روزنامه سازندگی بررسی کرد
حمله بیامان به کریستین امانپور توسط سلطنتطلبان به خاطر نوع سوالات در مصاحبه با رضا پهلوی و لیندسی گراهام
پنل جانبی کنفرانس امنیتی مونیخ باعث فحاشی و هتاکی سلطنتطلبان به کریستین امانپور، مجری و خبرنگار ارشد شبکه سیانان شد. روزنامه سازندگی به این موضوع پرداخته است.
کنفرانس امنیتی مونیخ همیشه صحنه سنجش وزن بازیگران جهانی بوده است؛ جایی که دولتها، ژنرالها و دیپلماتها برای تعیین مرزهای جنگ و صلح، دور یک میز مینشینند. اما امسال، در یکی از پنلهای حاشیهای، آنچه بیش از هر چیز عیان شد، نه قدرت یک اپوزیسیون مدعی بلکه شکنندگی و عصبانیت آن بود.
کریستین امانپور، خبرنگار سیانان با همان خونسردی حرفهای همیشگی نشسته بود؛ خبرنگاری که سالها با رؤسایجمهور ایران، یا رهبران جهان و جنگ و دیپلماتهای کارکشته مصاحبه کرده است. روبهرویش رضا پهلوی، مدعی تاجوتخت نشسته بود. بعد از رضا پهلوی هم مصاحبهای با لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکایی درباره ایران و رضا پهلوی انجام داد. دو مصاحبه که هر دو به زیان سلطنتطلبان تمام شد.
امانپور چند سوال ساده اما گزنده پرسید. چرا هواداران پهلوی فحاشی میکنند؟ یا چرا نمیتوانی ائتلاف پایداری را شکل بدهی؟ چرا حلقه اطراف شما بسته است؟ و چرا پایگاه شما بیش از آنکه در میدان باشد، در شبکههای اجتماعی است؟ امانپور به رضا پهلوی گفت، شما به مردم گفتید بیایند بیرون، گفتید ۵۰ هزار نفر از نیروهای سرکوب به شما پیوستند و از شما حفاظت خواهند کرد. مردم بیرون آمدند و خبری از ۵۰ هزار نفر نیروهای شما نبود، مردم کشته شدند. این اعداد را از کجا آوردید؟ در سیاست، مشروعیت فقط با شعار ساخته نمیشود؛ با ظرفیت تحمل نقد و مهار هواداران شکل میگیرد.
پاسخهای رضا پهلوی مهم نبودند. طبعاً هیچ ماستفروشی نمیگوید، ماست من ترش است. جوابهای پهلوی سوم، کلی و قابل پیشبینی بود. اما آنچه رخ داد، هجوم سازمانیافته توهینهای جنسیتی و شخصی به کریستین امانپور بود که فقط سوال کرده بود. ادبیاتی آغشته به نفرت، تحقیر زنانه و برچسبزنیهای هیستریک. مدافعان پهلوی او را خونشور، عجوزه، پتیاره، پیرزن نفهم، فاسد، زن مزلف، زنی بیریشه، زنی که عقلش پارهسنگ برمیدارد، نفهم، پیرزن کریهالمنظر، زنیکه چپول و… نامیدند. یکی نوشته بود: «کریستین امانپور همان جواد ظریف است. همان حسن روحانی است، خود خود فائزه هاشمی است، پوسته دیگر تاجزاده است، کریستین، معصومه علینژاد است، تقی رحمانی است، گلشیفته است، نازنین بنیادی است، اسماعیلیون است، کریم سجادپور است. امانپور حنجرهای است که خط تمامی این زبالهها را فریاد میزند». این آرامترین لحنی بود که فردی در شبکههای مجازی، امانپور را خطاب قرار داده و ناراحتی خود را از آن گفتوگو به رخ میکشید.
این حملات درحالی بود که رضا پهلوی مدعی شده بود که طرفدارانش فحاش نیستند و دقیقاً همین مصاحبه و واکنشهای بعدی آن ادعای این جماعت را فرو ریخت. جنبشی که مدعی بازگرداندن شکوه تاریخی است، نتوانست از یک خبرنگار زن، آن هم با سابقهای جهانی، با احترام عبور کند. سالها پیش یکی از اساتید علوم سیاسی ایرانی نوشته بود: «سیاست، تمرین قدرت در ملأعام است».
سلطنتطلبانی که از پاسخ یک خبرنگار به خشم میآیند و جنگطلبانی که از پشت صفحههای روشن، آرزوی بمباران میکنند، هر دو در یک نقطه بههم میرسند
ضربه اصلی امانپور اما از جایی دیگر فرود آمد؛ او از لیندسی گراهام پرسید که آیا شما از رضا پهلوی حمایت میکنید؟ و آیا او گزینه مورد نظر آمریکاست؟ پاسخ، یک کلمه بود: «نه». در سیاست بینالملل، گاه یک «نه» کوتاه، وزن هزار سخنرانی را دارد. این «نه»، نهتنها ادعای پشتیبانی استراتژیک را فرو ریخت بلکه نشان داد، لابیگریهای پرهزینه و تجمعات پرزرقوبرق خارج از کشور الزاماً بهمعنای تغییر معادلات در واشنگتن نیست. عصبانیت بیشتر سلطنتطلبانی که روی دولت ترامپ سرمایهگذاری کرده بودند از این بود که چرا امانپور این سوال را پرسیده و سناتور آمریکایی را در منگنه این سوال قرار داده است.
یکی نوشته بود: «آمریکا و آلمان، بازی هوشمندانهای را با رضا پهلوی شروع کردند. او به کنفرانس مونیخ دعوت نشده بود بلکه برنامهای چیده شد که در قالب مهمان دعوتشده، آنجا باشد تا مقابل دوربین و جلوی همه و از زبان سناتور لیندسی گراهام، دوست و متحد نزدیک ترامپ به او بگویند: نه، تو نماینده ایران نیستی و از حمایت آمریکا و اروپا برخوردار نیستی و در این کنفرانس هم فقط یک مهمان هستی… آینده ایران دست مردم ایران است و در داخل ایران رقم میخورد، نه اینجا و بهوسیله تو. البته هوش و ذکاوت کریستین امانپور هم قابل تحسین بود».
سال گذشته نیز دفتر پهلوی که به کنفرانس مونیخ دعوت نشد، از «دستهای مرموز» سخن گفته بود که عدهای مانع از این حضور شدند. با اینحال امسال حضور در یک پنل جانبی، با تلاش برای القای جایگاهی بالاتر همراه شد. بسیاری در شبکههای اجتماعی تلاش کردند این موضوع را جا بیندازند که پهلوی به اجلاس اصلی مونیخ میرود و او به آن دعوت شده است، اما واقعیت این است که سیاست جهانی با تصویرسازی من و شما پیش نمیرود. مشروعیت با خبرسازی و اجاره یک شبکه تلویزیونی و راهاندازی ترولهای مجازی بهدست نمیآید. برای همین نیز دستکاری آنها در خبر و اطلاعات منجر به نتیجه نشد.
در این میان، برخی به گذشته امانپور هم پرداخته و به آن تاختند. مصاحبههای او با هاشمیرفسنجانی، خاتمی، احمدینژاد، روحانی و حتی ظریف را وایرال کردند که چرا این «پیرزن» مقابل آنها نرمش نشان میداد و مقابل رضا پهلوی سرسختی؟ و بعد نتیجه گرفته بودند که کریستین امانپور «آدم نظام» است و دستپروده جمهوری اسلامی!
حاشیهها اما به همینجا ختم نشد. حضور نازنین بنیادی، بازیگر ناموفق هالیوودی با دیدگاه چپ در همان پنل، شکافهای جبهه خارجی را آشکارتر کرد. او از جمهوریخواه مقابل پادشاهیخواهی سخن گفت که باعث شد بسیاری از طرفداران سلطنت به او بتازند. او نیز به طرفداران پهلوی یادآور شد که نمیتوانند اعتراض مردم را مصادره کنند.
سوی دیگر این جدلها به تقی رحمانی و نرگس محمدی نیز کشیده شد و سخنان همسر با واکنش همسر روبهرو شد! جاییکه تقی رحمانی، فعال سیاسی مقیم فرانسه واقعه دیماه را قابل بررسی و تحلیل خواند و افزود وقتی به یک جماعت میگویی اماکن سیاسی و فرهنگی و دینی، اهداف مشروع هستند و شما میتوانید آن را بگیرید. خب حکومت در مقابل این حمله از خودش دفاع میکند. این سخنان با واکنش بنیاد نرگس محمدی، همسر تقی رحمانی روبهرو شد که «هرگونه اظهارنظر افراد مرتبط با نرگس محمدی، از جمله خانواده، دوستان یا اطرافیان او، صرفاً بیانگر دیدگاههای شخصی آنان است و بههیچوجه بازتابدهنده مواضع نرگس محمدی نیست». مهدی جامی هم در کلابهاوس خطاب به کسان دیگری که مدافع حمله به ایران هستند، سخن جالبی گفته بود؛ اینکه «اگر کسی طالب جنگ است، نمیتواند سوگوار شهیدان ما باشد و از خونهای ریخته دفاع کند. کسی که خواستار جنگ است، خواستار خونریزی بیشتر است. خواستار آن است که آن ۳ هزار واقعاً ۳۰ هزار و ۶۰ هزار و ۸۰ هزار شود. وقتی کسی که مدافع ریخته شدن خون شمار بسیاری است، چگونه میشود از او قبول کرد سوگوار جان جوانان از دسترفته است؟ سخن بر سر جان جوانان است. کسی که مروج جنگ است، بپذیرد یا نپذیرد به جان جوانان اعتنایی ندارد».
در واقع کسانیکه امروز آرزوی بمب بر سر ایران دارند، نمیتوانند فردا برای کشتهها اشک بریزند. سلطنتطلبانی که از پاسخ یک خبرنگار به خشم میآیند و جنگطلبانی که از پشت صفحههای روشن، آرزوی بمباران میکنند، هر دو در یک نقطه بههم میرسند. بیاعتنایی به جان مردم. هر دو، سیاست را از میدان زندگی واقعی جدا میکنند و آن را به بازی قدرتهای بیرونی تقلیل میدهند.
حواشی اجلاس مونیخ، ناخواسته آینهای شد؛ نه از قدرت یک آلترناتیو، بلکه از ضعف آن؛ نه از بلوغ سیاسی، بلکه از عصبانیتی که با نخستین پرسش فرو میریزد. اگر یک جریان سیاسی تحمل یک سوال را ندارد، چگونه قرار است کشوری با دهها میلیون انسان متکثر را اداره کند؟ و اگر راه رهایی را در سایه بمبافکنها میجوید، چگونه میتواند مدعی عشق به میهن باشد؟
ادب مثل عطر است
به آدمای با ادب میگن
عطر شکوفه داری مثل گل بهاری
وقتی دهان وا می کنی
شادی و شور میاری
مهربونیت قشنگ
CNN , bbc و voa کلا دشمن بودند حالا شمشیر و از رو بستن جالبه !
با این خیالات و مقالات چیزی عوض نمیشود مشکلات و شکافها فراتر از طرفداران پهلوی و امانپور و پرسش و پاسخ آنهاست به درد و خواسته های مشروع ملت ایران برسید وگرنه آینده ای روشن نخواهید داشت کار از این حرفها گذشته......
...
.
عالی. بنشین تا به درد و خواستههای مشروع ملت ایران برسند!!!
گراهام به امانپور گفت تو کی هستی که بتونی بپرسی
متاسفانه ذهن ما شرطی شده و تربیتمون درست نیست ، در نهاد هر کدام از ما یه دیکتاتور پنهان شده و پذیرش نظر منقد پذیرفته نیست ، همه باید انجوری فکر کنن و نظر بدن که ما می پسندیم والا دشمن مملکت و ایرانن