روزنامه اصولگرا: روشنفکران و سلبریتی ها در مواجهه با نا آرامی های اخیر فقط ناامیدی آفریدند
گرچه این روزها ما داغدار ریختهشدن خون 3117 نفر از هموطنان خود هستیم و نوسازی حکمرانی را یک پیش شرط ضروری برای آینده کشورمان میدانیم؛ اما باید گفت رفتار برخی سلبریتیها، اینفلوئنسرها، چهرهها و روشنفکران در شبکههای اجتماعی، در برابر این حوادث نوعی از حس «تماشاگر منفیگرا» را در خود داشت.
روزنامه فرهیختگان نوشت: این رفتارها گرچه در این شرایط تحتتأثیر گروههای همتراز و شبکههای فشار در شبکههای اجتماعی است؛ اما باید گفت این حس، از ایستادن روی سکو و تماشای بازی، بدون ورود به میدان، نشئت میگیرد. این همان ذهنیتی است که میتوان آن را «سندرم گلام» نامید (یکی از شخصیتهای کارتون سفرهای گالیور که منفیباف بود و با هر مسئله که روبهرو میشد، میگفت من میدونستم)؛ ذهنیت تماشاگر همهچیزدان؛ کسی که نقد میکند، غر میزند، سمپاشی میکند؛ اما هرگز مسئولیتی برای ساختن آینده بر عهده نمیگیرد. شخصیتی که پس از هر شکست، با اطمینان میگوید «من میدونستم»، اما پیش از آن نه وارد میدان شده، نه هزینهای داده و نه مسئولیتی پذیرفته است. این نوع افراد، نقد را به ابزاری برای مصونماندن از عمل تبدیل میکنند و با نوعی پیشگویی قهرمانانه، دانایی خود را از دل ناکامی دیگران اثبات میکنند.
مسئله این ذهنیت فقط ناامیدی نیست؛ خطر اصلی آن، قفلکردن جامعه در وضعیت تماشاگری است. این رویه سود روانی بالایی دارد و هزینهای نمیپردازد؛ نه بابت اشتباه و نه بابت انفعال. نتیجه، فلج شدن اراده جمعی و تبدیل شکست به هویت است؛ جایی که جامعه بهجای کنشگران مسئول، تماشاگرانی تولید میکند که از ناامیدی ارتزاق میکنند؛ آینده را نه میسازند و نه حتی حاضرند سهمی در ساختنش بپذیرند.
در چنین وضعیتی، جامعه در چرخهای گرفتار میشود که تحلیل و نقد پایان ندارد؛ اما حرکت به حداقل میرسد. این پدیده صرفاً ریشهای فرهنگی یا روانی ندارد، بلکه محصول یک خلأ نهادی است. نبود سازوکار رسمی برای تبدیل نقد به بدیل، فقدان مسیرهای شفاف برای مشارکت مسئولانه در کشور و نبود تمایز نهادی میان منتقد متعهد و مخالف منفعل، به بازتولید این الگو دامن زده است. ساختن یک کشور، بیش از هر چیز یک جنبش اجتماعی است؛ نه محصول احساسات رمانتیسیسمی و نه رئالیسم سیاه.
اینجاست که ایده «جنبش همآفرینی ایران آینده» معنا پیدا میکند؛ حرکتی اجتماعی - نهادی برای آنکه امید، صرفاً یک حس خوب نباشد و به برنامه و سازوکار تبدیل شود. همآفرینی یعنی هیچکس فقط تماشاگر نباشد؛ شهروند، متخصص، دانشگاه، رسانه، نهاد مدنی، بخش خصوصی و دولت هرکدام سهمی از ساختن را بپذیرند. جوهره این جنبش در یک جمله ساده خلاصه میشود؛ حق نقد، زمانی ارزشمند است که با سهمی از مسئولیت آینده همراه باشد، یعنی اگر نقد میکنیم یا باید پیشنهاد اجرایی بدهیم یا در یک کار واقعی شریک شویم یا پای پیگیری و پاسخگویی بایستیم.
نقد بدون تعهد، صرفاً خشم و بیاعتمادی تولید میکند. در عمل، «همآفرینی» میتواند با شکلدادن به شبکههای کنشگری تحقق یابد؛ جمعهای محلی و تخصصی که مسئلههای واقعی را انتخاب میکنند - آب، مدرسه، محله، اشتغال، محیطزیست، سلامت، حکمرانی شهری - و برای هر مسئله، سهچیز را همزمان پیش میبرند؛ گفتوگو، تصمیم و اقدام قابلسنجش. نه نقد کور و غیرسازنده و نه نمایش، بلکه کارهای کوچک اما واقعی، قابلگزارش و روایت و تکرارپذیر.
این جنبش، آینده را در چهارچوب معناهایی قابلفهم صورتبندی میکند؛ ایران مردمی، ایران بینالملل، ایران نوآفرین، ایران تابآور؛ استعارههایی که یادآوری میکنند هرکدام از ما - حتی در مقیاس کوچک - میتوانیم همآفرین باشیم. آینده را نه خوشبینی سادهدلانه میسازد و نه بدبینی بیهزینه. آینده را کسانی میسازند که حاضرند تصمیم بگیرند، هزینه بدهند، اشتباه کنند، اصلاح کنند و پاسخگو بمانند. رهایی از سندرم گلام به معنای خاموشکردن نقد نیست؛ به معنای بالغ کردن آن است، یعنی بپذیریم هرکس حق نقد دارد؛ اما این حق زمانی معنا پیدا میکند که با سهمی حتی کوچک از مسئولیت آینده همراه باشد. ایران آینده، نه با غرزدن، بلکه با همآفرینان مسئول ساخته میشود.
یکنفردرکیسه زنده بوده۳۱۱۶نفرصحیح است
بخواهی مو شکافی کنی باید بری بالا بالا بالاتر
اگر پدر یا برادر یا فرزند خودت هم بود همینطوری دربارش صحبت میکردی ؟
علت اصلی اغتشاشاتتبعیض ها و سهمیه ای مربوط به اصولگرا هاست سهمیه کنکور ، اشتغال ، وام ، مسکن ،خودرو و... کی نابود میشید ملت نفس بکشه
اميدواريم شما از نااميدي هم نااميدتر است
جای شکرش باقیه که حداقل آدم نکشتند فقط ناامیدی آفریدند