گزارش هاشمی رفسنجانی به مردم در مورد چگونگی انتخاب رهبر؛ خرداد ۱۳۶۸

از لحظه‌ای که فهمیدیم که حال حضرت امام خطرناک است تا لحظه‌ای که دیگر ایشان نمی‌توانستند به ما کمکی در مسائل جاری کنند، چند روز بیشتر طول نکشید. فرصت این‌که کاری انجام شود نبود.

گزارش هاشمی رفسنجانی به مردم در مورد چگونگی انتخاب رهبر؛ خرداد ۱۳۶۸

روز جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۶۸، در نخستین نماز جمعه‌ای که پس از رحلت امام به امامت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس انجام شد، ایشان در خطبه‌های دوم مردم را در جریان چگونگی انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری قرار دادند. مشروح سخنان ایشان که فردای آن روز در روزنامه اطلاعات منتشر شد به این شرح بود:

تحقیقا نظام، بدون رهبر با توجه به محتوای جامعه اسلامی در قانون اساسی و در دین ما نمی‌تواند شکلی مطلوب و مشروع داشته باشد. مشروعیت نظام در وضع فعلی از رهبری و از فقیه عادل و منتخب مردم که مردم با او بیعت کرده باشند، گرفته می‌شود. تصرفات ما در امور مردم اگر ناشی از اجازه رهبری نباشد، چنین حقی نمی‌توانیم به خود بدهیم.

در قانون اساسی، رهبری به شکل خاصی تعبیه شده است که ما آن را به صورت ولی فقیه داریم و اختیارات و مسئولیت هم برای ولی فقیه آمده است. حضرت امام با شرایط خاصی که در جامعه داشتیم که قائم‌مقام رهبری استعفا داده بودند و جانشینی برای امام نبود و در قانون اساسی هم یک نقطه ضعفی برای چنین مرحله‌ای وجود داشت که این مرحله را پیش‌بینی نکرده بود، از مسائل و مشغولیت ذهنی و نگرانی‌های ما در روزهایی بود که حضرت امام بیمار بودند.

گزارش هاشمی رفسنجانی به مردم در مورد چگونگی انتخاب رهبر؛ خرداد ۶۸

از لحظه‌ای که فهمیدیم که حال حضرت امام خطرناک است تا لحظه‌ای که دیگر ایشان نمی‌توانستند به ما کمکی در مسائل جاری کنند، چند روز بیشتر طول نکشید. فرصت این‌که کاری انجام شود نبود. گرچه ایشان قبلا مقدمات کار را به گونه‌ای نامرئی فراهم کرده بودند.

مسئله رهبری را در یک سیری هدایت کرده بودند. دستور اصلاح قانون اساسی را داده بودند، برای مسائل دیگر مقدماتی فراهم کرده بودند. من وقتی حالت خطرناک ایشان را دیدم، یادم آمد که آن روزها که با ایشان در مورد قائم‌مقام رهبری مذاکره و مباحثه داشتیم، در جلسه‌ای هیجانی، وقتی دوستان اصرار می‌کردند که صبر کنیم، ایشان با چشمان نگرانی به حضار نگاه کردند و فرمودند: «من برای عمر خودم خیلی فرصت طولانی نمی‌بینم و وظیفه خود می‌دانم که این مسئله را حل کنم. من می‌دانم که بعد از من اگر من این کار را انجام ندهم، چه پیش خواهد آمد. از من نخواهید کاری بکنم که وقت حضور نزد خدا جوابی نداشته باشم.»

آن موقع این جملات را خیلی جدی نگرفتم، ولی خیلی طول نکشید که فهمیدم ایشان گویا چیزهایی را در مورد خاموشی عمر خود احساس کرده بودند.

پزشکان امید می‌دادند، حاج احمد آقا می‌گفتند که من بیشتر از اینان حال امام را می‌دانم کاملا نگران هستم و به اعضای شورای بازنگری بگویید که این کار را هرچه زودتر تمام کنند که این کار در حیات امام مطابق میل امام تمام شود.

بیان لحظات غمبار در بیمارستان

روزهای سختی بر ما گذشت. زیرا از یک سو چشم به جماران داشتیم و از یک سو مسئولیت‌های سنگینی که در جامعه داشتیم، کارهای جاری و خطراتی که دشمنان ما پیش‌بینی می‌کردند، به علاوه مسائلی که جامه با فقدان رهبری با آن روبه‌رو می‌شد.

پزشکان امید می‌دادند، حاج احمد آقا می‌گفتند که من بیشتر از اینان حال امام را می‌دانم کاملا نگران هستم و به اعضای شورای بازنگری بگویید که این کار را هرچه زودتر تمام کنند که این کار در حیات امام مطابق میل امام تمام شود. جلسه‌ای تشکیل شد و در دفتر ریاست‌جمهوری تصمیم گرفتیم که همه کارها را تا تمام شدن کار شورای بازنگری قانون اساسی کنار بگذاریم. ساعت ۲ جلسه تمام شد و جلسه بعد را برای ساعت سه و نیم گذاشتیم. ساعت ۳ و نیم بعدازظهر اعضای شورا داشتند جمع می‌شدند که از بیت امام با تلفن من و سران سه قوه را خواستند و ما احساس کردیم مسئله جدیدی اتفاق افتاده است. آن‌جا در واقع به آخرین لحظات عمر طبیعی حضرت امام رسیدیم. ما و نخست‌وزیر کنار تخت ایستاده بودیم. فقط یک لحظه ایشان چشم گشودند و نگاهی به آسمان کردند و بعد چیزی از سوی امام اتفاق نیفتاد.

از آن لحظه به بعد پزشکان با باطری قلب و تنفس مصنوعی سعی کردند و به ما گفتند که این حالت بیست و چهار تا ۴۸ ساعت ممکن است قابل دوام باشد. حالا موقعی بود که برای اداره جامعه فکری باید می‌کردیم.

برای ما دور شدن از تخت مشکل بود، اما چاره‌ای نبود. اهل حل و عقد مسائل در یکی از اتاق‌های بیمارستان جمع شده بودند، تا تصمیم بگیرند. مرزهای ما مسئله دارد، جنگ و مسائل امنیتی هم بود و اداره جامعه در روزهایی که همه چیز تعطیل می‌شد، هم اهمیت داشت. اولین کار ما این بود، اعضای مجلس خبرگان را احضار کردیم.

برای ما دور شدن از تخت مشکل بود، اما چاره‌ای نبود. اهل حل و عقد مسائل در یکی از اتاق‌های بیمارستان جمع شده بودند، تا تصمیم بگیرند. مرزهای ما مسئله دارد، جنگ و مسائل امنیتی هم بود و اداره جامعه در روزهایی که همه چیز تعطیل می‌شد، هم اهمیت داشت. اولین کار ما این بود، اعضای مجلس خبرگان را احضار کردیم، نبودن علمای بزرگ در شهرها در موقعی که این حادثه اتفاق می‌افتاد، از مشکلات بود. زیراکه بار انداز روحی مردم، همین علمای شهرستان‌ها هستند. تلفنی آقایان را احضار کردیم، تا صبح فردا خود را برسانند که مدتی طول کشید. برنامه مجلس خبرگان را می‌ریختیم که به لحظه‌ای رسیدیم که شیون و فریاد از داخل بیمارستان و اطراف بلند و معلوم شد که همه چیز تمام شد. حال آن‌که برنامه ما هنوز ناقص بود.

