زیدآبادی خطاب به لیلاز: لیبی به دلیل تحویل تجهیزات غنی سازی اش به آمریکا سقوط نکرد/ قذافی به خلاف همتایان خود در تونس و مصر، حاضر به هیچ سازشی در مقابل خیزش عمومی در بهار عربی نشد/ تهدید قذافی علیه جمعیت شورشی باعث تصمیم اوباما به بمباران محدود لیبی شد

قذافی پس از تحویل تجهیزات غنی سازی اش به آمریکا به مدت هفت سال، بدون دردسر خاصی حکمرانی کرد تا اینکه در سال ۲۰۱۱ خیزش بهار عربی، لیبی را هم فراگرفت. قذافی به خلاف همتایان خود در تونس و مصر، حاضر به هیچ سازشی در مقابل خیزش عمومی نشد و شورشیان را تهدید به نابودی کرد.

زیدآبادی خطاب به لیلاز: لیبی به دلیل تحویل تجهیزات غنی سازی اش به آمریکا سقوط نکرد/ قذافی به خلاف همتایان خود در تونس و مصر، حاضر به هیچ سازشی در مقابل خیزش عمومی در بهار عربی نشد/ تهدید قذافی علیه جمعیت شورشی باعث تصمیم اوباما به بمباران محدود لیبی شد

احمد زیدآبادی، فعال رسانه، در کانال تلگرامی خود نوشت: اینکه نظر تک تک ما شهروندان ایرانی در مورد نوع توافق تهران و واشینگتن بخصوص در باره‌ی سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده چیست، اهمیت چندانی ندارد، زیرا تصمیم‌گیر نهایی در این مورد نهادهای حاکم هستند و آن‌ها نیز طبق ارزیابی‌های مخصوص به خود، گزینه‌ای را انتخاب خواهند کرد. 

اینکه اما افرادی مانند سعید لیلاز جا و بی‌جا مورد لیبیِ سرهنگ قذافی را در این باره مثال می‌آورند، به نظر من، مثال‌شان هم بی‌ربط و مع‌الفارق و هم سفسطه و مغلطه‌ای آشکار است! 

این افراد مدعی‌اند چون قذافی تجهیزات غنی‌سازی خود را تحویل آمریکا داد، عملاً سبب خلع‌سلاح لیبی شد و زمینه‌ی حمله‌ی نظامی آمریکا به آن کشور را فراهم کرد. 

در واقع قذافی هیچ نوع دانش و تکنولوژی بومی برای غنی‌سازی اورانیوم در اختیار نداشت و فقط تجهیزات ابتدایی و محدودی از این صنعت را از بازار سیاه جهانی به دست آورده بود. 

جرج بوش پسر او را تهدید کرد که یا تجهیزاتش را واگذار کند و یا آماده‌ی سرنوشتی مانند سرنوشت صدام حسین در عراق باشد. 

قذافی واگذاری تجهیزات محدود خود را به حمله‌ی نظامی آمریکا ترجیح داد و داستان در آن مقطع که سال ۱۹۹۴ بود، خاتمه‌یافته تلقی شد. 

قذافی پس از آن ماجرا به مدت هفت سال، بدون دردسر خاصی حکمرانی کرد تا اینکه در سال ۲۰۱۱ خیزش بهار عربی، لیبی را هم فراگرفت. قذافی به خلاف همتایان خود در تونس و مصر، حاضر به هیچ سازشی در مقابل خیزش عمومی نشد و شورشیان را تهدید به نابودی کرد. 

باراک حسین اوباما رئیس‌جمهور وقت آمریکا که به غلط می‌پنداشت بهارعربی، طلیعه‌ی استقرار دمکراسی در شمال آفریقا و خاورمیانه است، تهدید قذافی علیه جمعیت شورشی را به معنای به خطرافتادن دستاوردهای بهار عربی در منطقه دانست و تصمیم به بمباران محدود لیبی گرفت. 

این در واقع داستانی مخصوص به خود بود و هیچ ربطی به داستان واگذاری مقداری تجهیزات غنی‌سازیِ به دست آمده از بازار سیاه در هفت سال پیش از آن نداشت! 

حال اگر فرض کنیم قذافی در زمان بوش پسر، تجهیزات خود را به دولت آمریکا واگذار نمی‌کرد، آیا از حمله‌ی نظامی آن کشور در امان می‌ماند؟ آیا آن تجهیزات محدود و ابتدایی واقعاً به عنوان ابزاری بازدارنده در مقابل حمله‌ی نظامی بوش عمل می‌کرد؟ 

وقتی صنعت بومی و پیشرفته‌ی اتمی ایران، بازدارنده‌ی جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نشد، چطور ممکن است صنعت اتمی ابتدایی و وارداتی قذافی چنین کارویژه‌ای به خود می‌گرفت؟ 

همینطور آیا حفظ آن تجهیزات می‌توانست مانع سرایت خیزش بهار عربی به لیبی و عواقب بعدی آن شود؟ 

به هر حال اگر قرار است در مورد مسئله‌ای، مثالی زده شود آن مثال باید گویا و دقیق باشد نه اینکه فقط شکلی ظاهری را دستمایه‌ی هم‌سان‌انگاری دو محتوای متفاوت سازد. 

در حقیقت به خلاف نظر افرادی چون آقای لیلاز، قذافی به دلیل واگذاری تجهیزات غنی‌سازی خود مورد حمله قرار نگرفت، او در ماجرایی کاملاً مجزا و متفاوت قربانی شد. 

اگر فردی بر اثر تهدید یک سارق، پول تو جیبی خود را به او تسلیم کند و چند سال بعد در تصادف اتومبیل جان خود را از دست دهد، هیچکس مرگ او را به دادن پول تو جیبی‌اش به سارق نسبت می‌دهد؟ 

این متأسفانه کاری است که آقای لیلاز و دیگران مشغول آن شده‌اند.

منبع: انتخاب
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید