گپ و گفت خودمانی با مردم درباره قطعی اینترنت/ چرا دستور رئیس جمهور باید غیرقانونی باشد؟

مترو در ایستگاه بهارشیراز بار دیگر توقف می‌کند و زهرا در حالی که اشک‌هایش بر صورتش روان شده، از قطار پیاده می‌شود. خانمی که در کنارم نشسته و حواسش به مکالماتمان بود، می‌پرسد: «آیا روایت او را هم منتشر می‌کنم؟» اسمش مهتاب بود و ۴۴ ساله.

گپ و گفت خودمانی با مردم درباره قطعی اینترنت/ چرا دستور رئیس جمهور باید غیرقانونی باشد؟

مترو در ایستگاه هفت‌تیر توقف می‌کند تا مسافرانی را که قصد دارند به مقصد شهید آرمان علی‌وردی، یا همان کوهسار، بروند سوار کند. ایستگاه هنوز خیلی شلوغ نشده است؛ با این حال، روی صندلی‌ها نیز جایی برای نشستن باقی نمانده است. دستفروشانی هم که در مترو کار می‌کنند، منتظر هستند تا پسران جوانی که با ساز و آواز مشغول هنرنمایی‌اند و تلاش می‌کنند لقمه نانی به خانه ببرند، کارشان تمام شود و آن‌ها به تبلیغ اجناس خود بپردازند. دستفروشانی که زمانی برای اثبات کیفیت جنس خود، پیج‌های اینستاگرامی‌شان را معرفی می‌کردند، حالا باید با فریاد و جملات خوش‌آب‌ورنگ مشتری‌ها را جذب کنند.

به زنی که زهرا نام دارد و تل‌های توریِ تازه‌ترندشده را تبلیغ می‌کند، می‌گویم که خبرنگار هستم. او پس از معرفی خودم و مشاهده کارت خبرنگاری‌ام، با من هم‌صحبت می‌شود. در همین هنگام، درباره کسب‌وکارش در فضای مجازی از او می‌پرسم. انگار همین پرسش کافی بود تا بغضش بترکد و با غصه بگوید: «کدام کار؟ این همه زحمت می‌کشم تا بتوانم پول اجاره خانه را دربیاورم، اما به خاطر قطعی اینترنت نتوانستم چند ماه به‌درستی کار کنم. پول اجاره عقب افتاده و با التماس از صاحبخانه وقت گرفتم که شکایت نکند.»

او می‌گوید که پیش از آنکه به مترو بیاید، در آنلاین‌شاپی که در اینستاگرام داشت، می‌توانست اکسسوری‌هایی را که با هزار زحمت خودش درست می‌کند بفروشد. حالا با شروع جنگ و قطعی مداوم اینترنت، زندگی‌اش به مرز فروپاشی رسیده و مجبور شده پا روی غرورش بگذارد و در مترو دستفروشی کند. او که ۳۴ سال دارد، تأکید می‌کند برای آنکه از سوی آشنایانش شناخته نشود، مجبور است از ماسک استفاده کند.

اینترنت حقی است که از ما دریغ شده‌

در همین زمان، مترو در ایستگاه بهارشیراز بار دیگر توقف می‌کند و زهرا در حالی که اشک‌هایش بر صورتش روان شده، از قطار پیاده می‌شود. خانمی که در کنارم نشسته و حواسش به مکالماتمان بود، می‌پرسد: «آیا روایت او را هم منتشر می‌کنم؟» اسمش مهتاب بود و ۴۴ ساله. او هم به خبرآنلاین می‌گوید که: «حدود ۵ سال یک فروشگاه اینستاگرامی داشته و توانسته بود تا رونق خوبی به آن بدهد.» او با گلایه از قطعی اینترنت ادامه می‌دهد: «اکنون همه زحماتم از بین رفته و طی مدت زمانی که اینترنت قطع بود،حتی یک ریال هم درآمد نداشته‌ام.» مهتاب هم از عدم توانایی در پرداخت اقساطش می‌گوید و وقتی از او می‌پرسم که رئیس‌جمهور دستور بازگشایی اینترنت را داده است، پاسخ می‌دهد: «نمی‌شود که هر روز با سرنوشت ما بازی کرد. دیگر هر لحظه منتظر هستیم اینترنت قطع شده و دیگر وصل نشود. دست رئیس‌جمهور هم درد نکند اما اینکه باز شده، با سرعتی که دارد شبیه آن اینترنتی نیست که ما با آن کار می‌کردیم.»

هم‌زمان دختر جوانی وارد مکالمات ما می‌شود و بدون آنکه نامش را فاش کند، می‌گوید: «اینترنت حقی است که از مردم دریغ می‌شود، حتی به سختی می‌توان در کلاس‌های آموزشی دانشگاه شرکت کرد و عملاً روی هوا هستیم.»

در ایستگاه امام حسین(ع) از مترو پیاده می‌شوم، مردم دوان‌دوان به سمت خروجی‌های مترو می‌روند و انگار عجله دارند تا زودتر به مقصد خود برسند. آقایی با موهای یکدست سپید و سگرمه‌هایی درهم به سمت ایستگاه فرهنگسرا می‌رود. به سمتش می‌روم و زمانی که درخواست مصاحبه می‌کنم، با نگاه به ساعتش می‌گوید که عجله دارد. می‌گویم کوتاه وقتتان را می‌گیرم و با اکراه درخواستم را قبول می‌کند.

او که نامش علی‌اصغر است و ۶۲ سال سن دارد، درباره اینترنت بیان می‌کند که فرزندانش در خارج از کشور هستند و در طول جنگ نمی‌توانست با آنان تلفنی صحبت کند. گلایه می‌کند که تنها دلخوشی‌اش گاهی بازی‌های موبایلی است که نیاز به اینترنت دارند و از سر بیکاری با همسرش آمیرزا بازی می‌کردند. این مرد ۶۲ ساله همچنین می‌گوید که وقتی اینترنت قطع می‌شود حتی کارهای بانکی هم با مشکل مواجه می‌شوند و کاش مسئولان فکری کنند تا دیگر اینترنت قطع نشود.

چرا بازگشایی اینترنت باید غیرقانونی باشد؟

«من یک روانشناس هستم که به خاطر قطعی اینترنت نمی‌توانستم با مراجعانم ارتباط برقرار کنم. وقتی نتوانید با مراجعه ارتباط بگیرید هم روند درمان متوقف می‌شود، هم تلاشی که برای ایجاد ارتباط میان دکتر و بیمار به وجود آمده از بین می‌رود.» این بخشی از جملاتی است که دختری به نام ریحانه می‌گوید. او که به مدت ۲ سال در یک مرکز مشاوره در تهران کار می‌کند، به خبرآنلاین می‌گوید که بخشی از همکارانش که به تازگی با گرفتن تخصص می‌توانستند مراجعه کننده برای مشاوره داشته باشند، به خاطر قطعی اینترنت به اجبار کار خود را ترک کردند.

ریحانه به خاطر کار کردن در تهران، خانه پدری‌اش را ترک کرده و در مرکز شهر تهران با سختی توانسته خانه‌ای را برای خود اجاره کند. او هم تأکید می‌کند با افزایش کرایه‌ها و کار نکردن، همه زحماتش از بین رفته و نمی‌داند چه تصمیمی بگیرد. او با اشاره به قطعی اینترنت بعد از آتش‌بس می‌گوید که هنوز متوجه نشده است چرا اینترنت باید بعد از آن قطع می‌ماند و اگر رئیس‌جمهور دستور بازگشایی نمی‌داد چه اتفاقی می‌افتاد

بنابر آنچه که این دختر ۲۹ ساله بیان می‌کند: «من آدم سیاسی نیستم و نمی‌دانم دستوری که آقای پزشکیان برای بازگشایی اینترنت داده، چرا باید غیرقانونی باشد؟ چرا باید حق ما را از ما بگیرند و حتی در زمانی که کشور درگیر جنگ نیست، اینترنت را قطع کنند؟»

گفت‌وگوی من که با ریحانه به پایان می‌رسد، پسر نوجوانی که حدوداً ۱۵ ساله به نظر می‌رسد، توجهم را به خود جلب می‌کند. به سمتش می‌روم و از او درخواست یک مصاحبه می‌کنم. با اجازه خانواده‌اش به ما می‌گوید: «دلخوشی من این بود که بعد از مدرسه با دوستانم بازی کنم. الآن هم مدارس تعطیل است و آموزش‌های مجازی به خوبی برگزار نمی‌شود. هم با وجود قطعی‌ها از دوستانم خبری ندارم.»

محمدرضا، پسر ۳۲ ساله هم درباره قطعی اینترنت می‌گوید: «من یک تدوینگر و فیلم‌بردار هستم که از شروع جنگ و قطعی اینترنت بیکار شده و هیچ پولی ندارم. اکثر استارتاپ‌ها هم که تولید محتوا می‌کنند به دلیل شرایط جنگی و نبود اینترنت، تعدیل نیرو کرده‌اند و فعلاً نیرو نمی‌گیرند. دست آقای پزشکیان درد نکند ولی برای بازگشت اینترنت خیلی دیر تصمیم گرفتند.»

قصه سریالی قطعی اینترنت

مترو هنوز در مسیر حرکت است، اما واگن‌ها آرام‌آرام خلوت‌تر می‌شوند. صندلی‌های خالی بیشتر از قبل به چشم می‌آیند و از شلوغی همیشگی مترو کاسته است. چند نفر با گوشی‌هایشان ور می‌روند؛ یکی صفحه را بالا و پایین می‌کند، دیگری بی‌هدف به نمایشگر خیره مانده است، انگار دنبال چیزی می‌گردد که دقیق نمی‌داند چیست.

در ایستگاه‌های آخر، آدم‌ها یکی‌یکی پیاده می‌شوند؛ هر کدام به سمتی می‌روند، با عجله‌ای که حالا بیشتر شبیه خستگی است. در میان رفت‌وآمدها، سکوتی کوتاه جا می‌ماند؛ سکوتی که پیش از بسته شدن درهای قطار، چند ثانیه‌ای خودش را تحمیل می‌کند و بعد دوباره در صدای حرکت مترو و هیاهوی آدم‌ها برای رسیدن به مقصدشان حل می‌شود.

گویی این مسیر تکرارشونده، برای بسیاری فقط جابه‌جایی در شهر نیست؛ تکه‌ای از روزی است که در آن تماس‌ها ناقص می‌ماند، کارها نیمه‌تمام می‌شود و خبرها با تاخیر می‌رسند. زندگی، در میان قطعی‌ها و وصل‌های ناپایدار اینترنت، شکل دیگری به خود گرفته است؛ شکلی که در آن عادت کردن، از جنس عادت به قطعی اینترنت و سرعت پایین آن، شاید تنها راه ادامه دادن باشد.

 

منبع: خبر آنلاین
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 3
  • ناشناس

    ساختگیه ، ما در ایران اصلا از این مشکلات نداریم ، اصلا اینترنت قطع نشد اتفاقا رفع فیلتر هم شد در ایام جنگ ، سیاه نمایی نکنین لطفا ، مرسی اه

    #خط سفید

  • ناشناس

    اینم از نتی کع بعد از،سه ماه با منت وصل کردن چه فرقی با اینترنت ملی داره هیچ فیلتر شکنی وصل نمیشه خدا لعنتشون کنه
    لعن و نفرین ۹۰ میلیون نفر بجز،اون ده میلیون ورزشی جیره خور پشت سر مسولانهست ایشالله دفعه بعد بمب ها فرق سر بقیتون فرود بياد

  • ناشناس

    مسئله اینست که تصمیم گیران کلان کشور خود و هفت پشتشان تامین هستند و گرفتاری و نداری و فقر مردم پشیزی برایشان ارزش ندارد.