اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیسجمهوربه مناسبت چهلمین روز درگذشت اعضای خانوادهاش:
دردی که باید به امید بدل شود
این متن را در ایام چهلم خانوادهای نوشتم که وطنم بود و مصادف شد با اتفاقات تلخی برای وطنی که اکنون خانواده من است؛ روزهایی که وطنم نیز در سوگ نشسته و اشک میریزد برای چهرههای از دست رفته که هر کدام داستانی بودند، خاطرهای بودند، امیدی بودند و امروز فقط تصویری در قاب.
اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون رئیسجمهور در یادداشتی به مناسبت چهلمین روز درگذشت اعضای خانوادهاش نوشت: چهل روز از روزی که آسمان روی سرم خراب شد، گذشت. فاطمه، آن یار بیهمتا، و دو فرشته زندگیام، حسنای سیزدهسالهام با آن نگاههای پر از رویا و محمدسبحان نهسالهام با آن شیطنتهای شیرین، در یک چشم بر هم زدنی رفتند... رفتند و جهان من را با خود بردند.
این متن را در ایام چهلم خانوادهای نوشتم که وطنم بود و مصادف شد با اتفاقات تلخی برای وطنی که اکنون خانواده من است؛ روزهایی که وطنم نیز در سوگ نشسته و اشک میریزد برای چهرههای از دست رفته که هر کدام داستانی بودند، خاطرهای بودند، امیدی بودند و امروز فقط تصویری در قاب.
به همه خانوادههای عزادار تسلیت میگویم و بدانید که درد شما را تا عمق استخوانم درک میکنم. میفهمم که همسر از دست دادن و فرزند از دست دادن آن هم بصورت ناگهانی چه بلای عظیمی است.
اما چرا به این وضعیت دچار شدیم؟ ایران عزیزتر از جانمان در تقاطع دو نیروی ویرانگر قرار گرفته است: ناکارآمدی از یک سو، و توطئههای دشمنان از سوی دیگر.
تکلیف دشمن و توطئههایش که معلوم است ولی در این میانه، افسوس باید خورد که برخی سیاستمداران گاه بازی در زمین دشمن را انتخاب کردهاند.
حالا باید چه کنیم؟ یک راهش اینست که بنشینیم و گلایه و شکایت بکنیم یا فحش و ناسزا بر این و آن بگوییم، اما من برای این اینجا نیستم. اینجا آمدهام تا فریاد بزنم: بیایید اصلاح را از خودمان آغاز کنیم. به جای نق زدن و انتقادهای بیحاصل، بیایید وسط میدان. هر کداممان به اندازه توانمان.
باید جان بکنیم که جانی از دست نرود. هر جان ایرانی عزیز و گرامی است. ما باید تلاش کنیم تا جانهای دیگری بخاطر ناکارآمدیها، ندانمکاریها و یا توطئههای دشمن قربانی نشوند.
بیایید از دل این آزمون سخت، با نگاهی منتقد اما میهنی، دست در دست یکدیگر، نه برای حفظ وضع موجود، که برای ساختن آیندهای مبتنی بر کارآمدی، عدالت و عزت ملی بیرون بیاییم.
فرشتههایم به من آموختند که حتی از دل عمیقترین دردها، میتوان امید رویاند. این سرزمین، خانه همه ماست و نجات آن به عهده همه ماست. باشد که از این درد جمعی، ارادهای جمعی زاده شود.