7 خیابان مشهور تهران که در بمباران آسیب دیدند
در شرایط عادی کافههای ایرانشهر جای سوزن انداختن نیست، اما پنجشنبهشب (۲۱ اسفند) تنها چیزی که این خیابان برای عابرانش دارد، تاریکی است. خیابانهای سنایی و میرزای شیرازی نیز همین وضعیت را دارند.
شب، هیولاست؛ دهانش را باز میکند و ما را میبلعد. شب، سقفی سیاه است، تاریکی مطلق که در فاصلههای نامنظمی روشن میشود، نوری میتاباند، روز میشود و از آن جز دود و شعله و بویی از سوختن، چیزی نمیماند. شب، موشکباران است؛ اشیائی نورانی که از پشت شیشهها پیدا نیستند تا وقتی به هدف بخورند و «بوممم» صدا دهند. شب دود و آتش و شعلههایی از سوختن است که سقف را آبی و قرمز میکنند. شب، ترس است و وحشت و اضطراب و جنگ برای بقا. شب سؤال است: این بار نوبت چه کسی است؟ خانه چه کسی قرار است ویران شود؟ جان چه کسی میان آوارها، از دست برود و روح سرگردانش نداند چه بلایی سرش آمده؟ شب، شب جنگ است که تعدادش به ۱۷ رسیده. ۱۷ شب موشکباران، مرگ، اضطراب، آوارگی، خانهبهدوشی و سرگردانی.
خیابان جردن: ساعت ۹:۱۳ شب
تاریکی شنی است که روی خیابانها ریخته، مثل دانههای برفی که سیاه است و شهر را پوشانده. پنجشنبهشبی که گذشت، ۲۱ اسفندماه، یکی از همین شبها بود. کمتر از ۱۰ روز به آخر سال، خیابانها در سیاهی فرو رفتهاند و جز چراغ قرمز و سبز و سردر برخی مغازهها که روشن است، مابقی خاموشی است. پمپبنزین جردن به تقلید از خیابانش، خلوت است و نیمهتعطیل. روی هم شاید دو خودرو در صف ایستادهاند تا باکشان پر شود. جز سوپرمارکتها، خاموشی روی صورت خیابان پهن شده است. در آخرین هفته سال، تمام کافهها، فروشگاهها و مغازهها تعطیل هستند.
تجریش: ساعت ۹:۲۰ شب
از جردن تا تجریش کمتر از ۱۰ دقیقه فاصله است؛ بس که همه جا خلوت است و بیترافیک. ایستبازرسیها کمتر و سبکتر هستند. درمانگاه شبانهروزی باز است، اما کرکره همسایهها پایین. نزدیک باغ فردوس چند مغازهای باز است؛ حلیم و آش و ساندویچ میفروشند. آدمهایی را هم میتوان دید. غیر از این، پیادهراه خالی است. نزدیک میدان تراکم جمعیت بیشتر است. پرچمهای برافراشته و صدای عزاداری بلند است. نمیتوان مسیر را به سمت شریعتی ادامه داد.
میدان هفتتیر: ساعت ۹:۴۰ شب
چراغهای همیشه روشن پل طبیعت، خاموش است. کسی روی پل نیست. داخل پارک هم از سمت بزرگراه تاریک است. شهر خالی است اما چراغ خانهها روشن. تمام مغازههای منتهی به میدان هفتتیر تعطیل هستند؛ فرشفروشیها، مانتوفروشیها و لباسفروشیها. در خود میدان اما جمعیتی روی زمین نشستهاند برای عزاداری با پرچمهای برافراشته.
ایرانشهر: ساعت ۹:۴۵ شب
در شرایط عادی کافههای ایرانشهر جای سوزن انداختن نیست، اما پنجشنبهشب (۲۱ اسفند) تنها چیزی که این خیابان برای عابرانش دارد، تاریکی است. خیابانهای سنایی و میرزای شیرازی نیز همین وضعیت را دارند. پمپبنزین خیابان میرزای شیرازی آنقدر خلوت است که در چند دقیقه میتوان باک بنزین را پر کرد. جز یک مغازه شیرینیفروشی، همه کرکرهها پایین است؛ حتی داروخانهها.
بلوار کشاورز: ۹:۵۰ شب
برجهای بلندمرتبه سامان سوتوکور است. از دهها طبقهاش، دو تا سه خانهای روشن است. اینجا هم تعطیل است و کسی در پیادهراه نیست. نرسیده به میدان ولیعصر خبری از دستفروشهای شب عید نیست، همه جمع کردهاند. اثری از آنها روی زمین دیده نمیشود.
خیابان انقلاب: ساعت ۱۰ شب
خیابان انقلاب پر جنب و جوشتر است. مغازهها تعطیلاند اما چهارراه ولیعصر عابران زیادی دارد. ماشینهای پرچمدار ایستادهاند و سرنشینان در حال تکاندادن پرچمها. چراغهای مترو روشن است، اما کسی نه وارد میشود و نه خارج. ابتدای خیابان وصال شیرازی آخرین دسترسی خودرویی به سمت میدان انقلاب است. از آن جلوتر با ماشینهای پلیس بسته شده و باید به سمت شمال وصال شیرازی حرکت کرد.
خیابان گیشا: ساعت ۱۰:۶ شب
جز سوپرمارکتها و اغذیهفروشیهای کوچک، کرکرهها پایین است. مرکز خرید نصر که همیشه با حضور آدمها شلوغ بوده، تاریک و تعطیل است و خیابانها خالی. از یک روز تعطیل هم تعطیلتر.
کافههای برج «آ.اس.پ»: ساعت ۱۰:۱۲ شب
تاریکی به خیابانهای اطراف برج «آ.اس.پ» هم رسیده. کافهها تعطیل هستند و مسیرهای منتهی به آنها خالی. خیابان کناری که هیچوقت جای سوزن انداختن نبود، خالی از ماشینهاست. تا صدها متر آنطرفتر عابری دیده نمیشود.