فراتر از جنگ و صلح | چرا یک درگیری محدود می‌تواند نظم جهان را به هم بزند؟

بخش عمده‌ای از تحلیل‌ها درباره احتمال تشدید تنش میان آمریکا و ایران در خلیج فارس، همچنان در چارچوب‌های کلاسیک بازدارندگی و موازنه قدرت منطقه‌ای باقی مانده‌اند.

فراتر از جنگ و صلح | چرا یک درگیری محدود می‌تواند نظم جهان را به هم بزند؟

به گزارش خبرفوری، این رویکردها معمولا بر مفاهیمی چون اعتبار تهدید، پاسخ متقابل و خطوط قرمز متمرکزند. اما چنین نگاهی، به‌گفته بسیاری از تحلیلگران، تصویری ناقص ارائه می‌دهد؛ زیرا بحران در خلیج فارس نه صرفا یک رویارویی دوجانبه، بلکه آزمونی ساختاری برای کل نظام صنعتی و اقتصادی جهان است.

چارچوب نظری: سه سطح تحلیل بحران

برای درک ابعاد واقعی این خطر، بازگشت به نظریه کلاسیک روابط بین‌الملل ضروری است. کنت والتز در کتاب تأثیرگذار خود، «انسان، دولت و جنگ» استدلال می‌کند که جنگ و بحران را می‌توان در سه «تصویر» یا سطح تحلیل کرد: سطح فردی، سطح دولت و سطح نظام بین‌الملل.

به‌کارگیری این چارچوب در بررسی تنش‌های جاری آمریکا و ایران نشان می‌دهد که خطرات اصلی نه در رفتار مقامات یا حتی در رقابت میان دولت‌ها، بلکه در سطح سیستمی نهفته است؛ جایی که وابستگی‌های متقابل اقتصادی و صنعتی، دامنه بحران را به‌سرعت جهانی می‌کند.

سطح فردی: سیاست، سیگنال‌دهی و ریسک کنترل‌شده

در سطح نخست، رفتار مقامات اهمیت می‌یابد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که تشدید تنش می‌تواند ابزاری برای پیام‌دهی سیاسی باشد؛ چه در عرصه داخلی و چه در تعاملات خارجی. افزایش فشار یا تهدید معتبر، الزاما به معنای تمایل به جنگ تمام‌عیار نیست، بلکه اغلب نوعی ریسک‌پذیری کنترل‌شده برای تغییر موازنه مذاکرات به‌شمار می‌رود.

با این حال، حتی این نوع تشدید حساب‌شده نیز در خلأ رخ نمی‌دهد. تصمیمات فردی در چارچوب ساختارهایی اتخاذ می‌شوند که پیامدهای آن‌ها به‌مراتب فراتر از نیت اولیه بازیگران است. به بیان دیگر، مقامات می‌توانند تنش را آغاز کنند، اما کنترل کامل مسیر آن را در اختیار ندارند.

بیشتر بخوانید:

اگر بلوف ترامپ درباره ایران واقعیت پیدا کند

دیپلماسی با یونیفرم نظامی | چرا ترامپ ژنرال‌ها را به میز مذاکره با ایران آورده است؟

سطح دولت: رقابت قدرت‌ها و منطق انرژی

در سطح دوم، رقابت میان دولت‌ها برجسته می‌شود. ایالات متحده درگیر یک رقابت بلندمدت اقتصادی و فناورانه با چین است و انرژی، یکی از مؤلفه‌های کلیدی این رقابت محسوب می‌شود. بخش عمده‌ای از نفت خاورمیانه به اقتصادهای آسیایی (از جمله چین، هند، ژاپن و کره‌جنوبی)‌ صادر می‌شود و چین بیشترین وابستگی را به این جریان دارد.

در چنین چارچوبی، بی‌ثباتی در مسیرهای انرژی ممکن است از منظر دولت‌محور به‌عنوان اهرم فشار ژئوپلیتیک تلقی شود؛ ابزاری برای افزایش هزینه‌های اقتصادی رقیب و ایجاد اختلال در تولید صنعتی آن. اما این منطق، تنها تا زمانی معتبر است که پیامدها محدود و قابل مهار بمانند، فرضی که در جهان امروز به‌سختی قابل دفاع است.

سطح سیستمی: وقتی بحران محلی جهانی می‌شود

در سطح سوم، یعنی نظام بین‌الملل، منطق کاملا تغییر می‌کند. جهان امروز نه‌فقط چندقطبی، بلکه به‌شدت درهم‌تنیده است. گلوگاه‌های انرژی دیگر بحران‌های منطقه‌ای تولید نمی‌کنند؛ آن‌ها موج‌های شوکی می‌سازند که به‌سرعت در سراسر اقتصاد جهانی پخش می‌شود.

تنگه هرمز مسیر عبور حدود یک‌پنجم نفت خام جهان و بخش قابل‌توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع است. حتی اختلال محدود یا افزایش ریسک در این مسیر، می‌تواند باعث جهش قیمت‌ها در بازارهای جهانی شود. نکته کلیدی آن است که خطر اصلی نه فقط کاهش فیزیکی عرضه، بلکه سرایت قیمتی و روانی در بازارهای انرژی است.

پیامدهای جهانی: از اروپا تا آسیا

اروپا که پس از کاهش وابستگی به گاز روسیه بیش از پیش به LNG متکی شده، در برابر شوک‌های قیمتی انرژی آسیب‌پذیر است. تجربه بحران انرژی ۲۰۲۲ نشان داد که افزایش قیمت گاز چگونه به تورم، فشار بودجه‌ای و رکود صنعتی منجر می‌شود. در چنین شرایطی، حتی سهم به‌ظاهر محدود خلیج فارس در سبد انرژی اروپا، می‌تواند اثرات نامتناسبی ایجاد کند.

در آسیا نیز اقتصادهای بزرگ واردکننده انرژی، نقش محوری در زنجیره‌های تأمین جهانی دارند. اختلال در انرژی این کشورها، تنها مشکل داخلی آن‌ها نیست؛ بلکه به‌سرعت به کمبود قطعات، افزایش قیمت کالاهای صنعتی و کندی تجارت جهانی تبدیل می‌شود.

اهرمی که دو لبه دارد

نتیجه نهایی این تحلیل روشن است: راهبردی که در سطح دولت ممکن است منطقی و حساب‌شده به نظر برسد، در سطح سیستمی می‌تواند خودویرانگر باشد. در جهانی که ستون‌های آن بر انرژی و صنعت درهم‌تنیده بنا شده، تشدید تنش در خلیج فارس فشار را نه فقط بر رقیب، بلکه بر کل نظام جهانی وارد می‌کند.

به تعبیر نظریه والتز، اگرچه مقامات تصمیم می‌گیرند و دولت‌ها رقابت می‌کنند، اما این ساختار نظام بین‌الملل است که پیامدها را شکل می‌دهد. در سال ۲۰۲۶، این ساختار با وابستگی عمیق انرژی و صنعت تعریف می‌شود؛ و بحران در هرمز، بیش از هر چیز، تاب‌آوری همین ساختار را به آزمون می‌گذارد.

منبع: خبر فوری
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید