گره کور ازدواج؛ وام ازدواج ۳۰۰ میلیونی و یخچال ۵۰۰ میلیونی | اقتصاد بقا؛ وقتی ازدواج به صرفه نیست | بهای سنگین تنهایی در اقتصادِ معیوب
خبرنگار: علی محزونبرای بسیاری از جوانان ایرانی، «ازدواج» دیگر نه یک مرحله طبیعی از چرخه زندگی، بلکه به یک «پروژه دستنیافتنی» تبدیل شده است؛ پروژهای که با تورم افسارگسیخته، سرپناهی که هر روز دورتر میشود و مخارجی که منطق اقتصادی را به چالش میکشند، هر روز برای بخش وسیعتری از جامعه به تعویق میافتد.
به گزارش خبرفوری، افزایش چشمگیر تجرد، بهویژه در میان دهه شصتیها و هفتادیها، نه یک انتخاب سبک زندگی، بلکه واکنشی عقلانی به واقعیتی است که در آن «بقای اقتصادی» بر هر آرزوی دیگری سایه افکنده است.
توهم سیاستگذاری با چاشنی وام
دولتها در سالهای اخیر تلاش کردهاند با ابزارهایی مانند «وام ازدواج»، سد تجرد را بشکنند. با این حال، در حالی که در سال ۱۴۰۳ وام ازدواج برای هر زوج ۳۰۰ میلیون تومان تعیین شده است، نگاهی به قیمتهای بازار لوازم خانگی و هزینههای اولیه شروع یک زندگی ساده، بهخوبی نشان میدهد که این مشوقهای سیاستی تا چه اندازه از واقعیتهای کف جامعه فاصله دارند.
اینکه یک زوج جوان برای خرید تنها یک یخچال سایدبایسایدِ باکیفیت و نه چندان لوکس، باید رقمی نزدیک به ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کنند، تمام منطق پشت وام ۳۰۰ میلیونی را به چالش میکشد. در واقع، این وام نه تنها به شروع یک زندگی کمک نمیکند، بلکه عملا به یک شوخی تلخ تبدیل شده است؛ چرا که حتی اگر تمامِ این مبلغ را صرف خرید اقلام حیاتی کنند، باز هم بخش بزرگی از نیازهای اولیه بیپاسخ میماند.
بیشتر بخوانید:
فصل داغ مستاجرکُشی | کرامت گمشده انسانی در خانههای ۱۸ متری | وقتی خانهدار شدن به رؤیا و اجارهنشینی به اجبار تبدیل شد
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. «صف دریافت وام» خود داستانی جداگانه دارد. تعداد کثیری از زوجهای جوان ماهها در بروکراسی اداری و صفهای طولانی بانکها سرگردان میشوند تا شاید نوبتشان برسد؛ آنهم در اقتصادی که تورمِ ماهانه باعث میشود قدرت خرید همان ۳۰۰ میلیون تومان در لحظه دریافت، با روز ثبتنام بسیار متفاوت باشد. این «وامدرمانی» در واقع نه تنها راهحل نیست، بلکه شکلی از مدیریت بحران است که بهجای درمان درد اقتصاد، تنها مسکنی برای نادیده گرفتن واقعیتهای ساختاری ارائه میدهد.
اقتصاد بقا؛ وقتی ازدواج به صرفه نیست
ریشه اصلی افزایش تجرد را باید در ناامنیهای اقتصادی جستوجو کرد. مسکن، که مهمترین بخش از سبد هزینههای یک زندگی مشترک است، به بزرگترین سد ازدواج تبدیل شده. وقتی درآمد یک زوج جوان تحصیلکرده، در بهترین حالت تنها کفاف اجارهبهای یک آپارتمان کوچک در حاشیه شهر را میدهد، آیا منطقی است که آنها ریسک تشکیل خانواده و پذیرش مسئولیتهای مالی آن را بپذیرند؟
سیاستگذاران همواره تلاش میکنند با برگزاری همایشها و تشویقهای دستوری، «فرزندآوری» و «ازدواج» را ترویج کنند، اما غافل از این هستند که وقتی جوانان امنیت شغلی ندارند و نگران نوسانات روزانه قیمتها هستند، ازدواج برای آنها یک «خودکشی اقتصادی» تلقی میشود. در واقع، نسل جوان ایران با یک محاسبه عقلانیِ «هزینه-فایده»، ترجیح میدهد بهجای ورود به یک زندگی مشترک پر از تنش مالی، در خانهای مشترک با والدین بماند یا به تجرد خودخواسته تن دهد تا اینکه با کوهی از بدهی و استرس تامین نان شب، وارد یک رابطه شود که احتمال فروپاشی آن در اثر فشارهای اقتصادی بسیار بالاست.
شکست مشوقهای دستوری
واقعیت این است که سیاستهای مبتنی بر تشویق، بدون اصلاح زیرساختهای اقتصادی، آب در هاون کوبیدن است. ازدواج در ایران تبدیل به یک کالای لوکس شده است. عروسیها، جهیزیهها و هزینههای جانبی چنان بزرگ شدهاند که وامهای دولتی در برابر آنها مانند قطرهای در برابر دریاست.
این در حالی است که بسیاری از جوانان نه به دلیل نداشتن علاقه به تشکیل خانواده، بلکه به دلیل «ناتوانی در ایفای نقش» دچار تجرد شدهاند. آنها از پس هزینههای خود هم برنمیآیند، چه رسد به اینکه بخواهند شریک زندگی و بعدها فرزندان خود را حمایت کنند. این وضعیت، نوعی «فردگرایی تحمیلی» ایجاد کرده است؛ جوانانی که دوست دارند خانواده تشکیل دهند اما درگیر چرخدندههای یک اقتصاد معیوب شدهاند.
چشماندازی که تیره میماند
اگر سیاستگذاریها همچنان بر مدار «وامهای کوچک» و «توصیههای اخلاقی» باقی بماند، روند تجرد و کاهش نرخ ازدواج، غیرقابل بازگشت خواهد بود. جامعهای که در آن جوانان برای خرید سادهترین نیازهای زندگی (مانند یک یخچال) باید به وامهای سنگین و بازپرداختهای طولانیمدت تن دهند، جامعهای است که در آن «آیندهسازی» به تعویق افتاده است.
بحران تجرد، تنها یک مسئله فرهنگی یا اجتماعی نیست؛ این یک «بحران اقتصادی تمامعیار» است که امنیت بلندمدت جمعیتی کشور را هدف گرفته. تا زمانی که یخچال یک زندگی ساده، گرانتر از تمام مشوقهای دولتی ازدواج باشد، صفهای ازدواج خالیتر و صفهای مهاجرت یا تجرد طولانیتر خواهد بود. در این میان، آنچه فراموش شده، نه «تمایل جوانان به زندگی»، بلکه «توان اقتصادی آنها برای زیستن» است. تا وقتی این شکاف عظیم میان درآمد و هزینه ترمیم نشود، ازدواج همچنان یک رویای دور، و وامهای ازدواج، تنها یک شوخی گرانقیمت باقی خواهند ماند.