نکاتی دربارۀ زندگی «بتهوون»؛ آهنگساز بزرگی که ناشنوا بود
این شخصیت هنری، اهالی قدرت و مقامهای اجتماعی در وین را قابلاحترام نمیدانست و معتقد بود هیچ ارزشی ندارند. حتی دستنوشتههایی از او بهجا مانده که اشرافیت را پوسیده و فاسد میدانست. با این حال، کنگره وین، بتهوون را مایه افتخار اروپا میدانست و حضور او در جشنهای بزرگی که برگزار میشد بسیار پررنگ بود.
«من هستم که به روح مردم، سرمستی الهی میبخشم.» این جمله بتهوون آهنگساز و نابغه موسقی است. هر چند بسیاری از شخصیتها هنر متفاوت او را تحسین کردهاند، ولی در این بین بتهوون فقط پیشوای موسیقیدانان جهان نیست؛ هنرمندی بیبدیل که گویی مرارت و اراده جز جداییناپذیر زندگیاش بود.
کمی پیشتر از سال ۱۸۰۰ بود که بتهوون به کمشنوایی مبتلا شد و سالهای بعد این عارضه شدیدتر شد، ولی او شخصی با اراده آهنین بود و همچنان به فعالیت خود ادامه میداد. او توانست سمفونیهای سوم و پنجم خود را در همین سالها منتشر کند. در ادامه شرایط جسمی او با ناشنوایی نزدیک به صد درصد، وخیمتر شد. به همین دلیل بود که از اجرای موسیقی و حضور در مجامع عمومی دوری میکرد. جالبتر اینکه بتهوون برترین آثار خود را پس از دوری گزیدن از اجتماع و مقطع پایانی زندگیاش خلق کرد.
گفتنی است بتهوون شخصیتی مهم در انتقال بین دورههای کلاسیک و رمانتیک در موسیقی غرب بود و در واقع یکی از بزرگترین آهنگسازان تاریخ است. این شخصیت در طول زندگی هنری خود نزدیک به ۳۰۰ اثر از خود بهجای گذاشت؛ او توجهی به اظهارات منتقدان نداشت و معتقد بود انتقاد آنها کسی را بزرگ و یا کوچک نخواهد کرد، بهویژه در زمینه هنرش که هیچ انتقادی را نمیپذیرفت تا بدانجا که در طول زندگی، منتقدی نتوانست در زندگی و هنر او موثر باشد. کسی که غالبا به تندی با اطرافیان برخورد میکرد تا حدی که حتی به قوانین معمول آداب و رسوم درباری پایبند نبود.
ضمن اینکه شخصیت مرموزش همراه با خود او چهره در نقاب خاک کشید. بتهوون به طرز پوشش و همچنین محل زندگیاش چندان بهایی نمیداد، او عاشق طبیعت بود و بخش عمدهای از وقت خود را به پیادهروی اختصاص میداد. بتهوون بیشتر اوقات وین را ترک و برای کار به مناطق روستایی میرفت. در حقیقت طبیعت تنها راهی بود که میتوانست آرامش را برای او به همراه داشته باشد.
پادشاهان و شاهزادگان احترام بسیاری برای او قائل بودند و او نیز مغرورانه این احترامها را میپذیرفت. هر چند بتهوون هرگز شهر وین را دوست نداشت ولی وین را جایی میدانست که شاهزادگان و عاشقان موسیقی، ارزش بتهوون و هنرش را درک میکردند و از این رو مایل به ترک وین نبود.
بتهوون با ناشنوایی تقریبا کامل که با بدتر شدن وضعیت جسمانی او همراه بود، از نمایش هنر در مجامع عمومی خودداری میکرد. در نهایت این هنرمند بیباک به دنبال چند ماه بیماری و بستری شدن در خانه چشم از جهان فرو بست. ناگفته نماند که بتهوون جلوتر از زمانهی خود بود، تا حدی که آثارش به سختی در کلاسهای هنری آن روز جای میگرفت، همین مهم سبب میشد سر ناسازگاری با همعصران خود داشته باشد.
هر چند این شخصیت بارها عشق ناکام را تجربه کرد ولی در طول زندگیاش همواره از روابط غیراخلاقی دور بود و آنها را به ذهن نیز راه نمیداد؛ در واقع او تقدس بینهایتی برای عشق قائل بود.