«پیلاتس» در شبکه های اجتماعی؛ مرز باریک میان خودمراقبتی و نمایش بی نقص
«پیلاتس» روزگاری روشی برای بازگرداندن توان جسمی سربازان زخمی بود؛ اما امروز در شبکههای اجتماعی، بیش از آنکه با سلامت و توانبخشی شناخته شود، با لباسهای ورزشی گرانقیمت، نوشیدنیهای خاص و تصاویری از زندگی بینقص گره خورده است.
این تغییر، تنها یک دگرگونی در سبک ارائه یک ورزش نیست؛ بلکه به باور برخی پژوهشگران، نشانهای از بازتعریف خودمراقبتی و ورزش در عصر الگوریتمهای هوش مصنوعی است.
به گزارش ایسنا، «جوزف پیلاتس»، بوکسور و هنرمند سیرک آلمانی، در دوران اسارت خود در جنگ جهانی اول، روشی را برای تقویت عضلات و بازتوانی جسمی زندانیان طراحی کرد. او این شیوه را «کنترولوژی» (کنترلشناسی) نامید؛ مجموعهای از حرکات کنترلشده که با هدف افزایش تعادل، انعطافپذیری و تقویت عضلات مرکزی بدن انجام میشد.
این روش پس از پایان جنگ، به همراه جوزف پیلاتس و همسرش «کلارا» به آمریکا راه یافت و به تدریج میان رقصندگان حرفهای، ورزشکاران و بیماران نیازمند توانبخشی رواج پیدا کرد. با این حال، آنچه امروز در اینستاگرام و تیکتاک از پیلاتس دیده میشود، فاصله قابل توجهی با فلسفه اولیه آن دارد.
در شبکههای اجتماعی، پیلاتس دیگر صرفاً یک ورزش نیست؛ بلکه بخشی از یک «زیباییشناسی» (استتیک) مشخص و یک «سبک زندگی» (لایفاستایل) قابل نمایش محسوب میشود. ویدئوهایی از کلاسهای مجهز، ستهای ورزشی برند، نوشیدنیهایی مانند ماچا، اسموتیهای رنگارنگ و چهرههایی که همیشه آرام، آراسته و بدون خستگی به نظر میرسند، تصویری آرمانی از زندگی را به مخاطب عرضه میکنند.
الگوریتمهای هوش مصنوعی این پلتفرمها نیز به دلیل میزان بالای تعامل کاربران با چنین محتواهایی، آنها را بیشتر در معرض دید قرار میدهند. در نتیجه، کاربران بارها و بارها با یک الگوی مشابه روبهرو میشوند؛ الگویی که به مرور، مرز میان «سلامت» و «ظاهر سالم» را کمرنگ میکند.
از منظر نظریه یادگیری اجتماعی «آلبرت بندورا»، این روند را میتوان در چهار مرحله تحلیل کرد. نخست، تکرار این تصاویر توجه مخاطب را جلب میکند. سپس این تصاویر به عنوان الگوی ذهنی از «زن موفق» یا «زندگی ایدهآل» در حافظه تثبیت میشوند. در مرحله بعد، کاربر برای بازتولید این تصویر تلاش میکند؛ از انتخاب پوشش و تغذیه گرفته تا حضور در استودیوهای مشابه. در نهایت نیز پاداشهایی مانند لایک، بازدید و افزایش دنبالکننده، انگیزه ادامه این رفتار را تقویت میکند.
اما این بازتولید برای همه امکانپذیر نیست. هزینه بالای کلاسهای پیلاتس ریفورمر، تجهیزات ورزشی و محصولات جانبی، باعث میشود این سبک زندگی بیش از آنکه یک انتخاب همگانی باشد، به نشانهای از موقعیت اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود. در چنین شرایطی، ورزشی که با هدف بهبود کیفیت زندگی طراحی شده بود، برای بخشی از کاربران به کالایی فرهنگی و نمادی از تعلق به یک طبقه اجتماعی بدل میشود.
منتقدان این روند معتقدند آنچه امروز با عنوان «خودمراقبتی» تبلیغ میشود، گاه بیش از آنکه به سلامت جسم و روان مربوط باشد، به نمایش مداوم یک تصویر بینقص از خود وابسته است. در برخی از ویدئوهای پربازدید، تولیدکنندگان محتوا سبک زندگی خود را بر پایه خرید، ورزش، نوشیدنیهای خاص و زیبایی ظاهری تعریف میکنند؛ در حالی که تجربه روزمره بخش بزرگی از جامعه، فاصله زیادی با این تصویر آرمانی ارائه شده دارد.
از سوی دیگر، روانشناسان هشدار میدهند که تأکید افراطی بر دیدهشدن، جلب توجه از طریق ظاهر و پیروی بیوقفه از ترندها، در صورت تداوم میتواند با برخی ویژگیهای ناسالم رفتاری همپوشانی پیدا کند. هرچند تشخیص اختلالات شخصیت، تنها در صلاحیت متخصصان سلامت روان و پس از ارزیابی بالینی است، اما بازنمایی مداوم این الگوها در فضای مجازی میتواند انتظارات غیرواقعبینانه از بدن، زیبایی و سبک زندگی را تقویت کند.
در این میان، نقش الگوریتمها نیز قابل تأمل است. سامانههای پیشنهاد محتوا، بر اساس میزان تعامل کاربران عمل میکنند؛ بنابراین محتوایی را بیشتر نمایش میدهند که بیشتر دیده، پسندیده و بازنشر شود، نه الزاماً محتوایی که سالمتر یا واقعبینانهتر کاربردی و مفید باشد؛ چنانکه مثلا در مورد پیلاتس هم با ابزارها و امکانات بسیار ارزانتر میتوان هدف اصلی را که سلامت است تامین کرد؛ اما در نقطه مقابل، چرخهای شکل میگیرد که در آن نمایش یک زندگی ایدهآل، خود به عاملی برای تولید و تکرار همان الگو تبدیل میشود.
شاید مهمترین پرسش این باشد که اگر معیار سلامت، آرامش و حتی زنانگی، بیش از هر زمان دیگری توسط الگوریتمها و تصاویر شبکههای اجتماعی تعریف میشود، آیا هنوز انتخابهای ما حاصل خواست و نیاز واقعی خودمان است یا آنچه انتخاب میکنیم، پیش از ما توسط الگوریتمها انتخاب شده است؟.
چرت وپرت
پول باشگاه دارم نمیرم متنفرم از جمعهای خاله زنکی