صفوی: حکومتها مهمان هستند، میآیند و میروند؛ اما میزبان این خاک مقدس و این جغرافیای سیاسی ایران است / ما تنها هستیم و باید روی پای خود بایستیم
مدیر مرکز بینالمللی مطالعات صلح در لندن میگوید: «اگر این توان موشکی و پهپادی نبود، امروز ایران به غزه تبدیل شده بود؛ سرمایهگذاری در توان موشکی برای این است که ایران به سرنوشت غزه دچار نشود.»
تجاوز نظامی اخیر ایالات متحده و اسرائیل به ایران، پس از بیش از ۱۰۰ روز تبادل آتش سنگین و تحمیل خسارات چشمگیر، به آتشبسی شکننده ختم شدهاست و دو طرف همچنان به هشدار و تهدید علیه یکدیگر ادامه میدهند.
این رویداد بیسابقه، ابهامات و پرسشهای فراوانی را درباره انگیزههای پنهان طرفین، میزان دستیابی تهاجم به اهداف اولیه خود و مسیر آتی مناسبات تهران و واشنگتن ایجاد کرده است.
در همین راستا، در گفتگویی با سید سلمان صفوی، رئیس مرکز بینالمللی مطالعات صلح لندن، به کالبدشکافی ابعاد راهبردی این نبرد پرداختیم.
صفوی در این مصاحبه با تبیین ماهیت منازعه، تأکید میکند که انگیزه اصلی دشمن نه پرونده هستهای، بلکه تلاش برای بسط سلطه بر منطقه خاورمیانه و تضعیف ایران مستقل بوده است. وی با اشاره به ناکامی سنگین ائتلاف مهاجم در دستیابی به هدف «تغییر رژیم»، پیروز و قهرمان واقعی این جنگ حماسی را ملت هشیار ایران میداند که علیرغم تمام اختلافنظرهای داخلی، پای استقلال و تمامیت ارضی کشور ایستادند.
این تحلیلگر روابط بینالملل ضمن تبیین استراتژی بازدارندگی و اهمیت حیاتی قدرت موشکی در جلوگیری از «غزه شدن ایران»، معتقد است تهران باید با اتکا به دیپلماسی واقعبینانه و اصل «راستیآزمایی گامبهگام»، به سمت مدیریت بحران و رفع تحریمها برای بهبود معیشت مردم حرکت کند.
در ادامه متن کامل گفتوگوی خبرآنلاین را با سید سلمان صفوی، رئیس مرکز بینالملل مطالعات صلح لندن، مطالعه میکنید.
تا زمانی که ایران به عنوان یک قدرت مستقل از جهان غرب وجود دارد، این مشکل ما با اسرائیل و آمریکا برقرار است
*** گفتگو را از جایی شروع کنیم که قبلاً تمام کرده بودیم مهرماه سال گذشته مصاحبهای با شما داشتیم که حدود سه ماه پس از جنگ ۱۲ روزه انجام شد. در آن مصاحبه، شما هفت استدلال آورده بودید مبنی بر اینکه اسرائیل دیگر جرئت حمله به ایران را ندارد. میخواهم بدانم چه شد که مجدداً تجاوز نظامی علیه ایران آغاز شد؟ آیا تحلیل شما در آن زمان نادرست بود یا اتفاق دیگری رخ داد؟
این مسئله باید مورد توجه قرار گیرد که ما در وهله اول باید متوجه هدف اصلی این حملات بشویم. هدف اصلی و انگیزه بنیادین این حملات، مسئله هستهای ایران نیست؛ بلکه مسئله اصلی اسرائیل، دستیابی به هژمونی و تسلط بر کل منطقه خاورمیانه است. تنها قدرت مهمی که در منطقه در مقابل این سیاست اسرائیل ایستادگی میکند، ایران است. منتها آنها برای اینکه بتوانند به این اقدامات وجهه بینالمللی ببخشند و حمایت جهانی را جلب کنند، مسئله هستهای را علم کردهاند. اگر ما در مسئله هستهای تمام خواستههای آنها را هم بپذیریم، باز هم این ماجرا تمام نمیشود؛ تا زمانی که ایران به عنوان یک قدرت مستقل از جهان غرب وجود دارد، این مشکل ما با اسرائیل و آمریکا برقرار است. ما به خصوص با صهیونیسم مشکل بنیادی داریم؛ یعنی مشکل اصلی ما هژمونیطلبی صهیونیسم در کل منطقه و مصداق بارز آن، رژیم اشغالگر قدس است.
با توجه به این موضوع و تبیین انگیزه اصلی، آنها در جنگ ۱۲ روزه تلاش خود را انجام دادند اما موفق نشدند و شکست خوردند. پس از آن مجدداً وضعیت را بازبینی کردند. تحلیل ما در آن زمان بر اساس روندهای موجود درست بود، اما به نظر میرسد ارائه اطلاعات نادرست (Misinformation) به خصوص از سوی اسرائیل به آمریکاییها، محاسبات را تغییر داد؛ چرا که اهداف آمریکا و اسرائیل در رابطه با ایران تا حدودی متفاوت است و یکسان نیست. اسرائیلیها چون دیدند به هدف خود نرسیدهاند، با دادن اطلاعات غلط به آمریکا مبنی بر اینکه حکومت ضعیف شده، مشکلات داخلی وجود دارد، حمایت مردمی کاهش یافته، مشکلات اقتصادی شدید است، وحدت داخلی تضعیف شده و اپوزیسیون قوی است، ادعا کردند که با یک سری حملات سنگین میتوان به هدف نهایی رسید.
این بار هدف آنها تغییر کرده و به سمت «تغییر رژیم» (Regime Change) رفته بود. آنها تصور میکردند در همان روز اول و ساعات اولیه با نابود کردن رهبری و حاکمیت ایران، و از سوی دیگر با فعال کردن ستون پنجم خود در خیابانها، اشغال میدانهای شهر، صداوسیما و ایستگاههای پلیس، ظرف یکی دو روز ماجرا را تمام میکنند. متأسفانه در ساعات اولیه روز اول، مقام معظم رهبری به فیض شهادت رسیدند و کودکان بیگناه بسیاری به خاک و خون کشیده شدند. آنها با ایجاد یک هشدار شدید، مشابه ماجرای زدن هواپیما، درصدد بودند پیام بفرستند که اگر تسلیم نشوید، این سرنوشت در انتظارتان خواهد بود و ما به هیچکس رحم نمیکنیم. اما این راهبرد موفق نشد؛ چرا که ایران این بار بسیار سریعتر از جنگ ۱۲ روزه و ظرف چند ساعت، واکنش متقابل شدید و پاسخ نظامی بسیار قوی نشان داد و صحنه عملیات را کاملاً دگرگون کرد.
قهرمان اصلی ملت ایران بودند
*** بنابراین شما معتقدید که آمریکا و اسرائیل از همان روز اول نتوانستند به اهدافی که برای این جنگ تعیین کرده بودند، دست یابند؟
ببینید، اهداف اصلی آنها در این دور دوم جنگ، در وهله نخست ساقط کردن حکومت در ایران بود. در کنار آن، نابود کردن کل توانایی نظامی ایران مد نظر بود؛ آنها میخواستند مدلی شبیه به سوریه یا حتی لیبی را پیاده کنند؛ به این معنا که با از بین بردن رهبری و حاکمیت و همزمان نابود کردن ساختارهای نظامی، شرایطی را رقم بزنند که حتی اگر حکومتی هم در آینده روی کار بیاید، یک حکومت فشل، ضعیف و نوکر سرسپرده آنها باشد. آنها در هر سه هدف خود یعنی ساقط کردن حکومت، نابود کردن توان نظامی ایران و همراه کردن ملت ایران با خود، کاملاً شکست خوردند و نتیجه برعکس شد.
قهرمان اصلی این دوره، حماسه ملت ایران بود. آن عامل اصلی که این جنگ را به پیروزی رساند، صرفاً موشکها نبودند؛ بلکه حضور قدرتمند ملت ایران در خیابانها و میدانهای شهر بود که به جامعه بینالمللی نشان داد این ملت با تمام قوا پای استقلال کشور ایستاده است. مسئله ایران و استقلال آن، یک مسئله ملی است و فقط به جمهوری اسلامی محدود نمیشود؛ تمامیت ارضی، عزت و اقتدار ایران مطرح است. ملت با تمام اختلافنظرهای سیاسی و سبکهای مختلف زندگی که در صحنه دیدیم – از خانمهای محجبه تا کمحجاب – در این صحنه شرکت کردند و گفتند ما پای دفاع از ایران ایستادهایم.
ملت ایران آگاهی عمیق خود را در این روزها نشان داد و میان اختلافات داخلی و دشمن خارجی تفاوت قائل شد؛ دشمن خارجی که قرار نیست برای ما فرش قرمز پهن کند یا ایران را بسازد، بلکه آنها یک ایران ضعیفشده و نوکر را میخواهند. ملت ایران و به خصوص این نسل جدید به هیچ وجه زیر بار چنین نگاهی نمیروند؛ این نسل ممکن است با حکومت اختلافنظر سیاسی، اجتماعی، رویکرد دینی یا سبک زندگی داشته باشد، اما مسئله عزت، اقتدار و استقلال ایران خط قرمز آنهاست. به همین دلیل، گفتمان ملیگرایی در این دوره به گفتمان غالب در این جنگ حماسی تبدیل شد. تأکید میکنم قهرمان اصلی ملت ایران بودند و ما برای تداوم این راه نیاز داریم که با این ملت قهرمان و فداکار همراه و همدل باشیم، مطالبات آنها را بشنویم و با آنها همراهی کنیم. حل مسائل اقتصادی که مشکل اصلی ملت است زمانبر خواهد بود، اما برخی مسائل اجتماعی وجود دارد که نیازی نیست فشارهای بیهوده بر سبک زندگی مردم و جوانان وارد کنیم و مشکلساز شویم. بحث اصلی ما امروز بر روی وحدت و انسجام مردم است؛ اگر وحدت داخلی را حفظ کنیم، مردم را متحد نگه داریم و با دیدگاههای افراطی آنها را آزار ندهیم، میتوانیم قهرمانانه به مقاومت خود ادامه دهیم و عزت و استقلال ایران را حفظ کنیم.
اگر این توان موشکی و پهپادی نبود، امروز ایران به غزه تبدیل شده بود
*** سوالی که پیش میآید این است که آیا دو شکستی که دشمن در جنگ ۱۲ روزه و سپس در این جنگ اخیر متحمل شد، باعث میشود اسرائیلیها از تلاش نظامی برای تضعیف یا سرنگونی نظام ایران دست بردارند؟
خیر، تضاد ما با اسرائیل و آمریکا پابرجا است. این دشمنی، به تعبیر مائو، یک تضاد آنتاگونیستی (آشتیناپذیر) و غیرقابل توافق است. با آمریکاییها ممکن است به یک تفاهم برای مدیریت بحران برسیم و برای یک دوره مشخص جنگ خاموش شود، اما با صهیونیستها مسئله ماهیتی است. از یک طرف ایران خواهان نابودی آنهاست و از طرف دیگر آنها خواهان هژمونی بر کل خاورمیانه هستند. آنها لیبی و سوریه را نابود کردند، بال و پر لبنان را گرفتند و اکنون تنها قدرت مقاوم در برابر خود را ایران میبینند. بنابراین تا زمانی که مشکل ایران را حل نکنند، دست از این سیاست تخاصمی و جنگطلبانه برنمیدارند؛ ذات آن حکومت بر تجاوزگری و سیاستهای تهاجمی (Aggressive) استوار است. به نظر من، این تازه آغاز راه است و ما دورههای متعدد درگیری با اسرائیل را پیش رو خواهیم داشت.
مشکل بزرگ اسرائیلیها این است که محاسبه واقعبینانهای از توان نظامی ایران و روانشناسی ملت ایران ندارند. هم اسرائیل و هم آمریکا بارها در این دوره اعلام کردند که توان نظامی، موشکی، پهپادی، دریایی و هوایی ایران نابود شده است؛ اگر این توانمندیها نابود شده بود، پس چه کسی اقدام به مقابلهبهمثل کرد و تنگه هرمز را بست؟ این نشان میدهد که آنها شناخت واقعی ندارند و دشمن بر اساس اطلاعات نادرست خود تصمیمگیری میکند. راه برخورد ما این است که به آنها نشان دهیم محاسباتشان غلط است. من در مجالسی که در لندن داشتم تأکید کردم توان موشکی و پهپادی ایران پایانناپذیر (Endless) است. اصلاً امکان ندارد توان پهپادی و موشکی ایران نابود شود؛ ایران میتواند به میزان بیانتها پهپاد تولید کند و هیچکس نمیتواند آن را در مقابل حملات از بین ببرد. سیستم دفاعی و موشکی ما نیز به همین ترتیب است و در این نبرد نشان داده شد که این سیستم چقدر در دفاع از ملت ایران مؤثر است. اگر این توان موشکی و پهپادی نبود، امروز ایران به غزه تبدیل شده بود. افکار عمومی باید متوجه باشند سرمایهگذاری در توان موشکی و پهپادی برای این است که ایران به سرنوشت غزه دچار نشود؛ غزه توان موشکی و پهپادی دفاعی مؤثری نداشت و آسیب دید، اما در مورد ایران نتوانستند به هدف خود برسند چون مقابلهبهمثل دقیقی صورت گرفت و ایران اهداف مهمی را در آنجا هدف قرار داد؛ در حالی که هنوز تمام توانایی خود را هم آشکار نکرده است. دشمن روشهای تخریب تمدنی (Civilization) و نابودی زیربناهای غیرنظامی را پیش گرفت، اما ایران به آن سمت نرفت؛ هرچند موشکهای ایران این توانایی را دارند که یک محله را با خاک یکسان کنند ولی هنوز از این سیستمهای پیشرفته استفاده نکرده است.
اسرائیل با هر حکومتی در ایران مشکل خواهد داشت
جمعبندی من این است که ملت ایران باید بدانند مشکل اسرائیل با ما یک مسئله مداوم است و حتی به ماهیت جمهوری اسلامی هم محدود نمیشود؛ وجود یک ایران مستقل و قوی با اهداف جاهطلبانه اسرائیل همخوانی ندارد و هر حکومتی در ایران بر سر کار باشد، با همین مشکل روبرو خواهد بود. ما در منطقه با یک دشمن اصلی و چندین رقیب (مانند ترکیه و عربستان) مواجه هستیم که رقابت ما با رقبای منطقهای نیز پابرجا خواهد بود؛ این یک مسئله ژئوپولیتیک است و چارهای جز قوی بودن ندارند. در این دوره، بسیاری از ایرانیان ملیگرا در خارج از کشور متحول شدند و تأکید کردند که مسئله اسرائیل یا رقبا، تضعیف یک ایران مستقل و قدرتمند است. وظیفه هر ایرانی دفاع از میهن است؛ این اتفاق در خارج از کشور رخ داد و بخش بزرگی از اپوزیسیون ملیگرا و جمهوریخواه موضع شدیدی در برابر تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل گرفتند و از استقلال کشور، حماسه ملت و نیروهای مقتدر نظامی دفاع کردند. برای نخستین بار، اپوزیسیون به نیروهای نظامی ما از سپاه و بسیج تا ارتش مرحبا گفت و اعلام کرد افتخار میکند چنین نیرویی در کشور برای دفاع از امنیت ملی و تمامیت ارضی وجود دارد. من این نکته را عرض کنم: حکومتها مهمان هستند، میآیند و میروند؛ اما میزبان این خاک مقدس و این جغرافیای سیاسی، ایران است و همه وظیفه داریم از آن دفاع کنیم. این همگرایی ملی علیرغم تفاوتهای ایدئولوژیک، در خارج از کشور شکل گرفت چون دریافتند هدف اصلی دشمن، تمامیت ارضی ایران است.
استراتژی حضور در سوریه درست بود / شکسته شدن سد سوریه به دشمن جسارت داد که به ایران حمله کند
*** شما اشاره کردید که اگر توان موشکی ایران نبود، کشور مشابه غزه میشد. از آنجا که ما با افکار عمومی در ارتباط هستیم و مخاطبان در کامنتها نظرات خود را میگویند، ما مکرراً با این شبهه مواجه میشویم که میگویند: «قبلاً گفته میشد اگر در سوریه نجنگیم باید در داخل ایران بجنگیم؛ در سوریه جنگیدیم اما باز هم مجبور شدیم در داخل کشور بجنگیم. اکنون نیز میگویید اگر موشک نداشتیم غزه میشدیم؛ این وضعیت کی تمام میشود؟»
اولاً آن دیدگاه راهبردی مبنی بر حضور در سوریه کاملاً درست بود؛ ما مرزهای امنیت ملی خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش دادیم و تا دریای مدیترانه، سوریه و لبنان بردیم. این استراتژی سالها مؤثر بود و مانع از حمله زودهنگام دشمن به خاک ما شد. اما پس از سقوط حکومت اسد، آن سد امنیتی شکسته شد؛ یعنی اگر حکومت اسد پابرجا بود این اتفاقات رخ نمیداد، اما با رفتن او دشمن مسیر را هموار دید و با زنجیرهای از ترورها موجبات تضعیف جبهه مقاومت و جسارت یافتن برای هجوم به مادر جبهه مقاومت یعنی ایران را فراهم کرد. بنابراین آن استراتژی درست بود و کارکرد خود را داشت.
در حوزه موشکی نیز کاملاً روشن است که هر کشوری برای دفاع از خود به ابزارهای بازدارنده نیاز دارد؛ در غیر این صورت چگونه میتواند در برابر تهاجم ایستادگی کند؟ ملت و حکومت ایران به دنبال جنگ با هیچکس نیستند، بلکه جنگ بر ما تحمیل شده است؛ همانطور که جنگ عراق تحمیل شد و این جنگ اخیر نیز تحمیل گردید، چون ما آغازگر نبودیم. قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستی با استقلال ایران مخالفند؛ آنها میگویند شما باید بخشی از ارکستر هماهنگ با سیاستهای ما باشید و حتی نقش منفعل را هم برنمیتابند، بلکه خواهان بازیگری فعال در چارچوب رویکردهای خودشان هستند. آنها استقلال ما را در شرایط صلح یا جنگ قبول نمیکنند؛ چرا که در منازعات بینالمللی میان آمریکا، روسیه و چین به دنبال یارگیری هستند و ایران در یکی از مهمترین مناطق ژئوپولیتیک جهان واقع شده است. این موقعیت ژئوپولیتیک ممتاز، هم یک امتیاز است و هم چالشبرانگیز؛ زیرا قدرتهای جهانی میخواهند این ظرفیت را در بازی خود وارد کرده و ایران را متحد خود سازند. چون ایران حاضر به هماهنگی با سیاستهای امپریالیسم جهانی نیست، با آن مقابله میکنند.
ما تنها هستیم و باید روی پای خود بایستیم
اگر ما توان دفاعی نداشتیم، با توجه به حملات هوایی گسترده هواپیماهای دشمن، آسیبهای جبرانناپذیری میدیدیم. آسمان ما برای آنها و آسمان آنها برای ما باز بود؛ آنها با اتکا به هواپیماهای خود به حریم ما دسترسی یافتند و ما نیز با استراتژی موشکی خود آسمان آنها را تسخیر کردیم و گنبد آهنین را به یک «آبکش آهنین» تبدیل نمودیم. بنابراین ما چارهای جز قوی بودن نداریم. در طول تاریخ تمدن ایران، از هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، کشور تا زمانی موفق بود که ارتشی قدرتمند داشت؛ اگر نیروی نظامی تضعیف شود، نمیتوان از منافع و امنیت مردم حمایت کرد.
این توان نظامی در خدمت امنیت و رفاه جامعه است و نیروهای ارتش، سپاه و بسیج فرزندان همین مردم هستند. بنده معتقدم با توجه به این تجربه جدید، ما حتماً باید بودجه دفاعی کشور و همچنین بودجه تحقیقات علمی دانشگاهها را افزایش دهیم تا مهندسان ما بتوانند روی تکنولوژیهای نوین کار کنند و ابزارهای دفاعی متناسب با جنگهای جدید بسازند؛ چرا که در عرصه بینالمللی هیچ کشوری حمایت نظامی واقعی از ما نمیکند، ما تنها هستیم و باید روی پای خود بایستیم. جوانان و نخبگان ایرانی نشان دادند علیرغم تحریمهای گسترده، قادر به خلاقیت هستند. ایران بار دیگر نشان داد که برخلاف دوره قاجار و پهلوی که در برابر قدرتهای خارجی (مانند روسیه) تن به شکست دادند، امروز میتواند در برابر دو قدرت هستهای بایستد، آنها را به عقبنشینی وادار کند و سرپا بماند. امروز جهان مات و مبهوت اقتدار و دانش سیاسی ملت ایران است.
روابط بینالملل دنیای سیاه و سفید یا برادری مطلق نیست
*** فرمودید که ما تنهاییم؛ چرا به این تنهایی دچار شدهایم؟
برای اینکه حاضر نیستیم با سیاستهای سلطهجویانه ابرقدرتهای جهان همراه شویم. قدرت سلطهگر اصلی در دنیا امپریالیسم آمریکاست و در ردههای بعدی اروپاییها، روسیه و چین قرار دارند؛ این پنج قدرت بازیگران اصلی جهان هستند و ما نمیتوانیم هماهنگی و همراهی کامل با هیچکدام از آنها داشته باشیم، بلکه در حوزههای مختلف روابط متفاوتی داریم. با صهیونیستها به هیچ وجه امکان همراهی نیست؛ دیدید که وزیر اسرائیلی اعلام کرد در برابر هر مادر اسرائیلی باید هزار مادر لبنانی کشته شود؛ این با کدام منطق حقوق بشر و بینالملل همخوانی دارد؟
ما با یک توحش روبرو هستیم که حتی اروپا نیز اکنون در برابر این سیاستهای نژادپرستانه و هژمونیطلبانه اسرائیل موضع گرفته است. آنها خود را قوم برتر و رئیس جهان میدانند. از سوی دیگر، نظام سرمایهداری جهانی خواهان سیطره بر کل جهان است و میخواهد ما مستعمره یا بخشی از این سیطره باشیم، نه یک کشور مستقل. شما وضعیت اروپا را ببینید؛ ترامپ حتی اروپا را که جزو قدرتهای اصلی اقتصادی جهان است تحمل نمیکند و تحت فشار و تهدید قرار میدهد، چه برسد به ما که جزو آن قدرتهای برتر اقتصادی نیستیم.
هدف آنها تبدیل ایران به مستعمره جدید است؛ استعمار جدید به معنای اشغال فیزیکی کشور نیست، بلکه به این معناست که منابع و سیاستهای ما باید در خدمت منافع آنها باشد. ترامپ صراحتاً اعلام میکند که ایران باید مثل ونزوئلا شود و نفت و مقدراتش در اختیار ما قرار گیرد؛ ملت ایران هرگز چنین ننگی را نمیپذیرد و به همین دلیلِ استقلالخواهی، با آنها چالش داریم.
در خصوص چین و روسیه نیز ما همزمان دارای اشتراکات و اختلافات (وحدت و کثرت) هستیم؛ آنها شرکای ما هستند اما دوست ابدی به معنای مطلق وجود ندارد. ما با روسیه و چین در حوزه روابط با اسرائیل، مسئله هستهای، موضوع مسلمانان چین و حتی در خصوص مسائل خلیج فارس و جزایر سهگانه اختلافنظر جدی داریم. روابط بینالملل دنیای سیاه و سفید یا برادری مطلق نیست، بلکه یک فضای خاکستری و ژلاتینی است؛ ما باید در این دنیای ژلاتینی بررسی کنیم که با چه استراتژیهایی میتوانیم امنیت و منافع ملت ایران را حفظ کنیم.
سیاست غرب تهاجمی و سیاست ما تدافعی است
*** البته یک منتقد اگر صدای شما را بشنود، میگوید در این دنیای ژلاتینی و خاکستری، گویی نگاه ما فقط غرق در بخش تاریک و سنگ سیاه غرب است و نسبت به آن سوگیری داریم.
شاید جوانان چنین دیدگاهی داشته باشند، اما افراد باتجربهتر اینگونه نگاه نمیکنند. بنده ۶۷ سال دارم، ۵۰ سال از عمرم در عرصه سیاست گذشته، دوره طاغوت را لمس کردهام، ۳۰ سال است در غرب زندگی میکنم و ۵۰ سال است با جهان غرب رفتوآمد دارم. من به عنوان یک فرد عادی در غرب نبودهام بلکه با طبقه نخبگان آنجا گفتگوهای صریح داشتهام.
به یاد دارم در جلسهای که پیرامون کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر اسلام داشتیم، به آنها گفتم شما نمیتوانید یک میلیارد و پانصد میلیون مسلمان را نابود کنید؛ پاسخ دادند: «خیر، اما میتوانیم شما را تحقیر کنیم.» دیدگاه آنها این است. در جلسهای دیگر با وزیر خارجه سابق انگلیس، وی صراحتاً به من گفت: «این صحبتهای شما درباره دیالوگ، دیپلماسی عادلانه و حقوق بشر حرفهای قشنگی است، اما دنیای واقعی سیاست بر اساس موازنه قدرت (Balance of Power) اداره میشود.» در این موازنه، دنیای غرب و در رأس آن آمریکا بیشترین قدرت و کنترل جهانی را در دست دارد و چون ما مستقل هستیم با ما مشکل دارند.
رفتار آمریکا از ابتدای انقلاب روشن است؛ از جاسوسی و کودتا تا تحمیل جنگ هشتساله که در آن شرق و غرب عالم علیه ما متحد شدند. ما در آن زمان اقدامی علیه هیچ کشوری انجام نداده بودیم. جوانان ما باید توجه کنند که حکومت تروریستی آمریکا بدون هیچ بهانهای، رهبر ایران و مقامات رسمی سیاسی و نظامی ما را ترور کرد؛ این با کدام حقوق بینالملل سازگار است؟
سیاست آنها تهاجمی و سیاست ما تدافعی است. بنده معتقدم استراتژی بازدارندگی ما باید به گونهای باشد که دشمن از قبل بداند اگر ضربهای بزند، ضربه محکمتری دریافت خواهد کرد. این سیاست در دورههایی (مانند دوره بوش) موفق عمل کرد. مقام معظم رهبری نیز پیشتر صراحتاً برنامهها و مواضع آینده ایران را در صورت بروز اقدامات خصمانه اعلام کردند و شهید سید حسن نصرالله نیز بر آن تأکید نمود. در ماجرای اخیر نیز نبرد ارادههای سیاسی رخ داد؛ دشمن باور نمیکرد ایران اراده سیاسی لازم برای حمله به هفت پایگاه نظامی آمریکا در منطقه و بستن تنگه هرمز را داشته باشد. بستن تنگه هرمز یک تصمیم بسیار پرریسک و به معنای اعلام چالش با اقتصاد بینالملل بود، اما ایران این کار را با موفقیت انجام داد و عقبنشینی دشمن به دلیل همین اقتدار در تنگه هرمز بود.
تفاهم باید در صحنه میدان رخ دهد
*** به عنوان آخرین سؤال؛ با توجه به تفاهمنامه امضاشده و گفتگوهای آتی برای اجرای آن، آیا دورنمایی از موفقیت این مذاکرات و دستیابی به یک آرامش پایدار در روابط ایران و آمریکا وجود دارد؟
خصومت و مسائل میان ایران و آمریکا به طور کامل تمام نمیشود؛ اما اگر آمریکاییها به این نتیجه برسند که سیاستهای تهاجمی و نظامی به موفقیت منجر نمیشود، تن به مصالحه خواهند داد. سیاست مبنایی ایران نیز مدیریت بحران و مصالحه بر اساس منافع متبادل است. توصیه بنده به سیاستمداران ایرانی این است که باید به دنبال مصالحه و مدیریت بحران حرکت کنیم. اختلاف ما با آمریکا بنیادی است و در درازمدت حل نمیشود، اما با دیپلماسی میتوان بحران را مدیریت کرد تا به جنگ یا تحریمهای اقتصادی فلجکننده تبدیل نشود. مصالحه یعنی دو طرف بر سر بخشی از منافع توافق کنند، چرا که هیچ طرفی در عالم سیاست به ۱۰۰ درصد خواسته خود نمیرسد.
بزرگترین دشمن این مصالحه، صهیونیستها هستند که تمام تلاش خود را برای شکست آن به کار خواهند بست. بنابراین ما باید یک سیاست چندلایه داشته باشیم؛ از یک سو آمریکا را متوجه کنیم که راه تحریم و تهاجم جواب نمیدهد، و از سوی دیگر میان منافع واشنگتن و تلآویو تفکیک ایجاد کنیم. شانس ما در این دوره این است که اروپا و کل جامعه بینالمللی (به جز اسرائیل) به دلیل آسیبهای اقتصادی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، حامی این مصالحه هستند. ایران تجربه موفق تکرار این سناریو را دارد و اگر آنها بدعهدی کنند، ابزار لازم برای پاسخ مجدد فراهم است.
جامعه بینالمللی میتواند متحد شده و جلوی کارشکنی اسرائیل را بگیرد، هرچند آینده این حوزه خاکستری و نامشخص است.نکته پایانی اینکه ما به هیچ وجه نباید به آمریکاییها اعتماد کنیم؛ ملاک ما باید اقدام در برابر اقدام و بدهبستان گامبهگام همراه با راستیآزمایی باشد. تفاهم باید در صحنه میدان رخ دهد نه فقط روی کاغذ. تیمی که اکنون در کشور مسئولیت دارد (آقای قالیباف به عنوان یک مدیر واقعبین و عملگرا که سابقه مدیریتی در سپاه، مجلس و شهرداری دارد و اقتصاد را میفهمد، در کنار آقای عراقچی با تجربه بلند در امور بینالملل و شناخت دقیق از آمریکا) یک ترکیب حرفهای و کارآمد است.
همچنین رئیسجمهور دکتر پزشکیان، فردی مردمی و خادم کشور است که هم و غمش برطرف کردن مشکلات اقتصادی است و دیدگاه ایدئولوژیک خام ندارد؛ بلکه وظیفه دولت را ارتقای استاندارد زندگی مردم میداند. در سطح حاکمیتی نیز، هرچند فاجعه بزرگ شهادت مقام معظم رهبری مایه تأثر شدید است، اما رهبری جدید که با انتخاب ملت روی کار آمده، با انرژی و عملگرایی خود در ماجرای این تفاهمنامه نشان داد که مصلحت و تصمیمات کلان شورای عالی امنیت ملی را تفویض و حمایت میکند. با این پتانسیل، هدف اصلی ما باید رفع تحریمها برای بازسازی اقتصاد کشور و ارتقای سطح زندگی روزمره مردم باشد.