گروکشی ترامپ از مذاکرات میان ایران و آمریکا با «پیمان ابراهیم»

در شرایطی که نشانه‌هایی روشن از پیشرفت در دستیابی به یک تفاهم دیده می‌شود و فضای منطقه به سمت کاهش تنش نسبی حرکت کرده، ترامپ در یک توئیت، ناگهان از الحاق کشورهای منطقه – و حتی ایران! - به پیمان ابراهیم سخن می‌گوید تا عملاً «هزینه سیاسی توافق» را چند برابر ‌کند.

گروکشی ترامپ از مذاکرات میان ایران و آمریکا با «پیمان ابراهیم»

در میانه مذاکرات حساس و پیچیده میان ایران و آمریکا، توئیت اخیر دونالد ترامپ درباره ضرورت پیوستن کشورهای منطقه ــ و حتی ایران! ــ به «پیمان ابراهیم»، نشانه‌ای مهم و آشکار از تلاش واشنگتن برای تغییر ماهیت توافق احتمالی با تهران است. ترامپ در این اظهارات، عملاً پرونده ایران را به بخشی از پروژه بازطراحی ژئوپلیتیک خاورمیانه ارتقا می‌دهد؛ پروژه‌ای که هدف نهایی آن تثبیت نظم امنیتی مطلوب آمریکا و اسرائیل در منطقه است.

آنچه این توئیت را مهم می‌کند،نه فقط محتوای آن، بلکه زمان طرح آن است. در شرایطی که نشانه‌هایی روشن از پیشرفت در دستیابی به یک تفاهم دیده می‌شود و فضای منطقه به سمت کاهش تنش نسبی حرکت کرده، ترامپ ناگهان از الحاق کشورهای منطقه به پیمان ابراهیم سخن می‌گوید تا عملاً «هزینه سیاسی توافق» را چند برابر ‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که می‌توان نیت واقعی او را درک کرد: بالا بردن سقف مطالبات آمریکا در لحظه‌ای که احتمال توافق افزایش یافته است.

پیمان ابراهیم از ابتدا صرفاً یک توافق دیپلماتیک میان چند دولت عربی و اسرائیل نبود. این پیمان در واقع ستون اصلی پروژه‌ای بود که دولت ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود برای شکل‌دهی به «خاورمیانه جدید» طراحی کرده بود؛ نظمی که در آن، اسرائیل به یک بازیگر عادی و رسمی در ساختار امنیتی و اقتصادی جهان عرب تبدیل شود و محور اصلی تهدید منطقه‌ای نیز از مسئله فلسطین به سمت ایران منتقل گردد. اکنون ترامپ تلاش می‌کند همان پروژه را با ابعاد گسترده‌تر احیا کند، اما این‌بار با یک تفاوت مهم: او می‌خواهد خود ایران نیز به نوعی درون این نظم تعریف شود.

البته ترامپ به خوبی می داند که جمهوری اسلامی ایران به پیمان ابراهیم نخواهد پیوست و حتی وارد فرآیند عادی‌سازی با اسرائیل هم نخواهد شد. چنین چیزی نه با ساختار فکری جمهوری اسلامی سازگار است، نه با فضای سیاسی داخلی ایران و نه با واقعیت‌های میدانی منطقه. بنابراین، مسئله اصلی احتمالاً خودِ پیوستن ایران نیست، بلکه استفاده از این مطالبه حداکثری برای اهداف دیگر است.

نخستین هدف ترامپ را باید در حوزه چانه‌زنی دیپلماتیک فهم کرد. او مانند بسیاری از مذاکرات اقتصادی و تجاری‌اش، با طرح مطالبات بزرگ و گاه غیرواقعی، تلاش می‌کند فضای مذاکره را به نفع خود تنظیم کند. در واقع او می‌کوشد «سقف مذاکرات» را بالا ببرد تا حتی اگر در نهایت امتیاز کمتری بگیرد، باز هم دستاوردی مهم به نظر برسد. وقتی از پیوستن کشورهای منطقه به پیمان ابراهیم سخن گفته می‌شود، هر نوع توافق با ایران، هر میزان کاهش تنش با کشورهای عربی، یا حتی هر نوع سازوکار امنیتی مشترک در خلیج فارس، می‌تواند برای آمریکا یک موفقیت قابل عرضه تلقی شود.

هدف دوم ترامپ، مدیریت فشار اسرائیل و جریان‌های تندرو در واشنگتن است. هرگونه توافق با ایران، به‌ویژه اگر شامل کاهش تحریم‌ها باشد، با مخالفت شدید بخشی از جمهوری‌خواهان، لابی‌های نزدیک به اسرائیل و جریان‌های نومحافظه‌کار مواجه خواهد شد. ترامپ با گره زدن توافق ایران به پیمان ابراهیم، در واقع می‌کوشد به این جریان‌ها اطمینان دهد که توافق احتمالی نه‌تنها تهدیدی برای اسرائیل نیست، بلکه می‌تواند در خدمت تثبیت موقعیت ژئوپلیتیک اسرائیل نیز قرار گیرد. به بیان دیگر، او تلاش می‌کند توافق با ایران را نه به‌عنوان «امتیاز دادن به تهران»، بلکه به‌عنوان بخشی از پروژه بزرگ امنیتی آمریکا و اسرائیل در منطقه معرفی کند.

هدف سوم، تثبیت رهبری آمریکا بر نظم منطقه‌ای است. واقعیت این است که خاورمیانه طی سال‌های اخیر وارد مرحله‌ای از بازآرایی شده است. نزدیکی ایران و عربستان با میانجی‌گری چین، افزایش نقش روسیه در معادلات منطقه، جنگ غزه و بحران مشروعیت سیاست‌های اسرائیل، همگی نشانه‌هایی از تضعیف انحصار سنتی آمریکا در مدیریت منطقه‌اند. ترامپ می‌خواهد نشان دهد که همچنان این واشنگتن است که می‌تواند «معمار توافق بزرگ» باشد؛ توافقی که نه فقط میان ایران و آمریکا، بلکه میان مجموعه‌ای از بازیگران منطقه‌ای شکل می‌گیرد.

از همین منظر، سخنان او را باید تلاشی برای مصادره سیاسی «صلح منطقه‌ای» دانست. ترامپ به‌خوبی می‌داند که اگر بتواند همزمان پرونده ایران، روابط عربی ـ اسرائیلی و امنیت منطقه را در یک بسته بزرگ قرار دهد، خود را به‌عنوان رئیس‌جمهوری معرفی خواهد کرد که توانسته پیچیده‌ترین بحران خاورمیانه را مدیریت کند. این برای او، هم یک دستاورد تاریخی است و هم یک سرمایه انتخاباتی و شخصی.

با این حال، همین راهبرد می‌تواند به بزرگ‌ترین مانع توافق نیز تبدیل شود. تجربه مذاکرات ایران و آمریکا نشان داده هر زمان دامنه مذاکرات از مسائل فنی و محدود فراتر رفته و وارد موضوعات هویتی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک کلان شده، احتمال شکست افزایش یافته است. اگر توافق احتمالی صرفاً بر موضوعات هسته‌ای، تحریم‌ها و برخی ملاحظات امنیتی متمرکز بماند، امکان پیشرفت وجود دارد؛ اما اگر آمریکا بخواهد آن را به پروژه‌ای برای بازتعریف هویت سیاسی و منطقه‌ای ایران تبدیل کند، مسیر توافق به‌شدت دشوار خواهد شد.

  توئیت ترامپ را باید بیش از آنکه نشانه یک طرح عملیاتی فوری دانست، بخشی از استراتژی فشار، چانه‌زنی و مهندسی نظم منطقه‌ای تلقی کرد. او می‌خواهد از فرصت مذاکرات با ایران برای بازسازی پروژه‌ای استفاده کند که در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش آغاز شده بود: ایجاد خاورمیانه‌ای که در آن اسرائیل نه یک بازیگر مناقشه‌برانگیز، بلکه محور رسمی نظم امنیتی منطقه باشد. اما پرسش اصلی این است که آیا منطقه، به‌ویژه ایران، حاضر است چنین هزینه‌ای را بپردازد یا نه؛ و دقیقاً همین‌جاست که پیچیدگی واقعی مذاکرات آینده آغاز می‌شود.

چیزی که از تجربیات تاریخی برمی‌آید این است که ایران در صحنه دیپلماسی و داد و ستد مذاکرات، با دقت و وسواسی بی‌پایان در مقابل زیاده‎خواهی‌های آمریکا ایستادگی می‌کند. رؤیای دستیابی به یک پیمان فراگیر صلح با اسراییل، با وجود ایران، رؤیایی تعبیرناشدنی است. ترامپ هم این را می‌داند اما با طرح این موضوع در گرماگرم مذاکرات، می‌کوشد ناکامی‌های راهبردی خود در خلال جنگ 40 روزه را توجیه نموده و برای آمریکا و اسراییل دستاوردسازی کند.

منبع: نورنیوز
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید