جنگ با اوکراین تمام شود، چه چیزی از روسیه باقی خواهد ماند؟ / ذخایر مالی دولت پوتین کاهش یافته / کمبود نیروی کار به‌خاطر مهاجرت یا پیوستن به ارتش/ روسیه با آینده خود می جنگد

روسیه همچنان برای سال‌های طولانی قادر به صادرات انرژی خواهد بود، اما هر بازار اروپایی ازدست‌رفته و هر قرارداد جدید با تخفیف بالا در آسیا، بخشی از نفوذ سیاسی سابق مسکو را کاهش می‌دهد؛ گویی مسکو دارایی‌های راهبردی آینده خود را برای تأمین هزینه‌های امروز مصرف می‌کند.

جنگ با اوکراین تمام شود، چه چیزی از روسیه باقی خواهد ماند؟ / ذخایر مالی دولت پوتین کاهش یافته / کمبود نیروی کار به‌خاطر مهاجرت یا پیوستن به ارتش/ روسیه با آینده خود می جنگد

جنگ تمام شود، چه چیزی از روسیه باقی خواهد ماند؟ | دخایر مالی دولت پوتین کاهش یافته | کمبود نیروی کار به‌خاطر مهاجرت یا پیوستن به ارتش

 جنگ اوکراین آرام‌آرام در حال فرسایش پایه‌هایی است که قدرت روسیه بر آن‌ها بنا شده بود؛ از منابع مالی و انرژی گرفته تا نیروی انسانی و نفوذ ژئوپلیتیکی.

روسیه در آستانه فروپاشی نیست. اما شاید اتفاقی نگران‌کننده‌تر در حال رخ دادن باشد؛ یک قدرت بزرگ درحال ادامه دادن جنگی است که نه در آن شکست می خورد و نه قادر به پیروزی کامل است؛ و به همین منظور درحال مصرف کردن منابعی است که برای ساختن آِنده، نیاز خواهد داشت.

همه چیز در ظاهر عادی است

اریک رودنشیلد در نشنال اینترست نوشت: در ظاهر، روسیه همچنان کشوری قدرتمند به نظر می‌رسد. کشوری که ارتش آن فعال است، کارخانه‌های نظامی اش کار می‌کنند، صادرات انرژی ادامه دارد و دولت توانسته فشار تحریم‌ها را تحمل کند.

با این حال، اما زیر این ظاهر فریبنده، روندی عمیق‌تر در جریان است؛ جنگی که قرار بود قدرت روسیه را احیا کند، اکنون در حال مصرف منابعی است که قدرت این کشور را به آن بخشیده بود.

وقتی همه تحلیل ها اشتباه از آب درآمد!

 

از زمان آغاز حمله به اوکراین در سال ۲۰۲۲، بسیاری از تحلیلگران غربی میان دو برداشت اشتباه در نوسان بوده‌اند؛ برخی انتظار فروپاشی سریع روسیه را داشتند و برخی دیگر مقاومت اقتصادی مسکو را نشانه شکست تحریم‌ها می‌دانستند.

اما واقعیت پیچیده‌تر است. روسیه نه در آستانه سقوط فوری است و نه در موقعیتی قرار دارد که بتوان گفت بدون هزینه از جنگ عبور کرده است. آنچه رخ می‌دهد، فرسایش تدریجی بنیان‌های اقتصادی، جمعیتی و سیاسی یک قدرت بزرگ است.

روسیه هنوز می‌جنگد اما...

روسیه همچنان توانایی ادامه جنگ را دارد. این کشور می‌تواند سلاح تولید کند، نیرو جذب کند، انرژی بفروشد و فشارهای خارجی را تحمل کند. اما مشکل اصلی اینجاست که اقتصاد روسیه بیش از پیش برای تأمین نیازهای جنگی بازسازی شده است.

از زمان آغاز جنگ، سرمایه‌گذاری خارجی کاهش یافته، بسیاری از بازارهای صادراتی سنتی از دست رفته‌اند و اقتصاد کشور به جای نوآوری و توسعه بلندمدت، حول تولید نظامی می‌چرخد.

رشد اقتصادی ناشی از افزایش تولید تانک، موشک و تجهیزات نظامی، الزاما به معنای افزایش رفاه عمومی نیست.

اقتصادی که برای جنگ رشد می‌کند، ممکن است در آمارها قدرتمند به نظر برسد، اما توان ساخت آینده را از دست بدهد.

در روسیه امروز، صنایع دفاعی دستمزدهای بالاتری پرداخت می‌کنند و نیروی کار را جذب می‌کنند؛ در نتیجه، بخش‌های غیرنظامی مانند تولید، حمل‌ونقل و ساخت‌وساز برای یافتن کارگر با مشکل مواجه شده‌اند.

این وضعیت شباهت‌هایی با اقتصاد شوروی سابق دارد؛ اقتصادی که توانایی تولید عظیم نظامی داشت، اما در ایجاد رشد پایدار و رقابت اقتصادی با مشکل روبه‌رو بود.

اقتصاد جنگی و بدهی داخلی

هزینه‌های جنگ اکنون بخش بزرگی از اقتصاد روسیه را تشکیل می‌دهد. بودجه دفاعی و امنیتی روسیه حدود نیمی از هزینه‌های فدرال را به خود اختصاص داده و نزدیک به ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی کشور را شامل می‌شود. این رقم‌ها در کوتاه‌مدت به کرملین اجازه داده‌اند ماشین جنگی خود را فعال نگه دارد، اما در بلندمدت فشار زیادی ایجاد می‌کنند، چرا که مسکو برای تأمین هزینه‌های جنگ، بیش از گذشته به بدهی داخلی و سیستم بانکی وابسته شده است.

در این میان، دولت اوراق بدهی منتشر می‌کند و بانک‌ها این بدهی‌ها را خریداری می‌کنند و بانک مرکزی نقدینگی لازم را فراهم می‌کند. در نتیجه، روسیه عملا بخشی از توان اقتصادی آینده خود را برای تأمین قدرت نظامی امروز مصرف می‌کند.

این روند اگرچه هنوز به فروپاشی مالی منجر نشده، اما نشانه‌ای از افزایش آسیب‌پذیری اقتصاد روسیه است.

ذخایر مالی که زمانی پشتوانه مهم دولت بودند، کاهش یافته‌اند. صندوق ثروت ملی روسیه که پیش از جنگ حدود ۶.۵ درصد تولید ناخالص داخلی ارزش داشت، تا سال ۲۰۲۶ بخش بزرگی از دارایی‌های نقدشونده خود را از دست داده است.

هم‌زمان، درآمدهای نفت و گاز نیز کاهش یافته‌اند. انرژی برای دهه‌ها مهم‌ترین ابزار اقتصادی و سیاسی روسیه بود؛ اما تحریم‌ها و تغییر مسیر بازارهای جهانی باعث شده‌اند مسکو بخشی از این اهرم را از دست بدهد.

یکی از نشانه‌های مهم تغییر جایگاه روسیه، افزایش وابستگی آن به کشورهایی است که زمانی شرکای کوچک‌تر او محسوب می‌شدند. مسکو اکنون برای ادامه جنگ به مهمات کره شمالی، فناوری پهپادی ایران و زنجیره‌های صنعتی چین وابسته شده است

بحران نیروی انسانی در صنعت و بازار کار

در سال‌های نخست جنگ، بسیاری از مردم روسیه اثرات مستقیم بحران را کمتر احساس می‌کردند، اما اکنون فشارها آشکارتر شده‌اند.

بسیاری از شرکت‌ها از کاهش فروش خود گزارش داده اند. همچنین بدهی خانوارها افزایش یافته و تعداد ورشکستگی‌ها بیشتر شده است.

از سویی کمبود نیروی کار به یکی از مشکلات اصلی اقتصاد روسیه تبدیل شده است؛ چرا که بخشی از نیروی انسانی کشور به ارتش پیوسته، بخشی جذب صنایع دفاعی شده و بخشی دیگر از کشور مهاجرت کرده است.

از زمان آغاز جنگ، حدود یک میلیون روس، به‌ویژه افراد جوان، تحصیل‌کرده و متخصص کشور را ترک کرده‌اند.

این مسئله برای آینده روسیه اهمیت زیادی دارد. زیرا یک کشور می‌تواند پول بیشتری چاپ کند، اما نمی‌تواند به سرعت متخصص، مهندس و نیروی انسانی ماهر تولید کند.

بنابراین، مشکل اصلی روسیه فقط کمبود پول نیست، بلکه کمبود ظرفیت انسانی و صنعتی است.

جبهه جدید اوکراین علیه روسیه

اوکراین در سال‌های اخیر تمرکز بیشتری بر حمله به زیرساخت‌های اقتصادی روسیه گذاشته است. پهپادهای اوکراینی پالایشگاه‌ها، انبارهای سوخت، پایگاه‌های نظامی و مراکز لجستیکی را هدف قرار داده‌اند.این حملات به این دلیل اهمیت دارند که خسارت آن‌ها را نمی‌توان مانند تحریم‌های مالی دور زد.

وقتی یک تأسیسات صنعتی تخریب می‌شود، روسیه مجبور است منابعی را برای تعمیر، حفاظت یا جایگزینی آن صرف کند.

در واقع، اوکراین تلاش کرده تا هزینه واقعی جنگ را به داخل خاک روسیه منتقل کند.

کاهش نفوذ جهانی

قدرت روسیه فقط به ارتش و منابع انرژی وابسته نبود؛ نفوذ این کشور در منطقه اوراسیا نیز یکی از ستون‌های قدرت آن محسوب می‌شد، اما جنگ اوکراین این نفوذ را کاهش داده است.

کشورهایی مانند ارمنستان، قزاقستان و ازبکستان تلاش کرده‌اند تا روابط خود را متنوع‌تر کنند و کمتر به مسکو وابسته باشند. حتی بلاروس، نزدیک‌ترین متحد روسیه، با احتیاط تلاش کرده تا مستقیما وارد جنگ نشود.

برای دهه‌ها روسیه خود را قدرت اصلی امنیتی در فضای شوروی سابق معرفی می‌کرد؛ اما اکنون بسیاری از همسایگانش به دنبال مسیرهای اقتصادی و امنیتی مستقل‌تر هستند.

وابستگی جدید به چین، ایران و کره شمالی

یکی از نشانه‌های مهم تغییر جایگاه روسیه، افزایش وابستگی آن به کشورهایی است که زمانی شرکای کوچک‌تر او محسوب می‌شدند.

مسکو اکنون برای ادامه جنگ به مهمات کره شمالی، فناوری پهپادی ایران و زنجیره‌های صنعتی چین وابسته شده است.

برای کشوری که همیشه بر استقلال راهبردی خود تأکید می‌کرد، وابستگی به کره شمالی برای تأمین تجهیزات نظامی نشانه‌ای از کاهش قدرت است.

روسیه همچنین بیش از هر زمان دیگری از زمان فروپاشی شوروی به چین وابسته شده است؛ چه در حوزه انرژی و چه در حوزه تجارت و فناوری.

از دست رفتن بازار انرژی مسکو در اروپا

نفت و گاز تنها منبع درآمد روسیه نبودند؛ این منابع ابزار نفوذ سیاسی مسکو بودند. خطوط انتقال گاز روسیه به اروپا سال‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت کرملین محسوب می‌شدند. اما تحریم‌ها و تغییر سیاست انرژی اروپا این موقعیت را تضعیف کرده‌اند.

روسیه همچنان برای سال‌های طولانی قادر به صادرات انرژی خواهد بود، اما هر بازار اروپایی ازدست‌رفته و هر قرارداد جدید با تخفیف بالا در آسیا، بخشی از نفوذ سیاسی سابق مسکو را کاهش می‌دهد؛ گویی مسکو دارایی‌های راهبردی آینده خود را برای تأمین هزینه‌های امروز مصرف می‌کند.

بعد از جنگ چه چیزی از روسیه باقی می‌ماند؟

البته تمامی این موارد به معنای شکست قریب‌الوقوع روسیه نیست.

دولت روسیه همچنان توانایی کنترل جامعه و تحمل هزینه‌های سنگین را دارد. اما تحمل کردن فشار، با قدرت واقعی تفاوت دارد.قدرت یک کشور فقط توانایی ادامه دادن یک بحران نیست؛ بلکه توانایی بازسازی و تولید قدرت در آینده است.

بنابراین، پرسش اصلی درباره روسیه این نیست که آیا می‌تواند جنگ را ادامه دهد یا نه، بلکه این است که پس از پایان جنگ، چه کشوری باقی خواهد ماند.

روسیه ممکن است از این جنگ نه به عنوان یک قدرت پیروز، بلکه به عنوان کشوری ضعیف‌تر، منزوی‌تر و خشمگین‌تر خارج شود؛ کشوری که احساس کند جایگاه تاریخی خود را از دست داده و به دنبال جبران آن باشد.

تاریخ نشان داده است که افول قدرت‌ها همیشه باعث اصلاح و آرامش نمی‌شود. گاهی کشورهایی که احساس زوال می‌کنند، ملی‌گراتر، تهاجمی‌تر و خطرناک‌تر می‌شوند.

ولادیمیر پوتین جنگ را برای بازگرداندن عظمت روسیه آغاز کرد، اما ممکن است تاریخ این جنگ را به عنوان نبردی به یاد بیاورد که نه تنها قدرت روسیه را احیا نکرد، بلکه پایه‌های آن را نیز فرسوده ساخت. جنگ‌ها فقط قدرت کشورها را نشان نمی‌دهند، چرا که خود می‌توانند همان قدرت را نیز مصرف کنند.

بنابراین، پرسش نهایی دیگر این نیست که روسیه چقدر می‌تواند به جنگ ادامه دهد؛ بلکه این است: وقتی جنگ تمام شود، چه چیزی از روسیه باقی خواهد ماند؟

منبع: اقتصاد آنلاین
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 1
  • ناشناس

    پوتین پیر شده و براش مهم نیست سر مملکتش چی بیاد
    فقط به خواسته ی خودش فکر می کنه
    به قیمت نابودی روسیه