روزنامه جمهوری اسلامی: امروز اگر بخواهیم به قرآن عمل کنیم باید صلح را بپذیریم
روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله امروز خود به صلح حدیبیه و مقایسه با شرایط سیاسی کنونی پرداخته است.
در این سرمقاله آمده است: «یکی از انحرافات معرفتی که فعالان سیاسی ما به آن مبتلا هستند اینست که تمایلات جناحی خود را در موضوعات مختلف به دین و مذهب و قرآن نسبت میدهند. این انحراف که در مواردی ناخواسته است و قصد و غرضی هم در کار نیست، از رجال دین بیشتر سر میزند و به همین دلیل تأثیر منفی آن در بدنه جامعه زیاد است.
در یک دهه اخیر قوت گرفتن فوقالعاده جنگ نرم با پشتوانه فضای مجازی به این انحراف مجال بیشتری داد بطوری که مسائل متعددی با عبور از مجرای اظهارنظرهای خواسته یا خواسته و دانسته یا نادانسته رجال دین به سرنوشتی که این و آن و بیش از همه بیگانگان برای آنها رقم زده بودند مبتلا شدند.
تازهترین نمونه که این روزها در جامعه جنگزده ما مطرح است و باز هم تعدادی از رجال دین با شتاب کمسابقهای به آن روی آورده و در حال اظهارنظر براساس تمایلات جناحی درباره آن هستند، مسأله جنگ و صلح از نظر قرآن است. بعد از جنگ ۴۰ روزه و مطرح شدن تفاهمنامه اسلامآباد، بازار اظهارنظر درباره مذاکره و صلح با آمریکا و مسائلی از قبیل «انتقام»، «آتشبس» و در نهایت «پایان جنگ» داغ شد. به اصل مطرح شدن این قبیل مباحث و اظهارنظر درباره آنها توسط افراد مختلف ایرادی نیست، انحراف از اینجا شروع میشود که عدهای با عنوان صاحبنظران دینی نظر خود را به قرآن نسبت میدهند و چنان با قاطعیت سخن میگویند که کسی نتواند اجازه تشکیک در آن را به خود بدهد. این افراد اگر بگویند برداشت ما از قرآن اینست عیبی ندارد ولی نباید بگویند نظر قرآن قطعاً همین است و غیر از این نیست.
در ماجرای صلح، افراد متمایل به یک جناح گفتند صلح حدیبیه را پیامبر خدا با اینکه در موضع قدرت بودند با دادن امتیازات بیشتر امضاء کردند و این مقدمهای شد برای فتح مکه. بنابراین ما اگر بخواهیم به قرآن عمل کنیم باید امروز صلح را بپذیریم. در مقابل، افرادی که به جناح دیگر متمایل هستند با مردود دانستن این نظریه گفتند پیامبر اکرم به مجرد نقض یکی از بندهای صلح حدیبیه با مشرکین جنگیدند و مکه را فتح کردند و نتیجه گرفتند پس امروز نباید سخن از صلح بگوئیم.
تجربهای که از افراد متمایل به جناحها داریم اینست که قرآن و سنت و روایات را همواره به اقتضای سیاستی که جناح مورد علاقهشان دارد تفسیر و تاویل میکنند و انحراف معرفتی خطرناکی که در این مقاله به آن اشاره داریم همین است. آنچه مایه تأسف است اینست که همین افراد اگر سیاست جناح مورد علاقهشان تغییر کند و درست برعکس آنچه دیروز میگفتند را امروز بگوید اینها هم قرآن را برخلاف آنچه دیروز گفتند تفسیر و تاویل میکنند. این روش به اعتقادات مردم ضربه سنگینی وارد میکند و معرفت دینی را که باید محور باشد به ابزاری تبدیل میکند که سیاستبازان از آن سوءاستفاده مینمایند.
در ماجرای صلح حدیبیه که در سال ششم هجری اتاق افتاد جبهه اسلام در موضع ضعف قرار داشت بطوری که وقتی حضرت رسول از مسلمین برای رفتن به مکه دعوت کردند اکثر آنان از همراهی با ایشان خودداری نموده و میگفتند این سپاه همگی کشته میشوند و دیگر به مدینه برنخواهند گشت. به همین دلیل فقط ۱۴۰۰ نفر عازم مکه شده و در نزدیکی مکه در منطقه حدیبیه مجبور به توقف شدند در حالی که خالد بن ولید با ۲۰۰ نفر از سرآمدان جنگجویان قریش برای یورش به سپاه اسلام کمین کرده بودند. پیامبر خدا به مشرکین پیام دادند که فقط برای زیارت خانه خدا آمدهاند ولی مشرکین نپذیرفتند و هنگامی که قرار شد قرارداد صلح نوشته شود حضرت در موارد زیادی حتی صفات خدا و عنوان رسالت خود اغماض کردند تا طرف مقابل به امضای پیمان صلح راضی شود بطوری که افرادی از اصحاب پیامبر به آن حضرت به خاطر این امتیاز دادنها اعتراض کردند ولی اقبال عمومی به اسلام زیاد شد. منظور از فتح مبین در اول سوره فتح، فتح مکه نیست بلکه اقبالی است که بعد از این قرارداد صلح به اسلام صورت گرفت بطوری که علیرغم محروم شدن مسلمین از زیارت خانه خدا در این سفر و بازگشت اجباری به مدینه، ایمان آورندگان به اسلام افزایش پیدا کردند و تعداد همراهان پیامبر برای فتح مکه در سال هشتم هجری به ۰۰۰/۱۰ نفر رسید و منافقین و مشرکین و افراد ضعیفالایمان که در ماجرای حدیبیه در زمره گروههای فشار قرار داشتند در موضع ضعف قرار گرفتند. مفسرین بزرگ این موفقیت پیامبر خدا که با تعبیر «وَیَنْصُرَکَ اللهُ نَصْراً عَزِیزاً» در آیه سوم سوره فتح آمده است را فتح مبین میدانند نه فتح مکه را.
نتیجه روشنی که به دست میآید اینست که از ماجرای صلح حدیبیه نه طرفداران امروز صلح میتوانند به نفع نقطه نظر خود بهرهبرداری کنند و نه طرفداران جنگ. آنچه تکلیف را در هر زمان تعیین میکند اقتضائات آن زمان است که با توجه به معیارهای کلی به دست آمده از احکام اسلام تصمیمگیری درباره آن از اختیارات مسئولین اداره کشور است. سایر افراد چه صاحبنظران دینی و چه سایر صاحبنظران هم میتوانند پیشنهاداتشان را به مسئولین مربوطه ارائه دهند و از این طریق در تصمیمسازی مشارکت نمایند.»