متن نخستین وصیتنامه آیتالله خامنهای در ۲۴ سالگی
مهمترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را نیز به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوقالناس رها و آزاد نمایند.
«شرح اسم» شرحی است بر زندگی آیتالله سیدعلی خامنهای از تبار و تولد تا سالهای کودکی و نوجوانی و کارنامهای است مختصر از آغازین کنشهای سیاسی اجتماعی او تا پیروزی انقلاب اسلامی. قطعنظر از نقش و موقعیت استثنایی ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی بیتردید آیتالله خامنهای یکی از عالمان تاثیرگذار در تبیین و ترویج اندیشه سیاسی اسلام و برآمدن انقلاب اسلامی ایران است.
بنابراین چنین پژوهشی به معنای بازخوانی و بازگویی بخشی از تاریخ مبارزات ملت ایران است. این کتاب را نمیتوان آیینه تمامقد زندگی آیتالله سیدعلی خامنهای دانست نه به این جهت که فقط یک دوره از تاریخ حیات ایشان را در برمیگیرد از این منظر که رسیدن به حقیقت در پژوهشهای تاریخی همواره در حد تلاش پژوهشگر باقی میماند و دست کوشنده او نمیتواند همه مرزهای کشیدهشده بر علت و معلول یک زندگی را لمس کند. این کتاب طرحی است از مهمترین وقایع زندگی آیتالله خامنهای، گزارشی از فراز و فرود حیات مبارزاتی ایشان و به قول اهل منطق؛ شرح اسم. کتاب «شرح اسم: زندگینامه آیتالله سید علی حسینی خامنهای (۱۳۵۷- ۱۳۱۸)» نوشته هدایتالله بهبودی که از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شده، این روزها با استقبال مردم مواجه شده است.
![]()
«شرح اسم» شرحی بر زندگی آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای از تبار و تولد تا سالهای کودکی و نوجوانی و کارنامهای از مبارزات سیاسی و فعالیتهای اجتماعی ایشان تا پیروزی انقلاب اسلامی را در بر دارد. اسناد ساواک، شهربانی و دادرسی ارتش شاه درباره دوران مبارزه و تبعید آیتالله خامنهای نیز در این اثر گردآمده است.
در قسمت «تهاجم به مدرسه فیضیه» قم مطلبی آمده است که مرور آن نکات مهمی را منعکس میکند:
«... امام خمینی گفت که ما روزهایی بدتر از این را دیدهایم؛ روزهایی که در شهر نمیتوانستیم بمانیم. صبح زود به خارج از شهر میرفتیم. درسها را آنجا میخواندیم. شب برمیگشتیم قم. اذیت میکردند. عمامهمان را برمیداشتند. امام خطاب به حاضرات گفت که اینها رفتنی هستند و شما خواهید ماند.
در همین حین نوجوانی را که گفته میشد از بالای بام به زیر پرتاب کردهاند به خانه امام آوردند. امام منقلب شد و دستور داد در اتاق دیگر بیارامد تا دکتر سر برسد. سخنان امام خمینی حدود ۲۰ دقیقه طول کشید و زمانی که تمام شد من احساس کردم آنچنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر الان تمام آن جمعیت و یک لشکر به این خانه حمله کند من حاضرم یکتنه مقاومت کنم... اثر شگرف و عجیبی در من کرد.»
سیدعلی خامنهای و دیگر طلبهها در حال تقسیم کار برای نگهبانی از خانه امام بودند که از طرف ایشان خبر آوردند همه باید بروند. «گفتیم نمیرویم، گفتند {آقا} گفتهاند راضی نیستم کسی آنجا بماند.» طلبهها پراکنده شدند. ابتدا تلگرامی به مشهد فرستاد تا پدر و مادرش را از سلامتی خود باخبر کند. سپس نشست وصیتنامه نوشت و در ضمن آن همه قرضهایی که به دوستان و کسبه محل داشت یاد کرد. وصیتنامه دو صفحهای را به سیدجعفر شبیری داد. او صاحبخانه بود و نگهداری آن برایش آسانتر بود. اتاق مدرسه حجتیه امن نبود.
وصیتنامه سید علی خامنهای مرقومه لیله یکشنبه ۲۷ شوال ۱۳۸۲ ق [۴ فروردین ۱۳۴۲]
بسمالله الرحمن الرحیم
...مهمترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را نیز به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوقالناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان به زبانم رفته و یا بدگوییشان را از کسی شنیدهام، حلالیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.
دارایی مالی من در حکم هیچ است، ولی کفاف قرضهای مرا میدهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت میکنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هرچند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند. آنچه در یادم هست حدود سه سال روزه گرفتم، باقی را با کفارات آن مقروضم. این مقدار را با پنج شش سال نماز هرچه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آنقدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم) مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.
از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشنایان و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (این اعلام و مراجع چون آن وقتها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زد و این مطلب را گفته است،لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)
و گمان میکنم بهترین کار آن است که عین وصیتنامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد. انشاءالله تعالی.
گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنهای
حدود ۱۰۰ تومان، مقدسزاده بزاز (مشهد)
کمتر از ۳۰ تومان، خیاط گنگ (مشهد)
۲ یا ۳ تومان عرب خیاط (قم)
مطابق دفتر دین
آقاشیخ حسین بقال کوچه حجتیه (قم)، چون مرتب با او سر و کار داشتیم نمیدانیم چقدر طلبکار هست (گویا چند تومانی).
آقای شیخ حسن صانعی (قم) ۳۲ تومان تقریباً.
شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم)
مطابق دفتر دین
آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین
آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
۱۰ تومان آقای علی حجتی کرمانی شاید
۵ تومان، محمدآقا نانوا نزدیک منزل (مشهد)
مقداری از قروضم در دفترچه کوچکی است که لابهلای دفترها و کاغذجات در حجره حجتیه است و نشانه دفترچه آن است که... دعای من بدرقه کسی است که مرا از شر این قروض لعنتی خلاص کند. طلبهایی هم دارم که ادای آن بسته به انصاف مدیونین است.