گفتگو با جنگ زدگان در تهران و وضعیت آنها/ وعده نافرجام کارت خرید کالا/ هتل‌های تهران پر شده‌اند؟/ اسکان همچنان در حد وعده

خانه‌هایشان خراب شده است و غیرقابل سکونت. پنجره‌ها دیگر نه قاب دارند و نه شیشه. باد سریع و تند در خانه می‌پیچد و خود را به مغز استخوان می‌رساند. حالا ویرانه‌ای از خانه‌ها باقی مانده است همان که تنها برای سرپناه نبود، تمام زندگی‌ مردم بود، تمام آن چیزی که سال‌ها با زحمت به دست آورده بودند زیر آوار مانده است.

گفتگو با جنگ زدگان در تهران و وضعیت آنها/ وعده نافرجام کارت خرید کالا/ هتل‌های تهران پر شده‌اند؟/ اسکان همچنان در حد وعده

جنگ که آمد، نه رویاها برای آنها که خانه‌هایشان تخریب شده ماند و نه خاطره‌. جنگ که آمد زندگی آدم‌هایی را  زیر آوار برد که هیچ نقشی در تصمیم‌های بزرگ نداشتند. جنگ آمد و هستی‌شان را گرفت و ویران کرد. این آدم‌ها نه جنگ را شروع کردند، نه از آن سودی بردند، اما سنگین‌ترین هزینه و خسارت را متحمل شده‌اند. خانه‌هایشان آوار و دارایی‌شان نابود شد و در این شرایط باید از نو شروع کنند. انگار تصمیم گرفته‌اند که بار تمام این ویرانی را روی شانه‌های همان‌هایی بگذارد که کمترین نقش را در جنگ داشته‌اند.

درد فقط از دست دادن زندگی آنها نیست؛ درد واقعی آنجاست که همتی برای جبران نمی‌بینند. وعده‌ها و حرف‌ها شاید داده شده باشند. اما وقتی شب می‌شود و سرما از سر و کول ساختمان‌ها بالا می‌آید، این آدم‌ها بی‌پناه می‌مانند و اگر کودکی از مادرش می‌پرسد «خانه‌مان کجاست؟» هیچ پاسخی وجود ندارد که بتواند این خلأ را پر کند.  آن‌ها باید هزینه جنگی را بدهند که حتی انتخابش نکرده‌اند. باید بار اشتباهات، تصمیم‌ها و قدرت‌نمایی‌ها را به دوش بکشند. زندگی‌شان تبدیل به قسطی سنگین شده که هر روز باید آن را بپردازند. پدری که زمانی با غرور کلید خانه‌اش را در دست می‌گرفت، حالا حتی جایی برای سرپناه فرزندانش ندارد. مادری که با عشق گوشه‌گوشه خانه را تزئین کرده بود، حالا میان خاک و خاطره‌ها به دنبال چیزی می‌گردد که دیگر وجود ندارد. کودکانی که باید دغدغه‌شان بازی و خنده باشد، حالا خیلی زودتر بزرگ شده‌اند؛ با چیزهایی دیده‌اند که نباید به چشم‌شان می‌آمد. بی‌عدالتی فقط در خود جنگ نیست؛ در ادامه آن است، در رها شدن آدم‌ها پس از ویرانی. وقتی دوربین‌ها خاموش می‌شوند و خبرها قدیمی می‌شوند، این آدم‌ها هستند که با واقعیت تلخ‌شان تنها می‌مانند. انگار قرار است خودشان، تنها و خسته، از دل این خرابه‌ها دوباره زندگی بسازند. آن‌ها قربانیان خاموش‌اند؛ کسانی که نه صدایشان به جایی می‌رسد، نه دردشان آن‌طور که باید دیده می‌شود. در نهایت، این حقیقت تلخ باقی می‌ماند: جنگ را دیگران آغاز می‌کنند، اما هزینه‌اش را همین آدم‌های بی‌پناه می‌پردازند. نه یک‌بار، نه در لحظه انفجار، بلکه هر روز، هر شب، در ادامه‌ای بی‌پایان از فقدان، تنهایی و بی‌پناهی.

زندگی‌هایی که به آوار تبدیل شده‌اند

شهرداری آمار داده که  ۳۸ هزار واحد ساختمانی در تهران آسیب‌دیده است. اما این فقط یک آمار یا عدد نیست، ۳۸ هزار زندگی در قلب پایتخت زیر آوار رفته است. بنیاد مسکن هم کل کشور را  ۹۵ هزار و ۱۸۲ واحد مسکونی شهری و روستایی در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران آسیب دیده‌اند. یعنی ده‌ها هزار خانواده حالا باید از صفر شروع کنند آنهم ۴۰۰ میلیون تومان کمک مسئولان. رقمی که حتی در شرایط عادی هم به زحمت کفاف خرید وسایل برای شروع یک زندگی ساده را می‌دهد، چه برسد به امروز که تورم هر روز بی‌رحمانه‌تر بالا می‌رود. پر پیراه نیست بگ.ییم که آوار فقط ساختمان‌ها را در هم نکوبیده بلکه روی شانه آنها که زندگی خود را از دست داده‌اند بیشتر سنگینی می‌کند.

دست خالی ماندیم و هزار منت به سرمان گذاشتند

معصومه، زنی که کنار همسر و پسر کوچکش ایستاده تا تکلیف خانه‌اش را روشن کنند. نمایندگان شهرداری آمده‌اند و می‌گویند: «اول باید خانه تعمیر شود بعد پول وسایل را بدهیم.» نگاه معصومه به یخچالی است که از طبقه دوم پرت شده و گوشه حیاط، کنار شیشه‌ها و نخاله‌ها جا خوش کرده. معصومه به دیده‌بان ایران می‌گوید: «فقط یخچالم 350 میلیون تومان است.» دستش را دراز می‌کند: «آن هم ماکروفرم است.» ماکروفر هم پشت یخچال افتاده است. نگاهش پر است از حسرت زندگی‌ای که با کارمندی ساخته و این‌طور به گوشه و کنار پرت شده‌اند: «خوشحالم و هزار بار خدا را شکر کردم که آن شب خانه نبودیم و همه سالم هستیم. اما نگاه کن زندگی‌ام به چه روزی افتاده است. زمانی که اینجا را زدند، رفته بودیم پردیس. خانه مادرم آنجاست. وقتی آمدیم، درِ واحد کنده شده بود. با میخ و پیچ به زور سرپا شد. ترسیدم همین دو قلم که برایم مانده و می‌شود تعمیر کرد را هم دزد ببرد. صاحبخانه زیاد پیگیر نیست، می‌گوید من که به پولم می‌رسم. من مانده‌ام و این زندگی که باید از اول بسازم. با 400 میلیون تومان، آن هم کارتی که فقط از بعضی فروشگاه‌ها می‌شود خرید کرد، چه چیزی بخرم؟» آهی می‌کشد و همان موقع باد بی‌اجازه از پنجره بدون شیشه و قاب وارد خانه می‌شود. کلاه کاپشن پسرش را می‌گذارد و می‌گوید: «خسارت این جنگ را ما می‌دهیم که زندگی‌مان خراب شد. می‌گویند حمایت می‌کنیم اما چه حمایتی؟ می‌خواهند تمام زندگی‌ام که خراب شده را با یک‌چهارم قیمت بخرند. با خون دل تمام این وسایل را خریده بودم.»

روزی که خانه ما را زدند، من سرکار نمی‌رفتم و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این جنگ طولانی شود. وقتی به من گفتند در هتل به شما اسکان می‌دهیم، گفتم من که پردیس هستم، فعلاً آن‌هایی که بیشتر از من نیاز دارند را اسکان دهید

گرفتن خسارت اما تنها مشکل او نیست: «روزی که خانه ما را زدند، من سرکار نمی‌رفتم و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این جنگ طولانی شود. وقتی به من گفتند در هتل به شما اسکان می‌دهیم، گفتم من که پردیس هستم، فعلاً آن‌هایی که بیشتر از من نیاز دارند را اسکان دهید. حالا که مجبورم سرکار بروم، جایی در تهران ندارم، یا باید بروم پردیس خانه مادرم یا شهرری خانه مادرشوهرم.»

نازنین، یکی دیگر از همسایه‌ها هم می‌گوید: «من و دخترم هم گفتیم کرج هستیم و فعلا نیاز به اسکان نداریم. حالا که برای رفتن به سرکار برگشتیم، به ما اسکان نمی‌دهند و مجبوریم هر روز این همه راه از کرج به تهران بیاییم و برگردیم. این همسایه پایینی هم این مشکل را دارد و از پرند می‌آید سرکار. اما آن‌هایی که از روز اول هتل گرفتند، با مشکل روبرو نشدند. حتی مسافرت‌شان را رفتند و برگشتند و حالا سرپناه دارند و مثل ما نیستند. جمعه هر تکه از زندگی‌ام را از خانه یکی از اقوام برداشتم تا شنبه برای رفتن به سرکار حاضر باشم. از این‌که در آن شرایط با آن‌ها همکاری کردیم تا افراد دیگری را اسکان دهند، پشیمان‌مان کردند. حالا برای اسکان در یک هتل باید به شهرداری التماس کنیم.»

رفتارهای نامناسب برخی شهرداری‌ها او هم از رفتار برخی از مسئولان شهرداری منطقه 6 گلایه دارد: «روز اول که آمدند اینجا را دیدند، خانه را گرید B اعلام کردند. بعضی از همسایه‌ها به سرعت کار تعمیرات را شروع کردند. من هم یکی، دو نفر را آوردم. حالا که یک کمی شرایط خانه بهتر شده، شهرداری خانه را گرید A کرده است. طوری رفتار می‌کردند که انگار ما قرار است سر شهرداری کلاه بگذاریم. طرز صحبت‌ کردن‌شان هم بسیار بد بود. به من گفتند پنجره‌های شما آلومینیومی بوده و نمی‌توانید شیشه دو جداره بیندازید. گفتم: با برآورد قیمتی که من گرفتم پنجره آلومینیومی گران‌تر است. مامور شهرداری گفت: «حالا می‌خواهید پول بازسازی خانه‌تان را از شهرداری بگیرید؟» اینقدر به من برخورد که گفتم خودتان خانه را تعمیر کنید. الان هم به این همکارشان گفتم که من مجبورم از کرج بیایم یک جایی به من بدهید. تعجب کرد و گفت: «مگر می‌شود با این خانه به شما اسکان نداده باشند؟ شما نیاز به اسکان موقت دارید.» گفتم: از همکارانتان بپرسید که این خانه بدون در و پیکر و پنجره را قابل سکونت دانسته‌اند.»

دستش را روی کلید برق می‌گذارد و لوستر آویزان ناگهان جرقه‌ای می‌زند و او سریع آن را خاموش می‌کند: «شرایط برق خانه همین‌طور است. هر کدام را دوست دارید روشن کنید. الان فقط کنتور برق را زدم که مأموران شهرداری ببینند برق اینجا در چه شرایطی است. چطور انتظار دارند من بدون برق و آب اینجا زندگی کنم؟»

با دست کف حمام را نشان می‌دهد. لوله‌ها از زمین بیرون زده، خم شده و ترکیده است. سقف دستشویی هم ریخته است: «مأموران شهرداری می‌گویند اگر هزینه تعمیرات کمتر از 300 هزار تومان باشد آن را می‌پردازیم، اما اگر بیشتر شود باید کارشناس دادگستری هم آن را تأیید کند. این‌طور که از حرفهایشان متوجه شدم کارشناس دادگستری هم با شهرداری همکاری می‌کند. اما همه این مراحل طول می‌کشد و من و دخترم یک هفته است که منتظر هستیم تا بتوانیم جایی اسکان پیدا کنیم و از جاده کرج خلاص شویم.»

کارت خرید کالا را نمی‌دهند

جنگ‌زدگان دیگر مناطق تهران هم با شرایط بد روحی و البته دلهره زندگی آینده می‌کنند. شهرزاد که خانه‌اش در کنار ورزشگاه میدان خراسان بوده و تخریب شده است، به دیده‌بان ایران می‌گوید: «ما شانس آوردیم. از جمله کسانی هستیم که هتل خوب گیرمان آمد. جایی که اسکان داریم حالت سوئیت است و همه وسایل مانند ماشین لباسشویی را دارد. تمام وعده‌های غذایی هم به ما می‌دهند. اما باز هم نگرانیم. نگران آن‌ها که در شرایط سخت قرار گرفته‌اند. ما بیشتر آن‌ها را درک می‌کنیم.»

او هم از شهرداری منطقه 15 گلایه دارد و می‌گوید: «با گذشت این مدت هنوز هم کارت خرید وسایل کالا را به ما نداده‌اند. تمام زندگی‌مان با خاک یکسان شده و باید همه چیز را بخریم. هر چقدر که این کارت را دیرتر به ما بدهند، ما وسایل کمتری می‌خریم. هر روز قیمت‌ها بالا می‌رود و نگرانی ما هم بیشتر می‌شود. جنگ یک طرف، جمع کردن زندگی در این تورم و شرایط اقتصادی هم یک طرف.» او می‌گوید: «شهرداری گفته که 2 میلیارد تومان ودیعه و ماهی 40 میلیون تومان به ما که خانه‌هایمان کامل خراب شده می‌دهد تا بتوانیم جایی را اجاره کنیم. اما هر روز که درخواست می‌کنیم به در بسته می‌خوریم و هنوز هم این پول را به ما نداده‌اند. درست است که ما شرایط خوبی داریم، اما زندگی نمی‌کنیم. مگر می‌شود به زندگی در هتل عادت کرد؟ این اسمش زندگی نیست. ما زندگی‌مان را در این جنگ باختیم.»

دو میلیارد ودیعه و 40 میلیون تومان اجاره ماهیانه‌ای که شهرزاد به آن اشاره می‌کند، توسط شورای شهر تهران به تصویب رسیده، اما فرمانداری هنوز آن را تأیید نکرده است. تأخیر در اقدامات باعث شده آن‌ها که زندگی‌شان را از دست داده‌اند، با نگرانی شب را به صبح و روز را به تاریکی بدوزند.

منبع: دیده بان ایران
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 1
  • ناشناس

    اولش که گزازشو شروع کردم گفتم شاید خبر فوری تهیه کرده و تعجب کردم که یک گزارش غیر دسنوری تهیه کرده ولی اخرش دیدم نه بابا خبر فوری از این جراتا نداره و دیده بان ایران تهیه کرده