روایت کمتر شنیده شده از ناصر تقوایی

ناصر تقوایی می‌گفت: وظیفه اصلی ما فیلمسازان، نویسندگان و نقاش‌ها این است که زبانی بومی برای این حرفه‌ها پیدا کنیم و بزرگترین کاری که این نسل می‌تواند انجام بدهد، غنی‌تر کردن آن است.

روایت کمتر شنیده شده از ناصر تقوایی

فردا ۲۲ تیر ماه ناصر تقوایی اگر می‌بود ۸۶ ساله می‌شد،  خالق «ای ایران»، «کاغذ بی‌خط»، «ناخدا خورشید» ۲۲ آبان ماه سال گذشته در ۸۵ سالگی از دنیا رفت،

تقوایی در سال ۱۳۸۰ در کتابچه جشنواره بین‌المللی فیلم‌های اجتماعی آبادان در بخشی با عنوان «ناصر تقوایی به روایت ناصر تقوایی» نکات قابل تاملی را درباره دوران کودکی و فیلم‌سازی‌اش نوشته است که همزمان با سالروز تولدش،بخش‌هایی از آن را می‌خوانیم:

زندگی یک چشم‌انداز

«من بچه آبادان هستم. ولی دوران پرورش جوانی را تا شانزده هفده سالگی در بخش وسیعی از خطه جنوب، از خرمشهر تا بندرعباس گذراندم. یک جمله معترضه هم بگویم: من فکر می‌کنم تمامی زندگی یک آدم، نشخوار دوره نوجوانی است؛ حتی برای بزرگ ترین نویسندگان و بزرگترین فیلمسازان. اینان هم بنوعی آن دوره را تکرار می‌کنند. منتها در هر سنی، با دید و مقتضا و ذهنیات آن سن. در واقع دو سوم بعدی زندگی، صرف بازگو کردن یک سوم اول زندگی می‌شود.

پدرم گمرکچی بود و به خاطر مأموریت های او، من و برادران و خواهران کوچک‌ترم همراه مأموریتهای اداری پدرمان بودیم. در این سفرها، اولاً تفاوت‌های فرهنگی نقاط مختلف جنوب را می‌دیدم. از بندر عباس تا آبادان، قدم به قدم تفاوت فرهنگی وجود دارد. زبان بندرعباسی را مطلقاً آبادانی نمی فهمد و برعکس. دوم این که به خاطر نزدیکی محل زندگی ما با محل کار پدرم، من از نزدیک با آدم ها و مشاغلی مانند قاچاق و غیره در تماس بودم. خیلی از مواردی که در فیلم «ناخدا خورشید» وجود دارد (آن

سوار و پیاده شدن‌های قاچاقی و جزئیات دیگر) همه و همه خاطرات دوران کودکی من هستند. دوران دبیرستان را در آبادان گذراندم و در کلاس، انشاءنویس خوبی هم بودم. ولی می‌دانید انشایی که معلم دوست داشته باشد، چه چیز مزخرفی است. مطالعه می کردم، ولی در مسیری گمراه که شاید خصوصیت آن سن و سال است. بیش‌تر، متن‌های احساسات گرایانه و رقت‌انگیز را می خواندم و یا ادبیات فرانسه، هوگو و سه تفنگدار و بقیه.

از سال پنجم دبیرستان، نویسندگی را به شکلی جدی شروع کردم. در زندگی گاهی مسیرها و آینده انسان به سرمویی بسته است. شاید اگر با آدمی برخورد نمی‌کردم، هرگز به این مسیر نمی‌افتادم. سینما را دوست داشتم ولی اتفاقاً به ادبیات اصلاً فکر نمی کردم. تا این که با شخصی به نام آقای صفدر تقی زاده برخوردم که کارمند شرکت نفت و شخصی روشنفکر بود و مترجم خوب آثار نویسندگان آمریکایی . به خاطر این که ایشان خیلی خوب با ادبیات ایران آشنا بودند، توسط پسر خواهرشان که دوست و هم کلاس من بود، یکی از داستان‌هایم را برای آقای تقی زاده فرستادم. ایشان خیلی از داستان من خوششان آمد و این مساله باعث نزدیکی ما شد و راهنمایی‌هایشان به من. و یک باره چشم‌انداز بسیار وسیعی از ادبیات در مقابل چشمان من گشوده شد.»

////

ناصر تقوایی در بخشی دیگر با عنوان «هنر گشودن راز» آورده است:« اگر رئالیسم دریافت مستقیم حقیقت است، سمبولیسم دریافت انعکاسی و غیر مستقیم آن است؛ حتی اگر این انعکاس از طریق یک آینه دق باشد. شاید لازم است که توضیح روشن‌تری بدهم. تمام هنرمندان با تمام روش‌های بیانی گوناگون، از یک سرچشمه سیراب می‌شوند جامعه.

عکس گرفتن از یک گوشه این جامعه یا بازسازی یک گوشه آن به همان شکلی که ظاهراً به چشم می آید، کار مهمی نیست؛ مشکل مشاهده روحیه جامعه است. روح جامعه همان چیزی است که من به آن می‌گویم فضا. نه آن چیزی که فقط به چشم دیده می‌شود. فضای تیره در یک روز روشن و آفتابی هم تیره است، پس این تیرگی در کجا است؟ در جان آدمی که دارد زیر آفتاب راه می‌رود. کار هنر، گشودن ابهام است نه مبهم کردن آن چه واضح است . سمبولیسم به دو دلیل است که وجود دارد. اول برای گفتن آن چیزهایی که گفتنش ممنوع است و دوم برای انتقال آن رازهایی که حس می‌شود، اما به زبان نمی‌آید.»

خالق «کاغذ بی خط» در بخش دیگر با عنوان «هنرمند،یافتن حقیقت» نوشته است: « محصول کار هنرمندی که به خودش وفادار است، می رود به همان رده فیلم فرهنگی که دیگر مسائل تجاری‌اش مربوط به سازنده‌اش نیست. برای این که تا کی می‌شود با سطح نازلی از سلیقه و خواست کنار آمد؟ یک هنرمند اگر حرف مهمی داشته باشد چاره‌ای ندارد جز این که قالب بیانی بالاتر و مشکل‌تری را انتخاب کند و گرنه نمی‌تواند حرفش را بیان کند.

بیان حرف‌های مهم از تفریح کردن جداست . اصولاً فرهنگ تأثیری تدریجی دارد.»

ناصر تقوایی در بخشی دیگر با اشاره به نیما یوشیج آورده است:«نیما سلیقه این ملت را عوض کرد. انقلاب مشروطیت نتوانست این کار را بکند؛ ولی نیما یک تنه این کار را کرد. در شرایطی که همه به او می‌گفتند که اشتباه می‌کند، او به خودش شک نکرد. حتی اگر خود نیما هم شعر خوب نگفته بود مهم نبود این راه تازه ای که او پیش پای شاعران آینده گذاشت، خیلی اهمیت دارد.

در این روزگار شاید وظیفه اصلی ما فیلمسازان، نویسندگان ،نقاش‌ها این باید باشد که زبانی بومی برای این حرفه‌ها پیدا کنیم و بزرگترین کاری که این نسل می‌تواند بکند، این است که زبان این کار را غنی‌تر کند. شاید برای سینما به خاطر وسعت چشم اندازش یک نیما (یوشیج ) کافی نباشد. ولی یک نفر می تواند موتوری باشد برای حرکت دادن این فرهنگ . برگمان سینمای سوئد را راه انداخت و این سینما را به دنیا شناساند. همین مقدار برای یک نفر کافی است. بقیه کار بر عهده دیگران است. در این مقطع کاری که سینماگر روشنفکر ما می تواند انجام دهد این است که این سینما را راه بیندازد.

... کار یک مورخ، پیداکردن و گفتن واقعیت است.

هنرمند، کارش پیداکردن حقیقت است. من فکر می کنم برای پیداکردن حقیقت، تصرف در واقعیت مجاز است.

شما صداقت هنرمند را در بهتر دیدن و حقیقت‌گویی ببینید حتی برای گفتن حقیقت، می توان واقعیت را تحریف کرد، یا حتی دروغ گفت.»

///

ناصر تقوایی یادآور شده بود: «من تا حالا چهارده فیلم برای تلویزیون - به سفارش و با پول خودشان- ساخته‌ام که هنوز حتی یکی از آن‌ها را نشان نداده‌اند. معلوم نیست چرا وقتی نمی‌توانند فیلمی را نشان بدهند، سفارش ساختش را می دهند و چرا چهارده بار در مورد یک فیلمساز این اشتباه (البته با معیارهای آن ها) تکرار می‌شود. اصلاً این همه فیلم که من ساخته‌ام، یکی را هم مردم ندیده‌اند. من نمی‌دانم آقایان چطور به خودشان اجازه می‌دهند چنین وضعی در برابر جامعه و پول و اندیشه و فرهنکً مردم داشته باشند.

اغلب فیلم هایی که من برای تلویزیون ساخته ام، براساس مسائل و زمینه های سنتی مردم است که برای تحلیل و شناخت جامعه فوق العاده [مهم] است.

از طرف دیگر، آقایان عضو کمیسیون نمایشات با همان معیارهای خودشان، فیلمی راکه حاصل کوشش ذهنی و عینی یک آدم است توقیف می کنند. آخر این هم شد سانسور؟! تازه اگر فیلم را در ایران نشان نمی‌دهند، چرا جلوی پروانه خروجش را می‌گیرند.

این وضع و حال برای همه فیلمسازان وجود دارد و شرایطی که کمیسیون نمایشات ایجاد کرده است؛ لطمه‌ای عمومی به سینمای ایران می زند. در این شرایط، هیج نمی شود کارکرد و من این جا پیشنهاد می‌کنم کمیته سانسور خودش برود فیلم بسازد.»

این روزها همزمان با سالروز تولد ناصر تقوایی که ۸ ماه قبل از دنیا رفته است،برنامه‌های مختلفی برگزار می‌شود، کانون کارگردانان با همکاری موزه سینما قرار است،نسخه مرمت شده «کاغذ بی‌خط» را در ۲۳ تیر ماه به نمایش بگذارد و در خبری دیگر موزه سینما اعلام کرده است که چهل‌وهشتمین نشست شب‌های مستند موزه سینما، به مناسبت سالروز تولد زنده‌یاد ناصر تقوایی، دو فیلم مستند«تاکسی‌متر» (درباره‌ی راه افتادن سیستمتاکسی‌متر در تاکسی‌های تهران) و «نانخورهای بی‌سوادی» (درباره حضور عریضه‌نویس‌های اطراف اداره‌ی پست تهران) ساخته شده در سال ۱۳۴۶ برای تلویزیون ملی ایران ،دوشنبه۲۲تیر ماه ساعت۱۸ در سالن فردوس موزه سینمای ایران نمایش داده می شود.

اسکن این دو فیلم در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام شده است و از نخستین تجربه‌های مستندسازی ناصر تقوایی است که توسط فیلمخانه ملی ایران اصلاح و مرمت شده و با همکاری انجمن صنفی تهیه‌کنندگان سینمای مستند و همراهی فیلمخانه ملی ایران برای اولین بار روی پرده سالن سینما فردوس نمایش داده می‌شود.

در چهل و هشتمین نشست شب‌های مستند که ورود برای عموم آزاد است، پیروز کلانتری پژوهشگر و مستندساز پیشکسوت درباره فیلم گفتگو خواهد کرد.

با توجه به اعلام برگزارکنندگان این برنامه مبنی بر نخستین نمایش این مستندها،به نظر می‌رسد این آثار همان فیلم‌هایی است که ناصر تقوایی روایت کرده است که در صداوسیما ساخته شده و تاکنون به نمایش درنیامده‌اند.

///

ناصر تقوایی که در فیلم‌سازی علاوه بر ساخت فیلم کوتاه، فیلم‌های بلندی چون «آرامش در حضور دیگران»، «صادق کرده»، «ناخدا خورشید»، «ای ایران»، «کاغذ بی‌خط » را ساخته است، در سال‌های بعد و پس از متوقف شدن دو فیلم «زنگی و رومی» و «چای تلخ» مستند کوتاه «تمرین آخر» را درباره‌ی تعزیه ساخت.

سال ۱۳۸۳، شورای ارزشیابی هنرمندان در وزارت ارشاد، مدرک درجه یک هنری کشور (معادل دکترا) را به ناصر تقوایی، اعطا کرد.

در جشن سیزدهم خانه سینما، تندیس‌ شایستگی جشن‌ سینمای ایران به‌خاطر یک عمر دستاورد هنری به «ناصر تقوایی» اهدا شد و در جشن چهاردهم انجمن فیلم کوتاه از ناصر تقوایی تقدیر کرد.

منبع: ايسنا
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید