عکسهایی که زندگی «اسکیموها» را در 120 سال قبل نشان میدهند
بیش از 120 سال قبل در آغاز قرن بیستم، یک زن با دوربینش به یکی از دورافتادهترین و طاقتفرساترین نقاط زمین قدم گذاشت؛ آنچه که او ثبت کرد، نگاه دنیای بیرون را نسبت به مردمی که قرنها در آنجا زندگی کرده بودند تغییر داد.
این عکسها که به نحوی صمیمی و بیشتاب ثبت شدهاند، پنجرهای به شیوهای از زندگی میگشایند که کاملاً تحت تأثیر اقلیم قطبی شکل گرفته است؛ تمدنی که نه در برابر سرما، بلکه بهسبب آن پدید آمده است.
تمام جنبههای زندگی سنتی اسکیموها، از سرپناه و پوشاک گرفته تا غذا و شیوههای جابهجایی، پاسخی مستقیم به شرایط سخت توندرا بوده است. زندگی آنها صرفاً تحمل دشواریها نبود، بلکه نوعی تسلط بر محیط به شمار میرفت.
![]()
در زمستان، آنها خانههایی گرم و مقاوم از برف و یخ فشرده میساختند که در زبان اسکیمویی «ایگلو» نام دارد؛ واژهای که به معنی «خانه» است.
با رسیدن تابستان کوتاه قطبی، همین جوامع خانههای فصلی خود را از پوست حیوانات میساختند که بر روی چارچوبهایی از چوبهای شناور یا استخوان نهنگ کشیده میشد؛ سرپناههایی سبک و کاربردی که بهراحتی قابل جابهجایی بودند.
![]()
پوشاک آنها نیز دستاوردی چشمگیر بود. برای زنده ماندن در دماهایی که میتوانست در چند ساعت کشنده باشد، اسکیموها لباسهایی چندلایه از پوست گوزن شمالی و فُک میساختند؛ شامل پیراهن، شلوار، چکمه، کلاه و لباس معروف «آنوراک».
آسترهای داخلی از خز خرس قطبی، روباه قطبی و خرگوش نیز عایقبندی بسیار مؤثری ایجاد میکردند؛ بهگونهای که هنوز هم لباسهای مدرن مخصوص سرما از اصول آنها الهام میگیرند.
![]()
غذا نیز کاملاً از خشکی و دریا تأمین میشد. با نبود تقریباً کامل پوشش گیاهی، رژیم غذایی آنها بر پایه فُک، گراز دریایی، گوزن شمالی، نهنگ و ماهی بود.
شکارچیان یا بر روی یخ به دنبال فُک میرفتند یا با «کایاک»ها—قایقهای سبک یکنفره—در آبهای سرد حرکت میکردند. آنها برای شکارهای بزرگتر مانند نهنگ، از «اومیَک» استفاده میکردند؛ قایقهای بزرگ گروهی که نیاز به همکاری چند نفر داشت.
در تابستان، شکارچیان روی خشکی با تیر و کمان گوزنها را دنبال میکردند و در زمستان، سورتمههای سگی وسیله اصلی رفتوآمد روی زمینهای یخزده بودند.
![]()
زندگی اجتماعی بر محور خانواده شکل گرفته بود و باورهای معنوی آنها بر نوعی جانباوری استوار بود؛ این اعتقاد که همه موجودات زنده و نیروهای طبیعت دارای روح هستند و باید به آنها احترام گذاشت.
در اوایل دهه ۱۹۰۰، جرالدین مودی وارد این جهان شد؛ زنی که تجهیزات عکاسی خود را با خود به این منطقه آورد. او که بهعنوان نخستین عکاس حرفهای زن در غرب کانادا شناخته میشد، در دهه ۱۸۹۰ با اداره آتلیههای پرتره در آلبرتا و ساسکاچوان به شهرت رسیده بود.
![]()
همسرش، داگلاس مودی، افسر ارشد پلیس سوارهنظام شمالغرب بود و وقتی مأمور شد پایگاهی در بندر فولرتون در ساحل غربی خلیج هادسون ایجاد کند، جرالدین نیز همراه او رفت.
این دو زوج مکمل یکدیگر بودند. داگلاس که عکاسی را از همسرش آموخته بود، از مناظر و فعالیتهای پلیس عکس میگرفت، در حالی که جرالدین در داخل ساختمان پایگاه، آتلیهای برپا کرد و با نگاهی انسانی و محترمانه، از جامعه اسکیموهای محلی عکاسی کرد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()