وقتی یک خبرنگار معادله میدان جنگ را برهم زد

وقتی جنگ آغاز شد کمتر کسی تصور می‌کرد جوانی با سابقه خبرنگاری بتواند به یکی از چهره‌های اثرگذار در طراحی عملیات‌های نظامی تبدیل شود. اما حسن باقری توانست در ثبت جزئیات مسیری متفاوت رقم بزند.

وقتی یک خبرنگار معادله میدان جنگ را برهم زد

این سرزمین همواره مهد دلاوران شجاع و اندیشمند بوده است. با آغاز جنگ تحمیلی، جوانانی با عزمِ راسخ به میدان آمدند و با خلق حماسه‌هایی ماندگار درخشیدند. آن‌ها با وجود سنِ کم و با تکیه بر ذهنِ خلاق خود، عملیات‌های جنگی را هدایت کرده و عراقی‌ها را وادار به عقب‌نشینی کردند. یکی از عوامل پیروزی در جنگ، با وجود کمبود امکانات، خلاقیت در مدیریتِ عملیات‌ها بود. جوانانی نابغه با ایده‌هایی نوآورانه، در لحظات حساس مسیر پیروزی را هموار کردند و صحنه‌هایی افتخارآمیز آفریدند.

در میان این قهرمانان، حسن باقری (غلامحسین افشردی) به‌عنوان یک طراح جنگی برجسته، به گفته رهبر شهید انقلاب، نامی ماندگار دارد.

او در جوانی به سپاه پاسداران پیوست و به‌دلیل حساسیت مأموریت‌های اطلاعاتی، با نام مستعار «حسن باقری» فعالیت خود را آغاز کرد. با وجود جثه نحیفش، کسی تصور نمی‌کرد این جوان بتواند فرماندهی عملیات‌ها را بر عهده بگیرد. این جثه نحیف به این خاطر بود که دو ماه زودتر پا به این دنیا گذاشته بود. آن‌قدر که هیچ‌کس فکر نمی‌کرد حتی بیش از یک هفته زنده بماند. بدنش آن‌قدر نحیف بود که مادرش به‌جای پوشاندن لباس بر تن او، پنبه قرار می‌داد تا از گزند سرما در امان بماند.

ایده‌های خلاقانه در میانه جنگ

اما هوش سرشار و توانایی‌هایش همه را شگفت‌زده کرد. او با بهره‌گیری از تجربه خبرنگاری، گزارش‌های دقیقی از جبهه‌ها تهیه کرد. واحد اطلاعات را بنیان گذاشت و نیروهای بسیاری را تربیت کرد. ایده‌های خلاقانه‌اش در لحظات بحرانی، دشمن را غافلگیر کرده و وحشت در دل آن‌ها انداخت. این ایده‌های خلاقانه را از خواندن فراوان کتاب‌های غیردرسی به دست آورده بود. زمان‌های آزادش را به بطالت نمی‌گذراند و یار دیرینه‌اش، کتاب، را در آغوش می‌کشید. نه‌تنها خودش، بلکه دوستانش را هم به خرید کتاب ترغیب می‌کرد.

علاقه وافرش به امام باعث شد حتی دانشگاهش را ترک کند و به‌عبارتی دیگر، اخراج شود. او تمام تلاشش را می‌کرد تا از هر فرصتی استفاده کند و برای دوستان و یارانش از امام صحبت کند. بعد از نماز جماعت، به محل سخنرانی می‌رفت و درباره انقلاب و امام (ره) سخن می‌گفت. فعالیت‌های انقلابی او و حضور در نماز جماعت، از جمله دلایل اخراجش از دانشگاه بود؛ اما مسیر انقلابی خود را رها نکرد.

روزنامه جمهوری اسلامی و تغییر مسیر او

اولین شماره روزنامه جمهوری اسلامی را که منتشر شد، خرید و به مطالب آن علاقه‌مند شد. او به خبرنگاری و گزارش‌نویسی علاقه داشت و در دفترچه یادداشتش، موبه‌مو همه‌چیز را می‌نوشت و تاریخ می‌زد. همین علاقه‌مندی‌ها او را به دفتر روزنامه کشاند و پس از نشان دادن هوش و ذکاوتش، مسئول سرویس خبر تهران شد.

ماجراجویی در دفتر روزنامه ادامه داشت و همین مسیر او را به گروه منافقین رساند. او که همواره از اقدامات خرابکارانه آن‌ها اطلاع داشت، خود را به فرمانده سپاه، محسن رضایی، رساند تا بتواند اقدامی انجام دهد و ناامنی شهر را از میان بردارد. از آنجا بود که خود را «حسن باقری» معرفی کرد و به‌دلیل مسائل امنیتی، این نام مستعار را برگزید. با آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران از سوی رژیم بعث، به جبهه رفت و در پایگاه گلف مستقر شد و مسئولیت اطلاعات ستاد را بر عهده گرفت. عکس می‌گرفت و برای دفتر تحریریه گزارش تهیه می‌کرد.

وقتی یک خبرنگار معادله میدان جنگ را برهم زد

نقشه‌هایی که راهنمای راه بودند

کمی که گذشت، متوجه شد برای شناسایی دشمن، به اطلاعات دقیق نیاز است. در سپاه اهواز، اتاق اطلاعات را تشکیل داد. اطلاعات را روی نقشه‌ها پیاده می‌کرد تا کار دقیق‌تر پیش برود. برای تسریع کار، نیروهای اطلاعاتی بسیاری تربیت کرده بود؛ به همین دلیل، از همه انتظار داشت گزارش‌های دقیق تهیه کنند. یک دوربین دید در شب برای کارهای اطلاعاتی در اختیار داشت و آن را به‌نوبت به نیروها می‌داد تا در تاریکی شب، مقر دشمن را شناسایی کنند. نیروهایی که در منطقه کرخه کور بودند، به این دوربین نیاز داشتند.

او از کم‌کاری نیروهایش رضایت نداشت و خودش نیز اغلب روزی بیست ساعت کار می‌کرد. شب‌ها تا دیر وقت، چراغ اتاقش روشن بود. مدام به جبهه و دشمن فکر می‌کرد. نقشه‌ها پیش رویش گسترده بود و سفیدی چشمانش از شدت کار، سرخ شده بود. اطرافش پر از نقاله، خط‌کش، گونیا، خودکار و نقشه بود. به نقشه‌هایی که روی زمین پهن شده بودند خیره می‌شد و با خودکار، نقاطی را علامت می‌زد؛ نقاطی که رزمندگان باید به آن‌ها حمله می‌کردند.

او نسبت به نقشه‌ها حساس بود، زیرا در بیشتر جلسات، بر اساس همین نقشه‌ها به نیروها توضیح می‌داد که چه کنند و به کجا بروند. در میان نگارش گزارش‌ها و اندیشیدن به ایده‌های جدید، روزبه‌روز لاغرتر و نحیف‌تر می‌شد. آن‌قدر درگیر کار بود که فرصت غذا خوردن نداشت. اگر گرسنه می‌شد، با همان تکه نان خشکی که کنار دستش بود، خود را سیر می‌کرد و اهمیتی به غذای گرم نمی‌داد.

در کنار پرکاری، به نظم نیز توجه ویژه‌ای داشت. با وجود اینکه شب‌ها دیر می‌خوابید، صبح‌ها به‌موقع کار را با نیروهایش آغاز می‌کرد. در جلسات، حضور به‌موقع برایش اهمیت داشت و اگر کسی دیر می‌رسید، از او علت را می‌پرسید و حتی نسبت به چند دقیقه تأخیر نیز حساس بود.

او مهدی زین‌الدین را دوست داشت، زیرا همواره منظم بود و به‌موقع در جلسات حاضر می‌شد. هنگامی که او را می‌دید، می‌گفت: «دوست دارم نیروی اطلاعاتی منظم در جلسه حاضر شود.»

وقتی یک خبرنگار معادله میدان جنگ را برهم زد

یادگیری زبان عربی در کف میدان جنگ

در عملیات‌های مختلف، رزمندگان موفق به اسیر گرفتن از نیروهای عراقی شدند. این اسیران، ارزشی هم‌تراز با غنائم جنگی داشتند. حسن برای فرماندهان عراقی پرونده تشکیل داد تا اطلاعات به‌صورت منظم ثبت شود. در مصاحبه نیز مهارت داشت و می‌دانست چه پرسش‌هایی مطرح کند. پیش از مصاحبه، افسران را از سربازان جدا می‌کرد. سربازی را روی صندلی می‌نشاند و با برگه‌هایی در دست، به‌صورت منظم سؤال می‌پرسید؛ درباره غذا، میوه، دسر، سیگار، نحوه رفتار افسران و زمان‌های مرخصی فرماندهان.

سرباز به همه سؤالات پاسخ می‌داد؛ اما حسن از اینکه به زبان عربی مسلط نبود، ناراحت بود و این مسئله کارش را کند می‌کرد. تصمیم گرفت در کنار مصاحبه‌ها، زبان عربی را نیز بیاموزد. با تلاش فراوان، به‌خوبی این زبان را فراگرفت و دیگر در مصاحبه‌ها با مشکل مواجه نمی‌شد. به‌راحتی با نیروهای عراقی گفت‌وگو می‌کرد و به‌خوبی منظور آن‌ها را درک می‌کرد. ساعت‌های طولانی وقت می‌گذاشت و با آن‌ها صحبت می‌کرد و همه این اطلاعات را ثبت می‌کرد.

در کنار مصاحبه‌ها، گاهی به نیروهایش می‌گفت: «اگر شده، یک بی‌سیم کوچک راه بیندازید تا بتوانیم مکالمات عراقی‌ها در مقرهایشان را بشنویم.» شاید هنوز کسی به‌طور دقیق نمی‌دانست حسن چه می‌کند و هدفش چیست؛ اما او با تکیه بر همین اطلاعات، مصاحبه‌ها، عکس‌های هوایی، شنود و تحلیل نقشه‌ها، به‌خوبی از وضعیت دشمن آگاه بود. می‌دانست عراقی‌ها چه میزان از منطقه را در اختیار دارند، هر لشکر و تیپ در کجا مستقر است و حتی از نوع تانک‌ها، تعداد و مدل توپ‌ها و دیگر تجهیزات دشمن نیز اطلاعات دقیقی در اختیار داشت.

حسن باقری پس از مجاهدت‌های فراوان سرانجام در نهم بهمن ماه۱۳۶۱ در منطقه فکه به شهادت رسید. هرچند جایش در میدان‌های نبرد و در ترسیم نقشه‌های میدانی خالی شد اما همواره او را با عبارت «باید به خود جرات داد»، یاد می‌کردند و با چنین رمز و دست نوشته‌ای پیروزی بر دشمنان اسلام را رقم می‌زدند.

وقتی یک خبرنگار معادله میدان جنگ را برهم زد

کتاب «نابغه جنگ» نوشته زهرا عبدی و منتشر شده در انتشارات کتابک، روایتگر زندگی این رزمنده بزرگ در عرصه‌های نبرد است که برای کودکان و نوجوانان آن را مورد بازخوانی قرار داده است. کتاب حاضر توانسته با اشاره به بخش کودکی تا شهادت حسن باقری، تصویر درست و شجاعت‌مندانه‌ای از یکی از رزمندگان جبهه‌های دفاع مقدس ترسیم کند که در عنفوان جوانی توانسته بود معادلات جنگ را برهم بزند. متن روان کتاب به کودک و نوجوانان کمک می‌کند تا بتوانند ارتباط‌گیری آسان‌تری با سربازانی داشته باشند که سال‌ها قبل برای میهن‌مان ایران جنگیده‌اند و جان خود را فدای اسلام و ایران کرده‌اند.

همچنین از دیگر ویژگی‌های کتاب، وجود تصاویر مرتبط با متن است که احساس همزادپنداری و قوه تصور کودک‌ را در حین داستان بیش از پیش بالا می‌برد. کتاب «نابغه جنگ» مجموعه‌ای از ۲۱داستان خواندنی از زندگی این فرماندهان جوان و خلاق است که نقش کلیدی در دفاع مقدس ایفا کردند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

با شروع جنگ ایران و عراق، حسن باقری به عنوان خبرنگار در جبهه حضور یافت و خیلی زود با نبوغ و مدیریت بی‌نظیرش به فرماندهی رسید. ایده‌های او در بحران‌ها، چون چراغی راهگشا بود و عملیات‌های بسیاری را به پیروزی رساند. سرانجام در زمستان ۱۳۶۱ که برای شناسایی به منطقه فکه رفته بود روح بلندش آسمانی شد.

کتاب «نابغه جنگ» نوشته زهرا عبدی در ۴۶صفحه و از سوی انتشارات کتابک منتشر شده است.

منبع: مهر
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید