سه پرده از جنگ؛ خیابان تعیین کننده پایان جنگ خواهد بود
سید احمد موسوی صمدی/ پژوهشگر رسانه و مدرس دانشگاه
جنگها همیشه در میدان نظامی آغاز میشوند، اما لزوماً در همانجا پایان نمییابند. بسیاری از جنگها، پس از عبور از مرحله درگیری سخت، وارد ساحتی میشوند که سرنوشت نهایی آنها را نه صرفاً موشک و بمب، بلکه روحیه عمومی، ادراک اجتماعی و وضعیت خیابان تعیین میکند. در جنگ اخیر نیز اگر بخواهیم تصویری تحلیلی از منطق تصاعد و سرنوشت آن ارائه دهیم، میتوان از سه پرده سخن گفت: پرده اول، ضربه به رأس هرم سیاسی و نظامی ایران؛ پرده دوم، فشار بر مردم و زیرساختها؛ و پرده سوم، خیابان.
پرده اول: جنگ با فرماندهی نظام
نخستین پرده این جنگ، کوششی برای وارد کردن ضربهای تعیینکننده به رأس ساختار سیاسی و نظامی ایران بود؛ مرحلهای که با شهادت رهبر انقلاب و شماری از فرماندهان ارشد نظامی در حملات آغاز شد. این مرحله را میتوان تلاشی برای ایجاد شوک راهبردی، اختلال در فرماندهی، و تولید احساس خلأ در رأس نظام دانست.
اما تجربه سیاست در ایران نشان داد که شهادت فرماندهی کل قوا، بهتنهایی الزاماً به فروپاشی فوری منجر نمیشود. ساختار سیاسی ایران، از منظر حقوقی و نهادی، برای شرایط انتقال نیز پیشبینیهایی داشت که با انتخاب رهبر سوم قدرت ساختاری خود را به رخ کشید و همین مسئله باعث میشود که ضربه به فرماندهی نظام، اگرچه بسیار سنگین و نمادین باشد، اما لزوماً پایانبخش جنگ نباشد. آنچه در این مرحله اهمیت داشت، نه فقط شهادت رهبری و فرماندهان، بلکه سنجش میزان تابآوری ساختار پس از این حملات بود. مرحله که با موفقیت کامل ایران به پایان رسید و دست برتر جمهوری اسلامی را با انسجام ساختاری نشان داد.
پرده دوم: جنگ با مردم و زیرساختها
وقتی پرده اول به هدف نهایی نرسید، جنگ وارد مرحله دوم شد: انتقال فشار از رأس به بدنه جامعه. گزارشها و واقعیت میدان از روزهای بعد نشان داد که بمبارانها نه فقط اهداف نظامی، بلکه خانهها، ساختمانهای عمومی، و زیرساختهای حیاتی را نیز درگیر کرده و همزمان سعی کردند در فرایندهای زندگی روزمره مانند آب، بنزین، برق و ...اختلال ایجاد کنند.
منطق این پرده روشن است: اگر ساختار سیاسی از بالا آسیب نبیند، باید از پایین تحت فشار قرار گیرد. هدف، فرسایش اجتماعی، خستهکردن جامعه، و تبدیل رنج عمومی به عاملی برای تغییر توازن جنگ است. در این مرحله، جنگ فقط در پایگاهها و مراکز فرماندهی جریان ندارد؛ به خانهها، خیابانها، بیمارستانها و حافظه روزمره مردم کشیده میشود. به همین دلیل، پرده دوم را باید مرحله «اجتماعیسازی جنگ» دانست؛ مرحلهای که هزینه جنگ از حوزه نخبگان و فرماندهان به سطح زندگی عمومی منتقل میشود.
پرده سوم: خیابان
اما پرده سوم، از هر دو پرده قبل تعیینکنندهتر است؛ زیرا اینجا دیگر سؤال اصلی این نیست که چه کسی به شهادت رسیده و کدام زیرساخت ویران شده، بلکه این است که خیابان چگونه پاسخ میدهد. خیابان در اینجا فقط به معنای تجمع یا اعتراض نیست؛ خیابان یعنی وضعیت افکار عمومی، توان جامعه برای تحمل، نحوه بروز خشم یا همبستگی، ریتم زندگی شهری، و اینکه مردم جنگ را چگونه معنا میکنند. پایان واقعی جنگ در لحظهای رقم میخورد که سرنوشت خیابان روشن شود.
رسانه های وابسته به ایالات متحده و رژیم صهیونیستی گزارش میدهند که با وجود بمباران شدید و شهادت رهبر و فرماندهان ارشد، هنوز نشانهای از اعتراضات دیده نشده است؛ همین نکته نشان میدهد که محاسبه برخی بازیگران برای تبدیل ضربه نظامی به اعتراضات مردمی، محقق نشده است. اما همین گزارش همزمان یک واقعیت مهم را روشن میکند: همه طرفها به خیابان چشم دوختهاند، چون میدانند نقطه تعیینکننده جنگ، در نهایت واکنش جامعه است.
خیابان میتواند چند صورت پیدا کند: خیابانِ خشمگین، خیابانِ مقاوم، خیابانِ خسته، یا خیابانِ منتظر. هر کدام از این صورتها، پیامد سیاسی متفاوتی دارند. اگر خیابان به سمت همبستگی ملی و بازتولید انسجام برود همانطور که در این شب ها در شهرهای ایران دیده شده است، جنگ برای طرف مهاجم پرهزینهتر میشود. اگر خیابان به سمت فروپاشی روانی و گسست اجتماعی برود، موازنه بهکلی عوض میشود. و اگر خیابان در وضع تعلیق بماند، جنگ فرسایشیتر و پیچیدهتر خواهد شد. به همین دلیل است که در پرده سوم، رسانه، روایت، شایعه، تصویر، مراسم عمومی و مدیریت افکار عمومی، به اندازه سلاح اهمیت پیدا میکنند.
چرا خیابان پایان جنگ را تعیین میکند؟
پاسخ روشن است: جنگ وقتی به جامعه میرسد، دیگر صرفاً نزاع میان ارتشها نیست؛ به نزاع بر سر اراده جمعی و تاب آوری اجتماعی تبدیل میشود. در این سطح، هر طرف میکوشد خیابان را به نفع خود معنا کند. یک طرف میخواهد خیابان را نشانه دوام و مقاومت نشان دهد؛ طرف دیگر میخواهد همان خیابان را علامت فرسودگی و نارضایتی معرفی کند. از اینجا به بعد، پایان جنگ بیش از آنکه فقط نتیجه یک عملیات نظامی باشد، محصول برتری در میدان اجتماعی است. شاخصی که تا امروز به نفع ایران بوده است، حضور گسترده و بی نظیر اقشار و گروه های مختلف در میدان اجتماعی و در صحنه رویارویی اراده ها بوده است.
اگر این جنگ را در سه پرده ببینیم، پرده اول با حمله به فرماندهی کل قوا و سران لشکری و کشوری آغاز شد، پرده دوم با فشار بر مردم و زیرساختها ادامه یافت، و پرده سوم اکنون به خیابان رسیده است. از این منظر، خیابان نه حاشیه جنگ، بلکه صحنه نهایی آن است. جنگ ممکن است با بمباران شروع شده باشد، اما پایان آن را این تعیین میکند که جامعه در خیابان چه نسبتی با رنج، قدرت، روایت و آینده برقرار میکند.
پرده آخر جنگ، پرده خیابان است و ایران اراده ایرانیان است که نشان خواهد داد که آینده چگونه رقم خواهد خورد.