زخم‌های پنهان قربانیان خشونت/ نحوه حمایت از این قربانیان

در «روز جهانی قربانیان خشونت»، جهان صدای کسانی را به یاد می‌آورد که رنج کشیدند، خاموش ماندند یا نادیده گرفته شدند؛ روزی برای همدلی، آگاهی و ایستادن در برابر هر شکل از خشونت.

زخم‌های پنهان قربانیان خشونت/ نحوه حمایت از این قربانیان

به مناسبت «روز جهانی قربانیان خشونت» هادی همت‌یار، مشاور و روانشناس، با تأکید بر اینکه خشونت فقط بدن را زخمی نمی‌کند، بلکه زخم‌های پنهان و ماندگار روانی بر جای می‌گذارد از «فرهنگ سکوت» به عنوان بزرگترین مانع در مسیر بهبود قربانیان یاد کرد و به بررسی پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت خشونت پرداخت که با جایگزینی فرهنگ حمایت به‌ جای شرم و گناه و از طریق آموزش‌، می‌تواند مسیر پیشگیری و التیام آسیب‌دیدگان را آسان کند.

وی بااشاره به نشانه‌هایی که می‌توان فهمید فردی قربانی خشونت شده است، گفت: خشونت به‌ویژه خشونت خانگی می‌تواند جسمی، رفتاری و روانی باشد؛ معمولا یک نشانه به تنهایی قطعی نیست، مجموعه‌ای از نشانه‌های جسمی همچون کبودی، زخم‌، سوختگی یا شکستگی‌های مکرر یا نشانه‌های رفتاری شامل ترس، اضطراب در حضور یک فرد خاص، کناره‌گیری از دوستان و خانواده، حساسیت شدید به تماس تلفنی و …، نشانه‌های روانی و عاطفی مانند اعتماد به نفس پایین، افسردگی، اضطراب یا استرس شدید، احساس شرم یا گناه زیاد، بی‌خوابی، خستگی و …، نشانه‌های کنترل یا سوء استفاده مثل کنترل شدید در خرج و مخارج یا پول، تلفن و موبایل یا رفت‌وآمد و فضای مجازی شخص، محدود شدن به دسترسی کار، تحصیل یا ارتباط با دوستان و اقوام، تهدید، … نیز می‌تواند نشانه‌های خشونت باشد که شخص نیاز به حمایت دارد.

اثرات کوتاه‌ و بلندمدت خشونت

همت‌یار با بیان اینکه خشونت چه تاثیر کوتاه‌مدت و بلندمدت بر قربانیان می‌گذارد، اظهار کرد:خشونت چه فیزیکی، چه روانی و چه جنسی، اثرهای مخرب و عمیقی بر قربانیان خود می‌گذارد که هم کوتاه‌مدت و هم بلندمدت هستند. این اثرات به شدت و نوع خشونت، به سن قربانی، حمایت‌های دریافتی و عوامل فردی شخصی دیگر بستگی دارد. اثرات کوتاه‌مدت بلافاصله یا در روزها و هفته‌های اول پس از حادثه معمولا واکنش‌های طبیعی به یک موقعیت غیرطبیعی و تهدیدکننده است مثل شوک و ناباوری: قربانی ممکن است نتواند آنچه اتفاق افتاده را باور یا پردازش کند یه حس گیجی و بی‌حسی پیدا می‌کند یا ترس و اضطراب شدید و حس خطر دائمی، نگرانی برای امنیت خود و عزیزان و داشتن دلشوره‌ و بعضی‌ها واکنش‌های فیزیولوژیکی مثل افزایش ضربان قلب و فشارخون، تنگی نفس، تعریق، لرزش تهوع یا مشکلات گوارشی، اختلال در خواب، بی خوابی، خواب‌های آشفته، کابوس‌های پرتکرار یا احساس گناه و شرم‌ دارد.

این روانشناس افزود: متاسفانه قربانیان گاهی خود را سرزنش می‌کنند به‌خصوص اگر خشونت توسط فردی نزدیک رخ داده باشد، احساس خشم و عصبانیت نسبت به فرد مهاجم، ناراحتی هیجانی مثل گریه، غم یا مشکل در تمرکز، آزمون‌ها و … دارند حتی در تصمیم‌گیری یا انجام کارهای روزمره باز می‌مانند.

همت‌یار ادامه داد: اثرات بلندمدت، ماه‌ها، سال‌ها یا حتی در تمام طول عمر رخ می‌دهد که تجربه تروماتیک پردازش نشده باقی بماند و بر ساختارهای روانی و رفتاری فرد تاثیر بگذارد مثل دوری از هر چیزی که یادآور حادثه یا برانگیختگی بیش از حد، گوش به زنگی دائمی، واکنش شدید به صداهای ناگهانی، مشکل در خواب، کاهش شدید اعتماد به نفس، احساس بی‌ارزشی و …، مشکلات روابط بین فردی، مشکل در اعتماد کردن به دیگران حتی در ازدواج و روابط فردی، ترس از صمیمیت یا وابستگی شدید، دوری از روابط یا گوشه‌گیری اجتماعی، افسردگی و اضطراب مزمن، احساس مداوم غم، ناامیدی، بی‌معنایی یا ترس، سوءمصرف مواد یا رفتارهای اعتیادآور برای کنار آمدن با درد هیجانی و احساسات ناخوشایند. اختلالات خوردن مانند بی‌اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی، مشکلات جنسی و ... البته به نوع‌ خشونت مربوط هست .

تفاوت ترومای خشونت با دیگر آسیب‌های روانی

وی در خصوص تفاوت ترومای خشونت با دیگر آسیب‌های روانی گفت: ترومای ناشی از خشونت، ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که آن را از بقیه آسیب‌های روانی متمایز یا متفاوت می‌کند. ترومای خشونت مستقیما ناشی از اقدام عمدی یا بی‌توجهی شدید از طرف یک یا چند عامل انسانی است، این عامل می‌تواند یک شخص آشنا مانند اعضای خانواده یا شریک زندگی یا ناآشنا باشد. سایر آسیب‌های روانی ممکن است ناشی از عوامل مختلفی باشند مثل حوادث طبیعی، سیل، زلزله، آتش‌سوزی، جنگ، و …، نکته کلیدی این‌که در ترومای خشونت، عامل انسانی و اراده یا بی‌ارادگی شدید نقش اصلی را دارد.

همت‌یار در ادامه صحبت‌هایش اظهار کرد: ترومای خشونت، بیشتر یک نقض عمیق اعتماد را در بر دارد، به‌خصوص اگر توسط فرد نزدیک رخ دهد. این باعث می‌شود که شخص نه تنها امنیت فیزیکی، بلکه امنیت روانی خود را نیز از دست دهد. حس "چه کسی را می‌توانم باور کنم؟" و "کجا امن هستم؟" به شدت خدشه‌دار می‌شود. سایر آسیب‌های روانی، ممکن است حس عدم امنیت ایجاد کند، اما لزوما با نقض اعتماد همراه نیستند مثل بلایای طبیعی که فرد از طبیعت شکست خورده نه یک عامل انسانی.

اولین قدم‌های روانی برای بازسازی اعتمادبه‌نفس بعد از تجربه خشونت

به گفته وی اولین قدم‌های روانی برای بازسازی اعتمادبه‌نفس بعد از تجربه خشونت، معمولاً کوچک، امن و آرام و تدریجی است برای کسی که دچار خشونت شده، هدف در شروع این نیست که یک دفعه قوی شود، بلکه این است که دوباره حس امنیت، اختیار و ارزشمندی را به خودش برگرداند، یعنی امنیت را جدی بگیریم قبل از هر چیزی، بدن و ذهنت باید احساس کند که خطر تمام یا کمتر شده؛ اگر هنوز در معرض خشونت هستیم اولویت با امنیت فیزیکی و کمک فوری است و با یک فرد امن، مشاور یا مرکز حمایتی تماس بگیریم تا حتی الامکان از موقعیت‌ها یا افرادی که خشونت را ادامه می‌دهند فاصله بگیریم. نکته قابل توجه اینکه احساساتمان را طبیعی بدانیم‌، نه ضعف بعد از خشونت، ترس، شرم، خشم، گیجی، بی‌حسی یا … کاملاً طبیعی‌اند.

این مشاور ادامه داد: به خود بگوییم «من آسیب دیده‌ام، ضعیف نیستم»، خودسرزنشی را متوقف و کارهای کوچک و قابل انجام را شروع کنیم. اعتمادبه‌نفس با موفقیت‌های خیلی کوچک برمی‌گردد مثلا یک وعده غذا خوردن یا ۱۰ دقیقه پیاده‌روی کردن؛ یک تماس کوتاه با فرد امن بگیریم یا دوش بگیریم‌ و … در حقیقت‌ این کارها به مغز پیام می‌دهد که من هنوز می‌توانم از خودم مراقبت کنم، در واقع بازسازی اعتماد به‌نفس به‌تنهایی سخت است، یک نفر که قضاوتمان نکند، حرفمان‌ را جدی بگیرد و … می‌تواند شروع خوبی باشد و لازم نیست همه‌چیز را برای همه تعریف کنیم.

همت‌یار با بیان اینکه خشونت نه تنها روان بلکه بدن را هم در حالت هشدار نگه می‌دارد، گفت: انجام کارهای ساده، تنفس آرام،خواب منظم، غذا خوردن منظم و ... در پایان باید هویتمان را از خشونت جدا کنیم‌ که ما فقط «قربانی» نیستیم، مهربانیم، مقاومیم، یادگیرنده‌ هستیم و … این کار کمک می‌کند تصویر خودمان فقط با تجربه خشونت تعریف نشود؛ اعتمادبه‌نفس بعد از خشونت معمولاً با یک جهش برنمی‌گردد بلکه با تکرار تجربه‌های کوچک امن ساخته می‌شود.

تاثیر خشونت بر سلامت روان کودکان و نوجوانان شاهد خشونت

وی با اشاره به اینکه خشونت چه تاثیری بر سلامت روان کودکان و نوجوانی که شاهد آن هستند دارد، بیان کرد: مشاهده خشونت توسط کودکان و نوجوانان، حتی اگر مستقیما هدف آن‌ها نباشند، می‌تواند آسیب‌زا باشد و تأثیراتش بسیار عمیق است چون دنیای آن‌ها باید امن‌ترین مکان باشد. تأثیرات هم براساس سن و نوع تجربه متفاوت است. وقتی کودکان در محیطی پر از ترس، فریاد یا درگیری هستند، مغز آن‌ها مدام در حالت بقاء قرار می‌گیرد و بخش مرکز ترس در مغز بیش از حد فعال می‌شود، در حالی که بخش‌های مسئول منطق و تمرکز (قشر پیش‌پیشانی) ممکن است در رشد دچار مشکل شود. همچنین ممکن است سطح بالای کورتیزول را داشته باشیم که ترشح مداوم هورمون استرس (کورتیزول) می‌تواند بر رشد فیزیکی و عملکرد سیستم ایمنی آن‌ها نیز اثر بگذارد و احساس گناه، بی‌اختیاری ادرار ، مکیدن‌ انگشت، کابوس خواب پریشان، خشونت با اسباب بازی یا دیگران، بی‌قراری و … را شاهد باشیم.

این روانشناس اظهار کرد: نکته امیدبخش این که مغز کودکان و نوجوانان دارای انعطاف‌پذیری عصبی بالایی است این یعنی با دریافت حمایت عاطفی مناسب، ایجاد محیطی امن و کمک‌گرفتن از متخصصان روان‌درمانگران کودک و نوجوان، می‌توان آسیب‌ها را ترمیم و به آن‌ها کمک کرد تا تاب‌آوری را بیاموزند.

همت یار با بیان اینکه خانواده و دوستان چگونه می‌توانند بدون قضاوت از یک قربانی خشونت حمایت کنند، اظهار کرد: اول اینکه قضاوت نکنیم، خوب حرف‌هایش گوش دهیم، گاهی فقط نیاز به حضور فیزیکی ما در کنارشان مایه آرامش می‌شود. از نصیحت‌های زیاد و پیشنهادهای دستوری جلوگیری کنیم، قربانی خشونت نیاز به همدلی و همراهی دارد. حمایت عملی در کارها، حفظ رازداری و امنیت و … به فرد کمک می‌کند. هدف ما این نیست که مشکل را حل کنیم چون حل کردن مشکل وظیفه متخصصان و خود فرد است، هدف ما این است که یک لنگرگاه امن باشیم تا وقتی فرد در طوفان است، به ما تکیه کند.

کاهش انگ بزرگترین چالش در مسیر مبارزه با خشونت

به گفته وی کاهش انگ و شرم، بزرگترین چالش در مسیر مبارزه با خشونت است. جامعه و رسانه باید با تغییر نگاه خود، قربانی را از انزوا به سمت دریافت حمایت هدایت کنند. رسانه‌ها با پرهیز از کلیشه‌سازی، بازجویی قربانی و اغراق در نمایش خشونت، می‌توانند تصویری انسانی و مسئولانه از این موضوع ارائه دهند.

این مشاور تاکید کرد: هدف اصلی باید گذار از “فرهنگ سکوت” به “فرهنگ حمایت” باشد؛ به گونه‌ای که صحبت درباره تروما و خشونت همچون بیماری‌های جسمی، عادی‌سازی شود. با آموزش عمومی در مدارس و محیط‌های کاری باید بپذیریم که خشونت نه یک مسئله خصوصی، بلکه یک معضل حقوق بشری است که سلامت کل جامعه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. ایجاد شبکه‌های حمایت اجتماعی ضروری است و دولت‌ها و سازمان‌های غیردولتی باید سازوکارهایی مانند پناهگاه‌ها، خطوط تلفن اضطراری و مراکز مشاوره رایگان را به‌گونه‌ای طراحی کنند که دسترسی به آن‌ها آسان و بدون برچسب‌زنی باشد. هرگاه قوانین با رویکرد حمایت از قربانیان تدوین شود، نه با هدف حفظ ظاهر خانواده یا ایجاد صلحی ظاهری، اعتماد عمومی به نظام حمایتی افزایش می‌یابد و ترس از بیان خشونت کاهش پیدا می‌کند. زمانی که جامعه بپذیرد خشونت یک شکست فردی نیست، بلکه آسیبی اجتماعی است، شرم جای خود را به همدلی و اقدام خواهد داد.

خشونت و زخم‌های پنهان روان

ترمیم روان آسیب‌دیده با حمایت امن

این روانشناس در خصوص زخم‌های پنهان خشونت بر روان قربانیان بیان کرد: خشونت فقط بدن را زخمی نمی‌کند بیشتر زخم‌های پنهان و ماندگار روانی بر جا می‌گذارد که گاهی سال‌ها دیده نمی‌شود. احساس ناامنی مزمن باعث می‌شود قربانی دنیا را دیگر جای امنی نبیند حتی در موقعیت‌های عادی، بدن و ذهنش در حالت هشدار بماند به شکلی که حالت آماده‌باش دائمی داشته باشد. به عزت‌نفسش آسیب می‌زند، خودش را بی‌ارزش می‌داند یا باور کند حقش همین است؛ یا احساس شرم عمیق و پنهان دارد، از رابطه بترسد یا کاملا از صمیمیت دوری کند. مسئله دیگر احساس گناه و سرزنش‌کردن خود قربانیان است مثلا اگر من طور دیگری رفتار می‌کردم این اتفاق نمی‌افتاد، در حالی که مسئولیت خشونت همیشه با فرد خشونت‌گر است که باعث افسردگی و اضطراب مزمن غم عمیق، بی‌انرژی بودن، ترس دائمی یا حتی افکار خودآسیب‌رسان می‌شود. زخم‌ها واقعی‌اند اما خبر امیدوارکننده این است که روان با حمایت امن قابلیت ترمیم دارد به طوریکه بسیاری از افراد با درمان روان‌شناختی مثلCBT  یا درمان‌های مبتنی بر تروما، می‌توانند دوباره حس امنیت کنند.

این روانشناس در پایان در خصوص نقش آموزش و آگاهی در پیشگیری از خشونت گفت: آموزش و آگاهی، ستون فقرات پیشگیری از خشونت هستند. اگر درمان تروما را با مرمت کردن یک ساختمان فرو ریخته تشبیه کنیم،آموزش و آگاهی معادل طراحی استانداردهای ساختمانی و آموزش مهندسان برای جلوگیری از فرو ریختن ساختمان است. آموزش تنها به معنای انتقال اطلاعات نیست بلکه به معنای تغییر الگوهای فکری، رفتاری و فرهنگی است. پیشگیری از خشونت با دستورات قانونی به تنهایی ممکن نیست؛ قانون می‌تواند مجازات کند، اما آموزش است که مانع از میل به خشونت می شود. آموزش، بذر «احترام» را در ذهن‌ها می‌کارد تا جایی که خشونت، حتی به عنوان یک گزینه، در ذهن فرد وجود نداشته باشد.

منبع: ايسنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید