امثال ترامپ چگونه جنگها را در عراق، سوریه، لیبی و ایران به راه انداختند؟
ترامپ اعتراف کرد که ایالات متحده برای حمایت از شورشها، سلاحهایی را به داخل ایران ارسال کرده—و بعد هم شکایت کرد که کُردها بهجای توزیع این سلاحها، آنها را برای خود نگه داشتهاند. لحظهای روی این موضوع تأمل کنید. این موضوع آن چیزی را تأیید میکند که گزارشهای گسترده پیشتر مستند کرده بودند: اعتراضات ژانویه شامل درگیریهای مسلحانهای بوده که بهصورت مادی توسط آمریکا و اسرائیل حمایت شدهاند.
سپس جنگ روایتها آغاز شد.
ادعاهایی درباره ۲۰۰ هزار کشته. بعد ۴۵ هزار. بعد ۳۰ هزار. سپس ۲۵ هزار.
همه اینها فقط در فاصله دو روز.
چارچوب روایت این بود: «نسلکشی در ایران».
بزرگترین کشتار از زمان جنگ جهانی دوم.
مهم نبود که اعداد مدام تغییر میکردند.
مهم نبود که هرگز تأیید نشدند.
مهم نبود که زمانبندی آن دقیقاً همزمان با دورهای بود که نسلکشی واقعی در غزه دیگر قابل انکار نبود.
هدف روشن بود: تطهیر غزه.
و بازگشت به همان روایت همیشگی ۵۰ سال گذشته—تصویرسازی از ایران بهعنوان شرّ دائمی.
و این کار کرد.
این روایت، زمینه را برای جنگی که اکنون در حال وقوع است، فراهم کرد.
ما که جنگهای ایالات متحده در خاورمیانه و سایر مناطق را مطالعه میکنیم، این روند را از قبل میدیدیم.
نه به این دلیل که گوی بلورین داریم؛
بلکه چون تاریخ را میشناسیم و الگوها را تشخیص میدهیم.
من به دانشجویانم آموزش میدهم:
موضوع، تشخیص الگوهاست.
الگو به این شکل است:
نخست، گروههای مخالف را مسلح میکنید.
از شورشها حمایت مالی میکنید.
بیثباتی ایجاد میکنید تا بعداً بتوانید از همان بهعنوان نشانهای از «خشونت دولت» یاد کنید.
دوم، روایتهای مربوط به «جنایت و فجایع» را میسازید.
آمار را بزرگنمایی میکنید.
آن را با نسلکشیهای تاریخی مقایسه میکنید.
رسانهها را با ادعاهای تأییدنشده پر میکنید تا پیش از آنکه واقعیتها اهمیت پیدا کنند، واکنش احساسی تثبیت شود.
سوم، از همین خشمِ ساختهشده برای توجیه مداخله استفاده میکنید:
«باید اقدام کنیم.»
«نمیتوانیم دست روی دست بگذاریم.»
«این مسئله حقوق بشر و آزادی است.»
چهارم، جنگی را که از ابتدا در نظر داشتید، به راه میاندازید—اما اینبار با رضایت عمومیای که خودتان آن را مهندسی کردهاید.
ما این الگو را دقیقاً بارها دیدهایم:
عراق، ۱۹۹۰: دختر سفیر کویت درباره بیرون انداختن نوزادان از دستگاههای انکوباتور شهادت داد (نادرست).
این روایت زمینهساز جنگ خلیج فارس شد.
عراق، ۲۰۰۳: سلاحهای کشتار جمعی (نادرست).
آزمایشگاههای سیار تولید سلاح (نادرست).
هشدارها درباره «ابر قارچی» (نادرست).
اینها زمینه را برای اشغال عراق و یک فاجعه ۲۰ ساله فراهم کردند.
لیبی، ۲۰۱۱: این ادعا که معمر قذافی در آستانه کشتار بنغازی است (اغراقآمیز).
ادعای استفاده گسترده از تجاوز بهعنوان سلاح جنگی (تأییدنشده).
این روایتها زمینهساز مداخله ناتو و فروپاشی دولت شد.
سوریه، از ۲۰۱۳ تاکنون: ادعاهای مربوط به استفاده از سلاحهای شیمیایی (برخی تأیید شده، برخی مورد مناقشه، و کارشناسان سلاحهای شیمیایی در مأموریتهای حقیقتیاب ترور شدند).
چارچوبسازی با هدف تغییر رژیم.
این روند زمینهساز سالها جنگ نیابتی شد.
و اکنون ایران: شورشهای مسلحانهای که به گفته او از سوی ما حمایت شدند.
آمارهای بهشدت بزرگنماییشده از تلفات.
چارچوبسازی «نسلکشی» برای تطهیر آنچه در غزه بهعنوان نسلکشی واقعی توصیف میشود.
و جنگی که اکنون شاهد شکلگیری آن هستیم.
این الگو تغییر نمیکند؛
فقط جزئیات آن عوض میشود.
و این کار میکند، چون:
۱. مردم میخواهند باور کنند که در سمت درست تاریخ ایستادهاند.
۲. روایتهای مربوط به فجایع، واکنشهای احساسی ایجاد میکنند که تفکر انتقادی را کنار میزند.
۳. رسانهها ادعاهای رسمی را بدون راستیآزمایی تقویت و بازنشر میکنند.
۴. تا زمانی که واقعیتها روشن شود، جنگ از قبل آغاز شده است.
۵. زیر سؤال بردن این روایت، باعث میشود شما به حمایت از جنایات متهم شوید.
این یک نظریه توطئه نیست؛ این یک راهبرد مستند و تکرارشده است. و کسانی که بهای آن را میپردازند، همیشه مردم عادی هستند— ایرانیانی که در اعتراضات کشته شدند و ایرانیانی که در جنگی جان خود را از دست خواهند داد که این روایتهای ساختهشده آن را توجیه کردهاند.
تشخیص الگو به معنای بدبینی نیست؛ بلکه به معنای آن است که اجازه ندهیم ما را برای حمایت از جنگهایی که زندگی میلیونها انسان را نابود میکنند، دستکاری کنند.