موسم رادیکالیسم؛ چرا صدای تندروترین اصولگرایان در 2 برهه بعد از جنگ و اعتراضات بلند میشود؟
تجربه سیاسی جمهوری اسلامی نشان میدهد که رادیکالیسم، پدیدهای مقطعی، اما تکرارشونده است؛ صدایی که نه در اوج ثبات، بلکه درست در لحظات گذار و بحران بلند میشود. دو مقطع زمانی بیش از همه محل ظهور و قدرتگیری تندروترین جریانهای اصولگرا بوده است: دورههای پس از جنگ و مقاطع پس از اعتراضات اجتماعی.
در روزهای اخیر و بعد از رخدادهای دی ماه سال جاری در کشور دوباره صدای جریان سیاسی بلند شده که بعد از جنگ ۱۲ روزه نیز با همین طلبکاری وارد میدان شده بودند.
این چهرهها عموما متعلق به طیف سیاسی نزدیک به سعید جلیلی هستند و مشخصا رویکرد انتقادی و تهاجمی تندی علیه دولت مسعود پزشکیان نیز دارند.
در روزهای بعد از جنگ ۱۲ روزه نیز همین چهرهها و جریان دو محور مهم را مبنای حملات خود به دولت چهاردهم و همه مخالفان خود قرار داده بودند؛ نخست تاکید بر این که ایران باید همواره در موضوعات جنگی پیش دستی کند و هیچ مذاکره هستهای و غیرهستهای با غرب نداشته باشد و دوم این که باید اینترنت و شبکههای اجتماعی خارجی به صورت کامل قطع شود و تنها اینترنت ملی برقرار باشد.
تجربه سیاسی جمهوری اسلامی نشان میدهد که رادیکالیسم، پدیدهای مقطعی، اما تکرارشونده است؛ صدایی که نه در اوج ثبات، بلکه درست در لحظات گذار و بحران بلند میشود. دو مقطع زمانی بیش از همه محل ظهور و قدرتگیری تندروترین جریانهای اصولگرا بوده است: دورههای پس از جنگ و مقاطع پس از اعتراضات اجتماعی. اما چرا دقیقاً در این بزنگاهها، ادبیات تند، حذفگرایانه و امنیتی دست بالا را پیدا میکند؟
نخست باید به ماهیت دورههای پسابحران توجه کرد. پایان جنگ یا فروکشکردن اعتراضات، به معنای بازگشت فوری جامعه به وضعیت عادی نیست. این دورهها معمولاً با ابهام، نگرانی از آینده و بحث بر سر «مسیر بعدی کشور» همراهاند. درست در همین فضاست که جریانهای رادیکال فرصت مییابند روایت خود را بهعنوان روایت مسلط جا بیندازند؛ روایتی که بر «تهدید دائمی»، «دشمن بیرونی و درونی» و «لزوم برخورد قاطع» تأکید دارد. به طور مشخص جریان سعید جلیلی در این برهه زمانی «وضعیت فعلی» را ماحصل عملکرد دولت و سیاستهای رقیب خود معرفی میکند و با این استدلال برای خود به تبلیغ میپردازد.
در مورد برهههای بعد از تنش نظامی رویکرد ثابتی از جانب این جریان پیگیری میشود. پس از جنگ، جامعه معمولاً به سمت بازسازی، توسعه و گشایش حرکت میکند. این روند، بهطور طبیعی با طرح مطالبات اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی همراه است. برای جریانهای تندرو، این مطالبات میتواند نشانه «نفوذ»، «انحراف از آرمانها» یا «عدول از مسیر انقلاب» تلقی شود. بنابراین، رادیکالیسم در این مقطع نقش ترمز ایدئولوژیک را ایفا میکند؛ تلاشی برای جلوگیری از تغییرات سریع و مهار مطالباتی که میتواند موازنه قدرت را به ضرر آنها تغییر دهد.
در دورههای پس از اعتراضات نیز منطق مشابهی حاکم است، با این تفاوت که ترس از تکرار اعتراض نقش محوریتری پیدا میکند. اعتراضات، حتی اگر مهار شوند، یک پیام روشن دارند: بخشی از جامعه ناراضی است و حاضر است هزینه بدهد. برای تندروترین اصولگرایان، پاسخ به این پیام نه در اصلاح سیاستها، بلکه در سختتر کردن فضا تعریف میشود. در این نگاه، هرگونه عقبنشینی یا گفتوگو، بهمثابه ضعف و زمینهساز اعتراض بعدی تلقی میشود.
نکته مهم دیگر، رقابت درونجناحی است. در هر دو مقطع پس از جنگ و اعتراضات، معمولاً بحث بازتعریف سیاستها، تغییر چهرهها و حتی ترمیم شکاف دولت–ملت مطرح میشود. این فضا میتواند به تقویت جریانهای میانهروتر یا عملگرا منجر شود. رادیکالیسم، در چنین شرایطی، ابزاری برای حذف رقبا درون جریان اصولگراست؛ با متهمکردن دیگران به سستی، سازش یا نداشتن «انقلابیگری کافی».
از منظر رسانهای نیز این مقاطع برای تندروها فرصت دیدهشدن است. فضای پسابحران معمولاً تشنه روایتهای ساده و قطبی است؛ روایتهایی که مقصر را مشخص میکند و راهحل فوری میدهد. ادبیات رادیکال، با تقسیم جهان به «ما» و «آنها»، دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. در مقابل، روایتهای پیچیدهتر که بر اصلاح ساختارها، گفتوگو یا تغییر تدریجی تأکید دارند، کمتر شنیده میشوند.
نباید از نقش ساختار تصمیمگیری نیز غافل شد. در دورههای بحرانی، وزن نهادهای امنیتی و رویکردهای سخت افزایش مییابد. هرچند این وضعیت ممکن است موقتی باشد، اما تندروترین جریانها تلاش میکنند آن را به وضعیت دائمی تبدیل کنند. در چنین فضایی، رادیکالیسم نه فقط یک گرایش فکری، بلکه یک استراتژی بقا برای حفظ نفوذ و نقشآفرینی سیاسی است.
واقعیت این است که موسم رادیکالیسم، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، علامت اضطراب سیاسی است. بلندشدن صدای تندروها پس از جنگ یا اعتراضات، اغلب واکنشی به ترس از تغییر، از دستدادن کنترل و جابهجایی اولویتهای جامعه است. تجربه نشان داده که این صداها ممکن است در کوتاهمدت بلند و اثرگذار باشند، اما اگر به سیاست غالب تبدیل شوند، خود میتوانند زمینهساز بحرانهای بعدی شوند؛ بحرانهایی که دوباره همان چرخه اعتراض، سرکوب و رادیکالیسم را بازتولید خواهد کرد.
تندرو ها در هر کشوری موجب تنش و بی ثباتی میشوند.