حکم قصاص برای دختر ماسور به جرم قتل زن میانسال
قضات دادگاه کیفری استان تهران دختر ماسور را که زن میانسال را به قتل رسانده بود به قصاص محکوم کرد.
متهم به قتل بعد از کشتن زن میانسال طلاهای او را سرقت کرده و متواری شده بود اما ماموران موفق به بازداشت او شدند.
دو سال پیش رسیدگی به قتل زن میانسالی به نام زهرا با کشف جسد غرق در خون او در خانهاش واقع در شرق تهران در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. در بررسیهای ابتدایی مشخص شد اولین کسی که با جسد زهرا مواجه شده پسر او بوده است. به این ترتیب، پسر مقتول اولین فردی بود که هدف تحقیقات قرار گرفت و به ماموران گفت: مدتی قبل پدرمان فوت کرد و از آن روز به خاطر تنهایی مادرمان هر روز به او سر میزدیم. روز حادثه خواهرم به من گفت چند بار با مامان تماس گرفته، اما او جواب نمیدهد من خیلی تعجب کردم، چون مطمئن بودم قرار نبود جایی برود و از طرفی خریدهایش را هم من انجام میدادم. برای همین سراسیمه خودم را به خانه مادرم رساندم و جسد او را در حالی که غرق در خون وسط هال خانه افتاده بود دیدم.
فرزند مقتول سرنخهای مهم دیگری نیز در اختیار ماموران جنایی قرار داد. او ادامه داد: وقتی به خانه مادرم رسیدم، طبق روال معمول ابتدا زنگ در را زدم، اما وقتی بعد از یکی دو دقیقه او در را باز نکرد کلید انداختم. قفل در سالم بود و حتی شیشه پنجرهها هم نشکسته بود. همهچیز تا قبل از باز شدن در آپارتمان طبیعی به نظر میرسید و من مطمئنم شخصی که وارد خانه مادرم شده و چنین بلایی بر سرش آورده است غریبه نبوده و بهزور یا با تخریب قفل وارد خانه نشده است. از سویی مادر من یک زن محجبه بود ولی وقتی با جسدش مواجه شدم روسری سر نداشت. برای همین شکی ندارم که عامل جنایت محرم او بوده یا اینکه زنی بوده که مادرم الزامی بر حفظ حجاب برای خودش ندیده است.
فرزند مقتول در نهایت گفت: مادرم همیشه چند النگو در دستش بود که هنگام کشف جسد آنها از دستش درآمده بودند.
بازپرس ویژه قتل در اولین گام از بررسیهای جنایی دستور بازبینی دوربینهای مداربسته اطراف محل وقوع جنایت را صادر کرد.
تمام دوربینهای مداربسته نزدیک به خانه زهرا با دستور بازپرس جنایی بازبینی شدند و سرانجام از تصویر یک دوربین نصبشده در نزدیکی محل وقوع جنایت تصویر زن جوانی به دست آمد که کیسه زبالهای در دست داشت، اما به طرز مشکوکی آن را در نزدیکی خانه خودشان در سطل نینداخت. این دختر کیسه زباله را دو کوچه بالاتر از خانهشان در سطل زبالهای دورتر رها کرد و سپس به خانهشان برگشت.
کارآگاهان جنایی که به رفتار این فرد مشکوک شده بودند با توجه به حساسیت موضوع وقوع قتل و همزمانی این حرکت مشکوک با جنایت آن هم در نزدیکی محل زندگی زهرا، با زیر نظر گرفتن این دختر جوان، متوجه شدند که او سارا نام دارد و همراه مادرش در طبقه چهارم ساختمان محل سکونت زهرا زندگی میکند. به این ترتیب سارا تحت تحقیقات قرار گرفت و درباره علت رفتار مشکوک خود گفت: همسایههای ما به رها کردن زباله مقابل خانه اعتراض کرده بودند و من برای جلوگیری از تنش با همسایهها زبالهها را دورتر از خانه بردم. اما همسایههای زهرا گفتند تابهحال نه به سارا و مادرش و نه به هیچ ساکن دیگری درباره زباله تذکر نداده بودند. همین باعث شد ماموران بیشتر از قبل به سارا مظنون شوند و بازجوییها از این دختر ۳۰ساله وارد فاز تخصصی شد.
سارا در جریان بازجوییهای تخصصی در نهایت لب به اعتراف گشود و در اعتراف به جنایت گفت: مدتی بود همراه مادرم در همسایگی زهرا آپارتمانی اجاره کرده بودیم. زهرا زنی تنها بود و هر بار من یا مادرم را میدید به او میگفتیم اگر کمکی از دستمان برمیآید به ما بگوید و او گاهی برای انجام کارهایش از ما کمک میگرفت. روز حادثه او را در راهپله دیدم که گفت کمی ناخوش است. علت را پرسوجو کردم که او گفت کمرش دچار گرفتگی شده و من به او گفتم اگر بخواهد میتوانم ماساژش دهم. زهرا استقبال کرد و من به خانهاش رفتم. بعد از ماساژ به من گفت رنگوروی خودت هم پریده و از من خواست یک قرص ویتامین بخورم، اما وقتی قرص را خوردم احساس گیجی کردم و ناگهان دیدم زهرا با یک چاقو بالای سرم است و دستش بالا بود. فهمیدم او قصد جانم را کرده برای همین در یک پلک بر هم زدن چاقو را از او گرفتم و با آن ضرباتی به مقتول زدم. بعد برای اینکه وانمود کنم فردی به عنوان سارق وارد خانه زهرا شده، النگوهای او را برداشتم و همراه چاقو به سطل زبالهای در چند خیابان بالاتر انداختم. من دزد نیستم و قصدم سرقت از زهرا نبود.»
با اعتراف متهم به قتل و تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفت.
در ابتدای جلسه رسیدگی فرزندان مقتول به عنوان اولیای دم تقاضای قصاص متهم را کردند و سپس نوبت به سارا رسید که برای دفاع از خود در جایگاه دفاع حاضر شود. متهم گفت: «من بعد از مصرف دارو بهشدت گیج شده بودم و اصلاً یادم نمیآید چند ضربه به مقتول وارد کردم و چه اتفاقی رخ داد.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم با توجه به وجود نواقصی در مراحل تحقیقات، پرونده را به دادسرا ارجاع دادند.
در ابتدای تحقیقات فردی به عنوان همدست سارا بازداشت شده بود، اما قرار منع تعقیب برای او صادر شد که دادگاه تحقیقات درباره نقش این فرد در جنایت را کافی ندانست. همچنین با توجه به اینکه وکیل متهم ادعای جنون او را مطرح کرده بود رسیدگی به وضعیت سلامت روان سارا در کمیسیون پزشکی قانونی انجام شد. بنابراین با رفع نواقص در تحقیقات و همچنین تایید سلامت روان متهم، پرونده دوباره برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم یک بار دیگر پای میز محاکمه رفت و گفت: من در حالت عادی نبودم. بیماری روانی دارم. خودم آن روز کلی قرص خورده بودم، مقتول هم به من قرص داد و من از حالت عادی خارج شدم. وقتی به من توهین کرد و گفت تو خیلی لاغر و زشت شدهای خیلی ناراحت شدم. به همین دلیل هم دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و دست به این کار زدم. بعد هم النگوها را سرقت کردم تا همهچیز را سرقت نشان دهم. من از کارم پشیمان هستم. درخواست بخشش دارم.
در پایان هیات قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند و به خاطر سرقت نیز به هفت سال حبس محکوم شد.