دیپلمات سابق ایران در سازمان ملل متحد در ارتباط با مذاکرات پیش روی ایران و آمریکا در پاکستان:

اولین و اساسی ترین بحث این است که آیا همچنان نظر بر ادامه دشمنی 47 ساله یا 37 ساله با آمریکاست؟/ 2 ویژگی عمده سیاست خارجی کشور طی چند دهه اخیر

دیپلمات سابق ایران در سازمان ملل متحد نوشت: اگر چه مقامات متوجه خطرات جنگ بودند و همواره تلاش داشتند که از آستانه خطر جنگ عبور نکنند، اما طبیعت رویکرد سیاست خارجی به گونه‌ای بود که یا باید رویکرد تغییر می‌کرد یا برخورد نظامی اجتناب‌ناپذیر می‌بود. اشتباه اصلی این رویکرد این بود که تقابل با دو قدرت جهانی و منطقه‌ای را در حوزه نظامی تعریف می‌کرد و برغم تلاش برای اجتناب از آن، همزمان گریز از آن را نیز بعید می‌دانست و در نتیجه خود را آماده برخورد نظامی می‌کرد.

اولین و اساسی ترین بحث این است که آیا همچنان نظر بر ادامه دشمنی 47 ساله یا 37 ساله با آمریکاست؟/ 2 ویژگی عمده سیاست خارجی کشور طی چند دهه اخیر

تصمیمی اساسی لازم است

کورش احمدی در پستی در کانال تلگرامی خود (سیاست و دیپلماسی) نوشت: در ارتباط با مذاکرات، اولین و اساسی ترین بحثی که باید بشود و  تصمیمی محوری که در نتیجه آن باید گرفته شود، این است که آیا همچنان نظر بر ادامه دشمنی ۴۷ ساله یا ۳۷ ساله با آمریکا است یا ممکن است بعد از تجاربی که حاصل شده، نظر بر عبور از دشمنی مبنایی با آمریکا و انقلاب دائم و مثلا رسیدن به یک وضعیت خنثی و بی تفاوت در  رابطه با آمریکا باشد.   

اگر نظر بر ادامه دشمنی مبنایی و تنها تمرکز  بر مدیریت تخاصم باشد، ناچارا شیوه مذاکراتی مان باید مثل سابق باشد و  حاصل آن هم نمی تواند چیزی متفاوت با نتایج ادوار قبلی باشد. 

با توجه به تحولات شگرفی که سطح نظام سیاسی ما طی ۴۰ و چند روز گذشته رخ داده، یک راه این است که این مذاکرات تنها بر اتخاذ برخی اقدامات موقتی و حداقلی برای تنش زدایی متمرکز باشد و به طرف مقابل حالی شود که نیاز به زمان بیشتری برای تصمیم گیری های اساسی  وجود دارد.

رویکرد راهبردی ایران در مذاکرات اسلام آباد

احمدی در پستی دیگر این طور توضیح داد: پیرو پست قبلی و به موازات مذاکرات بسیار حساس و سرنوشت‌ساز در اسلام‌آباد، ضروری است که مروری تیتروار بر سیاست‌های چند دهه اخیر با هدف تعیین تکلیف رویکرد راهبردی کشور در این مذاکرات انجام شود. 

سیاست خارجی کشور طی چند دهه اخیر دو ویژگی عمده داشته:

1- عدم پذیرش نظم و نظام بین‌المللی و تقابل با آمریکا و اسرائیل به شکلی که نطفه برخورد نظامی را در بطن خود داشت.

 اگر چه مقامات متوجه خطرات جنگ بودند و همواره تلاش داشتند که از آستانه خطر جنگ عبور نکنند، اما طبیعت رویکرد سیاست خارجی به گونه‌ای بود که یا باید رویکرد تغییر می‌کرد یا برخورد نظامی اجتناب‌ناپذیر می‌بود. اشتباه اصلی این رویکرد این بود که تقابل با دو قدرت جهانی و منطقه‌ای را در حوزه نظامی تعریف می‌کرد و برغم تلاش برای اجتناب از آن، همزمان گریز از آن را نیز بعید می‌دانست و در نتیجه خود را آماده برخورد نظامی می‌کرد. به عبارت دیگر، حوزه نظامی به عنوان حوزه برخورد تعریف شده بود که درست نبود. این در حالی است که به عنوان مثال، یک آدم لاغر و نحیف اگر با یک قهرمان سنگین وزن بوکس اختلافی پیدا کند، منطقا نمی‌تواند و نباید در صدد تسویه حساب با او از طریق برخورد فیزیکی، یعنی حوزه مزیت نسبی او، برآید؛ بلکه باید راه‌های دیگری مثل اقدام قضایی یا اعمال فشار اقتصادی و مالی، یا تلاش برای بی‌اعتبار کردن او در رسانه و ...  جستجو کند. مبارزه جمهوری اسلامی با استکبار جهانی می‌توانست و همچنان می‌تواند از راههای دیگر انجام شود. همانطور که مثلا چین راه قوی شدن در حوزه اقتصادی را انتخاب کرد و موفق شد. 

2- جستجوی بازدارندگی‌ برای پیشبرد سیاست خارجی انقلابی 

 برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی، محور مقاومت و اخیرا بهای نفت چهار محور اصلی برای بازدارندگی بودند:

الف: صرفنظر از اینکه نظام قصد ساخت بمب داشت یا نداشت، ظاهرا اعتقاد بر این بود که صِرف غنی‌سازی بازدارندگی ایجاد می‌کند. اوج این روند، غنی‌سازی 60 درصد بود و ظاهر تصور این بود که غنی‌سازی هم بازدارندگی نظامی و هم اهرم مذاکراتی ایجاد می‌کند. اما از ابتدا مشخص بود که چنین نظراتی حتما نادرست است. کسانی هم که معتقد به ساخت بمب بودند، حتما به دلایل متعدد در اشتباه بودند. یک دلیل ساده اینکه دشمنان با اشراف اطلاعاتی که داشتند به هر قیمت مانع می‌شدند.  

ب- برنامه موشکی نیز حداقل امروز روشن شده که نمی‌توانسته بازدارندگی ایجاد کند. متاسفانه با هر یک از عملیات وعده صادق بیش از پیش ناتوانی برنامه موشکی در ایجاد بازدارندگی روشن شد. دلیل هم روشن است. برغم رشادت و شجاعت سامان دهندگان برنامه موشکی و لزوم قدردانی از آنها برای ایجاد این توان در برابر همسایگان، اما روشن بود که این برنامه قادر به ایجاد بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل نمی‌توانست باشد. در یک جنگ هواپایه از راه دور، دو قدرتی که به آخرین تکنولوژی‌های نظامی متکی هستند، در هر حال می‌توانستند به کشور ما خسارات عظیم وارد کنند. تاکتیک حمله به اهدافی در کشورهای همسایه نیز نمی‌توانست در حدی موثر باشد که بخصوص اسرائیل را از تجاوز منصرف یا از ادامه آن بازدارد. شاید حتی اسرائیل بی‌میل نبود که امکانات برخی کشورهای اسلامی که حداقل مردمان آنها دشمن اسرائیل بودند، ویران شود. 

ج- محور مقاومت نیر به دلایل نظامی، حقوقی، سیاسی، منطقه‌ای و مالی که بحث در باره آنها در فرصتی دیگر باید انجام شود، نتوانست به حدی از توانایی دست یابد که در برابر هجوم بیرحمانه اسرائیل ایستادگی کند. 

د- بهای نفت حربه دیگری بود که برای بازدارندگی بویژه از سوی برخی تئوریسین‌های اطراف نظام مطرح می‌شد. این حربه نیز اگر چه موثر بود و هست، اما در حدی نیست که بتواند در برابر اولویت‌های امنیتی-نظامی عرض اندام کند؛ خاصه آنکه آمریکا و اسرائیل نیازی به نفت خلیج فارس ندارند و خسارت افزایش بهای نفت عمدتا متوجه کشورهایی می‌شود که ترامپ آنها را رقیب خود می‌داند. با این حال، شک نیست که در جریان جنگ 40 روزه تنگه هرمز به عنوان اهرمی کارساز ظاهر شد. اگر چه ایران حق داشت در شرایطی که مورد تجاوز قرار گرفته، این تنگه را ببندد، اما استفاده بیش از حد از آن در آینده می‌تواند کلیت آنرا از دست ما خارج کند. 

اینها ملاحظاتی است که اگر در مورد آنها تصمیمی گرفته شود، تکلیف مذاکرات اسلام‌آباد هم می‌تواند روشن شود.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید