یک کشور غیرقابل اداره | چرا بریتانیا مدام نخست‌وزیر از دست می‌دهد؟

در سال‌های اخیر، سیاست بریتانیا به صحنه‌ای از بی‌ثباتی کم‌سابقه تبدیل شده است. ازدیوید کامرون و بوریس جانسون گرفته تا ترزا می، لوئیز تروز و ریشی سوناک و حالا هم کی‌یر استارمر هر نخست‌وزیر با وعده ایجاد تحول وارد داونتون استریت شد، اما بسیاری از آن‌ها پیش از آنکه فرصت اجرای برنامه‌هایشان را پیدا کنند، با بحران‌های سیاسی و اقتصادی کنار رفتند.

یک کشور غیرقابل اداره | چرا بریتانیا مدام نخست‌وزیر از دست می‌دهد؟

به گزارش خبرفوری به نقل از گاردین،  این روند این پرسش را مطرح کرده که شاید مشکل اصلی نه در شخصیت رهبران، بلکه در ساختار و شرایطی نهفته باشد که مقام نخست‌وزیری را به جایگاهی تقریباً غیرقابل اداره تبدیل کرده است.

بی‌ثباتی بی‌سابقه در رأس قدرت

آنتونی شلتون تاریخ‌نگار می‌گوید در ۳۰۰ سال گذشته هیچ دوره‌ای مانند وضعیت کنونی وجود نداشته است. از سال ۲۰۱۶ تاکنون، بریتانیا شش نخست‌وزیر را تجربه کرده و احتمال دارد به‌زودی هفتمین نفر نیز روی کار بیاید. در همین مدت، هشت وزیر دارایی و نه وزیر خارجه نیز تغییر کرده‌اند.

چنین رفت‌وآمد سریعی در رأس قدرت، دولت را از تدوین و اجرای سیاست‌های بلندمدت بازمی‌دارد. پروژه‌های مهمی مانند اصلاح نظام مالیاتی، بازنشستگی، خدمات درمانی و توسعه زیرساخت‌ها نیازمند ثبات مدیریتی هستند، اما تغییر مداوم رهبران، این ثبات را از بین می‌برد.

دولت‌هایی که فرصت یادگیری پیدا نمی‌کنند

گس اودانل، رئیس سابق خدمات کشوری بریتانیا، می‌گوید مهم‌ترین شرط موفقیت دولت‌ها این است که وزیران مدت طولانی‌تری در سمت خود باقی بمانند. به گفته او، در مقطعی طی پنج سال، نه وزیر مختلف مسئول پرونده بازنشستگی شدند؛ حوزه‌ای که ذاتا به برنامه‌ریزی چندده‌ساله نیاز دارد.

بیشتر بخوانید:‌

دولت ونزوئلا، متحد مادورو را کادوپیچ به آمریکا داد | الکس ساب کیست؟

گشت ارشاد در روسیه | حمله به جشن تولد یک زن جنجالی شد

صدراعظم آلمان می‌گوید به فرزندانش گفته به آمریکا نروند | ترامپ جواب داد!

هر بار که نخست‌وزیر تغییر می‌کند، بخش بزرگی از کابینه نیز دگرگون می‌شود. وزیران جدید و مشاوران تازه‌کار باید از ابتدا با پیچیدگی‌های دولت آشنا شوند. او تأکید می‌کند که اداره کشور به زمان نیاز دارد، اما سیاست امروز این فرصت را از رهبران می‌گیرد.

وقتی بقا جای حکمرانی را می‌گیرد

ترزا می نمونه روشنی از این وضعیت بود. پس از انتخابات ۲۰۱۷ و از دست دادن اکثریت پارلمانی، دولت او تقریبا به طور کامل درگیر مسئله برگزیت شد. طرح‌های مهمی مانند اصلاح خدمات اجتماعی و مراقبت از سالمندان عملا متوقف شدند.

دیمین گرین از نزدیک‌ترین متحدان او، می‌گوید در آن شرایط تمام تمرکز دولت بر بقا قرار داشت. در چنین وضعیتی، حتی اگر نخست‌وزیر ایده‌های مهمی داشته باشد، اجرای آن‌ها تقریبا غیرممکن می‌شود.

جان مایجر نیز در دهه ۱۹۹۰ پس از بحران «چهارشنبه سیاه» با وضعیتی مشابه مواجه شد.. جیل روتر عضو وقت واحد سیاست‌گذاری شماره ۱۰، می‌گوید فضای دفتر نخست‌وزیری به شدت تدافعی و آکنده از بی‌اعتمادی شده بود و همه چیز به تلاش برای حفظ قدرت محدود می‌شد.

هزینه اقتصادی آشفتگی سیاسی

بی‌ثباتی سیاسی تنها یک مشکل حکمرانی نیست، بلکه هزینه مالی نیز دارد. پل جانسون اقتصاددان برجسته بریتانیا، می‌گوید بازارهای مالی به کشورهایی که از نظر سیاسی بی‌ثبات هستند، اعتماد کمتری دارند و هزینه استقراض را برای آن‌ها افزایش می‌دهند.

به گفته او، پس از دوره کوتاه لوئیز تروس، بریتانیا ناچار شد میلیاردها پوند بیشتر بابت بهره بدهی بپردازد؛ پولی که می‌توانست صرف آموزش، بهداشت یا زیرساخت شود.

جامعه‌ای چندپاره و سیاستی دشوار

به باور تحلیلگران، ریشه اصلی بحران در تغییر ساختار اجتماعی بریتانیا نهفته است. در گذشته، رقابت سیاسی عمدتا حول شکاف طبقاتی میان کارگران و طبقات متوسط شکل می‌گرفت. اما امروز اختلافات فرهنگی، نسلی و ارزشی به همان اندازه یا حتی بیشتر اهمیت یافته‌اند.

برگزیت، جنگ غزه و ایران، بحران مسکن و شکاف میان نسل‌های جوان و سالمند، جامعه را به گروه‌های متعددی تقسیم کرده است. در چنین شرایطی، تشکیل ائتلافی گسترده برای حکومت بسیار دشوارتر شده است.

مشکل استارمر و محدودیت سیاست امروز

تام کلارک، نویسنده معتقد است مشکل استارمر آن است که دیگر نمی‌تواند خود را راه‌حل آشفتگی موجود معرفی کند. همان‌طور که وعده ترزا می برای «رهبری قوی و باثبات» به طنزی تلخ تبدیل شد، شعار استارمر برای «پایان دادن به هرج‌ومرج» نیز اعتبار خود را از دست داده است.

به باور نویسنده، سیاستمداران بریتانیا بیش از حد بر شعارهای سریع و تغییرات فوری تأکید می‌کنند، در حالی که اصلاحات واقعی به برنامه‌ریزی دقیق، مشورت عمومی، قانون‌گذاری و زمان نیاز دارد.

آیا راه خروجی وجود دارد؟

تجربه فرانسه نشان می‌دهد حتی دوره‌های طولانی بی‌ثباتی نیز می‌توانند پایان یابند. پس از سقوط جمهوری چهارم، نظام سیاسی تازه‌ای شکل گرفت که با وجود کاستی‌ها، توانست تصمیم‌های دشوار را اجرا کند و پروژه‌های بزرگ ملی را پیش ببرد.

درس اصلی برای بریتانیا این است که حل مشکلات کشور نه با تغییر مداوم رهبران، بلکه با ثبات، صداقت و پذیرش این واقعیت ممکن است که اصلاحات بزرگ زمان‌بر هستند. اگر سیاستمداران بتوانند اعتماد عمومی را جلب کنند و با مردم درباره هزینه‌ها و ضرورت صبر صادقانه سخن بگویند، شاید مقام نخست‌وزیری بار دیگر به جایگاهی قابل اداره تبدیل شود.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 2
  • ناشناس

    فقط تامی رابینسون 🫶❤️

  • ناشناس

    نفرین مردم ایران گریبانشان را گرفته
    هر چی میکشیم از روسیه است و انگلبس