مرد رمال برای خارج کردن همزاد از بدنم به من تجاوز کرد!

یک کارشناس آموزشی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در یادداشتی به پرونده یک رمال پرداخته است.

سرگرد سمانه مهربانی نوشته است: نگاهم را به راهروی منتهی به اداره شانزدهم پلیس آگاهی می‌دوزم؛ اداره‌ای که به شکایات افراد قربانی آزار، تهدید یا آتش‌افروزی رسیدگی می‌کند.

روی نیمکت کنار ورودی اداره، زنی جوان نشسته و به زمین خیره شده است. به آرامی به او نزدیک می‌شوم و کنارش روی نیمکت می‌نشینم. آن‌قدر غرق در افکار خود است که متوجه حضورم نمی‌شود.

سلام می‌کنم و متبسم نگاهش می‌کنم. از صدای سلامم یکه‌ای می‌خورد و بعد با تعجب نگاهم می‌کند. توضیح می‌دهم برای ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی اتفاقی که برایش افتاده آنجا هستم و از او درخواست می‌کنم در صورت تمایل درباره شکایتش برایم حرف بزند.

پوزخندی می‌زند و می‌گوید: منظورتان این است که از حماقتم تعریف کنم؟ باشد بنویسید؛ بنویسید چطور با دست‌های خودم این بلا را به سرم آوردم.

30ساله هستم و مجرد و بعد از گرفتن مدرک فوق‌لیسانس در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم. منزل ما در یکی از محلات مرفه‌نشین تهران است. یکی از تفریحات مورد علاقه من و دوستانم فال‌گیری بود. یعنی کافی بود کسی آدرس و شماره یک فال‌گیر را به ما بدهد، بلافاصله با دوستانم قرار می‌گذاشتیم و برای گرفتن فال به آنجا مراجعه می‌کردیم. همیشه به فال و رمالی علاقه‌مند بودم و دوست داشتم ببینم چطور یک رمال و دعانویس کارش را انجام می‌دهد.

چند روز پیش در پارک نشسته بودم که مردی به من نزدیک شد و گفت رمال است و چون احساس کرده من دچار مشکل هستم و نیاز به کمک دارم به‌ سمت من آمده است. با ذهنیتی که نسبت به این‌ نوع داستان‌ها داشتم احساس کردم راستش را می‌گوید و بی‌دلیل نیست که بین این همه آدم به سمت من آمده است.

مرد گفت می‌تواند به من کمک کند ولی اینجا در خیابان محل مناسبی برای این کار نیست. با توجه به اینکه مادر و خواهرانم در خانه بودند، به نظرم آمد که مشکلی پیش نمی‌آید او را با خودم به خانه ببرم. به‌همین‌دلیل از او خواستم به خانه ما بیاید. به خانه رفتیم و او را به خانواده‌ام معرفی کردم. آن مرد با ابزاری که در اختیار داشت شروع کرد به بررسی شرایط ما و بین همه به من اشاره کرد و گفت: تو همزاد داری و او اجازه نمی‌دهد که ازدواج کنی یا در سایر امور زندگی‌ات موفق باشی ولی نگران نباش؛ من می‌توانم همزادت که تو را تسخیر کرده از بدنت خارج کنم. آن‌قدر خوب نقش بازی کرد که همه ما حرف‌هایش را باور کرده بودیم. در ادامه خواست تا برای انجام کار به اتاق دیگری برویم چون این کار نباید در حضور دیگران انجام می‌شد. مادر و خواهرانم در پذیرایی نشستند و ما به اتاق من رفتیم و او به‌ جای خارج‌کردن مثلا همزاد، مرا مورد اذیت و آزار قرار داد و بعد به‌سرعت از آنجا رفت. من آن‌قدر شوکه بودم که تا چند روز بعد نتوانستم واقعیت را به خانواده‌ام بگویم و وقتی به خودم آمدم برای شکایت به آگاهی مراجعه کردیم. یک تصویر احتمالی از چهره او طراحی شد و مشخصاتش را به همکاران‌تان دادم اما واقعا بعید می‌دانم بتوان نشانی از او پیدا کرد.

می‌دانم الان دارید با خودتان فکر می‌کنید چطور می‌شود یک دختر تحصیل‌کرده امروزی تا این حد ساده‌لوحانه برخورد کند و اجازه بدهد کسی با ابزار خرافات او را اغفال کند؛ اما من اصلا به ذهنم خطور نمی‌کرد یک انسان تا این حد می‌تواند فریبکار باشد که برای رسیدن به نیات شوم خود این قصه‌ها را سر هم کند.من آن مرد غریبه را به پشتوانه حضور خانواده‌ام به خانه بردم و این بلا به سرم آمد. در تعجبم از خانم‌هایی که به‌تنهایی به منزل رمالان و دعانویسان مراجعه می‌کنند و خود را در معرض هرگونه آسیب و سوءاستفاده مالی یا فیزیکی قرار می‌دهند.

منبع: شرق
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 11
  • نادر
    1

    حماقت تا بی نهایت ،

  • شهروند ایرانی
    2

    چطوری شما را به تنهایی به اتاق برد و تجاوز کرد و رفت بعد از چند روز متوجه ماجرا شدید؟!!...

  • عروس لبنان
    2

    تا چند روز مزه اش زیر زبونش بوده، بعد که مزه رفته، یادش افتاده که بر باد داده

  • کارشناس رسمی
    0

    تا ابله در جهان است مفلس در نمی ماند

  • رمضانی
    1

    زنان که از عقل چرت میزنند یکیش اینه کسی که تفریحش اینه که با فال گیر و از این جور قماش سر کله بزنه آخرش اینه، حالا مردانی که عقلشان را به این زنان ناقص العقل میدهند دیگه چقدر ساده لوح هستن!

  • ناشناس
    0

    چطور هیچ کدوم از اعضای خانواده صدای شما رو نشنید؟

  • سامان بیگ
    1

    از این داستانها در مورد فالگیر و رمال ها زیاده بهتره قوه قضائیه در این خصوص قاطعا برخورد و ضمن ایجاد شعبه ای برای این موضوع تعداد زیادی از اینها را اعدام کنند تا درس عبرتی برای سایر مفسدان باشد

  • ناشناس
    1

    رمال و روضه خوان و اخوند جماعت در برخورد با زمره اناث اول عرق النسایشان می جنبد و بعد جستجوی راههای ارضای ان.باهمه جرم سنگین غیر قابل بخشش,این نامرد بیش از یک دوره تحصیل تا پایان دکترا برایت درس زندگی داده است.ناشکری نکن!

  • علی
    1

    توجه کردید که گفت مرفع نشین یعنی خونشون بزرگه و گفت بیشتر فال ایتا میگیرن یعنی خانوادشم همین کار میکنن و گفت وقتی برد خونشون خانوادشم پذیرفتن یعنی ائنها هم اینکاره بودن و چون توی قشر مرفع نشین بیبند و باری زیاده براشون مم نبود یه مرد غریبه بره توی اتاق یه دختر حالا توی اتاق چه اتفاقی افتاده که نگفت مثلا چطوری بهش تجاوز کرد دهنش گرفت که صدا نزنه یا غیره ... به هر حال خوبه بعدش رفت شکایت کرد خیلی ها این کار هم نمیکنن و خودشون جای باکره ها غالب پسرهای که میان خواستگاریشون میکنن اخه یه قانونه اگه باکره نباشه مهریش نصف میشه ...

  • ناشناس
    0

    اون فربیکار درست اما تو هم خیلی خر هستی

  • قلندر واقعیذ
    0

    یعنی نه ناله ای نه جیغی نه کمک خواستن از خانواده ؟ بگو هوس کردم تمام در ضمن چرا ۹۹ درصد از فریب خوردگان زنان می باشند لعنت به مغزهای زنگ زده