سردبیر روزنامه فرهیختگان نوشت:

پروژه ترامپ چیست؟ ما کجای بازی هستیم؟

سردبیر روزنامه فرهیختگان نوشت در مقاله ای به موضوع پروژه ترامپ در تقابل با ایران پرداخت.

پروژه ترامپ چیست؟ ما کجای بازی هستیم؟

محمد زعیم‌زاده، سردبیر روزنامه فرهیختگان نوشت: دیگر با چشم غیرمسلح هم می‌توان دید که ایده مرکزی دارودسته کودک‌کش‌ها کشاندن نبرد به محیط داخلی ایران است. پوشه پرونده پیوند 18 دی و 9 اسفند به‌عنوان مطلوب‌ترین سناریوی دشمن در تلافی شکست بزرگی که از ملت ایران در 6 ماه متحمل شده حالا روی میز قرار گرفته است. در ارزیابی نبرد میان دو طرف بعد از نیم‌سال، ترامپ خوب می‌داند که شکست بدی خورده، نطق او در روز‌های آغاز جنگ را به ‌خاطر بیاورید. سقوط حکومت، تجزیه ایران، تغییر رفتار ملت و... هیچ‌کدام محقق نشده است.

 جدی‌ترین افکارسنجی‌ها نشان می‌دهد، ترامپ در انتخابات آبان، کنگره را خواهد باخت. او حالا می‌خواهد کاری انجام دهد که ارزش این‌همه هزینه را داشته باشد. اوضاع را تغییر دهد، وضعیت ترامپ با ما متفاوت است. ما باید پیروزی به‌دست‌آمده را تثبیت و بازدارندگی ایجاد کنیم؛ اما ترامپ به دنبال تبدیل شکست به پیروزی است؛ ازاین‌رو پیوند آسمان و خیابان تبدیل به مسئله مرکزی ائتلاف شکست‌خورده‌های تل‌آویو و نیویورک شده است. بازی با کارت‌های مختلف و چرخش به سمت ابزارهای گوناگون از محاصره گرفته تا تحریم پلاس و درگیری تا زیر سطح آستانه نبرد بزرگ که این روز‌ها در دستور کار ترامپ قرار گرفته است. این رویکرد از یک طرف می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای سردرگم کردن ایران فهمیده شود؛ اما از طرف دیگر هم معنای منقضی‌شدن کارت‌های قبلی را می‌دهد. ترامپ امروز مثل بیمار لاعلاجی است که هر کس هر دارویی را به او پیشنهاد کند لاجرعه سر می‌کشد حتی اگر با هم تداخل داشته باشند.

 کار ترامپ و نوچه جدیدش بسنت برای تحریک مردم ایران از عملیات روانی و نبرد شناختی به التماس و تمنا کشیده است، رئیس باند اپستین رسماً می‌گوید چرا شورش نمی‌کنید؟ با این پیش‌فرض‌ها بهتر می‌توان فهمید که چرا دال مرکزی گفتمانی که رهبر انقلاب در این ماه‌ها در پیام‌هایشان ساخته‌اند وحدت و انسجام است. در نبردی که امروز برای ما وجودی و برای ترامپ حیثیتی است در نبردی که می‌تواند پایانش پیروزی بزرگ ملت ایران و تولید بازدارندگی و قدرت برای ما باشد، در جنگی که معادله امنیتی منطقه را می‌تواند تا دهه‌ها تغییر دهد، در جنگی که اپوزیسیون ایران‌ستیز در پایان آن به زباله‌دان تاریخ خواهد رفت و... نباید فهم چرایی انسجام و فرسوده نکردن انرژی ملی در دعوا‌های سخیف داخلی کاری پیچیده باشد؛ اما چرا در میان بخش‌هایی از سیاسیون رفتاری خلاف این اصل بدیهی را می‌بینیم؟

 اینکه وحدت و انسجام چه است و چه نیست؟ و بحث‌های نظری پیرامون آن بماند برای فرصتی دیگر اما بحث درباره برخی مصادیق شاید در مقطع فعلی کمک‌کننده‌تر باشد. نمونه متأخر ماجرا، جدال پوچی است که توسط عده‌ای در داخل درباره یک شکست احتمالی مقاومت در جنوب لبنان، رخ‌داده است.

