تفاوت نتانیاهو و رقیبش در رابطه با ایران
نگاه رقیب نتانیاهو به مساله ایران/ اگر آیزنکوت نخستوزیر اسرائیل شود، سریعا به تهران حمله خواهد کرد؟
شکاف اصلی تئوری امنیتی نتانیاهو و آیزنکوت در حوزه ایران آشکار میشود. نتانیاهو تغییر رژیم در تهران را هدفی دستیافتنی و ضروری میداند و خواستار «جنگ همهجانبه» برای تحقق آن است. آیزنکوت اما صریحاً میگوید تغییر رژیم در ایران «هدفی دستیافتنی نیست».
به گزارش خبرفوری، محور و بنیاد تفکر امنیتی رقیب نتانیاهو، گادی آیزنکوت چیست؟ به نظر میرسد تفکر «کارزار میان جنگها» از جانب او حمایت میشود و این فکر در برابر تز و تئوری «جنگ همیشگی» نتانیاهو قرار میگیرد.
به عبارت دیگر، در حالی که بنیامین نتانیاهو امنیت اسرائیل را از دریچه «پیروزی کامل» و حذف موجودیتهای متخاصم میبیند، گادی آیزنکوت (رئیس پیشین ستاد کل ارتش و رهبر حزب «یاشار») بنیاد تفکر امنیتی خود را بر منطقی متفاوت استوار کرده است: مدیریت تهدید در زمان صلحِ نسبی، پیش از آنکه تهدید به یک واقعیت تثبیتشده تبدیل شود. تفاوت این دو در «اهداف» امنیتی نیست، چرا که هر دو خواستار مهار دشمنان رژیم از جمله ایران و انهدام توان نظامی حماس هستند. تفاوت این دو در روش، ریسکپذیری، و مسئولیتپذیری است. آیزنکوت نماینده یک «بدیل تندرو» برای تفکر امنیتی بیبی است و به هیچ وجه نمیتوان او را یک صلحطلب خواند؛ اما این بدیل تندرو، دکترین امنیتی اسرائیل را از «جنگ بهعنوان وضعیت» به «جنگ بهعنوان ابزارِ دورهای» بازتعریف میکند و این مهمترین تفاوت تز امنیتی - نظامی آیزنکوت و بنیامین نتانیاهو است.
ستون فقرات دکترین آیزنکوت: «کارزار میان جنگها»
مفهوم محوری آیزنکوت، که او آن را در دوران فرماندهیاش در ستاد ارتش (۲۰۱۵–۲۰۱۹) صورتبندی کرد، «کارزار میان جنگها» است. این دکترین بر این اصل استوار است که اسرائیل نباید منتظر آغاز جنگ بزرگ بماند تا با قدرت ایران و متحدانش مقابله کند. در این منطق، جنگ الزاماً با اعلام رسمی آغاز نمیشود؛ بلکه مجموعهای از عملیاتهای محدود، حملات هدفمند و اقدامات اطلاعاتی وسیع است که در فاصله میان جنگهای بزرگ، ظرفیتهای دشمن را فرسوده و محیط امنیتی را به سود اسرائیل بازآرایی میکند.
آیزنکوت و همکار و همفکرش در ارتش، گابی سیبونی در تبیین این راهبرد نوشتند که هدف، مقابله با «نفوذ منطقهای ایران» پیش از تبدیلشدن آن به تهدیدی تثبیتشده برای اسرائیل است. حملات مکرر به زیرساختهای نظامی مرتبط با ایران در سوریه و مقابله با انتقال تسلیحات پیشرفته به حزبالله، صورت عملیاتی همین منطق است. از نظر آیزنکوت، تهدید را باید پیش از آنکه به یک واقعیت انکارناپذیر بدل شود، مهار کرد.
دکترین ضاحیه: خشونت نامتناسب بهعنوان ابزار بازدارندگی
آیزنکوت تفکرات امنیتی تندتری هم دارد. تحلیلگران او را «مبدع» دکترین ضاحیه میدانند؛ راهبردی که در جنگ ۲۰۰۶ علیه لبنان به کار گرفته شد. این تز بر پاسخ به حملات با «نیرویی نامتناسب» و ویرانی زیرساختهای غیرنظامی در مناطقی که شبهنظامیان در آن فعالیت میکنند، استوار است. خود او یکبار این رویکرد را «کاربرد خشونت نامتناسب» توسط ارتش توصیف کرد. این دکترین بعدها الگویی برای جنگهای اسرائیل در غزه شد. اهمیت این نکته در بحث رقابت با نتانیاهو این است که آیزنکوت در به کارگیری ابزارهای خشونتآمیز، کمتر از نتانیاهو نیست؛ او حتی در برخی مواضع امنیتی، تندروتر از نتانیاهو ظاهر شده است. آنچه او را از نتانیاهو جدا میکند، هدفگیری راهبردی این خشونت است، نه شدت آن.
تفاوت نتانیاهو و آیزنکوت در مورد ایران/ «هدف نهایی» در برابر «مدیریت هدف»
شکاف اصلی تئوری امنیتی نتانیاهو و آیزنکوت در حوزه ایران آشکار میشود. نتانیاهو تغییر رژیم در تهران را هدفی دستیافتنی و ضروری میداند و خواستار «جنگ همهجانبه» برای تحقق آن است. آیزنکوت اما صریحاً میگوید تغییر رژیم در ایران «هدفی دستیافتنی نیست». او بهجای جنگ همهجانبه، بر ترکیبی از فشار اقتصادی، حملات هدفمند به برنامه هستهای و دیپلماسی تأکید میکند. به باور او، فشار اقتصادی ترامپ میتواند به ایران «احساس شکست» بدهد، در حالی که یک کارزار نظامی تمامعیار چنین نتیجهای را تضمین نمیکند. این تفاوت، تفاوت میان «پیروزی حداکثری» یا هدف نهایی و «مدیریت راهبردی» یا مدیریت هدف است: نتانیاهو به دنبال یک حرکت قاطع است اما آیزنکوت به دنبال فرسایش تدریجی و کنترلشدهای است که اسرائیل را درگیر «جنگهای بیپایان» نکند.
مسئولیتپذیری بهعنوان اصل امنیتی
بنیاد دیگر تفکر آیزنکوت، که بیش از هر چیز او را در برابر نتانیاهو قرار میدهد، اصل "مسئولیتپذیری" است. او نتانیاهو را «رهبرِ ضدِ رهبر» مینامد. آیزنکوت میگوید طبق فرهنگ نظامی او: "وقتی کارها خوب پیش میرود، کسانی را که باعث آن شدهاند جلو بفرست؛ وقتی کارها بد پیش میرود، جلو بیا و مسئولیت را بپذیر." این دقیقاً نقطه مقابل نتانیاهو است. انتقاد اصلی او به نتانیاهو مربوط به حمله ۷ اکتبر است: به باور آیزنکوت، نتانیاهو مسئولیت شکستهای امنیتی پیش از حمله را نپذیرفته است. آیزنکوت وعده داده در صورت پیروزی، یک کمیسیون تحقیق مستقل دولتی درباره شکستهای ۷ اکتبر تشکیل خواهد داد. این موضع، مسئولیتپذیری را از یک ویژگی فردی به یک اصل امنیتی ارتقا میدهد: بدون پاسخگویی، اصلاح شکستها ممکن نیست و بدون اصلاح، امنیت پایدار شکل نمیگیرد.
در نتیجه، میتوان گفت آیزنکوت یک «صلحطلب» نیست. او با تشکیل کشور فلسطینی مخالف است، خواهان انهدام توان نظامی حماس است، از شهرکسازی در کرانه باختری حمایت میکند و دشمنی بسیار زیادی هم با ایران دارد. اما بنیاد تفکر امنیتی او بر سه اصل استوار است که او را از نتانیاهو متمایز میکند:
الف. پیشگیری تدریجی بهجای رویارویی قاطع: «کارزار میان جنگها» تهدید را در مراحل اولیه مهار میکند، نه در لحظه بحران.
ب. مدیریت هدف بهجای حداکثرگرایی: برای مثال، تغییر رژیم در ایران هدف نیست؛ فشار اقتصادی و دیپلماسی ابزارهای اصلیاند.
ج. مسئولیتپذیری بهعنوان پیششرط امنیت: بدون پاسخگویی و تحقیق مستقل، چرخه شکستها تکرار میشود.
همه شون سروته یه کرباسند.فرقی نداره حمله میکنند
نگرانی دائمیتون فقط نظام بوده.
این میگه نظامو نمیشه برداشت اون میگه میشه برداشت!!!!! ایران چی؟؟؟؟؟؟؟ چه فرقی به حال ایران داره؟؟؟؟؟؟
دشمنیها تهدیدهای دوجانبه و همیشگی ، اینا کی تموم میشه؟؟؟؟؟