مربی شهید لامردی که با جانش حصار بچه‌ها شد تا ترکش‌ها به آنان نرسد

پیش از افطار نهم رمضان بود و پسران و دختران لامردی در مجموعه ورزشی شهرک ایثار مشغول بازی بودند؛ ساعت ۱۷ بود که یک جنایت جنگی آرامش آنان و جان مربی فوتبال پسران و چهار جوانه ورزشکار را گرفت.

مربی شهید لامردی که با جانش حصار بچه‌ها شد تا ترکش‌ها به آنان نرسد

محمود نجفی معلم ورزش آموزش و پرورش و مربی فوتبال بچه‌های لامرد بود؛ یک مربی کاربلد و دوست داشتنی که هر روز پس از مدرسه به این مجموعه ورزشی می‌آمد و در دو سانس کودکان و نوجوانان بسیاری به کلاس‌های فوتبال او می‌آمدند.

آن روز نیز کلاس ویژه کودکان چهار تا هشت ساله برگزار شده بود و نوجوان مشغول تیم بندی برای آغاز تمرین و بازی بودند که اصابت یک موشک به منطقه مسکونی همسایه، آرامش را از این مجموعه ورزشی گرفت و آقای مربی درصدد هدایت بچه‌ها به محلی امن و نجات جان آنان برآمد.

او شتابان در سالن دختران را کوبید و با فریاد خواست تا سریعتر سالن را ترک کنند و بچه های والیبالیست با هدایت مربی خود به در خروجی نزدیک شدند، در همین هنگام بود که نخستین موشک به سالن اصابت کرد و وقتی دختران در حال خروج بودند، دومین موشک صهیونیستی نیز این مجموعه ورزشی را هدف گرفت.

حالا مربی فوتبال به جای پناه گرفتن، بیشتر بچه‌ها را به خارج از مجموعه هدایت کرده بود که سه ترکش موشکی به پهلو و سینه او اصابت کرد و شاید دقیقه بعد شهادت نصیب او شد.

آنقدر فرصت یافته بود تا با اورژانس تماس بگیرد؛ این را آخرین تماس ثبت شده تلفن همراه او می گوید که یک مکالمه نافرجام ۵۷ ثانیه ای با ۱۱۵ را نشان می‌دهد.

مربی والیبال دختران این مجموعه ورزشی، می‌گوید تا آخرین لحظه‌ها دیده که شهید نجفی بچه‌ها را به بیرون هدایت می کرده و وقتی پس از اصابت دومین موشک بالای سر او رسیده، هنوز نفس می‌کشیده است.

همسر شهید نیز می گوید گویا همسرش همینقدر فرصت یافته تا لحظات پایانی زندگی خود را با هوشیاری بگذراند و رو به قبله و با لبخندی بر لب به استقبال شهادت رفته بود.

جنایت منفور همیشگی پسر

زهرا دلنواز همسر جوان این معلم شهید به خبرنگار ایرنا گفت: همسرم ارتباط بسیار خوب و دوستانه‌ای با پسرمان امیر احسان داشت، همه جا او را همراه خود می برد و در هر دو نوبت کلاس فوتبال او نیز شرکت می‌کرد.

او درباره روز واقعه بیان کرد: همسرم هیچگاه امیر حسام را با کسی همراه نمی‌کرد همیشه او را همراه با خود می‌برد و باز می‌گرداند؛ اما آن روز پس از کلاس اول، او را همراه والدین یکی از شاگردانش به خانه فرستاد؛ حالا خدا را شکر می‌کنم که خداوند پسرم را به من بخشید.

این همسر شهید گفت: پسرم از همان کودکی از نام اسرائیل ترس و نفرت داشت و با شنیدن آن جیغ می‌زد، سر خود را در دست می‌گرفت و می‌رفت گوشه‌ای خود را پنهان می‌کرد.

دلنواز ادامه داد: همه اطرافیان این را می‌دانستند اما دلیل این نفرت بسیار را نمی‌فهمیدیم؛ اینکه قرار است روزی این رژیم جنایتکار قاتل پدرش شود.

آخرین دانلودهای مربی شهید

همسر شهید نجفی گفت: روز پیش شهادت، به من گفت اگر روزی امام زمان بخواهد گوشی من را ببینند رو سفید هستم چرا که چیزی برای پنهان کردن ندارم.

دلنواز ادامه داد: پس از شهادت که گوشی او را نگاه کردم، چشمم به آخرین دانلود او خورد، تصویری که بر آن نوشته شده بود «الهم الرزقنی شفاعه الحسین یوم الورود»؛ همان را بر روی پارچه چاپ کردم تا همراه او به خاک بسپارم.

زیست شهیدانه معلم ورزش لامرد

وی یادآور شد: سال ۹۰ با هم ازدواج کردیم اکنون که به گفتار و رفتار و منش او فکر می‌کنم متوجه می شوم که او چقدر زیبا و خوب زندگی کرد.

دلنواز افزود: از روزی که بنای خانه مان را گذاشتیم، یکی از اتاق‌ها را اتاق نماز نام نهاد و از همان ابتدا سجاده‌ها در آنجا پهن شد و قرآن گذاشته شد، همواره از آن اتاق مانند مسجد نگهداری کرد و احترام آن فضا را نگه می‌داشت.

همسر شهید نجفی ادامه داد: او عرق و علاقه خاصی به رهبر شهید داشت و می‌گفت ایشان خط قرمز من است و حتی اجازه نمی‌داد کسی به شوخی حرمت شکنی کند.

دلنواز گفت: همسرم بسیار به من احترام می‌گذاشت و به آرامش خانواده و تربیت فرزندمان توجه خاصی داشت؛ همیشه تلاش می کرد تا رضایت من را جلب کند.

همسر این معلم شهید بیان کرد: نماز شب می‌خواند، بسیار به رعایت حلال و حرام خدا توجه داشت و در نهایت با زبان روزه و در حال فعالیت شهید شد.

رویای آخر شهید

دلنواز افزود: همسرم شب پیش از شهادتش در خواب دیده بود که بر بلندی ایستاده و گنجی بسیار بزرگ از طلا را پیدا کرده است؛ او این خواب را برای من و خواهرش نیز تعریف کرد و گفت آنقدر زیاد بود که می‌توانستم به همه ببخشم.

همسر این معلم شهید ادامه داد: همسرم خودش یکبار به پیاده روی اربعین رفته بود اما قرار بود ۲۸ اسفند، من و پسرش را به زیارت کربلا ببرد؛ یکی از آشنایان شب خاکسپاری، شهید را در خواب دیده بود که گفته قول زیارت به همسرم دادم اما نتوانستم به آن عمل کنم؛ او پرسید مگر قرار بود به زیارت بروید؟

او گفت: همسرم چند روز پیش گفت این همه شهرهای زیارتی رفتیم و خرید کردیم، برای خودم یک کفن نخریدم، به او نهیب زدم که این چه حرفی است؛ همه به فکر خرید لباس عید هستند تو از خرید کفن می‌گویی.

هدیه تولد آقای مربی

دلنواز ادامه داد: فردای شب خاکسپاری، تولد همسرم بود؛ شاگردان او تعریف کردند که گفته بود تولد من نزدیک است می‌خواهید چه هدیه‌ای به مربی خود بدهید، وقتی از او پرسیدیم چه می‌خواهید، با خنده گفت شوخی می‌کنم؛ فقط دعا کنید تا شهید شوم.

همسر شهید نجفی گفت: بچه‌ها با گلدان های گل به مراسم تشییع مربی خود آمده و بسیار غمگین و ناراحت بودند.

این پا و آن پای شهید جوان برای جلب رضایت همسر

دلنواز افزود: وقتی بر بالین همسر شهیدم رسیدم گفتم، آرام به او گفتم راضی نیستم من را بگذاری و بروی؛ این را بعد از نخستین وداع و وداع در منزل نیز تکرار کردم، پس از آن تا زمان خاکسپاری هفت بار فرصت شد تا با پیکر او وداع کنم.

این همسر شهید ادامه داد: همه می گفتند، چرا شهید را اینهمه بر سر دست می‌گردانند؛ نمی دانستند این تعلل شهید است تا رضایت من را دریافت کند؛ آخرین بار هنگام خاکسپاری بالای سر او رفتم، گفتم راضی ام به رضای حق و با او خداحافظی کردم.

دلنواز گفت: بخاطر مادر شهید رضایت دادم همسر شهیدم در اشکنان به خاک سپرده شود، اما این روزها پسرم بسیار بی تابی می‌کند.

 

منبع: ایرنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید