چرا واشنگتن مدام با ایران به بن‌بست می‌خورد؟ | قمار پرخطر بر فرض سست

در سیاست خارجی آمریکا همواره وسوسه‌ای قدیمی وجود داشته است: این باور که اگر کشوری به اندازه کافی قدرتمند باشد، می‌تواند واقعیت را مطابق میل خود شکل دهد.

چرا واشنگتن مدام با ایران به بن‌بست می‌خورد؟ | قمار پرخطر بر فرض سست

به گزارش خبرفوری به نقل از میدل ایست مونیتور،  در دوران دونالد ترامپ، این طرز فکر به ستون اصلی سیاست واشنگتن در قبال ایران تبدیل شد. این رویکرد دیگر یک راهبرد پیچیده و حساب‌شده نیست، بلکه بیشتر به قماری پرخطر شباهت دارد که بر یک فرض سست بنا شده است: اینکه قدرت نظامی و اقتصادی تعیین می‌کند چه کسی حق دارد و اگر فشار به اندازه کافی شدید باشد، هر طرف مقابلی سرانجام تسلیم خواهد شد.

در مرکز این سیاست، کارزار «فشار حداکثری» قرار دارد؛ مجموعه‌ای از تحریم‌های فلج‌کننده، تلاش برای منزوی کردن دیپلماتیک ایران و حفظ دائمی تهدید اقدام نظامی در پس‌زمینه. هدف این است که تهران در مورد تقریبا همه موضوعات اصلی عقب‌نشینی کند: برنامه هسته‌ای، توان موشکی و نقش منطقه‌ای خود در خاورمیانه. اما مشکل اساسی این است که این رویکرد ماهیت واقعی ایران و شیوه عملکرد چنین منازعات نامتقارنی را به‌درستی درک نمی‌کند.

بیشتر بخوانید:‌

روند مورد علاقه ترامپ: وقفه‌ای کوتاه پیش از دور بعدی خشونت | آتش‌بس هنری است که ترامپ ندارد

زن ایرانی که جلسه استماع پیت هگست را بهم ریخت | عکس

ایران حکومتی ضعیف و در آستانه فروپاشی نیست. این کشور طی دهه‌ها آموخته چگونه در شرایط فشار دوام بیاورد. جمهوری اسلامی با ایجاد شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای، گروه‌های مقاومت و سازوکارهای اقتصادی و امنیتی، ظرفیت بالایی برای مقاومت در برابر فشار خارجی ایجاد کرده است.

تاریخ بارها این واقعیت را ثابت کرده است. نمونه‌هایی مانند کوبا و کره شمالی نشان می‌دهند که تحریم‌های شدید و تهدیدهای مداوم به ندرت موجب فروپاشی رژیم‌های ایدئولوژیک می‌شوند. در اغلب موارد، این فشارها تنها باعث سرسخت‌تر شدن آن‌ها می‌شود. ایران حتی از این کشورها نیز پیچیده‌تر است؛ جمعیتی بزرگ‌تر، نفوذ منطقه‌ای عمیق‌تر و ساختاری سیاسی و امنیتی پیشرفته‌تر دارد. به همین دلیل، فشار صرف به‌ندرت می‌تواند پیروزی سریع و قاطعی را که برخی در واشنگتن انتظار دارند، رقم بزند.

در این سیاست یک تناقض خطرناک نیز وجود دارد. دولت آمریکا می‌گوید خواهان جنگی تمام‌عیار نیست، اما اقداماتش احتمال وقوع چنین جنگی را افزایش می‌دهد. وقتی کشوری تحت این سطح از جنگ اقتصادی قرار می‌گیرد، این فشار را نه دعوت به مذاکره، بلکه تلاشی برای نابودی خود تلقی می‌کند. در چنین فضایی، مقابله و افزایش هزینه‌ها منطقی به نظر می‌رسد. حوادث خلیج فارس، استفاده از نیروهای مقاومت و کاهش تدریجی تعهدات هسته‌ای ایران، همگی نشان می‌دهند که تهران ترجیح می‌دهد هزینه‌ها را بالا ببرد تا اینکه بدون قید و شرط تسلیم شود.

در اینجاست که توهم قدرت به مرحله‌ای خطرناک می‌رسد. آمریکا بدون تردید از برتری نظامی آشکار برخوردار است، اما این برتری به معنای توانایی کنترل پیامدهای پس از درگیری نیست.

از منظر دیپلماتیک نیز وضعیت پیچیده است. خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و اتخاذ مواضع حداکثری، اعتبار واشنگتن را کاهش داده و متحدان اروپایی را ناراضی کرده است. در حالی که کشورهای اروپایی همچنان تلاش می‌کنند کانال‌های گفت‌وگو را حفظ کنند، آمریکا بر تشدید فشار اصرار دارد. این شکاف، اثربخشی تحریم‌ها را کاهش داده و به ایران فضای بیشتری برای مانور داده است.

در نهایت، این رویکرد دستیابی به یک توافق واقعی و پایدار را دشوار می‌کند. اگر هدف، تغییر کامل رفتار ایران باشد، این راهبرد به احتمال زیاد موفق نخواهد شد. اگر هدف صرفا بازگرداندن تهران به میز مذاکره است، شروط باید واقع‌بینانه‌تر باشند. در غیر این صورت، آمریکا با بدترین سناریو روبه‌رو خواهد شد: ایرانی سرسخت که شاید تضعیف شده باشد اما شکست نخورده، اتحادهای متزلزل و منطقه‌ای که بیش از پیش به سوی درگیری گسترده حرکت می‌کند.

راه‌حل مؤثر مستلزم پذیرش محدودیت‌های قدرت سخت، هماهنگی دوباره با متحدان و طراحی فرآیند دیپلماتیکی است که نگرانی‌های مشروع هر دو طرف را در نظر بگیرد، بدون آنکه تسلیم کامل را پیش‌شرط قرار دهد. در غیر این صورت، توهم قدرت ممکن است در کوتاه‌مدت احساس برتری ایجاد کند، اما هزینه‌های انسانی، اقتصادی و سیاسی آن سال‌ها ادامه خواهد داشت.

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 2
  • ناشناس

    واستا مسلح بشیم

    نظرات شما -
    • ناشناس

      ایول خوب گفتی