 تأسف‌بار است درحالی‌که هنوز درباره واقعیت ماجرای «علی‌الطاهر» ابهامات زیادی وجود دارد و همه می‌دانند کار تبلیغاتی روی آن جزء کمپین نتانیاهو برای ماندن در قدرت در انتخابات رژیم اشغالگر است. چندین گروه در داخل به جان هم افتاده‌اند و ضمن سفیدشویی تلویحی ترامپ و فراموش‌کردن خباثت‌های دولت دست‌نشانده لبنان، آن را تبدیل به یک نزاع داخلی کرده‌اند و بر فرسایش سرمایه اجتماعی کشور اصرار.

 طبعاً انسجام به معنای صرف‌نظرکردن از اختلافات کارشناسی پشت در‌های بسته و داشتن تحلیل‌های متفاوت نیست؛ بلکه یک مقصود آن جلوگیری از تولید اضطراب و فرسایش در جامعه به بهانه تضارب آراست.

در تولید نزاع داخلی به بهانه ماجرای علی‌الطاهر (با فرض صحت پروپاگاندای رژیم) ماجرا از دو حال خارج نیست؛ ساده‌سازی تحلیلی و سوءاستفاده سیاسی که هر کدام از این‌ها باشد رفتاری ضد منافع ملی است. یک رفتار خطرناک ساده‌سازی است. درباره موضوعی که رژیم صهیونیستی نزدیک به 20 سال برای آن سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی کرده پیداکردن دلایل تک‌متغیره مثل ماندن ایران در تفاهم یا رد آن، عملکرد یک فرمانده ایرانی و... ساده‌سازی مسئله است و کمکی به تحلیل ماجرا نمی‌کند. هر کدام از دلایل بالا می‌توانند درست باشند یا نباشند؛ اما بدیهی است نمی‌توان همه سهم را به آن‌ها داد و مسئله را تک‌متغیره دید.

 خطرناک‌تر از ساده‌سازان منفعت‌طلبانی‌اند که درهرصورت می‌خواهند کاسبی سیاسی خود را انجام دهند، جریان‌هایی دوقطبی‌زی و خطرناک که معمولاً سروکله‌شان در لحظاتی که جامعه نیاز به انسجام دارد پیدا می‌شود. یک طرف این جریان کسانی‌اند که تصمیمشان را برای تولید اختلاف گرفته‌اند و فقط دنبال بهانه می‌گردند، جریانی که بر خلاف نص‌صریح دستورات رهبری، مسئولان و حتی فرماندهان نظامی را کودتاگر، خیانت‌کار و... می‌خوانند، آن‌ها به فناوری خطرناکی دست پیدا کرده‌اند که از دل صحبت‌های صریح رهبری مبنی بر انسجام هم اختلاف تولید کنند. طرف دیگر ماجرا شکارچیان شنبه هستند، کسانی که در زمان مقاومت ملی ایرانیان در برابر دشمن خبری از آن‌ها نبود؛ اما به‌یک‌باره سروکله‌شان پیدا شده؛ عدم اشاره به اقدامات آمریکا، جنگ‌طلب خواندن مدافعان وطن، تشکیک در راهبرد‌های بازدارندگی‌آفرین کشور و... کار این جریان است که حالا به بهانه ماجرای لبنان دوباره می‌خواهند خروج آمریکا از تفاهم را سفیدشویی کنند. یکی از آن‌ها رئیس‌جمهور اسبق است که معمولاً در شرایطی این‌چنینی رسانه‌ای می‌شود و ارائه رهنمون می‌کند، سابقه و کارنامه او البته نشان می‌دهد حداقل در 2 موضوع مذاکرات و مدیریت بنزینی، ایشان و هم‌فکرانشان صلاحیت کارشناسی لازم را ندارند.

 علی‌ای‌حال در شرایطی قرار داریم که دوپاره‌سازی ملت، دوقطبی ساختن از موضوعات سیاسی و اجتماعی و ساده‌سازی مفاهیم به قصد ماهیگیری انتخاباتی کار ساده‌ای است؛ اما فراموش نکنیم شب جنگ است نه شب انتخابات. چند صباحی دندان روی جگر بگذارید به وقتش به حساب هم در سیاست داخلی می‌رسید. فعلاً در نقشه ترامپ برای کشاندن جنگ به محیط سیاست داخلی ایران بازی نکنید.

منبع: فرهیختگان
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید