، دیگر ایرانِ تحت تحریم‌های ۲۰۱۸ نیست؛ کشوری است که آموخته چگونه از ابزار «ناامنی اقتصادی» به‌عنوان سپر دفاعی استفاده کند. ثبات در تنگۀ هرمز، وجه‌المصالحۀ اصلی در مذاکرات است که به دلیل زیاده‌خواهی‌های واشنگتن، به توافق نهایی منجر نشده است.

ظهور پاکستان به عنوان قطب جدید میانجی‌گری

یکی از بخش‌های بدیعِ تحلیل زکریا، نقش‌آفرینی اسلام‌آباد است. نویسنده با ظرافت، افول نقش قطر و عمان را در برآمدنِ پاکستان تحلیل کرده است. پاکستان به دلیل مرزهای زمینی با ایران و روابط نظامی با آمریکا، توانسته محیطی امن برای «مذاکرات سخت» فراهم کند. زکریا می‌گوید «محور اسلام‌آباد» نشان‌دهندۀ تغییر مرکز ثقلِ قدرت به سمت جنوب آسیاست. این تغییر فضا، حاکی از آن است که حل مسائل خاورمیانه دیگر صرفاً در این منطقه ممکن نیست و به بازیگران هسته‌ای پیرامونی گره خورده است.

تأثیر تحولات رهبری در ایران بر روند دیپلماسی

زکریا به تغییرات ساختاری ایران پس از ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ می‌پردازد. از دید او، حضور آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای در مقام رهبر جدید، نوعی «تمرکز قوا» ایجاد کرده که مذاکره‌کنندگان ایرانی را با اعتمادبه‌نفس بیشتری به میدان می‌فرستد. برخلاف تصور غرب، این تغییرات به فروپاشی نظام منجر نشده و نوعی «انسجام ملی دفاعی» ایجاد کرده که در مذاکرات اسلام‌آباد کاملاً مشهود است. غرب باید با این واقعیت کنار بیاید که ساختار قدرت در تهران، در مواجهه با تهدیدات خارجی، به جای انشقاق، به سمت یکپارچگی بیشتر حرکت کرده است.

دیپلماسی بر لبۀ پرتگاه؛ تقابل تراژیکِ اراده‌ و ساختار؛ درس‌های ماندگار جنگ ۴۰ روزه

نقد رویکرد جی‌دی ونس: آرمان‌گرایی در لباس واقع‌گرایی

زکریا به‌شدت به رویکرد معاون رئیس‌جمهور آمریکا می‌تازد. او جی‌دی ونس را متهم می‌کند که درک درستی از پیچیدگی‌های خاورمیانه ندارد و تصور می‌کند با «تهدید به محاصرۀ دریایی» می‌تواند امتیاز بگیرد. نویسنده هشدار می‌دهد که این نوع سیاست، باعث می‌شود ایران به سمت «گزینۀ اتمی» یا اتحاد عمیق‌تر با بلوک شرق (چین و روسیه) سوق یابد و از ترامپ می‌خواهد افسار تندروهای تیم خود را بکشد، پیش از آنکه آتش‌بس شکنندۀ فعلی به انفجار بزرگ تبدیل شود. سیاست‌های تقابلی و ساده‌انگارانۀ «ونس» بازدارنده نیست و می‌تواند به تقویت تندروها در تهران و انسداد کامل مسیرهای دیپلماتیک بیانجامد.

خاورمیانه دیگر آزمایشگاه فرضیات خامی نیست که هزینه‌های سنگینش بر دوش امنیت جهانی بار شود. از دید او، محاصرۀ دریایی در منطقه‌ای که شریان‌های انرژی جهان را در اختیار دارد، بازی با آتشی است که دود آن پیش از همه به چشم اقتصاد غرب خواهد رفت. 

در واقع، زکریا هشدار می‌دهد که این رویکردِ تهاجمی، ایران را در وضعیتی قرار می‌دهد که «هزینۀ بقا» را در دستیابی به سلاح هسته‌ای ببیند؛ تصمیمی که می‌تواند نظم نانوشتۀ پس از جنگ رمضان را به‌کلی ویران کند. برای مهار این بحرانِ در حال غلیان، واشنگتن بیش از هر زمان به «خرد سیاسی» و «واقع‌گرایی ساختاری» نیاز دارد، نه لفاظی‌های انتخاباتی و شعارهای پوپولیستی که حاوی جنگ و بی‌ثباتی‌اند. نویسنده گوشزد می‌کند که نادیده‌گرفتن بلوغ استراتژیک رقیب، بزرگ‌ترین خطای محاسباتیِ تیم ترامپ است.

حرکت به سوی «صلح سرد» یا «جنگ بی‌پایان»

زکریا در بخش پایانی، دو سناریو پیش‌روی جهان می‌گذارد: سناریوی نخست، پذیرش «تفاهم‌نامۀ محدود» (Small Deal) است که در آن ایران عوارض تنگه را تعلیق کرده و آمریکا بخشی از دارایی‌ها را آزاد می‌کند. سناریوی دوم، ادامۀ فشار حداکثری است که منجر به خروج ایران از ان‌پی‌تی و تقابل مستقیم نظامی می‌شود. فرید زکریا در این یادداشت، مثل همیشه در قالب «مصلحِ واقع‌گرا» ظاهر شده است.

او به خوبی درک می‌کند که زبان تهدید دیگر کارایی ندارد. هشدار زکریا به اتاق‌های فکر واشنگتن این است: «ایرانِ پس از جنگ رمضان، واقعیتی است که باید با آن معامله کرد، نه کشوری که بتوان آن را نادیده انگاشت و حذف کرد.» بن‌بست اسلام‌آباد، آینه‌ای است که هر دو طرف در آن، چهرۀ واقعی و قدرت تخریب یکدیگر را دیده‌اند. حالا توپ در زمین دیپلماسی است تا از دل این بن‌بست، مسیری برای تنش‌زدایی بیابد. 

زمان، کالایی گران‌بهاست که به نفع طرفین متوقف نمی‌شود. ایران نشان داده در سایۀ فشارهای حداکثری، به جای عقب‌نشینی، به سمت خودکفایی استراتژیک و توسعۀ ظرفیت‌های هسته‌ای حرکت می‌کند. این تغییر پارادایم، واشنگتن را در برابر پرسشی حیاتی قرار داده است: «آیا می‌توان با تکیه بر ابزارهای فرسودۀ گذشته، به مصاف پدیده‌های نوظهور رفت؟» پاسخ زکریا منفی است.

او هشدار می‌دهد که اصرار بر مسیرهای آزموده شده، به تحکیم بلوک‌بندی‌های جدید و غیرقابل‌نفوذ در شرق منجر خواهد شد. عبور از بن‌بست کنونی مستلزم آن است که دیپلماسی از قالبِ «امتیازگیری یک‌جانبه» خارج شود و به سوی «پایداری استراتژیک» گام بردارد. تنها در این صورت است که می‌توان امیدوار بود خاکستر جنگ رمضان، به شعله‌های تقابلی ویرانگر ختم نشود و بستری باشد برای شکوفایی نظمی نوین و واقع‌بینانه؛ نظمی که در آن قدرت‌ها به جای حذف یکدیگر، بر مدار «همزیستی مسلحانه» و مدیریت تنش‌ حرکت می‌کنند.

منبع: عصر ایران
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید