شکست دکترین اختاپوس در برابر ایران / راز تابآوری محور مقاومت پس از ضربات سنگین / چرا آمریکا باید راه دیپلماسی را برگزیند؟
مقاله «محور مقاومت چگونه بازسازی شد» در نشریه فارن افرز به بررسی ناکارآمدی رویکرد نظامی و تحریمی ایالات متحده و اسرائیل علیه شبکه منطقهای ایران میپردازد. نویسندگان استدلال میکنند که «محور مقاومت» دیگر یک ساختار متمرکز و وابسته به تهران نیست، بلکه به یک شبکه خودکفا، انعطافپذیر و درهمتنیده تبدیل شده که توانسته پس از حملات سنگین و ضربات سخت، خود و زنجیرههای تأمین و دانش نظامیاش را بازسازی کند. از این رو، واشنگتن برای مهار این تهدید نیازمند اتخاذ یک استراتژی جدید منطقهای بر پایه دیپلماسی، کنترل فناوریهای دوگانه و تعامل سیاسی است.
در این مقاله که با عنوان «محور مقاومت چگونه بازسازی شد: شبکه تحت رهبری ایران خطرسازتر از همیشه است» در مجله فارن افرز منتشر شده است، پیتر سالزبری (استاد یار مدعو در مدرسه امور بینالملل و عمومی دانشگاه کلمبیا و پژوهشگر اندیشکده سنچری اینترنشنال)، وولف-کریستین پس (پژوهشگر ارشد موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک IISS و عضو سابق هیئت کارشناسان سازمان ملل در امور یمن) و هنری تامپسون (کارشناس تسلیحات، انرژی و روابط منطقهای و عضو سابق هیئت کارشناسان سازمان ملل در امور یمن) به تحلیل ساختار نوظهور و انعطافپذیر شبکه منطقهای ایران پرداختهاند. آنها توضیح میدهند که چرا دکترین تحریم، ترور فرماندهان و حملات هوایی علیه ایران و متحدانش شکست خورده و چگونه توانمندیهای بومی تسلیحاتی، شبکههای پنهان مالی و تجاری (بهویژه با اتکا به قطعات ارزانقیمت چینی) باعث بقا و بازسازی این محور شده است.
این مقاله که توسط کارشناسان کهنهکار غربی در حوزه یمن نوشتهشدهاست، ضمن توضیح دلایل پایداری و تابآوری گروههای مقاومت متحد ایران، توصیههایی را به دولت آمریکا برای محدود کردن قدرت این گروهها ارائه میدهد. با این حال در نهایت پیشنهاد اصلی نویسندگان این است که دولت آمریکا باید به سمت توافق و دیپلماسی با ایران و قدرتمندترین متحدانش در منطقه حرکت کند.
با تداوم و تحول جنگ پنجماهه ایالات متحده با ایران، توانایی تهران برای ادامه مجازات ایالات متحده و متحدانش بسیاری از استراتژیستها و تحلیلگران را غافلگیر کرده است. برای ماهها، ایالات متحده و اسرائیل بهطور متناوب کشور را زیر ضربات حملات هوایی قرار داده و بخش زیادی از رهبری ارشد آن را از میان برداشتهاند. با این حال، ایران و متحدان منطقهایاش بهطرز شگفتآوری سرسخت نشان دادهاند: حزبالله با وجود کارزار شدید اسرائیل در جنوب لبنان همچنان یک تهدید باقی مانده است، شبهنظامیان عراقی مورد حمایت ایران به زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس حمله کردهاند، و حوثیها در یمن کارزار خود را علیه کشتیهای تجاری در دریای سرخ از سر گرفتهاند.
نقص بنیادی در دکترین «قطع سر اختاپوس»
در واقع، تابآوری جمهوری اسلامی و شرکایش با وجود سالها عقبنشینی ظاهری، نشاندهنده یک نقص بنیادی در تفکری است که به این مناقشه منجر شد. ایالات متحده و اسرائیل در آغاز کارزار علیه ایران در اواخر فوریه، از نظریهای پیروی میکردند که سالها توسط حامیان تغییر رژیم در آمریکا و استراتژیستهای اسرائیلی تروج میشد: با هدف قرار دادن اقتصاد، رهبری، تاسیسات تسلیحاتی و خطوط اصلی تامین جمهوری اسلامی از طریق نیروی نظامی و تحریمهای اقتصادی، واشنگتن میتواند رژیم ایران را بهطور مهلکی تضعیف کند. با انجام این کار، ضربه قاطعی نیز به متحدان رژیم وارد خواهد شد. طبق این نظریه، «سر اختاپوس» در تهران را بقطع کنید تا گروههای محور—که همان بازوهای متعدد اختاپوس هستند—نیز پژمرده شده و از بین بروند.
دو دهه پیش، یک کارزار نظامی مبتنی بر بهاصطلاح «دکترین اختاپوس» ممکن بود کارساز باشد. در آن زمان، رابطه بین ایران و متحدانش پیچیدگی کمتری داشت و سلاح، فناوری و دانش فنی همگی از مسیر تهران هدایت میشد. اما محور دیگر به عنوان یک سیستم ساده با نقاط شکست بهراحتی قابل شناسایی سازماندهی نمیشود.
امروز، این شبکه بیشتر شبیه به یک تار عنکبوت متراکم، درهمتنیده و خودتکثیرشونده است که در آن دانش، منابع و حتی تصمیمگیری میتواند بهطور همزمان در نقاط مختلف گردآوری و اشتراکگذاری شود. وقتی رهبری کشته میشود، یک سایت تولیدی یا انبار بمباران میشود، یا یک خط تامین قطع میگردد، گروههای مختلف درگیر خود را تطبیق میدهند؛ بهسرعت رهبر کشتهشده را جایگزین میکنند، شکافهای دانش فنی مورد نیاز برای ساخت سلاح را پر میکنند و خطوط تامین را از طریق مسیرهای جایگزین بازسازی مینمایند.
همین ساختار بهشدت پیچیده و منعطف است که به متحدان ایران اجازه داده در سالهای پس از حملات ۷ اکتبر حماس خود را با شرایط وفق دهند. حتی پس از ویرانی حماس و حزبالله توسط اسرائیل در طول جنگ غزه و فروپاشی رژیم اسد در سوریه—و حتی پس از کارزار هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران در بهار امسال—این محور تا حد زیادی دستنخورده باقی مانده است.
ضرورت اتخاذ استراتژی جدید به جای اتکا به فشار نظامی و تحریم
در نتیجه، واشنگتن دیگر نمیتواند به ابزارهای همیشگی خود یعنی افزایش فشار سیاسی، تحریمها و ضربات نظامی متکی باشد. شکست کامل ایران و گروههای محور به احتمال زیاد از دسترس خارج است، اما محدود کردن تهدیدی که آنها ایجاد میکنند همچنان امکانپذیر است. انجام این کار مستلزم آن است که ایالات متحده یک استراتژی منطقهای جامعتر توسعه دهد که هدف آن رسیدگی به شبکههای پیچیده بینالمللی نظامی، مالی و دانشی باشد که اکنون قدرت ایران را تغذیه میکنند.
واشنگتن اکنون باید مهار و احتمالاً دستیابی به توافق با ایران و قدرتمندترین متحدان غیردولتی آن را مد نظر قرار دهد. همچنین باید هر کاری که برای محدود کردن انتشار فناوریهای ارزانقیمت به کار رفته در سیستمهای تسلیحاتی طراحیشده توسط ایران و استفادهشده توسط محور لازم است انجام دهد، از جمله تعامل با چین. این رویکرد ممکن است برای آن دسته از رهبران آمریکایی که خواستار پیروزی قاطع در خاورمیانه هستند خوشایند نباشد، اما شانس موفقیت بسیار بیشتری نسبت به استراتژی فعلی حملات پیدرپی به ایران و امید بستن به فروپاشی نهایی جمهوری اسلامی و شبکه متحدانش دارد.
تاریخچه تحول گروههای نیابتی؛ از چریکهای قرن بیستم تا سازمانهای مدرن
بیست سال پیش، گروههایی که امروز به عنوان «محور مقاومت» شناخته میشوند، غالباً شورشیان محلی بودند که از تاکتیکها و فناوریهای چریکهای قرن بیستم استفاده میکردند. تحت هدایت ایران، حزبالله به عنوان یک نیروی تاثیرگذار در سیاست لبنان و یک رقیب سرسخت برای اسرائیل ظهور کرد که تهاجم سال ۲۰۰۶ آن را با استفاده از ذخایر موشکهای کوتاه برد ابتدایی و پهپادهای ساخت ایران دفع کرد.
حزبالله همراه با ایران از حماس نیز حمایت کرد؛ حماسی که در آن زمان هنوز کنترل غزه را در دست نداشت. حوثیها در آن زمان یک گروه شورشی کوچک بودند که در غارهای شمال یمن پنهان شده بودند و هنوز چند سال تا دریافت حمایتهای جدی از تهران فاصله داشتند. نیروهای اجرایی ایران و حزبالله تازه آموزش گروههای شیعه عراقی مبارزهکننده با نیروهای آمریکایی در عراق را آغاز کرده بودند؛ به آنها چگونگی سازماندهی سلولهای شورشی، استفاده از سلاحهای سبک مانند کلاشنیکف و آرپیجی، و ساخت بمبهای کنار جادهای را یاد میدادند.
بومیسازی ساخت پهپاد و تشکیل مجتمعهای صنعتی-نظامی مستقل
در دهههای بعد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استراتژی را برای ورود توانمندیهای این گروهها و سایر مجموعهها به قرن بیست و یکم توسعه داد. اعضای بالقوه محور ابتدا آموزشهای پایه را هم در ایران و هم به صورت روزافزون در سرزمینهای تحت کنترل سایر گروههای محور دریافت میکنند. گروههایی که کارآمدی خود را در میدان نبرد اثبات کنند، سلاحهای پیشرفتهتری دریافت میکنند، از جمله پهپادهای انتحاری تکرو که اگرچه نسبت به شاهد-۱۳۶ مورد استفاده خود ایران ابتداییتر هستند، اما همچنان قادرند به اهدافی دور از مقر آنها ضربه بزنند.
به عنوان مثال، حداقل از سال ۲۰۲۵، تهران برای گروههای مقاومت اسلامی در عراق تامین مستمر پهپادهای شاهد-۱۰۱ و شاهد-۱۰۷ را فراهم کرده که طی شش ماه گذشته برای هدف قرار دادن پایگاههای نظامی آمریکا و زیرساختهای کشورهای خلیج فارس استفاده شدهاند. به تعداد کمی از گروههای مورد اعتماد آموزش داده میشود تا سلاحهای خود، بهویژه پهپادها را از قطعاتی که خودشان وارد میکنند بسازند. امروز حماس، حزبالله و حوثیها همگی میتوانند پهپادهای انتحاری خود را ساخته و عملیاتی کنند و آنها را به سمت اهدافی تا فاصله ۱۶۰۰ مایل شلیک نمایند.
سپاه پاسداران با تقویت دقیق توانمندیهای سازماندهی این گروهها، آنها را از شورشیان سلولی به سازمانهایی با قابلیت بالا تبدیل کرده است. حماس، حزبالله و حوثیها فهرست اختصاصی خود را از دلالها، بازرگانان، تجار و مهندسان برای تامین و ساخت تسلیحات تشکیل دادهاند. اگرچه این گروهها ممکن است برای ناظران بیرونی ارتباط ضعیفی با هم داشته باشند، اما به مرور زمان وظایف پایگاههای صنعتی-نظامی کشورهای ثروتمند و قدرتمند را ایفا میکنند.
شبکه آموزش متقابل؛ پیوند میان بازیگران محور و گروههای برونمنطقهای
سپاه پاسداران همچنین آموزشها را به گروههای محور پیمانسپاری کرده است. از طریق این فرآیند، گروهها ارتباطات مستقیمی با یکدیگر و با سایر بازیگران قدرتمند دولتی و غیردولتی ایجاد کردهاند. به عنوان مثال، در سال ۲۰۱۰ تمام آموزشهای پهپادی ثبتشده برای حزبالله در ایران و توسط مربیان ایرانی انجام میشد.
تا سال ۲۰۱۵، حزبالله میزبانی دورههای آموزشی برای سایر گروهها مانند حماس، حوثیها و شبهنظامیان عراقی را آغاز کرد. بر اساس گزارش آتی اندیشکده سنچری اینترنشنال، تا سال ۲۰۲۶، حوثیها در سایتهای آموزشی یمن نحوه پرواز با پهپادهای پایه را به گروه الشباب (شاخه القاعده در سومالی) آموزش میدادند و احتمالاً در کنار نیروهای سپاه پاسداران در حال آموزش گروههای اسلامگرای سودانی برای ساخت پهپادهای انتحاری در سایتهایی در سودان هستند.
ضربات سنگین سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ و ارزیابی شتابزده غرب از افول محور
برای سالها به نظر میرسید ظرفیتسازی سپاه پاسداران در حال نتیجه دادن است. بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۳، حزبالله نقش پررنگتری در حفظ رژیم اسد در جنگ داخلی سوریه ایفا کرد، حضور قابل توجهی در پایگاههای نظامی سراسر آن کشور در کنار سپاه پیدا کرد و از جریان مداوم تسلیحات و سایر پشتیبانیهای مادی ایران برخوردار شد. شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق به عقبراندن دولت اسلامی (داعش) در عراق و سوریه کمک کردند و حضور قدرتمندی در ساختار امنیتی دولتی عراق ایجاد نمودند. حوثیها کنترل شمال غربی یمن را به دست گرفتند و تسلط نظامی و سیاسی حماس بر غزه تقویت شد.
سپس ۷ اکتبر رخ داد. حمله حماس به اسرائیل پیامدهای عظیمی برای متحدان ایران در سراسر منطقه و در نهایت برای خود ایران داشت. حماس همراه با بخش زیادی از غزه در پاسخ اسرائیل ویران شد. در سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل حملاتی را به بیروت انجام داد که منجر به شهادت حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله و بخش زیادی از فرماندهی ارشد این سازمان شد. اواخر همان سال، با کاهش حمایت ایران و حزبالله و تمرکز آنها بر بقای خود، تهاجم شورشیان باعث فروپاشی رژیم اسد در سوریه شد. سپس، در طول جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده و اسرائیل موجهایی از حملات را علیه ایران آغاز کردند که رهبران هر دو کشور مدعی شدند پدافند هوایی جمهوری اسلامی و توانایی آن برای پرتاب موشک و پهپاد را نابود کرده است. چند ماه بعد، یک حمله اسرائیلی تعدادی از رهبران ارشد حوثی در یمن، از جمله فرمانده ارشد برنامههای پهپادی و موشکی این گروه را به شهادت رساند. مقامات اسرائیلی به همراه برخی از مقامات آمریکایی اطمینان داشتند که ایران و متحدان منطقهایاش در مسیر افول نهایی قرار دارند.
بازسازی سریع عملیاتی و از سرگیری حملات موشکی و پهپادی
با این حال، کمتر از یک سال بعد، به نظر میرسد آنها خود را بازسازی کردهاند. ایران کارزار بزرگی از حملات پهپادی و موشکی را به زیرساختهای خلیج فارس و تاسیسات نظامی آمریکا در سراسر خاورمیانه در پاسخ به «عملیات خشم حماسی» (Epic Fury) آغاز کرد. شبهنظامیان عراقی صدها حمله پهپادی و موشکی علیه پایگاههای نظامی آمریکا در عراق و اردن، همراه با موجهایی از حملات به کشورهای خلیج فارس انجام دادهاند.
حزبالله پس از تهاجم زمینی اسرائیل در مارس، دفاع سرسختانهتری از آنچه انتظار میرفت در جنوب لبنان نشان داده است. و یک سال پس از آنکه حوثیها با پایان دادن به هدف قرار دادن کشتیهای تجاری آمریکایی موافقت کردند—اقدامی که دولت ترامپ آن را نشانهای از شکست این گروه دانست—آنها حملات خود را به شناورهای عبوری از دریای سرخ از سر گرفته و یک محاصره دوار بر بنادر عربستان در طول این مسیر آبی تحلیم کردهاند. آنها همچنین برای اولین بار از زمان آتشبس با میانجیگری سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ که به جنگ داخلی یمن پایان داد، زیرساختهای انرژی عربستان را هدف قرار دادهاند.
تحول در ساختار تامین تسلیحات و ایجاد زنجیرههای پیچیده تجاری
پیشبینیهای آمریکایی و اسرائیلی مبنی بر شکست ایران و محور مقاومت، تغییر مهمی را در نحوه سازماندهی توانمندیهای نظامی و سازمانی سپاه پاسداران و متحدانش ندیده گرفت. در حالی که دانش نظامی و فناوری زمانی در سپاه پاسداران متمرکز بود، از آن زمان در یک زیستبوم بسیار پراکندهتر و درهمتنیدهتر نهادینه شده است. حتی در اوایل سال ۲۰۲۵، پس از عقبنشینیها در غزه، لبنان و سوریه، و پس از آنکه دولت ترامپ حوثیها را به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طبقهبندی کرد، ایران و گروههای محور توانستند با استفاده از پایگاههای دانش متنوع و خطوط تامینی که طی ۱۵ سال گذشته توسعه داده بودند، بهسرعت خود و ارسنالهایشان را بازسازی کنند.
روشنترین مدرک برای این تغییر، نحوه تسلیح چند گروه نیابتی ایران است. هنگامی که در سال ۲۰۲۴ تحقیقات خود را درباره نحوه تسلیح حوثیها آغاز کردیم، مقامات آمریکایی و اروپایی بارها به ما گفتند که منبع اصلی تسلیحات این گروه، سلاحهای قاچاقشده از ایران به یمن با لنجهای چوبی سنتی است. اما تا آن زمان، حوثیها ساخت تسلیحات خود را با استفاده از زنجیرههای تامینی به پیچیدگی مسیرهای تجاری محلی و جهانی که از دریای سرخ و اقیانوس هند میگذرند، آغاز کرده بودند.
مقامات آمریکایی و اسرائیلی به همین ترتیب فرض کرده بودند که بیشتر سلاحهای حزبالله از ایران میآید و فروپاشی رژیم اسد خط تامین مهم تسلیحاتی را قطع خواهد کرد. اما حزبالله نیز مانند حوثیها، زنجیرههای تامین جایگزین ساخته بود. دستگیری یک نیروی اجرایی حزبالله در سال ۲۰۲۴ که مشخص شد از انبوهی از شرکتهای صوری در اسپانیا و آلمان برای بازصادرات قطعات پهپاد به لبنان استفاده میکرده است، باید زنگ خطر را در واشنگتن و اسرائیل به صدا درمیآورد که ساختارهای تامین این گروه در حال تغییر است: ماهها قبل از فروپاشی رژیم اسد، این فرد در تلاش بود تا بیش از ۲۰۰۰ موتور را منتقل کند—مقداری که برای بازسازی ناوگان پهپادی تخمینی حزبالله قبل از سال ۲۰۲۳ کافی بود.
نقش بازار قطعات تجاری چین و بیاثری ابزار تحریم
این خطوط تامین جدید، که در آن قطعات به صورت مجزا در سراسر جهان حرکت میکنند و در نزدیکی محل استفاده مونتاژ میشوند، برای خنثی کردن یکی دیگر از استراتژیهای مهم آمریکا برای مقابله با ایران و گروههای نیابتیاش نیز مفید هستند: تحریمها و طبقهبندیهای تروریستی، که تهدید به اقدامات تنبیهی علیه افراد مشکوک به همکاری با گروههای مشخصشده میکنند. در آغاز این قرن، این ابزارها برای مبارزه با تکثیر تسلیحات مفید بودند زیرا ایالات متحده و متحدانش کنترل بیشتر صادرات، مسیرهای تجاری و شبکههای مالی مورد نیاز برای خرید و انتقال سلاح و کالاهای پیشرفته صنعتی را در دست داشتند.
تا اواسط دهه ۲۰۱۰، ایالات متحده و متحدانش توانستند با هدف قرار دادن افراد و شرکتهای مشکوک به تامین قطعات برای تهران، برنامه پهپادی ایران را تحت فشار بگذارند. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۹، مقامات آلمانی گروهی از بازرگانان ایرانی را که سعی داشتند با ادعای موتور جتاسکی بودن، موتورهای پهپاد را به ایران ارسال کنند، دستگیر کردند. اما تولیدکنندگان چینی اکنون کالاهای واسطهای مورد نیاز برای ساخت پهپادها را در مقیاسی روزافزون و با هزینهای رو به کاهش تولید میکنند. چین فروش بسیاری از قطعات مورد استفاده برای ساخت پهپادهای نظامی را محدود نمیکند زیرا پکن ادعا میکند این قطعات برای استفاده غیرنظامی ساخته شدهاند. در بسیاری از موارد، چین از اتخاذ اقدامات تنبیهی خود علیه شرکتهای چینی که توسط ایالات متحده به دلیل فروش این قطعات تحریم شدهاند، امتناع ورزیده است. امروز، نمونههای چینی و ایرانی همان موتورهای ادعایی جتاسکی در حال نیرو بخشیدن به کارزارهای پهپادی روسیه و ایران در اوکراین و خاورمیانه هستند.
با استفاده از وبسایتهای تجاری چینی مانند علیبابا، ایران و گروههای محور میتوانند پهپاد ابابیل-T را—که تاریخیترین پهپاد کاری ناوگان محور است—از قطعات بهراحتی در دسترس با منشأ چینی با قیمت حدود ۱۵۰۰ دلار بسازند. تمام آنچه حزبالله برای دستیابی و تجهیز پهپادهای دید اول شخص (FPV) خود—که از اوایل سال ۲۰۲۶ برای هدف قرار دادن نیروهای دفاعی اسرائیل استفاده کرده—نیاز دارد، یک کارت اعتباری، دسترسی به ویدیوهای آموزشی یوتیوب و کمی دانش تولیدی است.
شرکتهای صوری، کانتینرهای تجاری و راههای میانبر قاچاق دریایی
حجم عظیم تجارت جهانی، ردیابی این محمولهها از چین را حتی برای کشورهای دارای منابع قوی تقریباً غیرممکن میکند. در بیشتر موارد، قطعات توسط شرکتهای صوری گمنام خریده میشوند که اغلب در حوزه قضایی محرمانه ثبت شدهاند—جایی که قوانین محلی اجازه میدهد شرکتها بدون افشای عمومی ساختار مالکیت خود ثبت شوند—و در برخی از ۵ تا ۶ میلیون کانتینر که روزانه در دریاهای آزاد حرکت میکنند منتقل میشوند. کانتینرها در مراکزی تجاری تخلیه و جمعآوری میشوند که سهولت انجام تجارت را بر بازرسی محموله یا رعایت تحریمها ارجحیت میدهند. وقتی شرکتهای صوری تحریم میشوند، مالکان آنها بهسادگی آنها را تعطیل کرده و شرکتهای جدیدی ثبت میکنند.
ایران و متحدانش هنوز به روشهای سنتی نیز قاچاق میکنند. تهران سابقه طولانی در ارسال سلاح به گروههای متحد از طریق دریا، هم توسط قاچاقچیان با قایقهای کوچک و هم با ناوگان کانتینری خود دارد. اخیراً، ایران با شبکهای از بازرگانان بینالمللی مشکوک همکاری کرده تا یک «ناوگان سایه» از شناورها بسازد که ردیابی آنها برای مقامات غربی بسیار دشوارتر است. به عنوان مثال، یک شبکه از کشتیهای باری بهطور منظم سیستمهای شناسایی خودکار خود را در دریای عمان قبل از رفتن به مسیرهای تاریک (غیرقابل ردیابی) به سمت بندر شهید رجایی ایران خاموش میکنند و تنها پس از عبور از تنگه هرمز سیستمها را روشن مینمایند. بسیاری از این کشتیها قبل از فروپاشی رژیم اسد، محمولههای ناشناخته را به سوریه حمل میکردند و همچنان به حمل محمولهها به بنادر تحت کنترل حوثیها در یمن ادامه میدهند. این کشتیها از طریق شرکتهای صوری به یک بازرگان سوری متصل هستند که بارها به دلیل انتقال نفت و پول برای ایران و حزبالله تحریم شده است.
در همین حال، کشتیهای دولتی ایران اخیراً پس از اجتناب از منطقه بین سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، به مدیترانه بازگشتهاند و بهطور منظم در بنادر لیبی پهلو میگیرند. پژوهشگران اسرائیلی و لیبیایی به این نتیجه رسیدهاند که تجهیزات ایرانی اکنون از لیبی به متحدان تهران در لبنان، سودان و احتمالاً غزه منتقل میشود. و حتی تحت حکومت جدید احمد الشرع در سوریه، که تعهد داده از انتقال سلاح جلوگیری کند، قاچاق فرامرزی به لبنان هنوز از طریق جادهها و بنادر سوریه در حال انجام است. در کنار هم، این خطوط تامین و روابط مداوم در حال تحول به تبدیل شبکه متحدان منطقهای ایران به یک تار عنکبوت پیچیده و بهشدت سازگار از بازیگران کمک کرده است.
دیپلماسی ساختاریافته و تعامل سیاسی به عنوان جایگزین نبرد نظامی
واقعیت جدید محور نیازمند استراتژی جدیدی است. یک رویکرد نویدبخشتر برای کاهش تهدید ناشی از ایران و متحدانش باید ابتدا پذیرفت که اتکای صرف به نیروی نظامی و جنگ اقتصادی تنها به چرخههای تکراری مناقشه منجر میشود که میتواند ایالات متحده را به یک جنگ بدون پایان دیگر در خاورمیانه بکشاند.
واشنگتن باید در عوض ترکیبی از اختلال مداوم در شبکههای تجاری و مالی محور، جداسازی گروههایی از محور که هنوز بهطور کامل در این زیستبوم ادغام نشدهاند (مانند گروههایی در شاخ آفریقا که حوثیها در حال جذب آنها هستند)، و تعامل سیاسی با گروههای تثبیتشدهتر را در اولویت قرار دهد، بهویژه در شرایطی که آنها حکمرانی در سرزمینهای تحت کنترل خود را بر عهده میگیرند. توافقات لزوماً شبیه به توافقات دوجانبه مانند آتشبس آمریکا و حوثیها نخواهد بود. در عوض، آنها باید به شکل توافقات ساختاریافته باشند که هدف آنها میانجیگری برای تسویهحسابهای سیاسی پایدار در سطح کشوری در سراسر منطقه، همراه با دیپلماسی آمریکا و ایران است.
مخاطرات کپیبرداری آمریکا از مدل گروهسازی سپاه پاسداران
به عنوان جایگزین، واشنگتن میتواند احتیاط را کنار بگذارد و از روش سپاه پاسداران پیروی کند؛ یعنی آرایش اختصاصی خود از بازیگران دولتی و غیردولتی را برای مبارزه با محور به نیابت از ایالات متحده بسازد. اما آموزش گروهها برای توسعه و استفاده از سلاحهای خود کار دشواری خواهد بود و با ریسکهای جدی همراه است. با توجه به کارنامه نامناسب ایالات متحده در تقویت نیروهای کلاسیک کشورهای متحد و تمایل آن به کنار گذاشتن متحدان دولتی و غیردولتی به محض اینکه دیگر در خدمت اهداف واشنگتن نیستند، تلاش مجدد برای انجام این کار میتواند عواقب فاجعهباری داشته باشد.
لزوم ابتکارات چندجانبه و تعامل با چین برای کنترل فناوریهای دوگانه
واشنگتن هر تصمیمی برای تعامل با محور بگیرد، به تنهایی برای مهار گسترش سلاحهای پیشرفتهای که میتوانند از قطعات تجاری موجود ساخته شوند با چالش مواجه خواهد شد. ایالات متحده ممکن است هنوز پیشرفتهترین اقتصاد جهان باشد، اما نقاط خفهکنندهای که برای تکثیر پهپادها اهمیت دارند تحت کنترل آن نیستند. چین در حال حاضر دلیل کمی دارد که به واشنگتن برای محدود کردن خرید قطعات پهپاد توسط گروههای مسلح کمک کند. اما پکن نگران تهدیدی است که پهپادها برای امنیت داخلی خودش ایجاد میکنند، و مبادی ترانزیتی مانند امارات متحده عربی که مدتها از این موضوع چشمپوشی میکردند، ممکن است پس از تحرک موجهای شاهد-۱۳۶ در اوایل امسال، در تفکر خود تجدیدنظر کنند. یک ابتکار چندجانبه برای بهبود ردیابی قطعات با کاربرد دوگانه و جریمههای توافقشده برای انتقال آنها به گروههای مسلح غیردولتی میتواند توانایی گروههای مسلح را برای ساخت ارسنالهای بزرگ پهپادی در آینده محدود کند.
رویکرد درست، ترکیبی از همه این تلاشها خواهد بود و از نوعی نظریه کلینگر که در گذشته شکست خورده اجتناب میکند. آنچه واشنگتن نمیتواند انجام دهد بازگرداندن زمان به عقب است. امید بستن به فروپاشی ایران و متحدانش در سراسر منطقه برای نابودی این شبکه همچنان قدرتمند کافی نخواهد بود. ایدههای جدیدی مورد نیاز است.