حالت «نه جنگ ‌نه صلح» که اکنون در آن قرار داریم این 6 آسیب را برای ایران دارد

تمدید آتش‌بس بدون رفع محاصره و بدون تضمین امنیتی، ایران را در وضعیتی نگه داشته که نه مزایای صلح را آزاد می‌کند و نه هزینه‌های جنگ را پایان می‎دهد.

حالت «نه جنگ ‌نه صلح» که اکنون در آن قرار داریم این 6 آسیب را برای ایران دارد

گاهی جنگ از میدان آتش خارج می‌شود، اما در سطحی دیگر ادامه می‌یابد: در محاصره، در تهدید، در نااطمینانی، در جنگ روایت‌ها و در متزلزل کردن اراده ملی. وضعیت کنونی دقیقاً از همین جنس است. آتش‌بس تمدید شده، اما نه تعهدی روشن برای پایان حمله وجود دارد، نه ابزارهای فشار کنار رفته‌اند و نه افقی قطعی برای خروج از بحران ساخته شده است. 

از این زاویه، آنچه امروز میان ایران و آمریکا شکل گرفته، نه «صلح» است و نه حتی یک آتش‌بس آرام و قابل اتکا. این یک برزخ راهبردی است. برزخی که در آن طرفین از هزینه‌های جنگ تمام‌عیار فاصله گرفته‌اند، اما هنوز از منطق زور و فشار خارج نشده‌اند. برای ایران نیز این وضع، یک تنفس تاکتیکی است، اما تنفسی در اتاقی که هنوز دود در آن جریان دارد.

۱نخستین مورد از تبعات وضعیت نه جنگ و نه صلح، اختلال در منطق عادی تصمیم‌گیری است. در جنگ، اولویت روشن است. بقا، دفاع، بسیج اراده و توان ملی . در صلح نیز اولویت روشن است: بازسازی، توسعه و تثبیت. اما در وضعیت نه‌جنگ‌نه‌صلح، این دو منطق متعارض همزمان بر دولت و جامعه تحمیل می‌شوند. کشور باید هم آماده بازگشت به درگیری باشد و هم نشانه‌هایی از بازگشت به زندگی عادی نشان دهد. نتیجه نوعی تعلیق در سطح سیاست‌گذاری است که تصمیم‌های کلان را محتاط، کند و گاه متناقض می‌کند.

۲دومین نتیجه، تعویق بازسازی اقتصادی است. اقتصاد پس از جنگ، بیش از هر چیز به ثبات و قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد. بدون حداقلی از امنیت پایدار، نه سرمایه‌گذار جرئت ورود دارد، نه پروژه‌های بزرگ می‌توانند افق روشن پیدا کنند. تجربه‌های بازسازی پس از منازعه نیز نشان می‌دهد که نااطمینانی امنیتی، حتی وقتی شدت نبرد پایین آمده باشد، بازسازی را کند، پرهزینه و شکننده می‌کند. وقتی کشور هنوز نمی‌داند چند روز یا چند هفته بعد دوباره در معرض حمله، توقیف یا تشدید فشار خواهد بود، منطق سرمایه از تولید به احتیاط عقب‌نشینی می‌کند. 

۳سوم، تبدیل آتش‌بس به سکوی فشار ترکیبی است. آتش‌بس، وقتی با رفع محاصره و کاهش ابزارهای اجبار همراه نباشد، می‌تواند از یک فرصت صلح به یک مکث تاکتیکی برای بازآرایی فشار بدل شود. تمدید آتش‌بس همراه با حفظ بلوکاد، دقیقاً حامل چنین پیامی است. جنگ متوقف نشده، فقط از آتش مستقیم به فشار ممتد غیرمستقیم منتقل شده است. در این الگو، طرف قوی‌تر می‌کوشد بدون ورود به هزینه‌های جنگ، طرف مقابل را در موقعیت خستگی راهبردی نگه دارد. یعنی او را در حالتی قرار دهد که نه بتواند ضربه نهایی بزند، نه بتواند با آسودگی سراغ بازسازی داخلی برود.

۴چهارم، فرسایش روانی جامعه است. جنگ آشکار، با همه تلخی‌اش، تکلیف را روشن می‌کند؛ جامعه می‌داند در چه وضعی است و چه منطقی بر زندگی حاکم شده. اما نه‌جنگ‌نه‌صلح، جامعه را در یک وضعیت انتظار فرساینده نگه می‌دارد: خطر کاملاً رفع نشده، اما زندگی هم به مدار طبیعی برنگشته است. این وضعیت، به‌مرور به اضطراب مزمن، تعویق تصمیم‌های اقتصادی، احتیاط مصرفی، تشدید میل به خروج سرمایه و حتی مهاجرت نخبگان منجر می‌شود. برای نسل جوان نیز این برزخ، ترکیبی از غرور ملی ناشی از مقاومت و ناامیدی ناشی از تعلیق آینده می‌سازد. ترکیبی که اگر به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند سرمایه اجتماعی را تحلیل ببرد.

۵پنجمین نتیجه این وضعیت، فرسایش تدریجی انسجام داخلی است. مقاومت چهل‌روزه، فارغ از هر ارزیابی میدانی، یک سرمایه اجتماعی بی‌نظیر و سرمایه روایی عزتمندانه برای ایران ساخته است. سرمایه‌ای که در جهان به‌صورت مقاومت موفق فهم شده است. اما این سرمایه، اگر وارد یک افق روشن سیاسی و اقتصادی نشود، به‌تدریج کمرنگ می‌شود. انسجامی که در متن خطر شکل می‌گیرد، در فضای تعلیق به‌سادگی دوام نمی‌آورد. خیلی زود دوگانه‌ها بازمی‌گردند: بازسازی یا آماده‌باش؟ مذاکره یا مقاومت؟ اگر این شکاف‌های طبیعی با یک روایت ملی منسجم مدیریت نشوند، همان سرمایه‌ای که در میدان تهدید ساخته شده، در میدان تعلیق مستهلک خواهد شد.

۶ششمین مورد از تبعات وضعیت نه جنگ نه صلح، گسترش میدان جنگ شناختی است. منطقه خاکستری، محیط مطلوب عملیات روانی است؛ چون هر اتفاق واقعی، خیلی سریع به چند تفسیر متفاوت تبدیل می‌شود. هر حرکت دریایی، هر سیگنال مذاکره، هر تهدید لفظی و هر خبر اقتصادی می‌تواند به چند روایت متضاد تبدیل شود. در چنین فضایی، دشمن حتی بدون شلیک هم می‌تواند بر بازار، افکار عمومی و روحیه اجتماعی اثر بگذارد. آتش‌بس مبهم، بیش از آنکه فضا را آرام کند، گاهی بستر رقابت شدیدتر بر سر ادراک عمومی می‌شود: اینکه چه کسی پیروز شده، چه کسی عقب نشسته، چه کسی در موضع ضعف است و چه کسی در حال خرید زمان. همین ابهام، جنگ ادراکی را به بخشی از خود منازعه تبدیل می‌کند.

حاصل همه این روندها را می‌توان در یک گزاره فشرده کرد. شرایط در وضعیتی قرار گرفته که نه می‌تواند از ظرفیت‌های صلح برای ترمیم و توسعه استفاده کند، نه از منطق جنگ برای تحمیل اراده یا تثبیت قطعی بازدارندگی. این همان نقطه‌ای است که یک کشور، در آن، بخش بزرگی از هزینه‌های جنگ را می‌پردازد بی‌آنکه بتواند مزیت های صلح را دریافت کند. چنین وضعی اگر کوتاه‌مدت باشد، ممکن است یک مکث قابل‌تحمل تلقی شود؛ اما اگر طولانی شود، از تنفس تاکتیکی به فرسایش ساختاری تبدیل خواهد شد.

بنابراین مسئله اصلی فقط این نیست که آتش‌بس تمدید شده یا نه؛ مسئله این است که مسئله هنوز حل نشده است. تا وقتی تهدید نظامی، محاصره، نااطمینانی اقتصادی و جنگ ادراکی همزمان پابرجا باشند، کشور در وضعیت صلح نیست؛ فقط از جنگ داغ به یک منازعه سردتر اما فرساینده‌تر منتقل شده است. و همین منطقه خاکستری، اگر درست فهم نشود، می‌تواند خطرناک‌تر از خود جنگ کوتاه‌مدت باشد. در جنگ آشکار، دشمن بیشتر در میدان دیده می‌شود؛ اما در برزخ راهبردی «نه جنگ نه صلح» ، اثر او از میدان خارج شده و در اقتصاد، ذهن جامعه، آینده‌نگری و تصمیم‌سازی روزمره نفوذ می‌کند.

منبع: خراسان
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 3
  • ناشناس

    اصلا برام اهمیتی نداره وقتی سرمایه من که نون شبمه با قطعی اینترنت داره از بین میره!
    واقعا دیگه شورشو در اوردید.

  • ناشناس

    بی بی جون بزن

  • ناشناس

    مردم امید داشته باشید نترسید اون کارشو خوب بلده