چرا علی لاریجانی برای اسرائیل و آمریکا خطرناک بود؟
علی لاریجانی از جمله چهرههایی بود که مفهوم «امنیت ملی» را از قلمرو نظامی صرف فراتر برد و آن را در نسبت با جامعه، عقلانیت و توسعهی پایدار معنا کرد. او باور داشت امنیت واقعی، نه در سرکوب، بلکه در همنشینی و همدلی میان دولت و ملت معنا مییابد؛ همان نگاهی که بیم دشمنان خارجی را برمیانگیخت.
با شهادت رهبر انقلاب اسلامی و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی کشور در صبحگاه نهم اسفندماه، که سرآغاز جنگ رمضان لقب گرفت، دشمنان ایران بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی، فصل تازهای از نبرد چندوجهی خود علیه جمهوری اسلامی را آغاز کردند؛ نبردی که در آن، بعد از حمله به مدارس، بیمارستان ها، اورژانس ها، ابنیه تاریخی و زیرساخت های کشور به ترور و حذف چهرههای موثر، میانجی و توازنساز در مرکز تصمیمگیری کشور، به راهبردی هدفمند بدل شده است.
در ادامهی همین مسیر و تنها سه هفته پس از آن رویداد خونین، علاوه بر ترور وزیر اطلاعات و سردار سلیمانی، در ۲۷ اسفندماه، دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، ترور و به شهادت رسید — حادثهای که نه تصادفی بود و نه تنها یک اقدام انتقامی، بلکه رویدادی هدفمند در چارچوب سیاست آمریکا و اسرائیل برای برهم زدن توازن درونزا در ساختار قدرت ایران.
علی لاریجانی از جمله چهرههایی بود که مفهوم «امنیت ملی» را از قلمرو نظامی صرف فراتر برد و آن را در نسبت با جامعه، عقلانیت و توسعهی پایدار معنا کرد. او باور داشت امنیت واقعی، نه در سرکوب، بلکه در همنشینی و همدلی میان دولت و ملت معنا مییابد؛ همان نگاهی که بیم دشمنان خارجی را برمیانگیخت.
آمریکا و اسرائیل بهدرستی دریافته بودند که وجود چنین شخصیتهایی در رأس تصمیمسازیهای کشور، میتواند موتور بازسازی و پویایی درونی ایران باشد. از این رو، در طراحی راهبردیشان برای تضعیف ساختار جمهوری اسلامی، حذف چهرههایی چون لاریجانی که توازن را میان آزادی، استقلال و توسعه برقرار میکردند، جایگاه ویژهای یافت.
سوابق گسترده و تجربهی طولانی او نیز این ضرورت حذف را در ذهن طراحان دشمن تقویت کرده بود. لاریجانی در طول ده سال ریاست بر سازمان صدا و سیما، چهرهای رسانهای و مؤثر در شکلدهی گفتمان عمومی یافت.
در دولت هشتم، در دوره کوتاهی مسئول مذاکرات هستهای بود و با مهارت دیپلماتیک ویژهاش، توانست میان برجامگرایی عقلانی و حفظ منافع ملی تعادلی کارآمد برقرار کند، هر چند در همان دوره اقداماتی شد که ایشان مجبور به استعفا شد. او نمایندهی رهبر معظم انقلاب در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی بود و بعدها، با دوازده سال ریاست بر قوهی مقننه، تجربهای بیبدیل در عرصهی اجرایی و قانونگذاری کشور اندوخت.
در نه ماه پایانی عمرش، با حکم رئیسجمهور و تأیید رهبر انقلاب اسلامی، در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی بار دیگر به مرکز مدیریت بحرانها بازگشت تا عقلانیت خود را در دشوارترین فصل تاریخ کشور به کار گیرد.
مجموعهی این تجارب، از او مدیری توانمند، باتدبیر و سیاستورزی ساخت که توازن را نه فقط در سطح سیاسی، بلکه در عمق فکری و اجتماعی نهاد قدرت نهادینه میکرد. در منظومهی فکری لاریجانی، توسعهی پایدار تنها از طریق برقراری توازن قوا میان نهادهای تصمیمگیر و نهادهای مدنی قابل تحقق بود — و درست همین نگاه بود که او را برای آمریکا و اسرائیل خطرناک میکرد. آنان از وجود بازیگرانی که بتوانند شکافهای داخلی را ترمیم و مسیر کشور را به سوی تعادل و توسعه ببرند، بیم داشتند؛ زیرا بقای ایران مقتدر، مستقل و عقلانی را در تعادل درونزا میدیدند.
شهادت لاریجانی را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد: تقلای دشمنان ایران برای حذف فیزیکی صداهای عقلانی و معتدل از درون ساختار تصمیمسازی. آنان نه از افراط میترسند و نه از تندروها؛ زیرا افراط، همانچیزی است که میتواند جامعه را فرسوده و ساختار قدرت را متزلزل کند. آنچه آنان تاب نمیآورند، میانهروی عاقلانه است — همان که لاریجانی به نمادش بدل شده بود.
راه او، اگرچه با گلوله دشمن فروبسته شد، اما اندیشهی او زنده است: اندیشهی توازنی که امنیت را با آزادی، استقلال را با گفتوگو، و قدرت را با عقل درهم میآمیزد. آینده ایران، اگر قرار است بر مبنای توسعهی پایدار و ثبات اجتماعی شکل گیرد، ناگزیر باید به چنین میزان عادلی بازگردد؛ همان میزان که علی لاریجانی در سراسر حیات خود، از آن پاسداری کرد.
چون سیمکارت سفید داشت و توییت میزد
🤣🤣🤣
پس برقمون تابستان قطع میشد به خاطر توسعه پایدار جناب لاریجانی بود.