روزنامه اطلاعات:
حرفهای یک خانم بازیگر که همه مشکل کشور را حقوق زنان می داند جدی گرفته اید اما او تنها نیست/ روشنفکرانی هم هستند که در جنگ اخیر حق را به دشمن می دهند
خانمی بازیگر از کشورمان، در جشنواره ونیز جایزهای برده و در سخنانی کوتاه، درست در زمانی که به کشورمان تجاوز شده و کودکان و زنان و مردان بسیاری، چه در مدرسه و عروسی و سالن ورزش و چه در دفاع از کشور و اتفاقاً در دفاع از همین خانم و زنان و مردانی دیگر همچون او کشته شدهاند، بی حتی یک کلمه اشاره به این جنایات، از رنج زنان ایران گفته.
روزنامه اطلاعات نوشت:
آیا اینکه در زمانهای که کل موجودیت کشورت که نه، کل تمدنت مورد تهدید است و قرار این است که کل تمدنت نابود شود و به عصر حجر برگردی، مهمترین دغدغهات زنان باشند، آیا یعنی واقعاً دغدغه زنان را داری؟
این خانم بازیگر در چنین نگاهی تنها نیست و کم نیستند کسانی که درست در موقعی که کل تمدن ایران با تهدید روبهروست، اولویتشان ایران نیست. و البته وقتی بخش قابل توجهی از شناختهشدهترین نخبگان صاحب اندیشه هم چنیناند، بیانصافی است که صاحبان اندیشه را بگذاریم و کسی را به پرسش بگیریم که احتمالاً هیچوقت خودش را جزو نظریهپردازان و تئوریسینها ندانسته و حالا جایزهای هم گرفته باشد.
عده ای هستند که در همین جنگ اخیر، ایران را مقصر میدانند و نهایت استدلالشان این است که ما ۴۷ سال است شعار مرگ بر آمریکا میدهیم و حاضر به مذاکره مستقیم با آمریکا نبودیم. این استدلال مردم عادی نیست که احتمالاً بسیاری از آنان هم شاید چنین بگویند، ولی وقتی شناختهشدهترین متفکران علوم سیاسی جامعه هم چنین بگویند، دیگر فاجعه است، فاجعه است که متفکران و تئوریسینهای ما بگویند به ایران حمله شد چون شعار مرگ بر آمریکا دادیم. و وقتی استناد میکنی به سخن صریح دیک چنی که گفته ما برای کنترل بازار نفت و کنترل جهان باید ایران را تسخیر کنیم یا استراتژیست بزرگی همچون برژینسکی در کتاب «صفحه بزرگ شطرنج» گفته برای کنترل چین و روسیه باید ایران را کنترل کنیم، همان تئوریسینهای صاحبنام میگویند این حرف «چرند» است و دلیل حمله همان شعار مرگ بر آمریکاست.
خیلی هم که اصرار بکنی که پس آن حرفها که خود آنها برای حمله به ایران گفتند چه میشود؟ جواب میدهند که اتفاقاً این حرفها نشان میدهد که ایران مهم است و میتوانیم با آنها به توافق برسیم. واقعاً؟ آیا واقعاً میشود با آنها به توافق رسید؟ کجای حرف دیک چنی یا برژینسکی هست که برویم برای کنترل جهان با ایران به توافق برسیم؟ یکبار دیگر نظر آنها را بخوانید. میگویند ایران را بگیریم تا جهان را کنترل کنیم، درست مثل کشف قاره آمریکا.
درست مثل تسخیر قاره آفریقا و هندوستان. در تمام اینها، جهان اگر هم سر میز شام است، خودش غذا است و نه مهمان شام. کجای تفکر و نگاه غرب به ما توافق برای کنترل جهان است، برای برژینسکی بهعنوان تئوریسین و دیک چنی بهعنوان مجری، ما غذای شام هستیم و نه شریک شام. قرار است به قول هملت، خودمان را بخورند. و چون این ما هستیم که مقصریم، پس اگر هم کودکانمان را میکشند یا هدف، نابودی تمدن ماست، به قول آن جامعهشناس جلای وطن کرده، تقصیر خود ماست یا به قول خانم هنرپیشه برنده جایزه، مسئله اصلی زنان هستند، یا به قول آن استاد فلسفه سیاسی، اگر مذاکره مستقیم کرده بودیم، به ما حمله نمیشد.
واقعیت این است که در این نگاه، غرب محق است و ما مقصر. برای همین است که این اندیشمندان به صراحت میگویند اگر ایران، توسعه و آزادی و دموکراسی میخواهد، فقط در پیوند با غرب میسر است و اصلاً تجربه ۵۷ سال تسلط مطلق غرب بر کشورمان، از کودتای ۱۲۹۹ تا انقلاب ۵۷ که در تمام آن مدت، نه توسعه داشتیم، نه آزادی و نه دموکراسی (جز مدت کوتاهی که آن هم توسط کودتا علیه مصدق برچیده شد) حساب نمیشود و حتی نمیبینند که تلاش ۴۰ ساله ایران برای داشتن ذوبآهن به نتیجه نرسید، جز با کمک شوروی. و آن وقت با آن دو کودتا، آن همه جداکردن سرزمینها و این همه بمب و کشتار، هنوز میگویند این گرایش به چین است که خطرناک است و نه بمبی که آمریکا بر سر ما میریزد.
وقتی قبول داشته باشیم که ما غذای شام غرب هستیم و مسئلهمان بهجای ایران، حکومت باشد، بسیار عادی است که پشت تریبون بهجای کشتار کودکان میناب و اعتراض به برنامه نابودی تمدن و تجزیه ایران، بگوئیم مشکل ما الان فشار بر زنان است. وقتی ما خودمان را غذای شام غرب بدانیم، این گفتهها عادی است.
لطفا پیام صادقانه و دلسوزانه بنده را منتشر کنید
از اون تحلیل های آبکی و بی مغز که ضمن حوصله سر بردن ممکن است آبروی رسانه منتشر کننده را ببرد!!
واقعیت اینکه تا زمانیکه نگاهی بی سانسور و بی روتوش به جامعه و مخصوصاّ کف آن نیندازیم و صادقانه آنچه که در زیر پوست شهرها و ساختارهای آن جریان دارد بیان نکرده و نپذیریم وضع روز به روز بدتر و سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی کاهنده تر میشود. اینکه فلان بازیگر چه گفته و چه کنشی داشته مهم نیست. مهم اینست که دیوار تدریجی اعتماد عمومی مردم ایران پس از گذز از سالهای اوج و بالندگی (پنج شش سال ابتدای دولت اصلاحات که مردم را شور اعتماد عمومی گرفته بود) بدلیل کج روی های تندروها در حال فروریختن است. اونموقع که دلسوزان و اندیشمندان هشدار و زنهار میدادند که آقایان تندرو و متعصب دارید راه بیراهه میروید، سرمست از بوی نفت قدرت پول و اسلحه بودند و چشمان خود را بر واقعیتی بستند که اگر در همان زمان در حد یک جوی آب کوچک ناشی از بی دقتی مهار میشد امروزه دیگر نیاز نبود که با فیل تلاش به رفع تهدید و تسدید جریان کنیم. در حال حاضر اگر صرف نظر از دانشگاه که سالهاست ضریب تاثیرگذاری خود را از دست داده و در واقع مرده است به کف جامعه هم بروید حجم بسیار وحشتناک بی اعتمادی که هیچ بلکه تنفر اجتماعی مردم و آحاد ملت از سیستم ایدئولوژیک و اعتقادی نخ نما شده اما هنوز بواسطه پول و اسلحه قدرتمند جمهوزی اسلامی را خواهید دید. صادقانه می پرسم آیا به تجمعات شبانه سری زده اید؟ آیا دیده اید که با تاسف عده بسیار قلیلی در حد ۵۰ تا ۱۰۰ نفر جمع میشوند تا از کشور که نه بلکه حاکمیت مسلط آن دفاع کنند و چه خنده ذار و استهزا آمیز شعارهای آهنگین بی وزن بی قافیه و بی معنی داده و حتی نگاه نمیکنند که افراد و رهگذران عادی دارند با دیده تمسخر و خنده و بی اعتنا از کنارشان رد میشوند (البته اگر که دشنامی نثار پرچم گردانان نکنند). حال شما گیر داده اید به یک بازیگر و تندروهای بی عقل و ناآگاه از حق شهروندی غیر قابل سلب هر ایرانی نسبت به آب و خاکش از حاکمیت همسو و کم اثر درخواست منع ورودش به مملکت یا سلب حضورش در سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی یا حتی در موارد افراطی تر جدید اعدامش میکنیید. لاله مرزبان نفر نیست متاسفانه فرهنگ است اعتقاد و ابرام اجتماعی است تفکر است و اخیرا استراتژی و چند جمله بیانش در جشنواره ونیز در حمایت از زنان ایرانی چه شمشیر برنده تلخی است که اذهان ناراضیان اجتماعی و عمومی را زخم کرده و بیدار مینماید و یک صدا در تاییدش قلم و صدا رانده اند. مخلص کلام اینکه میبایست در موقع مناسب چشم ها را می شستیم و طور دیگر میدیدیم تا به اینجا نرسیم که برگشت ندارد.