بنت‌جبیل؛ شهری که به روایت تبدیل شد

شاید بتوان گفت که بنت‌جبیل نه فقط صحنه یک نبرد، بلکه آینه‌ای از کل تقابل است؛ جایی که در آن، قدرت سخت و نرم، تاریخ و حال، جغرافیا و روایت، همگی درهم تنیده می‌شوند.

بنت‌جبیل؛ شهری که به روایت تبدیل شد

بنت‌جبیل شهری که اگرچه در ظاهر، در یک نوار مرزی محدود میان لبنان و فلسطین اشغالی قرار دارد، اما در واقع، در مرکز یک تقابل چندلایه میان روایت‌ها، اراده‌ها و معادلات قدرت ایستاده است. آنچه امروز در اطراف این شهر جریان دارد، صرفا یک عملیات نظامی نیست، بلکه تلاشی برای بازنویسی معناست؛ معنایی که از سال ۲۰۰۰ به این سو، به شدت علیه اسرائیل تثبیت شده است.

اسرائیل به‌خوبی می‌داند که بنت‌جبیل را نمی‌توان صرفا با تانک و آتش گرفت. مسئله، خود شهر نیست؛ مسئله آن جمله‌ای است که سید حسن نصرالله دبیر کل فقید حزب الله بعد از پیروزی در برابر اسرائیل در این شهر گفته و به بخشی از حافظه راهبردی منطقه تبدیل شد: «اسرائیل اوهن من بیت العنکبوت». این عبارت یک چارچوب تحلیلی از ماهیت قدرت اسرائیل بود که در طول دو دهه، بارها در میدان آزموده شد. به همین دلیل، تمرکز امروز ارتش اسرائیل بر بنت‌جبیل، بیش از آنکه تلاشی برای کسب یک دستاورد میدانی باشد، تلاشی برای ترمیم یک شکست نمادین است.

الگوی عملیاتی که اسرائیل در هفته‌های اخیر دنبال می‌کند یعنی محاصره تدریجی به‌جای یورش مستقیم خود به‌تنهایی اعترافی ضمنی به این واقعیت است. تجربه سال ۲۰۰۶ هنوز در حافظه نظامی تل‌آویو زنده است؛ زمانی که ورود مستقیم به بنت‌جبیل به یک باتلاق تاکتیکی تبدیل شد و ارتش اسرائیل را با هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده مواجه کرد. اکنون نیز همان الگو تکرار می‌شود: قطع خطوط ارتباطی، فشار از پیرامون و تلاش برای تهی‌سازی شهر از ظرفیت مقاومت. اما مسئله اینجاست که بنت‌جبیل فقط یک فضا نیست که بتوان آن را تخلیه کرد؛ یک شبکه زنده از اراده انسانی و تجربه تاریخی است.

در سوی مقابل، مقاومت نیز به‌خوبی درک کرده که دفاع از بنت‌جبیل، دفاع از یک خط تماس صرف نیست؛ دفاع از یک روایت است. در اینجا، هر کوچه به یک خط دفاعی تبدیل می‌شود و هر ساختمان، بخشی از یک حافظه جمعی است که طی دهه‌ها شکل گرفته است. برتری مقاومت در چنین محیطی، صرفاً ناشی از تسلیحات یا استحکامات نیست؛ بلکه از شناخت عمیق میدان و پیوند ارگانیک با آن ناشی می‌شود. این همان عاملی است که هر بار، تلاش برای تثبیت حضور اسرائیل را به یک پروژه پرهزینه و ناپایدار تبدیل کرده است.

اما اهمیت بنت‌جبیل را نمی‌توان صرفاً در چارچوب تقابل نظامی امروز فهمید. این شهر از دهه‌های پیش، در نقطه تلاقی تحولات منطقه‌ای قرار داشته است. از دهه ۱۹۳۰ و ارتباط با جنبش‌های فلسطینی، تا نقش آن در تحولات پس از ۱۹۴۸ و سپس در دوران مقاومت معاصر، بنت‌جبیل همواره بیش از یک شهر مرزی بوده است. این پیشینه، به آن عمقی تاریخی می‌دهد که هر درگیری امروز را به امتداد یک مسیر طولانی تبدیل می‌کند.

از این منظر، آنچه امروز اسرائیل انجام می‌دهد، تلاشی برای گسستن این پیوستگی تاریخی است. محاصره بنت‌جبیل، در معنای عمیق‌تر، تلاشی برای قطع ارتباط میان گذشته و حال است؛ برای اینکه این شهر دیگر نتواند به‌عنوان یک نقطه مرجع در روایت مقاومت عمل کند. اما این هدف، با یک تناقض بنیادی روبه‌روست: هرچه فشار بر بنت‌جبیل بیشتر می‌شود، جایگاه آن در حافظه جمعی تقویت می‌شود. به‌عبارت دیگر، خود عملیات نظامی اسرائیل، ناخواسته به بازتولید همان نمادی کمک می‌کند که در پی نابودی آن است.

در این میان، مسئله تلفات و هزینه انسانی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های راهبردی اسرائیل، حساسیت بالای آن نسبت به تلفات انسانی است. در حالی که مقاومت، در چارچوبی متفاوت از محاسبات، جنگ را به‌عنوان یک نبرد وجودی تعریف می‌کند، اسرائیل ناگزیر است هر کشته را در معادلات سیاسی داخلی خود لحاظ کند. این تفاوت در درک از هزینه، باعث می‌شود که جنگ در بنت‌جبیل، به‌تدریج به یک جنگ فرسایشی تبدیل شود؛ جنگی که در آن، زمان به‌نفع طرفی عمل می‌کند که آمادگی بیشتری برای تحمل دارد.

از سوی دیگر، جغرافیای شهری بنت‌جبیل نیز به‌طور طبیعی به نفع مدافعان عمل می‌کند. بافت متراکم، کوچه‌های باریک و ساختار پیچیده شهری، امکان مانور کلاسیک را از ارتش اسرائیل می‌گیرد و آن را مجبور به درگیری‌های نزدیک و پرهزینه می‌کند. در چنین شرایطی، برتری تکنولوژیک تا حد زیادی خنثی می‌شود و میدان به سمت جنگ اراده‌ها میل می‌کند؛ جایی که تجربه نشان داده کفه ترازو به‌راحتی به نفع اسرائیل سنگین نمی‌شود.

اما شاید مهم‌ترین بعد ماجرا، همان چیزی باشد که می‌توان آن را «نبرد روایت‌ها» نامید. اسرائیل تلاش می‌کند با تصاویری از پیشروی، یا حتی صرف حضور در حاشیه بنت‌جبیل، این پیام را القا کند که معادله در حال تغییر است. در مقابل، مقاومت با تأکید بر تداوم حضور و توان عملیاتی خود در داخل شهر، این روایت را به چالش می‌کشد. در این میان، واقعیت میدانی هرچه باشد، آنچه در سطح افکار عمومی تثبیت می‌شود، اهمیت راهبردی بیشتری پیدا می‌کند.

به همین دلیل است که حتی یک پیشروی محدود یا یک عقب‌نشینی تاکتیکی، می‌تواند در سطح رسانه‌ای به‌عنوان یک «پیروزی» یا «شکست» بازنمایی شود. اما تجربه نشان داده که در بنت‌جبیل، این بازنمایی‌ها دوام چندانی ندارند؛ چرا که واقعیت میدانی، دیر یا زود خود را تحمیل می‌کند. همان‌گونه که در سال ۲۰۰۶، علی‌رغم اعلام‌های مکرر، اسرائیل نتوانست کنترل پایداری بر شهر برقرار کند، امروز نیز نشانه‌ها حاکی از تکرار همان الگوست.

در نهایت، باید گفت که بنت‌جبیل، بیش از آنکه یک هدف باشد، یک آزمون است؛ آزمونی برای سنجش توان اسرائیل در تغییر معادلاتی که طی دو دهه گذشته شکل گرفته‌اند. اما این آزمون، قواعد خاص خود را دارد. در اینجا، صرف قدرت نظامی کافی نیست؛ باید بتوان معنا را نیز بازتعریف کرد. و این دقیقاً همان جایی است که اسرائیل با دشواری جدی مواجه است.

چرا که «بیت العنکبوت» دیگر فقط یک جمله نیست؛ به یک چارچوب تحلیلی تبدیل شده که هر بار در میدان آزموده می‌شود. تا زمانی که این چارچوب در ذهن و عمل مقاومت زنده است، هر تلاش برای شکستن آن، ناگزیر با مقاومت چندلایه‌ای روبه‌رو خواهد شد که از سطح میدان فراتر می‌رود و به عمق هویت و حافظه جمعی می‌رسد.

در چنین شرایطی، شاید بتوان گفت که بنت‌جبیل نه فقط صحنه یک نبرد، بلکه آینه‌ای از کل تقابل است؛ جایی که در آن، قدرت سخت و نرم، تاریخ و حال، و جغرافیا و روایت، همگی درهم تنیده می‌شوند. و درست به همین دلیل است که سرنوشت این شهر، هرچه باشد، تأثیری فراتر از مرزهای آن خواهد داشت.

 

منبع: مهر
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید