وقتی آتش‌بس دیگر پایان درگیری نیست | چرخه حمله و مذاکره در خاورمیانه | چرا آتش‌بس‌ها دیگر به صلح منتهی نمی‌شوند؟

حملات نظامی آمریکا علیه ایران و پاسخ سریع ایران تنها چند روز پس از بازگشت کوتاه‌مدت ایران و اسرائیل به درگیری مستقیم رخ داد.

وقتی آتش‌بس دیگر پایان درگیری نیست | چرخه حمله و مذاکره در خاورمیانه | چرا آتش‌بس‌ها دیگر به صلح منتهی نمی‌شوند؟

به گزارش خبرفوری و به نقل از کانورسیشن، در نگاه اول، این رویدادها متناقض به نظر می‌رسند. دیپلماسی باید جایگزین جنگ باشد و آتش‌بس‌ها باید خشونت را کاهش دهند. اما با ادامه تبادل حملات میان آمریکا، اسرائیل و ایران، و در حالی که عملیات نظامی در لبنان نیز با وجود توافق‌های آتش‌بس ادامه دارد، به نظر می‌رسد دیپلماسی و درگیری نظامی به‌طور هم‌زمان در حال وقوع هستند.

تغییر الگوی سنتی جنگ و دیپلماسی

برای دهه‌ها، سیاست‌گذاران بر این باور بودند که جنگ و دیپلماسی دو مرحله جداگانه از سیاست بین‌الملل هستند. کشورها ابتدا مذاکره می‌کنند، سپس در صورت شکست مذاکرات جنگ آغاز می‌شود، و در نهایت واقعیت‌های میدان نبرد یا فشار بین‌المللی دوباره آن‌ها را به میز مذاکره بازمی‌گرداند. در این نگاه، دیپلماسی مانند «خروج اضطراری» از جنگ عمل می‌کرد.

بیشتر بخوانید:

پشت پرده نبرد ۱۵ ساعته اسرائیل با ایران | چرا نتانیاهو دوباره به ترامپ نیاز پیدا کرد؟

طلاکاری حمام کاخ سفید | جزئیات تازه از تغییرات جنجالی ترامپ به روایت عروسش!

موج گسترده اخراج نیروهای اطلاعاتی | سازمان‌های جاسوسی در پی اسخدام اخراجی‌ها

نمونه کلاسیک این مدل، پیامدهای جنگ عربی–اسرائیلی ۱۹۷۳ بود. تلاش‌های دیپلماتیک پس از جنگ به توافق‌های کمپ دیوید در سال ۱۹۷۸ منجر شد که زمینه‌ساز پیمان صلح میان مصر و اسرائیل در سال بعد گردید؛ پیمانی که تا امروز پابرجاست.

اما این الگو امروز در خاورمیانه کمتر قابل مشاهده است. اکنون مذاکره و جنگ به‌طور هم‌زمان جریان دارند؛ آتش‌بس‌ها در کنار حملات هوایی ادامه پیدا می‌کنند و میانجی‌ها در حالی میان پایتخت‌ها در رفت‌وآمد هستند که تنش‌ها در حال افزایش است.

دیپلماسی به‌عنوان مدیریت بحران، نه پایان جنگ

مشکل اصلی این نیست که دیپلماسی شکست خورده است؛ بلکه این است که کارکرد سنتی خود را از دست داده است. دیپلماسی دیگر الزاما برای پایان دادن به درگیری‌ها عمل نمی‌کند، بلکه بیشتر برای «مدیریت» آن‌ها به کار می‌رود.

در دور جدید تنش‌ها میان اسرائیل و ایران و همچنین آمریکا و ایران، هیچ‌یک از طرف‌ها تمایل آشکاری به ورود به یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای ندارند، زیرا هزینه‌ها بسیار سنگین و پیامدها غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود. با این حال، هیچ‌کدام نیز حاضر به کنار گذاشتن منافع امنیتی خود نیستند.

اسرائیل توان نظامی حزب‌الله را تهدیدی جدی می‌داند و در نتیجه تلاش می‌کند آن را تضعیف کند. ایران، در مقابل، از حزب‌الله به‌عنوان ابزاری کلیدی برای بازدارندگی در برابر اسرائیل و گسترش نفوذ منطقه‌ای خود حمایت می‌کند. آمریکا نیز با هدف حفظ بازدارندگی و نشان دادن پیامدهای حمله به نیروها و منافعش، به ایران حمله کرده است.

چرخه خطرناک تشدید کنترل‌شده

نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری چرخه‌ای از «تشدید کنترل‌شده» است. در این چرخه، از نیروی نظامی نه برای پیروزی نهایی، بلکه برای ارسال پیام قدرت، آرام‌کردن متحدان و وادار کردن دشمن به تجدیدنظر در محاسباتش استفاده می‌شود.

در همین حال، دیپلماسی تلاش می‌کند نه برای حل ریشه‌ای اختلاف، بلکه برای جلوگیری از خارج شدن بحران از کنترل عمل کند.

این وضعیت یک توازن خطرناک ایجاد می‌کند. وقتی دیپلماسی صرفا به ابزار مدیریت بحران تبدیل شود، فشار کمتری برای رسیدن به مصالحه‌های دشوار ایجاد می‌شود. مذاکرات می‌توانند بی‌پایان ادامه یابند در حالی که خشونت همچنان جریان دارد؛ آتش‌بس‌ها بیشتر به «وقفه‌های موقت» تبدیل می‌شوند تا توافق‌های واقعی.

جنگ و صلح در یک زمان

در خاورمیانه امروز، مرز میان جنگ و صلح به‌طور فزاینده‌ای محو شده است. قدرت‌های منطقه‌ای دیگر به‌صورت خطی از مذاکره به جنگ و سپس به صلح حرکت نمی‌کنند؛ بلکه در فضایی دائمی میان این دو وضعیت قرار گرفته‌اند.

این تحول برای سیاست‌گذاران نگران‌کننده است. زیرا ابزارهای سنتی دیپلماسی هنوز بر این فرض استوارند که آتش‌بس به معنای حرکت به سمت صلح است، در حالی که در عمل چنین نیست.

بنابراین، چالش جدید سیاست بین‌الملل نه صرفا پایان دادن به جنگ، بلکه مدیریت درگیری‌هایی است که در آن جنگ و دیپلماسی هم‌زمان در جریان‌اند؛ وضعیتی که می‌تواند به یک «درگیری دائمی کنترل‌شده» تبدیل شود، بدون آنکه به صلح واقعی منتهی شود.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید