پیشنهاد یک دیپلمات پیشین؛ از ظریف در مذاکرات با آمریکا استفاده شود
یک دیپلمات پیشین نوشت: پیشنهاد مشخص بنده این است که در کنار آقای عراقچی به عنوان وزیر امور خارجه و رییس تیم مذاکرهکننده ایرانی که در جایگاه رسمی خود قرار دارد، نمایندهای در سطح عالی و با اختیار مستقیم از سوی رییسجمهور کشورمان، از جمله فردی مانند دکتر محمدجواد ظریف، تعیین شود تا دو هیات مذاکرهکننده ایران و امریکا با حضور نمایندگان تامالاختیار طرفین، بتوانند گفتوگوها را با انسجام و قدرت تصمیمگیری بالاتریپیش ببرند.
جلال ساداتیان در یادداشتی با عنوان «دیپلماسی اهرم اعراب در مقابل اسراییل» در روزنامه اعتماد نوشت: اگر بخواهیم خلاصهای از فرآیند مذاکرات در سالهایی که گذشت و تا به این مقطع رسیدیم را بازگو کنیم باید اشاره کنم که روند مذاکرات ایران و امریکا از سالها قبل آغاز شد و همواره دارای فراز و نشیبهایی بود. اما در هرحال در نهایت در تیرماه 1394 به برجام انجامید.
با این همه پس از خروج امریکا و شخص دونالد ترامپ از این توافق و در ادامه عدم اجرای تعهدات طرفهای باقیمانده مشخصا اروپا این توافق را با چالشهایی جدیدی روبهرو کرد. در همین رابطه اقداماتی از سوی ایران در واکنش به این تحرکات مخرب غرب از جمله تشدید تحریمها انجام گرفت. این فرآیند در نهایت به مجموعهای از تنشها منتهی شد که زمینهساز تحولات بعدی شد.
در ادامه و در شرایطی که پنج دور مذاکره میان ایران و امریکا برگزار شد و در آستانه دور ششم رایزنیها با تجاوز نظامی اسراییل به تمامیت ارضیمان روبهرو شدیم؛ جنگی که به بهانه واکنشهای ایران و آنچه از سوی طرف مقابل «بیاعتنایی ایران» تعبیر میشد، شکل گرفت. اما ماجرای چالشهای ایران و غرب به این نقطه ختم نشد و سه کشور اروپایی به ادعای خود برای «تنبیه ایران» مساله اسنپبک و بازگشت تحریمهای سازمان ملل (اسنپ بک) را مطرح کردند و در این مسیر با امریکا همراهی کاملی داشتند.
در این فضا، نقشآفرینی دونالد ترامپ در هماهنگی با سیاستهای اسراییل بیش از هر زمان دیگری برجسته شد. اما واقعیت ماجرا این است که پس از اکتبر2023، اقداماتی که اسراییل در منطقه انجام داد، به تدریج به این جمعبندی در تلآویو منتهی شد که تمام تحرکات ضداسراییلی در منطقه، بهزعم آنها، ریشه در تحرکات ایران دارد و بنابراین باید ایران هدف قرار گیرد. این جمعبندی در شرایطی شکل گرفت که تحولات مهمی پیشتر رخ داده بود: سقوط دولت وقت سوریه، سلسله ترورها و انفجارها، تضعیف حزبالله و سرکوب گسترده و خشونتبار غزه. در چنین بستری، جنگ ۱۲روزه آغاز شد؛ جنگی که در آن اسراییل با نوعی غافلگیری، تعدادی از فرماندهان ارشد ایران را هدف قرار داد و شماری از شخصیتها ترور شدند و به شهادت رسیدند. هدف از این اقدامات، ایجاد اخلال و فروپاشی در سیستم دفاعی ایران بود. حمله به تاسیسات هستهای ایران در خلال جنگ 12 روزه نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
با این حال، برخلاف انتظار طراحان این سناریو، ساختار دفاعی ایران فرو نریخت. شاهد بودیم که پس از واکنش ایران، طرف مقابل ناچار به درخواست آتشبس شد و حال نیز حدود پنج تا شش ماه از آن مقطع گذشته است؛ دورهای که با فشارهای روانی، عملیات فرسایشی و تلاش مستمر برای خستهکردن طرف مقابل و نگهداشتن منطقه در وضعیت تنشآلود همراه بود. با این همه در مذاکرات اخیر نیز طرف مقابل سه پیششرط اصلی را مطرح کرده است؛ از جمله غنیسازی صفردرصدی، مساله برد موشکی و تعداد موشکها و همچنین رویکرد ایران در قبال گروههای به زعم آنها نیابتی. همزمان با این شروط، استقرار نیروهای نظامی امریکا در اطراف اقیانوس هند و همچنین در خلیج فارس، پیامی روشن داشت: اینکه ایران باید تحت فشار قرار گیرد و آنچه واشنگتن میخواهد را بپذیرد. منطق اعلامی این بود که مذاکره فقط در صورتی انجام میشود که ایران این شرایط را قبول کند و در غیر این صورت، اساسا مذاکرهای در کار نخواهد بود.
تهران اما در برابر این رویکرد، بیاعتنایی نشان داد و در مقابل، امریکا بهتدریج دایره محاصره و فشار خود را تنگتر کرد و سطح تهدید و نزدیکشدن نظامی به ایران را افزایش داد. این وضعیت، بهطور طبیعی موجب نگرانی کشورهای همسایه ایران، بهویژه کشورهای عربی شد. کشورهایی که در مقطع کنونی، تمرکز اصلیشان بر پیشبرد پروژههای توسعهای است و بهدنبال ثبات منطقهای برای تحقق اهداف اقتصادی خود هستند. عربستان سعودی نیز نمونه بارز این وضعیت است؛ کشوری که با فروش نفت بهدنبال تثبیت موقعیت اقتصادی خود است و همزمان سرمایهگذاری سنگینی در حوزههایی مانند هوش مصنوعی، شهرکهای هوشمند، فناوریهای نوین و جذب سرمایه خارجی انجام میدهد. عربستان در مقابل، در امریکا و دیگر نقاط جهان نیز سرمایهگذاریهایی را در دستور کار قرار داده است. بدیهی است که تداوم تنش در منطقه، چنین برنامههایی را با مخاطره جدی مواجه میکند. قطر نیز در همین چارچوب قرار دارد و حتی مصر، هرچند با مختصات متفاوت، نسبت به آینده این وضعیت دچار نگرانی شده است.
به نظر میرسد نگرانی اصلی این کشورها آن است که در صورت بروز یک جنگ فرسایشی و طولانیمدت چه در نتیجه مقاومت ایران و چه به واسطه طرحی که ممکن است ترامپ در ذهن داشته باشد منطقه وارد چرخهای از بیثباتی مداوم شود. بنابراین اگر درگیری به سرعت پایان نیابد و به یک جنگ طولانی و فرسایشی تبدیل شود، سطح تنش در منطقه بهطور مستمر افزایش خواهد یافت و این کشورها با پرسشهای جدی درباره آینده امنیت و اقتصاد خود مواجه میشوند. در چنین فضایی و در حالی که لابی اسراییل در داخل امریکا بهطور مداوم برای تشدید فشار و حتی حمله به ایران تلاش میکند، کشورهای منطقه از مسیر دیگری وارد عمل شدند و بر حلوفصل بحران از طریق دیپلماسی تأکید کردند. آنها تلاش کردند این پیام را منتقل کنند که راهحل پایدار، نه از مسیر جنگ، بلکه از طریق مذاکره امکانپذیر است. در نهایت، مجموعهای از رایزنیها از جمله در ترکیه به این جمعبندی انجامید که مذاکرات آغاز شود.
بر اساس برخی تحلیلها که از سوی محافل اسراییلی و شماری از سناتورهای امریکایی مطرح میشود، این تصور وجود دارد که اکنون بهترین زمان برای ضربهزدن به حاکمیت ایران و سوقدادن کشور به سمت فروپاشی یا حتی تجزیه است
ایران نیز با این شرط که بهدنبال سلاح هستهای نیست، ترجیح داد مذاکرات ادامه پیدا کند. محل برگزاری گفتوگوها نیز آگاهانه انتخاب شد؛ مسقط مکانی آرام و کمحاشیه که سابقه ارتباط مطلوبی با ایران را داشته و به تعبیر برخی تحلیلگران، تمایلی به رسانهایکردن افراطی فرآیند مذاکرات ندارد و تنها مواردی را علنی میکند که طرفین بر سر آن توافق دارند. بر همین اساس، عمان به عنوان میزبان پذیرفته شد و دور نخست مذاکرات نیز در این کشور آغاز شد. در دور اول عباس عراقچی وزیر امور خارجه کشورمان نیز تصریح کرد، راند نخست مذاکرات «شروع خوبی» داشت و پس از آن، دونالد ترامپ نیز این ارزیابی را تأیید کرد و از «خوب بودن مذاکرات» سخن گفت. ترامپ حتی اشاره کرد که اگر ایران همین مواضعی را که اکنون مطرح کرده، پیشتر ارایه میداد، امکان دستیابی به توافق بسیار زودتر فراهم میشد. با این حال، اینکه این پیشنهادات و مواضع شامل چه مواردی است باید گفت جزییات مذاکرات منتشر نشده و آنچه در دسترس است، صرفا بر اساس مواضع و چارچوبهایی است که پیشتر به عنوان خطوط کلی مطرح شده بود.
در هر حال نکته نخست این است که امریکا در این مقطع پذیرفت تمرکز مذاکرات صرفا بر مساله هستهای باشد. اما اختلاف اصلی ایران و امریکا دقیقا در همین نقطه شکل میگیرد. از نگاه امریکا، پذیرش غنیسازی از سوی ایران طیف گستردهای از الزامات و محدودیتها را بهدنبال دارد. به این معنا که ایران، مطابق برجام، تنها غنیسازی در سطح 3.67 درصد و آن هم برای مصارف صلحآمیز داشته باشد. در مقابل، ایران در سالهای اخیر به غنیسازی در سطوح بالاتر، از جمله ۵ درصد و بعد 20درصد و نهایتا ۶۰ درصد و حتی زمزمه غنیسازی ۹۰ درصد نیز وجود داشته است. افزون بر این، استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته و فراتر از نسل اول، و همچنین نحوه همکاری با بازرسان، به یکی از محورهای اختلاف تبدیل شده است. بر اساس برجام، ایران موظف بود تمامی فعالیتهای خود را از طریق نصب دوربینها و ارایه دسترسیهای منظم و حتی سرزده به بازرسان گزارش دهد.
با این حال، ایران اخیرا به دلیل کنش مخرب غرب، نهتنها اجازه برخی از این بازرسیها را نداد، بلکه گزارشها و تصاویر ضبطشده از فعالیتها نیز در اختیار طرف مقابل قرار نگرفت. مجموعه این اقدامات، از نگاه طرفهای غربی، گمانههایی را ایجاد کرد مبنی بر اینکه ایران ممکن است به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند. بر همین اساس، فشارها بهتدریج افزایش یافت؛ تحریمهای بیشتری اعمال شد و اقدامات بازدارنده نظامی در دستور کار قرار گرفت. در همین چارچوب، اعزام ناوهای هواپیمابر و کشتیهای پشتیبانی به منطقه آنگونه که ترامپ نیز به آن اشاره کرده بخشی از این سیاست فشار حداکثری بود؛ سیاستی که هدف آن وادار کردن ایران به تغییر رفتار از طریق افزایش هزینهها تلقی میشد. در چنین فضایی، مذاکرات با میانجیگری و پادرمیانی کشورهایی مانند ترکیه، کشورهای عربی و لابیهایی که از سوی آنها صورت گرفت، شکل گرفت. این در حالی بود که ایران بارها تأکید کرده تنها در صورتی حاضر به مذاکره است که گفتوگوها بر اساس اصل برابری و احترام متقابل انجام شود. ظاهر ماجرا نشان میدهد که این شرط، دستکم در مرحله نخست، از سوی طرف مقابل پذیرفته شده است.
لذا در دور اول مذاکرات که روز جمعه برگزار شد، ابتدا بر سر چارچوبها و ترتیبات گفتوگو توافق شد و سپس در ساعات بعدازظهر، مذاکرات وارد بحثهای محتوایی شد. در همین مرحله نیز، هر دو طرف نسبت به روند گفتوگوها ابراز رضایت کردند و ارزیابیها حاکی از آن بود که مذاکرات در فضایی سازنده و مثبت پیش رفته است. با این همه نکته دیگری که توجه افکار عمومی جهانی را جلب کرد، حضور فرمانده سنتکام در این مقطع بود. برخی ناظران این حضور را چنین تفسیر کردند که امریکا قصد دارد نشان دهد همزمان با مذاکره، از موضع نظامی عقبنشینی کرده است. اما در مقابل، تحلیل دیگری نیز مطرح شد که به نظر میرسد به واقعیت نزدیکتر باشد؛ تحلیلی که بر اساس آن، پیام اصلی این حضور آن بود که اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، امریکا همچنان در کنار این روند قرار دارد و از موضع قدرت و نظامی، پشتیبان تیم مذاکرهکننده خود خواهد بود. نکته قابلتوجه دیگر، حضور جرد کوشنر داماد دونالد ترامپ که فردی یهودی و صهیونیست است در حاشیه این مذاکرات است؛ حضوری که نشان میدهد این روند با حساسیت بالا و نظارت مستقیم دنبال میشود. این مساله بیانگر آن است که سطح فشار سیاسی و اجتماعی در داخل امریکا بالاست و تصمیمگیران امریکایی با دقت و وسواس تحولات مرتبط با مذاکرات را رصد میکنند.
نکته پایانی که باید به آن اشاره کرد، این است که اسراییل همچنان ایران را تهدیدی راهبردی برای خود میداند. بر اساس برخی تحلیلها که از سوی محافل اسراییلی و شماری از سناتورهای امریکایی مطرح میشود، این تصور وجود دارد که اکنون بهترین زمان برای ضربهزدن به حاکمیت ایران و سوقدادن کشور به سمت فروپاشی یا حتی تجزیه است؛ سناریویی که در آن، قدرت مسلطی در منطقه باقی نماند و اسراییل بتواند دست بالا را در تعامل با کشورهای منطقه داشته باشد. همین نگاه، یکی از عواملی است که کشورهای عربی منطقه را نیز نگران کرده است. آنها اسراییل را در حال پیگیری جاهطلبیهای گسترده منطقهای میبینند و به همین دلیل ترجیح میدهند ایران حفظ شود و یک توافق شکل بگیرد. در چنین چارچوبی، امریکا نیز میتواند بدون ورود به یک جنگ پرهزینه، به برخی امتیازات دست پیدا کند. هرچند امریکا تاکنون هزینههایی برای اعزام نیرو و استقرار نظامی در منطقه پرداخت کرده، اما این هزینهها بهمراتب کمتر از هزینههای یک جنگ گسترده و مستقیم خواهد بود. از همین روست که مذاکرات انجام شده و ادامه آن به هفته آینده موکول شده است. در این میان، نکتهای که در گفتوگوهای مختلف چه پیش از این و چه در روزهای اخیر بر آن تأکید شده، ضرورت تقویت هیات مذاکرهکننده ایرانی است. پیشنهاد مشخص بنده این است که در کنار آقای عراقچی به عنوان وزیر امور خارجه و رییس تیم مذاکرهکننده ایرانی که در جایگاه رسمی خود قرار دارد، نمایندهای در سطح عالی و با اختیار مستقیم از سوی رییسجمهور کشورمان، از جمله فردی مانند دکتر محمدجواد ظریف، تعیین شود تا دو هیات مذاکرهکننده ایران و امریکا با حضور نمایندگان تامالاختیار طرفین، بتوانند گفتوگوها را با انسجام و قدرت تصمیمگیری بالاتریپیش ببرند.
سوپاپ راگرفتنش.خخخخخخ
چرا باید انسان کاری کند که بعد پشیمان شود .آقای ظریف چند سال در مسند وزارت خارجه بودند وبر کلیه مفاد برجام ومذاکرات آشنایی داشتند .ولی بخاطر یکسری غرایض شخصی ایشان را تبعید به کلاس درس کردند وامروز دست به دامن
فعلا از دستاورد هاش داریم لذت میبریم. اجازه بدین یه کم استراحت کنه پدر بیامَرز