دلیل موج جدید تظاهرات خیابانی در اروپا؛ آیا انتخابات برای حل مشکلات کافی است؟
کسانی که انتظار داشتند فشارهای اقتصادی تحمیلشده بر ایران این کشور را به هرجومرج بکشاند، این روزها در پاریس و دیگر شهرهای بزرگ اروپا با خشم خیابانی مردم کشورهای خود روبهرو هستند. چرا دولتهایی که با رأی مردم روی کار آمدهاند، امروز با خشم همان رأیدهندگان مواجه شدهاند؟
اعتراضها در اکتبر ۲۰۲۶ علیه افزایش هزینههای زندگی و وخامت خدمات عمومی در شهرهای مختلف فرانسه شدت گرفت. بر اساس آمار وزارت کشور فرانسه، شمار معترضان در سراسر این کشور به ۵۵۰ هزار نفر رسید. در برخی مناطق درگیریهای خشونتآمیزی رخ داد و شمار زیادی از معترضان بازداشت شدند.
ایتالیا نیز همزمان با تشدید اعتراضها، نیروهای بیشتری به میلان اعزام کرد و چند کشور اروپایی دیگر محدودیتهای تردد شبانه برقرار کردند. اما عامل شکلگیری این صحنهها نه جنگ بود و نه کودتا؛ بلکه قبض گاز، کمبود معلم، فرسودگی مدارس و ضعف خدمات عمومی بود.
بیشتر کسانی که به خیابانها آمدند، همین چندی پیش رأی داده بودند. آنها آرای خود را به صندوق انداختند، دولتشان را انتخاب کردند و روند انتخاباتی به پایان رسید، اما پاسخی را که انتظار داشتند دریافت نکردند.
نظرسنجی امسال مرکز تحقیقات پیو نشان میدهد رضایت مردم از عملکرد دموکراسی در کشورهایشان بهشدت کاهش یافته است. بر اساس این نظرسنجی، میزان نارضایتی در فرانسه ۶۹ درصد، اسپانیا ۶۸ درصد، ایتالیا ۶۲ درصد، لهستان ۴۷ درصد و آمریکا ۶۹ درصد بوده است.
پژوهشهای مؤسساتی مانند ایپسوس و گالوپ نیز به نتایج مشابهی رسیدهاند. نارضایتی از عملکرد دموکراسی در غرب دیگر به چند مورد محدود نیست و به پدیدهای عادی تبدیل شده است. شمار بیشتری از مردم این قاره باور ندارند که دولتهایشان واقعاً نماینده منافع آنها هستند یا نظام سیاسی موجود توانایی ایجاد تغییرات معنادار را دارد.
بسیاری تصور میکردند رأی دادن تمام محتوای دموکراسی است؛ به این معنا که با برگزاری انتخابات و مشخص شدن نتیجه آن، خواستههای مردم بهطور خودکار به سیاستهای جدید تبدیل خواهد شد. اما امروز شمار بیشتری از مردم غرب به این نتیجه رسیدهاند که یک بار رأی دادن لزوماً به معنای کارآمدی حکمرانی دولتها در تمام دوران مسئولیتشان نیست.
البته مشکل، خودِ رأی دادن نیست. رأیدهندگان اروپایی از شرکت در انتخابات رویگردان نشدهاند؛ نارضایتی آنها از این واقعیت ناشی میشود که پس از رأی دادن، اجرای سیاستها یا با بنبست مواجه میشود یا به نتیجه مطلوب نمیرسد.
اما با بررسی موارد زیر میتوان به دلایل نارضایتی آنها پی برد.
نسبت بدهی دولتهای منطقه یورو به تولید ناخالص داخلی به ۸۸.۸ درصد رسیده و پرداخت بهره این بدهیها به باری سنگین تبدیل گردیده است. افزایش قیمت انرژی هزینههای زندگی را بالا برده و مشاغل صنعتی نیز زیر فشار ناشی از گرانی کاهش یافتهاند. این در حالی است که ناتو هزینههای سنگینی را به دولتهای اروپایی تحمیل کرده و در نتیجه، توان آنها برای تأمین رفاه و خدمات عمومی کاهش یافته است.
مهمتر از خودِ رأی دادن، این است که رأی مردم بتواند به شکلگیری نظامی کارآمد برای حکمرانی منجر شود؛ به عبارت دیگر، باید میان رأی مردم و حکمرانی کارآمد پیوندی منطقی وجود داشته باشد. بنابراین، به جای تمرکز صرف بر اعتراضهای مردمی، باید میزان انطباق نظام حکمرانی با شرایط خاص هر کشور را مورد توجه قرار داد.
مشروعیت دموکراسی نه به پیروی از یک الگوی مشخص و یکسان، بلکه به توانایی آن در پشتیبانی مستمر از حکمرانی کارآمد در هر کشور بستگی دارد. مشکل اروپا این است که در چارچوب الگویی از حکمرانی دموکراتیک گرفتار شده که از قابلیت کاربرد جهانی آن سخن گفته میشود.
فرانسه، ایتالیا و اسپانیا هر کدام ساختار بدهی، میزان وابستگی به انرژی، ترکیب جمعیتی و پایه صنعتی متفاوتی دارند، اما اجرای یک نسخه واحد از دموکراسی در پاریس، رم و مادرید پیامدهای متفاوتی به همراه داشته است.
فراتر از این، زمانی که برخی سیاستمداران غربی همچنان از صادرات دموکراسی به دیگر نقاط جهان سخن میگویند، نمیتوانند توضیح دهند چرا فرانسه با کمبود معلم مواجه است یا چرا پس از برگزاری انتخابات، صدای مردم شنیده نمیشود. اعتبار دموکراسی غربی نه از خارج، بلکه در پی هر تجربه از ناتوانی در پاسخگویی مؤثر به آرای مردم، تدریجا تضعیف شده است. در هر صورت، رأی دادن تنها محتوای دموکراسی نیست.