مشکل جدی این بود که اگر شب این صدای شیون، خبر ارتحال امام را موج‌وار به مردم برساند، با آماده نبودن ما چه اتفاقی خواهد افتاد. کار دشواری بود. یا همان لحظه باید اعلام می‌کردیم که ممکن بود عواقب ناگواری داشته باشد، یا تا فردا، یا پس‌فردا باید صبر می‌کردیم تا مهلت برنامه‌ریزی و تشکیل مجلس خبرگان را پیدا کنیم که در این مورد هم خاموش کردن آن شیون آسان نبود. زیرا همه جمع ازجمله پزشکان، پرستاران، خدمتکاران و اطرافیان و علمای حاضر همه با همه وجود فریاد می‌کشیدند. پیشنهاد سکوت به این عده کار آسانی نبود. من این مسئولیت را به عهده گرفتم و هرچه از مردان و اهل حل و عقد می‌خواستیم که آرام بگیرند ممکن نمی‌شد.

من به خدمت خانم‌های بیت امام رفتم که گوشه‌ای به صدای بلند گریه می‌کردند. مسئله را گفتم، اول کسی که خاموش شد آنان بودند. گفتم امام امت (ره) راضی نیستند که به محض نبود ایشان جامعه‌ای که ساخته‌اند دچار مشکل شود. مصلحت اقتضا می‌کند که امشب را سکوت کنیم. احساس عظمت فوق‌العاده‌ای در آن خانواده احساس کردم. آن هم در میان کسانی که بیشتر از همه متاثر بودند و حق داشتند که با همه وجود خود فریاد بزنند. اما گفتند صبر می‌کنیم. وقتی آنان آرام گرفتند، بقیه هم آرام گرفتند. بعد به عنوان این‌که در بیت دعای توسل برگزار می‌شود، بیرون بیت امام را هم خلوت کردند.

اول تصمیم گرفتیم، فردا را هم اعلام نکنیم تا خبرگان بیایند و رهبری را انتخاب کنیم و سپس پس‌فردا خبر را اعلام کنیم. اما گفتند که مردم حق زیادی دارند و بیش از چند ساعت نمی‌توان این مسئله را از مردم مخفی نگاه داشت.

اول تصمیم گرفتیم، فردا را هم اعلام نکنیم تا خبرگان بیایند و رهبری را انتخاب کنیم و سپس پس‌فردا خبر را اعلام کنیم. اما گفتند که مردم حق زیادی دارند و بیش از چند ساعت نمی‌توان این مسئله را از مردم مخفی نگاه داشت. تا فردا صبح بسیار سخت بر کسانی که آن‌جا بودند گذشت. این حالت صبر، سخت‌ترین ساعات زندگی من و دیگران بود. زیرا همه دنیا و مسلمانان حالت دیگری دارند ولی ما رنجی درونی را تحمل می‌کردیم. علما با سرعت آمدند و مجلس خبرگان تشکیل شد، چون آنان حتما حدس زدند که مسئله چیست.

چگونگی انتخاب رهبر

خواندن وصیت‌نامه امام بسیاری از مسائل را حل کرد. مضامینی را که در وصیت‌نامه حضرت امام بود، بارها از زبان ایشان شنیده بودیم، اما تاثیرات این کلمات، آن روز خیلی بیشتر از شنیده‌های گذشته بود.

هرجا فرصت می‌شد کلمات قلب ما را نورانی می‌کرد، خواندن آن وصیت‌نامه برای حل مسائل کشور که صفا و حالت روانی سالمی در همه ایجاد می‌کرد که تصمیم عاقلانه و دور از هوی و هوس بگیرند نقش داشت.

از بعدازظهر جلسه خبرگان و بحث درباره رهبری را شروع کردیم. به عنوان یک عضو، برای من روشن است که هدایت‌های الهی و امداد غیبی ما را به آن نقطه درست رسانده است. هیچ قراری روی انتخاب رهبر جدید به این صورت نبوده است. قبل از آن جلسه به این نتیجه نرسیده بودیم که رهبری به این شکل حاضر باشد. خود رهبر ما هم که در بحث خود ما بود به این شکل رای ندادند.

یک نظریه شورا بود که در مذاکرات قبلی در دوره موقت می‌گفتیم شورا باشد، تا ببینیم چه می‌شود. حتی روی اعضای شورا هم بحث شده بود. به شورا خود رهبر عزیز و من به شور رای دادیم. نظر قبلی ما بر شورایی موقتی بود. زمینه‌هایی به اضافه صفایی که در جلسه بود، وضع را به این‌جا رساند.

امام در مذاکرات خصوصی به ما گفته بودند که مرجعیت مصلحت نیست که در قانون اساسی باقی بماند. اما این نکته را اعلام نکرده بودند. ایشان به خود من گفتند که حال و هوای مرجعیت، با حال و هوای رهبری یک نظام، با این عرض و طول سازگار نیست.

عمده زمینه‌ها را خود امام حل کردند. من خاضعانه باید اعتراف کنم که آن حرکت‌های امام در مقطعی که ایشان زمینه‌سازی می‌کردند، ما نمی‌فهمیدیم ایشان با همان رویه خود مایل نبودند، بدعتی بگذارند که رهبر جانشین خود را تعیین کند، و حق هم نیست. اما نظراتی داشتند که به گونه‌ای آن نظرات را منتقل کردند و این حق هرکسی است. ایشان نظرات خود را به صورت پراکنده به ما گفته بودند.

نکته‌ای در قانون اساسی بود، مبنی بر این‌که رهبر باید از میان مراجع ذی‌صلاح یا کسانی که صلاحیت مرجعیت دارند انتخاب شوند – این بحث بود که آیا مرجعیت بالفعل برای رهبری لازم است، یا کسانی که صلاحیت رهبری دارند؟ در انتخابات قبلی خبرگان رای دادند که منظور قانون اساسی کسی است که صلاحیت مرجعیت را داشته باشد و نه مرجعیت فعلی را داشته باشد.

قائم‌مقام رهبری در آن زمان مرجعیت نداشتند، ولی صلاحیت را هم تایید کردند و روی آن رای دادند.

امام در مذاکرات خصوصی به ما گفته بودند که مرجعیت مصلحت نیست که در قانون اساسی باقی بماند. اما این نکته را اعلام نکرده بودند. ایشان به خود من گفتند که حال و هوای مرجعیت، با حال و هوای رهبری یک نظام، با این عرض و طول سازگار نیست و این دو عالم است، اما این را قید نکنید. اما مبنای کار ما در تعیین رهبری عمدتا، نظرات امضاشده حضرت امام، قانون اساسی موجود و احکام شرعی که این هر سه در انتخاب رهبری جدید تبلور دارد.

نامه‌ای امام نوشته‌اند به آیت‌الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان که ایشان رئیس شورای بازنگری قانون اساسی هم هستند. تاریخ این نامه نهم اردیبهشت ۱۳۶۷ یعنی اوایل کار شورای بازنگری است. زیرا سوالی پیش آمد که از حضرت امام پرسیدیم و ایشان این جواب را دادند:

«حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ علی مشکینی دامت افاضاته

پس از عرض سلام، خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم. هرگونه آقایان صلاح دانستند عمل کنند، من دخالتی نمی‌کنم فقط در مورد رهبری، ما که نمی‌توانیم نظام اسلامی‌مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی‌مان در جهان و سیاست و نیرنگ دفاع کند، من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست، مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت می‌کند، اما مردم به خبرگان رای دادند، تا مجتهد عادلی را برای رهبر حکومت‌شان تعیین کند، وقتی آن‌ها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد... در این صورت او ولی منتخب مردم می‌شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را می‌گفتم، ولی دوستان در شرط مرجعیت پافشاری کردند، من هم قبول کردم. من در آن هنگام می‌دانستم که این در آینده نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست. توفیق آقایان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

والاسلام علیکم و رحمت الله روح‌الله الموسوی الخمینی»

گزارش هاشمی رفسنجانی به مردم در مورد چگونگی انتخاب رهبر؛ خرداد ۶۸

امام خودشان توضیح دادند که این شخص چطور می‌تواند ولی فقیه باشد.

کلمه «مجتهد» با کلمه «فقیه» مترادف است و عوامانه نگویند که دیگر ولایت فقیه وجود ندارد. مجتهد یعنی «ولی فقیه» و فقیه با مجتهد در فقه یکی است. این‌که مردم به خبرگان رای بدهند و خبرگان رهبر مجتهد را انتخاب کنند، به تعبیر امام به معنای بیعت است. همان‌طور که مردم از طریق نمایندگان مجلس به وزرا و دیگران رای می‌دهند. امام لفظ مجتهد و ولی که حکم او نافذ است را آورده‌اند. یعنی این مجتهد که در رأس قرار گرفته است و مردم با او بیعت کرده‌اند و خبرگان به او رای داده‌اند در صورت داشتن عدالت و اجتهاد او هر حکمی بکند برای دیگران اطاعت آن واجب است حتی فقها.

یعنی از این به بعد، به شما شبهه نکنند که پس مراجع چه کنند. مراجع هم واجب است اطاعت کنند. مجتهدان دیگر هم واجب است اطاعت کنند. اگر رهبری که انتخاب کردیم حکمی داد، حکم ایشان به موجب نظر اکثریت فقها این است که اطاعت کنند.

مصادیق اجتهاد رهبر

بحثی که وجود دارد این‌که در مسئله مرجعیت و رهبری که دو عنوان جدا دارد، پیداست که ما باید به رهبری ولی فقیه اصالت را بدهیم.

اگر ما بخواهیم مرجعیت درستی در جامعه داشته باشیم، در صورتی است که رهبری و نظام درستی داشته باشیم.

اگر نظام به حالت نظام طاغوت برگردد، مراجع هم مثل همان زمان می‌شوند و بردی بیشتر از آن زمان ندارند. مراجع هستند، اما رادیو و تلویزیون، لب دریا، کاباره‌ها، مشروب‌فروشی‌ها، ظلم‌ها و ستم‌ها و... به همان صورت درمی‌آید. آن هم در حیات و حضور مراجع.

زمانی مرجعی مثل آیت‌الله العظمی بروجردی داشتیم که عظیم‌ترین قدرت روحانی تاریخ معاصر ما بودند، ایشان چه کار می‌توانستند در مقابل قدرت دولت بکنند؟ با وجود این‌که دولت آن موقع هم چون شاه تازه آمده بود، ضعیف بود و هزار مشکل داشت. مسئله اصلی، توجه جدی کردن به رهبری است و مرجعیت باید خود را تابع رهبری کند. حکم رهبری باید در مسائل کشور اعتبار داشته باشد. مبنای کار خبرگان این بود که قید مرجعیت را با فتوای امام حذف کردند.

در قانون اساسی صلاحیت مرجعیت بوده است. از آن صرف نظر کردیم. با در نظر گرفتن این‌که صلاحیت مرجعیت، به معنایی که ما فکر می‌کنیم، در مجتهدی هم که انتخاب کردیم وجود دارد. مسئله دوم مصداق بود. ما مجتهد عادل خیلی داریم. در همان جلسه مجلس خبرگان تعداد زیادی مجتهد عادل هستند و شرط عضویت در آن مجلس اجتهاد است. روی مصداق شرایطی لازم بود. اجتهاد مراحلی دارد. بعضی از آقایان کار فراوانی روی همه ابواب فقه کرده‌اند و از امور جاری آنان فقه است. درس می‌دهند، به مسائل پاسخ می‌گویند و پاسخ استفتائات را می‌دهند و حضور ذهن دارند. می‌توانند خیلی ساده به حکم فرعی برسند. خیلی‌ها این‌طور نیستند. همان قدرت اجتهاد را دارند ولی این اندازه حضور ذهن ندارند. درجه استعداد و قدرت استنتاج هم یکنواخت نیست. تردید نداریم رهبری که انتخاب کردیم مجتهد است. خود من به عنوان یک شاهد باید بگویم که از حدود سال ۱۳۳۸ یا ۱۳۳۹ خدمت ایشان بوده‌ام. در درس‌ها شرکت داشتیم، مباحثات می‌کردیم. بسیاری از کسانی که امروز در بین ما آیت‌الله هستند و هیچ‌کس تردیدی در اجتهاد آنان ندارد، آن روزها آیت‌الله خامنه‌ای از آنان اگر بالاتر نبود، پایین‌تر نبود. هم درس‌ها را خیلی خوب می‌فهمیدند و هم خوب استنتاج می‌کردند و تا این اواخر هم ضمن مبارزه، مطالعه و کار فقهی و درس را فراموش نمی‌کردند. معنای دیگری اجتهاد پیش آورد و آن حرفی که امام زدند و آن این است که مجتهد وقتی می‌خواهد در ابواب فقه اجتهاد کند، احتیاج به یک سری اطلاعات و آشنایی‌ها دارد در بخشی از ابواب فقه کسانی که در حوزه‌ها هستند دست‌شان بازتر و قوی‌تر هستند. در بخشی از ابواب فقه مجتهدینی که در امور اجرایی هستد، زودتر می‌توانند تصمیم بگیرند. یک مجتهدی که الان در حوزه مسائل کشور را نمی‌داند، درباره مسائل بانکی مثلا اگر فروعی مطرح شود که خیلی فرع هم دارد، به آسانی کسی که این‌جا مسئولیت دارد، نمی‌تواند درباره آن فتوا دهد. در مسائل بیمه و قضا به این آسانی نمی‌تواند فتوا دهد. در مسائل اقتصادی و همه ابواب مثل مزارعه، مساقات و تمام ابواب فقهی هم نمی‌تواند. کتب فقهی بسیاری هست که در حوزه در مورد آن بحث می‌شود. چون طهارت صلوه و خمس و ذکوه و حج و قضا که در گذشته خیلی در مورد آن بحث می‌شد. مجتهدان ما با کار کردن بر روی این زمینه‌ها به درجه اجتهاد می‌رسیدند. در ابواب دیگر چون مورد نیاز نبوده است، فروع خیلی کمی را بحث می‌کردند. حتی در مسائلی چون حدود و تعزیرات که در گذشته برای ما مطرح نبود، زیاد کار نمی‌کردند. اما حالا علما بیشتر در این زمینه‌ها کار می‌کنند. الان فقه زنده شده و روی خیلی از ابواب آن کار می‌شود.

گزارش هاشمی رفسنجانی به مردم در مورد چگونگی انتخاب رهبر؛ خرداد ۶۸

بنابراین مجتهدی که مسائل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاست خارجی و در این کارهای اساسی نظام تبحر بیشتری دارد، آیا مقدم است یا کسی در حوزه حضور دارد و سواد او یا مساوی یا احتمالا بیشتر است ولی با این ابواب آشنا نیست؟ تحقیقا عقل حکم می‌کند که این‌جا نوعی تقدم وجود دارد.

این‌که امام در آن اواخر فرمودند که اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها با آن اجتهادی که فعلا ما در میدان عمل نیاز داریم، تفاوت دارند، اشاره به همین نکته بود. شاید داشتند برای امروز زمینه‌سازی می‌کردند، زیرا حس می‌کردند که به‌زودی باید کسی بیاید و ولایت فقیه را متکفل شود که نیاز به فهم این مسائل دارد. اگر روزی بخواهیم درست عمل کنیم، کسی که مجتهد است و می‌خواهد صاحب‌نظر باشد و مرجع مردم باشد، باید در همه این ابواب مشاور داشته باشد. این‌طور نیست که یک نفر آدم بتواند بر تمام این ابواب که کل تخصص‌های علمی و حقوقی را می‌طلبد، همیشه تنها نظر بدهد. در مورد مصداق هم، به نظر من در این مدت امام راهنمایی‌های خود را ارائه کرده بودند. ناخودآگاه شنیده بودیم و بعد از این حادثه جمع‌بندی کردیم و دیدیم که امام همه چیز را به ما گفته‌اند. در مورد برادر عزیز رهبر بزرگوار جدید ما در مسئله قائم‌قمام رهبری که آن موقع با امام بحث داشتیم، عقل ما آن موقع نمی‌کشید و نمی‌توانستیم آن تصمیم امام را تحمل کنیم. ما مکرر با امام بحث کردیم. در جلسه‌ای با حضور سران سه قوه، آقای نخست‌وزیر و حاج احمد آقا در محضر امام بحث شد. حرف ما با حضرت امام این بود که اگر این قضیه اتفاق بیفتد، ما بعد با قانون اساسی مشکل داریم، زیرا ممکن است خلأ رهبری پیش بیاید. ایشان گفتند: «خلأ رهبری پیش نمی‌آید و شما آدم دارید.» گفتیم چه کسی؟ ایشان در حضور آقای خامنه‌ای گفتند: «این آقای خامنه‌ای» که این موضوع مربوط به چند ماه قبل است. شاید آن موقع بود که صحبت محاکمه آن باند مطرح بود. آن موقع شاید ایشان به این رسیده بودند که مسئله رهبری را حل کنند. بعد از آن جلسه خود آقای خامنه‌ای از ما خواستند که این را نگوییم. ایشان اصرار کردند که این مسئله بیرون گفته نشود. چون به من مربوط می‌شود. و ما هم حفاظت کردیم و نگفتیم. و جایی نقل نشد.

این اواخر دوباره بحث شد. روزی من خصوصی خدمت امام رفتم، چون مقداری روی بازتری داشتم و مسائل را بی‌پرده‌تر می‌گفتم. در مورد قائم‌مقامی رهبری و مشکلاتی که پیدا می‌شودف صحبت کردم. باز آن‌جا ایشان صریح گفتند: «شما در بن‌بست نخواهید بود، چنین فردی در میان شما هست. چرا خودتان نمی‌دانید.» این هم آن‌جا اتفاق افتاد.

بیانی هم از حاج احمد آقا نقل کرده‌اند. حاج احمد آقا وقتی که آیت‌الله خامنه‌ای در سفر کره که بودند، امام گزارش‌های آن سفر را از تلویزیون می‌دیدند. از آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم و با سخنرانی‌ها و مذاکرات خود در آن سفر، خیلی جالب بود و امام گفته بودند: «الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.»

بحث شورا و فرد که مطرح بود وقتی که رای گرفتیم، با اکثریت قوی، خبرگان اول در مقابل شورا به فرد رای دادند. وقتی دنبال فرد گشتیم چند نفری مطرح شدند که ایشان (آیت‌الله خامنه‌ای) با اکثریت بالایی در جلسه رای آوردند.

تعبیر کلمه برادر که ایشان مدت‌ها پیش در یک مناسبتی این را فرمودند بی‌معنا نبود. یک دفعه ایشان در نامه‌ای نوشتند «برادر» ما آن موقع اصلا به این نکات منتقل نشدیم.

مجموعه‌ای از این قبیل موارد که به ذهن ما آمد، برای ما تایید می‌کرد که حداقل به عنوان یک مصداق، امام ایشان را شایسته این کار می‌دانستند و این خیلی به ما در رسیدن به مصداق کمک کرد. بحث شورا و فرد که مطرح بود وقتی که رای گرفتیم، با اکثریت قوی، خبرگان اول در مقابل شورا به فرد رای دادند. وقتی دنبال فرد گشتیم چند نفری مطرح شدند که ایشان (آیت‌الله خامنه‌ای) با اکثریت بالایی در جلسه رای آوردند و انصافا هم رای به جایی بود. نقطه مهمی که برای ما اهمیت دارد، آشنایی ایشان با مسائل کشور، از همه آن صلاحیت‌های مبارزاتی و علمی و عدالت که بگذریم کسی که ده، دوازده سال در کوران مسائل کشور بوده است و جزئیات امور مملکت را می‌دانند. اگر ما رهبری از حوزه انتخاب می‌کردیم تا ایشان به امور کشور آشنا بشوند و با مسائل جنگ، ارتش، اقتصاد، بانک، دانشگاه و قانون، مدتی ضرر می‌کردیم و چه بسا تبعات غیر قابل جبرانی پیش می‌آید.

برای رهبری جدید، حالا همه چیز نقد است. رهبری هم در معنا همین است. یعنی این‌که رهبر بتواند با اطلاعات قبلی خود نظر بدهد و سیاستگزاری کند. به علاوه مسئله انقلابی مهم است. چهره‌های بسیاری از فقها برای ما محبوب و خوب است. اما فرق است بین کسی که از لحظه اول شروع انقلاب، اولین شلاق‌ها را خورده باشد، تا آخرین شلاق‌ها. کسی که در همه مراحل انقلاب حضور داشت. کسی که بسیاری از این طلاب جوان که امروز مصادر امور هستند، پای درس او انقلاب و مفاهیم آن را آموختند و در دوران انقلاب دلگرمی اکثر کسانی که اوایل انقلاب بودند به ایشان بود و حتی یک لحظه هم در تمام لحظه‌ها به انقلاب شک نکرد و همیشه در پیشاپیش صفوف بود. چنین آدمی از لحاظ منطق، عقل، حساب و کتاب و شرع بر کسی که این شرایط را ندارد مقدم خواهد بود. از نظر شرعی کار ما محکم است. چون ایشان مجتهد هستند و این برای همه مبناست. زیرا حکم مجتهد عادل نافذ است. از لحاظ راهنمایی امام هم با نامه‌ای که خواندم و نکته‌هایی که نقل کردم، دست پری داریم. فقط می‌توانند از نظر قانون اساسی اشکال کنند که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده‌اند، که این هم در طول دوران انقلاب بارها و بارها امام در مورد قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه امام در قانون اساسی چیزهایی را ندیده می‌گرفتیم. این چیز تازه‌ای نیست که بگویند. همه ما قبول داریم که رهبری فوق قانون اساسی است و این را حداقل در زمان امام پذیرفته‌ایم و عمل کرده‌ایم. بنابراین اصلا شبهه وجود ندارد و مبادا کسانی القای شبهه به شما کنند. از نظر منطق کار، کار درستی است. همچنین با موازین شرعی مطابق است و ان‌شاءالله خیر و برکت این انتخاب را ما درک کنیم.

ما دنیا را با این سرعت عمل مات و مبهوت کردیم. چیزهایی که بیگانگان در ذهن داشتند. یعنی جنگ قدرت و اختلافات یکباره خط بطلانی روی تبلیغات آنان کشیده شد. با این تقسیم مقامات به رادیکال و معتدل و دعوا و باند و این تعابیر، یک دفعه دنیا دید، وقتی جمهوری اسلامی ایران نیاز به رهبر دارد همه جمع می‌شوند و با رای بالا این‌طور تصمیم می‌گیرند و مردم و نهادهای انقلابی، حوزه‌ها و علما اعلام حمایت می‌کنند. خود این مانور، علاوه بر محتوای درست آن برای مایوس کردن دشمنان و دلگرمی مردم حزب‌الله و امیدوار کردن این ملت برای آینده خود بسیار با ارزش و از دستاوردهای عظیم است که ما این را از راهنمایی‌های حضرت امام دارمی که برای ما گذاشته‌اند. دعا می‌کنیم که خداوند به ما توفیق دهد تا بتوانیم به خوبی اطاعت از ایشان (آیت‌الله خامنه‌ای) و ایشان هم بتوانند این بار امانت سنگینی که به عهده ایشان گذاشته شده، آن‌طور که در اسلام انقلابی هست و ایشان صلاحیت این کار را دارند به سرمنزل برسانند.

منبع: خبر آنلاین
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید