پیش از شلیک، دوربین‌ها باید روشن باشند

جاسم غضبان‌پور با تأکید بر نقش حیاتی عکاسی در ثبت واقعیت‌های جنگ می‌گوید نبود ساختار منسجم برای عکاسی در شرایط بحرانی مانند جنگ، ممکن است موجب ثبت نشدن بخش مهمی از وقایع بحران‌ها شود؛ در حالی‌ که تاریخ زمانی ثبت می‌شود که پیش از شلیک، دوربین‌ها روشن باشند.

پیش از شلیک، دوربین‌ها باید روشن باشند

این عکاس در ابتدا درباره شرایط ثبت تصویر در زمان هشت سال جنگ تحمیلی می‌گوید: من شخصاً از بعد از انقلاب وارد حوزه جنگ شدم. در منطقه‌ای که زندگی می‌کردم، یعنی خرمشهر و خوزستان، برخلاف آنچه به‌عنوان تاریخ رسمی شروع جنگ در ۲۹ شهریور ۵۹ ثبت شده، معتقدم جنگ از فروردین سال ۵۸ شروع شده بود؛ حتی قبل از رفراندوم جمهوری اسلامی.

من از همان روزها درگیر این فضا بودم، تا سال ۵۹ که عراق به‌صورت رسمی حمله کرد. در طول جنگ هشت‌ساله، به‌تدریج ساختار مشخص‌تری برای این کار شکل گرفت. یکی از افراد مؤثر در این زمینه، دکتر خرازی بود که در ستاد تبلیغات جنگ فعالیت می‌کرد. او ابتدا رئیس خبرگزاری جمهوری اسلامی بود و بعد از یکی دو سال، یعنی حدود سال ۶۲، به ستاد تبلیغات جنگ آمد.

او ادامه داد: دکتر خرازی به دلیل شناخت خوبی که از رسانه داشت، شروع کرد به سازمان‌دهی نیروهای تصویری و گروه‌هایی مثل «گروه شاهد» شکل گرفتند. ستاد تبلیغات جنگ تعداد زیادی عکاس و حدود ۴۰ فیلمبردار جذب کرد و به آن‌ها آموزش داد. اغلب این نیروها جوان بودند. بعدها حتی برای موضوعاتی مثل موشک‌باران یا اتفاقات خاص، از نیروهای غیررسمی و غیرکارمند هم کمک گرفته می‌شد. در واقع از همان زمان هم نوعی مدیریت و هدایت در ثبت تصاویر وجود داشت.

غضبان‌پور همچنین درباره شرایط عکاسی جنگ در دنیای امروز می‌گوید: امروز هم با توجه به گستردگی ابزارها، این حساسیت‌ها بیشتر شده، اما اصل ماجرا تفاوتی نکرده است. در شرایط جنگی، محدودیت در عکاسی و انتشار تصاویر یک امر طبیعی است، چون پای امنیت، اطلاعات و روایت جنگ در میان است.

این عکاس درباره نحوه کار خود به عنوان عکاس در آن زمان توضیح می‌دهد: من به‌عنوان عکاس در واحد عکاسی ستاد تبلیغات جنگ فعالیت می‌کردم. یک گروه راه انداختیم متشکل از حدود ۱۰ تا ۱۲ عکاس. این گروه مجهز به ماشین بی‌سیم‌دار بود و ارتباط مستقیم با ستاد عملیات تهران داشت. سیستم کار ما این‌طور بود که در زمان وضعیت قرمز، به‌خصوص در دوره موشک‌باران‌های آخر جنگ در سال ۶۷، داخل ماشین می‌نشستیم و به محض اینکه از طریق بی‌سیم یا بلندگوها صدای اعلام می‌آمد، به سمت محل انفجار حرکت می‌کردیم.

او ادامه می‌دهد: دو ماشین در مسیر بود و از طریق بی‌سیم، محل دقیق اصابت موشک اعلام می‌شد؛ همان اطلاعاتی که به نیروهای امدادی مثل آتش‌نشانی، نیروهای تخریب و خنثی‌سازی بمب داده می‌شد، به ما هم اعلام می‌کردند. ما هم به‌عنوان یک نیروی شناخته‌شده و یک بازو، کنار هلال‌احمر، نیروهای تخریبچی و سایر نیروهای سازمان‌یافته در محل حاضر می‌شدیم و عکاسی می‌کردیم.

این عکاس درباره حاصل این فعالیت‌ها در آن زمان بیان می‌کند: حاصلش حجم وسیعی از عکس‌هاست که هنوز هم آرشیوش موجود است. از همان ایام موشک‌باران تهران، حداقل دو جلد کتاب منتشر شده است؛ یکی از آن‌ها حاصل کار خود من با عنوان «از آسمان و زمین» است و دیگری کار آقای ساسان مویدی با عنوان «۵۰ روز موشک‌باران تهران» که توسط انتشارات سروش چاپ شده. علاوه بر گروه ما در ستاد تبلیغات جنگ، عکاسان خبرگزاری‌ها، مطبوعات و حتی هلال‌احمر هم عکاسی می‌کردند. هلال‌احمر خودش عکاس داشت و همه این‌ها باعث شد یک آرشیو بسیار گسترده از آن دوران شکل بگیرد.

بهترین دوره عکاسی جنگ کدام است؟ 

غضبان‌پور می‌گوید: با توجه به سن و تجربه‌ای که از سال ۵۷ تا امروز دارم، معتقدم بهترین دوره عکاسی جنگ، با همه مخاطراتش، همان دوره‌ای بود که دکتر خرازی به آن سر و سامان داد. بعدها هم دیدیم که این تجربه در کشورهایی مثل سوریه، لبنان و فلسطین به نوعی تکرار شد. گروه‌هایی مشابه گروه ۴۰ شاهد در این کشورها شکل گرفتند.

او درباره عملکرد این گروه‌ها توضیح می‌دهد: در اتفاقات اخیر، به‌ویژه در کشتارها و آنچه به‌عنوان پاکسازی‌های قومی از آن یاد می‌شود، این افراد فوق‌العاده عمل کردند. به‌خصوص در لبنان و غزه، نیروهای جوان اغلب زیر ۳۰ یا حتی زیر ۲۵ سال با استفاده از موبایل و امکانات فضای مجازی توانستند کارهای بسیار مهمی انجام دهند و تصاویر را به دنیا منتقل کنند.

این عکاس در پاسخ به این سوال که چه چیزی باعث شد کار آن‌ها دیده شود؟ توضیح می‌دهد: نکته مهم این است که ارزش کار عکاس زمانی مشخص می‌شود که تصویر، همان روزی که ثبت می‌شود، در دنیا منتشر شود. این اتفاق برای آن‌ها افتاد. با استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، توانستند خیلی سریع وضعیت خودشان را به جهان نشان دهند.

عکاسی جنگ دیگر مثل گذشته نیست! 

او همچنین درباره وضعیت این روند در ایران بعد از آن دوره می‌گوید: متأسفانه ما بعد از دوره دکتر خرازی این مسیر را ادامه ندادیم. مدیری که اشراف کامل به رسانه داشته باشد و در رأس جایی مثل ستاد تبلیغات جنگ قرار بگیرد، دیگر نداشتیم. کسی که ارزش و اهمیت رسانه و به‌ویژه عکاسی و فیلم را به‌عنوان بخشی از آن درک کند، وجود نداشت.

غضبان‌پور به نتیجه این اتفاق می‌پردازد و توضیح می‌دهد: نتیجه‌ این شد که در جنگ‌های بعدی، پوشش تصویری اصلاً در حد و اندازه آن دوره نبود. ما چندین جنگ، زلزله و سیل را پشت سر گذاشتیم، اما هیچ‌کدام به‌صورت منسجم و درست پوشش داده نشدند. کارها بیشتر به‌صورت پراکنده و خودجوش انجام شد و حمایتی وجود نداشت.

وضعیت حمایت از عکاسان بحران 

او می‌گوید: متأسفانه هیچ ارگان و نهادی به‌صورت جدی مدافع حقوق عکاسان نبود. مواردی بوده که دوربین عکاس شکسته شده یا از عکس‌هایش استفاده نادرست شده است، اما هیچ پشتوانه‌ای برای پیگیری وجود نداشته است. این مشکل تا همین امروز هم ادامه دارد.

این عکاس همچنین درباره وضعیت عکاسی جنگ در شرایط اخیر تصریح می‌کند: اگر بخواهم صریح بگویم، حتی در همین جنگ ۱۲ روزه اخیر هم پوشش تصویری آن‌طور که باید، انجام نشد. این در حالی است که ما تجربه موفقی در گذشته داشتیم، اما از آن استفاده نکردیم.

او توضیح می‌دهد: با تمام تلاش‌هایی که من و سایر همکاران، با توجه به سابقه عکاسی‌ که داریم، انجام دادیم، هیچ‌وقت مورد توجه قرار نگرفتیم. مشکل اینجاست که در زمان فراغت، یعنی زمانی که جنگی وجود نداشت، به این موضوع پرداخته نشد. هیچ‌کس این تجربه‌ها را تدوین نکرد، دستورالعملی تنظیم نشد و ساختاری هم ایجاد نشد تا وقتی حادثه‌ای مثل جنگ رخ می‌دهد، یک تیم آماده و یک چهارچوب مشخص وجود داشته باشد که سریع وارد عمل شود.

تأثیرات نداشتن آمادگی برای بحران

غضبان‌پور می‌گوید: نتیجه‌اش را در همین جنگ ۱۲ روزه می‌بینیم. به نظر من، هیچ عکس به‌دردخوری از این جنگ وجود ندارد؛ حداقل من ندیدم. در حالی که این جنگ از بسیاری جهات متفاوت بوده است. تقریباً اکثر شهرهای ایران درگیر بودند؛ از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب. در واقع ما درگیر جنگی شدیم که به نوعی چندین کشور در آن نقش داشتند و تمام کشور را دربر گرفت، اما این اتفاق به‌درستی ثبت نشد.

او ادامه می‌دهد: برخلاف آن چیزی که باید اتفاق بیفتد، در جنگ رمضان هم مرتب شاهد اطلاعیه‌هایی بودیم که می‌گفت هر فردی دوربین به دست داشته باشد، مشکوک است. این نگاه باعث شده است حتی عکاسی در ساده‌ترین موقعیت‌ها هم با مانع مواجه شود.

این عکاس درباره تجربه خود در برخورد با این محدودیت‌ها می‌گوید: من با این سن و سابقه که جنگ، سیل، زلزله بم و رودبار و... را عکاسی کرده‌ام و حتی کتاب منتشر کرده‌ام، برای عکاسی با موبایل از تشییع یکی از دوستان شهیدم در بهشت ‌زهرا، مانع کارم شدند. بعداً متوجه شدم محلی برای صدور مجوز رسانه‌ای در آنجا وجود داشته است، اما کسی که مانع من شد اصلاً از وجود چنین جایی خبر نداشت و تنها می‌دانست که باید موبایل را بگیرد یا مانع عکاسی شود.

در شرایط بحران باید سازماندهی داشت

او درباره اقدامی که می‌توان در شرایط بحرانی برای سازماندهی شرایط کرد، می‌گوید: باید یک سازماندهی درست وجود داشته باشد. مگر ما چند عکاس داریم؟ به‌راحتی ممکن بود به آن‌ها اطلاع‌رسانی کرد. وقتی اطلاعیه می‌دهند که عکاسی ممکن است جاسوسی تلقی شود، در کنارش هم باید اطلاعیه بدهند که عکاسان دارای کارت معتبر چگونه و از کجا مجوز بگیرند. مثلاً مشخص شود برای بهشت ‌زهرا، پزشکی قانونی، راهپیمایی‌ها یا مراسم‌ها باید به کجا مراجعه کنند. یا حتی یک کارت شناسایی کلی صادر شود که عکاس بتواند در همه این فضاها فعالیت کند؛ نه فقط در تهران، بلکه در شهرستان‌ها هم.

این عکاس در پاسخ به این سوال که این موضوع در ثبت وقایع چه تأثیری دارد؟ توضیح می‌دهد: تأثیرش بسیار جدی است. اتفاقاتی که در شهرهای مختلف رخ داده است، از میناب و بندرعباس گرفته تا نقاط دیگر باید برای تاریخ ثبت می‌شد. وقتی که می‌گوییم خاکمان مورد تجاوز قرار گرفته‌ است، باید بتوانیم آن را با تصویر مستند کنیم. اگر روزی بخواهیم در مجامع بین‌المللی ادعایی مطرح کنیم، فقط با کلام که نمی‌شود؛ باید سند تصویری داشته باشیم. این یک ضعف جدی در حوزه رسانه و مدیریت فرهنگی است. هیچ نهاد مشخصی مسئولیت این کار را برعهده نگرفته است؛ مدام می‌گویند که به آنها مربوط نیست. در حالی که ما از ابتدای انقلاب، یعنی حدود ۴۷ سال، درگیر چنین شرایطی بوده‌ایم و باید از همان تجربه‌ها به یک ساختار مدون می‌رسیدیم.

او تاکید می‌کند: باید یک سازمان منسجم برای تصویربرداری و ثبت وقایع داشته باشیم؛ سازمانی که در همه حوادث چه جنگ و چه بلایای طبیعی فعال باشد. باید به جایی برسیم که قبل از آن که نیروهای نظامی دست روی ماشه ببرند، عکاس ما دست روی شاتر دوربینش بگذارد و واقعه را ثبت کند. این یعنی ثبت تاریخ، و بدون آن، ما بخش مهمی از حقیقت را از دست می‌دهیم.

پیش از شلیک، دوربین‌ها باید روشن باشند!
جاسم غضبانپور 

محدودیت‌ در شرایط جنگی طبیعی است

جاسم غضبان‌پور درباره طبیعی بودن داشتن محدودیت در شرایط جنگی می‌گوید: در تمام جنگ‌ها محدودیت وجود دارد، نه ممنوعیت مطلق. این خیلی مهم است که این دو را از هم تفکیک کنیم. در جنگ آمریکا در افغانستان، در اشغال عراق، در جنگ کویت، در همه این‌ها محدودیت بوده است. الان هم در اسرائیل همین‌طور است؛ رسانه‌هایی مثل بی‌بی‌سی و بقیه حضور دارند، اما به آن‌ها گفته می‌شود از برخی اماکن نمی‌توانید تصویربرداری کنید یا برخی اخبار قابل انتشار نیست. در واقع یک نوع سانسور کنترل‌شده در همه جای دنیا وجود دارد.

او در پاسخ به سوال که این محدودیت‌ها دقیقاً شامل چه چیزهایی می‌شود؟ توضیح می‌دهد: عکاس حتی اگر کارت و مجوز داشته باشد، باز هم نمی‌تواند وارد مراکز نظامی شود یا از مکان‌های حساس که مورد هدف قرار گرفته‌اند عکاسی کند. مثلاً اگر یک مرکز نظامی مورد اصابت قرار بگیرد، اجازه ندارد از آن عکس بگیرد یا آن را رسانه‌ای کند. این‌ها قواعدی است که در همه جنگ‌ها رعایت می‌شود.

مرز درست این محدودیت‌ها کجاست؟

غضبان‌پور می‌گوید: مرز این است که عکاسی به‌طور کامل ممنوع نشود. بخش مهم جنگ، تصویر است؛ نشان دادن مظلومیت، تفکیک متجاوز از غیرمتجاوز، ثبت واقعیت برای تاریخ. این‌ها باید ثبت شود. مشکل از جایی شروع می‌شود که عکاسی و فیلمبرداری از بیخ و بن ممنوع اعلام شود و اینگونه القا شود که هر فردی که دوربین به دست باشد، جاسوس است و برای دشمن کار می‌کند.

او همچنین درباره تأثیر این نگاه روی کار عکاسان می‌گوید: تأثیرش این است که منِ عکاس، حتی وقتی از خانه بیرون می‌روم، باید چندین مجوز همراهم داشته باشم که اگر اتفاقی افتاد، بتوانم ثابت کنم کارم قانونی است. در حالی که قبلاً ساختارهایی مثل «ناجی هنر» وجود داشت که می‌توانست این موضوع را مدیریت کند. اگر همان ساختار ادامه پیدا می‌کرد یا تقویت می‌شد، می‌توانست به عکاسان مجوز بدهد؛ مجوزی که در آن مشخص باشد عکاسی از مراکز حساس ممنوع است، اما عکاسی از فضاهای عمومی مجاز است.

مشکل در نبود چهارچوب مشخص است 

این هنرمند با تاکید بر اینکه نداشتن چهارچوب معضل اصلی است، می‌گوید: مثلاً در مراسم تشییع جنازه، بهشت ‌زهرا یا فضاهای عمومی، عکاس باید بتواند کارش را انجام دهد، نه اینکه با انگ مواجه شود. این نگاه واقعاً آزاردهنده است. در زمان موشک‌باران عراق، چهره شهر کاملاً تغییر کرده بود. همه جا سنگربندی شده بود؛ با گونی‌های شن، ساختمان‌ها را پوشانده بودند. مثلاً ساختمان بانک ملی در میدان هفت‌تیر یا ساختمان وزارت کشاورزی در بلوار کشاورز که بعدها به ساختمان شیشه‌ای معروف شد، کاملاً با گونی پوشیده شده بود. من از این‌ها عکاسی کردم و الان به‌عنوان سند تاریخی موجود است.

او درباره پیامد این شرایط از نظر رسانه‌ای، می‌گوید: وقتی فقط صدای خودمان را داشته باشیم، دنیا نمی‌تواند قضاوت درستی کند. ما این امکان را به‌درستی ایجاد نکرده‌ایم. من خودم گاهی رسانه‌هایی مثل الجزیره را دنبال می‌کنم، چون با وجود وابستگی‌اش، نگاه نسبتاً معتدلی دارد.

راه‌حل چیست؟

غضبان‌پور توضیح می‌دهد: باید رسانه‌های مختلف را دعوت کنیم و برایشان چهارچوب مشخص بگذاریم؛ همان‌طور که اسرائیل هم این کار را انجام می‌دهد. بگوییم از مراکز نظامی یا نقاط حساس حق تصویربرداری ندارند، اما در سایر موارد می‌توانند کار کنند. طبیعی است که در میان تعداد زیادی رسانه، ممکن است یکی دو مورد تخلف هم پیش بیاید، اما این دلیل نمی‌شود که کل فضا را ببندیم.

جان افراد یا ثبت تصویر؟ 

او در پاسخ به این پرسش که اگر ثبت یک تصویر جان افراد را به خطر بیندازد، تصمیم عکاس چه باید باشد، می‌گوید: این سوال اساساً دو حالت دارد؛ عکاس یا انسان باشعوری است یا نیست. اگر شعور، دانش و آگاهی داشته باشد، هنگام فشردن شاتر می‌داند چه کاری درست است و چه کاری نیست. مثلاً در شرایطی مثل زلزله یا موشک‌باران، وقتی به مکانی می‌رسیم که افراد زیر آوار مانده‌اند و ممکن است با پوشش نامناسب یا حتی نیمه‌برهنه باشند، این سوال مطرح می‌شود که آیا حق داریم از آن‌ها عکس بگیریم یا نه؟ حتی اگر عکس گرفته شد، آیا حق انتشار آن وجود دارد؟ اینجاست که اعتقادات، اخلاق و باورهای فردی وارد عمل می‌شود.

غضبان‌پور تأکید می‌کند: من شخصاً چنین تصاویری را نه منتشر کرده‌ام و نه دیده‌ام که عکاسان ایرانی منتشر کنند. در زلزله بم، شرایطی پیش آمد که بسیاری از افراد در وضعیت نامناسبی زیر آوار بودند، اما با وجود ثبت این صحنه‌ها، انتشارشان انجام نشد. این نشان می‌دهد که یک خط قرمز اخلاقی وجود دارد.

او با اشاره به ضرورت اعتماد به عکاسان نیز توصیح می‌دهد: همان‌طور که به یک تخریبچی برای خنثی کردن مین اعتماد می‌کنیم، باید به عکاس هم اعتماد داشته باشیم. عکاس باید هنگام ثبت تصویر، انسانیت را در نظر بگیرد. اگر کسی این اصول را رعایت نکند، مشکل از فرد است، نه از کل حرفه.

یک توصیه به عکاسان جوان 

غضبان‌پور در بخش دیگری از گفت‌وگو با ایسنا به توصیه‌ای برای عکاسان جوان اشاره کرده و می‌گوید: شاید عجیب باشد، اما به کسانی که می‌خواهند وارد عکاسی مستند و خبری شوند، پیشنهاد نمی‌کنم زود تشکیل خانواده بدهند. چون وقتی مسئولیت خانواده دارید، ناخودآگاه ریسک‌پذیری شما پایین می‌آید.

او ادامه می‌دهد: وقتی صحنه‌ای مثل نجات یک کودک از زیر آوار را می‌بینید، ذهن شما به سمت فرزند خودتان می‌رود. این موضوع روی تصمیم‌گیری و عملکردتان تأثیر می‌گذارد. من این را در طول سال‌ها با تمام وجودم تجربه کرده‌ام. کار ما به‌راحتی مورد اتهام قرار می‌گیرد. گاهی بدون اینکه خطایی کرده باشیم، متهم می‌شویم. در حالی که وظیفه ما فقط ثبت واقعیت با قلم و دوربین است.

منبع: ايسنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید